مرز باریک
270 subscribers
819 photos
130 videos
116 links
— چارلز بوکاوسکی. والت‌ ویتمن. جونی‌ میچل. صداقت. زرد. میدوری‌ کوبایاشی. تریسی‌ امین. ری‌ چارلز. ژان‌ میشل‌ باسکیت. کارول‌ کینگ. گُل‌های مینا. هاروکی‌ موراکامی. خانواده‌. گلفروش.

https://t.me/BluChtBot?start=67a1a003bbdcaf8d84
Download Telegram
هر بار که به گلدن گوش می‌دم بعدش منتظرم Carolina پلی شه :`)
کاش می‌تونستم یه کاری کنم هر یک دقیقه یک بار «هری» اینجا پست شه خودش.
اون پسر، عجیب و غریب بود؛ از لحظه ورودش به دنیا.
اون پسر لبخند خودش رو از دست داده بود؛ و بدون لبخندش،
جهان تاریکتر،
باد سردتر
و اقیانوس خشن‌تر شد.
کاش می‌تونستم برای هری موراکامی بخونم.
هری استایلزی که روز تولد ۲۵ سالگی‌ش تنها بوده و فقط موراکامی می‌خونده.
و جنگل نروژی موراکامی همون کتابیه که اگر فقط یه کتاب رو برای باقی زندگی‌ش می‌خواست بخونه، انتخاب می‌کرد.
مطمئنم هری مت هیگ هم می‌خونه :) می‌دونم می‌دونم.
مرز باریک
مطمئنم هری مت هیگ هم می‌خونه :) می‌دونم می‌دونم.
جما که می‌خونه :)))) با مت هیگ مصاحبه هم کرد جما.
هری وقتی مدیتیشن می‌کنه و خوابه حس خوبی به خودش داره :»
اینجوری که میام خیلی یهویی هر چی رو که تو ذهنم راجع به هری هست می‌نویسم اینجا خیلی awkward به نظر می‌رسه.
هری خیلی زیاد از کتاب‌هایی که می‌خونه تاثیر می‌گیره. یعنی واقعا تحت تاثیر چیزی که خونده و دیده قرار می‌گیره. این از حرفاش کاملا مشخصه. اینکه توی مصاحبه‌ها برای موضوعات مختلف از کتاب‌هایی که خونده نقل قول میاره و چیزی که ازشون فهمیده رو بیان می‌کنه. نمی‌دونم. هری برام زیباترینه. اون واقعا خیلی تاثیرپذیره. تاچینگه. و وقتی کتابی رو خونده یعنی واقعا اینطوره. اینطور نیست که به سادگی ازشون بگذره. مطمئنن باهاشون وقت گذرونده و فهمیده. و جنگل نروژی، جنگل نروژی، فکر کردن به اینکه این کتاب رو هری اینقدر دوست داره که ازش بارها حرف زده، چندین ساعت یه پشت در حال خوندنش بوده یا حتا انتخابشه به عنوان تنها کتاب باقی زندگی‌ش، باعث می‌شه همه‌ی داستان و شخصیت‌ها و فضای رمان یادم بیاد و هری رو در حال خوندن اون‌ کلمات، حس‌هایی که داشته و نظراتش تصور کنم. و دیگه کلمه‌ای برای ادامه‌ی حرفام ندارم. اون هری فقط...
اما باهاش نوت بوک رو‌ نمی‌دیدم.
مرز باریک
اما باهاش نوت بوک رو‌ نمی‌دیدم.
چون به هری‌ای که نوت بوک رو نگاه می‌کنه، نگاه می‌کردم.
هری هم کتاباشو هایلایت می‌کنه و زیر جملاتش خط می‌کشه؟ به نظرم که آره. تازه از اون‌هاست که صفحه‌ها رو هم تا می‌زنه و وقتی موضوعی، چیزی پیش بیاد که یادآور اون جملات شه، سریع می‌ره کتابو باز می‌کنه و چکش می‌کنه.
زندگی‌ای که توش نمی‌تونم بدونم هری کتاباشو هایلایت می‌کنه یا نه، اصلا زیبا نیست.
یک سال هم از bring back manly men می‌گذره :)
«مردم دیگه نیازی ندارن این شخص یا اون شخص باشن.» تعداد دفعاتی که این جمله‌ی هری نجاتم داده و راهو برام باز کرده، از دستم در رفته.
«مرز‌ها به تدریج در حال از بین رفتن هستن. در دنیای هنر، فکر نمی‌کنم مردم هنوز به دنبال تفاوت‌ها باشن. حتا اگر هنوز تفاوت جنسیتی وجود داره، مرز بین اون‌ها هم موضوع آفرینش هست. مردم دیگه نیازی ندارن این شخص یا اون شخص باشن. من فکر می‌کنم فقط سعی می‌کنن بهتر باشن. در مد و زمینه‌های دیگه، این استاندارد‌ها به اندازه‌ی گذشته سختگیرانه نیستن. این آزادی رو به ارمغان میاره؛ هیجان‌انگیزه.» هری برای مصاحبه با L'officiel Homme، نوامبر ۲۰۱۹
من دیگه خسته شدم. خداحافظ برای فعلا بسه. برگرد هری.
دو سالگی adore you هست.‌ خواستم چندتا از جزئیات ریز و قشنگ ام‌وی‌ و آهنگ رو با هم مرور کنیم و بعد هوش و خلاقیت هری‌مون رو بیشتر ستایش کنیم.
- شکل جزیره‌ی ارودا که اون اول ام‌وی نشون داده می‌شه شبیه یک اخمه، اسمایل برعکس.
- وقتی هری ماهی رو پیدا می‌کنه، قبل از اینکه اون رو درون آب اون ظرف بندازه، دمای آبش رو چک می‌کنه.
- هری اول به ماهی غذای مخصوص خود ماهی رو می‌ده و وقتی اون غذا رو تست می‌کنه از طعمش دلزده می‌شه. بعد از اون براش تاکو درست می‌کنه. و تاکو غذاییه که هری برای کی درست می‌کنه؟
- اون ساعتی که توی ام‌وی وقتِ تولد پسر نشون داده می‌شه، تایم تولد لوییه؛ ۱۳:۴۷.
- لباسی که هری برای ماهی می‌بافه رنگین‌کمونیه؛ و رنگین‌کمون نماد چیه؟ اون‌ هم برای کسی که عجیب و متفاوته.
- علاوه بر تغییر آدم‌ها و ظاهرشون در اول و آخر ام‌وی، آبجویی که در آخر ام‌وی نشون داده می‌شه زلال و صاف شده‌س نسبت به آبجوی اول ام‌وی.
- هری فریادهاش رو درون شیشه جا می‌ده و از اون‌ به عنوان نیروی پیش‌برنده‌ی کشتی استفاده می‌کنه.
- قسمت you don't have to say you love me, you don't have to say nothing رو اگر حذف کنیم، در بک‌گراند می‌شنویم: say you love me, say something.
- و مهم‌ترین و اصلی‌ترین نکته: هری خیلی خلاق و باهوشه.
ارودا یک جزیره‌ی خاکستری و اَبریه، بدون هیچ رنگ و روحی. پسری درش متولد می‌شه با لبخندی روشن و طلایی‌ که اون رو متمایز و تنها کرده، اون رو سرگشته و ناامید کرده. پسر نیاز به دوست داشته شدن داره، نیاز به درک شدن؛ اما آدم‌های جزیره بلد نیستن که چه‌طور با اون پسرِ متفاوت برخورد کنن. پسر احساس طردشدگی داره. احساس اضافی بودن. عدم تعلق تمام وجود اون پسره. پس پسر تصمیم می‌گیره به زندگی‌ش پایان بده؛ جیبش رو پر از سنگ می‌کنه و با نهایت شکستگی و نخواستن زندگی به درون دریا می‌ره. در همون حین چشماش به یه ماهی می‌افته؛ ماهی‌ای طلایی شبیه لبخند و بخش خاص و متفاوت خودش. سعی در نادیده گرفتن ماهی داره و اون رو به درون آب می‌اندازه اما انگار که نادیده‌گرفتن اون ماهی غیرممکن باشه؛ ماهی دوباره خودشو مقابل پسر قرار می‌ده. پسر ماهی رو لمس می‌کنه و ماهی تبدیل به رنگین‌کمونِ پسر در ارودای خاکستری و بی‌رنگ و روح می‌شه؛ و هری می‌نویسه: walk in your rainbow paradise.