یه سالن پر از آدمهایی که بههم عشق میورزن بهت قدرت میده هری، مگه نه؟ اما اگر قدرت آزادانه عشق ورزیدن و عاشق بودن رو خودت به آدمهای اون سالن داده باشی، چی؟ اگر خودت با وجودت اون مکان امن رو برای اونها ایجاد کرده باشی چی؟ چهلودو بار به یه سالن و آدمهاش قدرت دادی که آزاد باشن، عاشق باشن، رها باشن و بخونن و برقصن؛ و به قول خودت به طریقی که هیچکس اونها رو نمیبینه و نمیشنوه. نمیدونم شاید درستش این باشه که از نبودن بین آدمهای اون سالنها شکسته و درهم باشم اما برام مهم نیست، چون تو هری، توی وجود و جونمی؛ درسته که فیزیکی بین اون آدمها نبودم، اما این به این معنا نیست که کمتر از اونها بودن تو رو حس کردم. شاید آدمهای دیگه برای حس کردن و لمس کردن حضور تو، به بودن فیزیکی نیاز داشته باشن اما برای من نه، برای من نه؛ چون تو هری، برای بقیه ممکنه آرتیست موردعلاقه، آیدل، آدم موردعلاقه باشی یا حتا شادی و لبخندهاشون باشی، ولی برای من تو به معنای همه چیزی، هر چیزی که وجود داره و هر چیزی که وجود نداره و همه چیز، همه چیز، همه چیز. ممنونم ازت؛ ممنونم ازت برای «عشق در تورت(امریکای شمالی)» که جزو روشنترین دورههای زندگیم بود. ممنونم که اجازه دادی چهلودو بار با همهی وجودم خواستن زندگی و زنده بودن رو تجربه کنم. ممنونم که فقط با بودنت توان جسم و روحم برای زنده بودن شدی و هستی. و هری تا وقتی بازم برگردی رو استیج، تا وقتی که بازم به آدمها اجازه بدی توی سالنت آزادانه عشق بورزن و زنده باشن، تا وقتی که منم جزو آدمهای اون سالن باشم، تا وقتی که 4:22 فاین لاین، alright بشم، تا وقتی که زندهام و تماشا میکنم آدمهایی رو که توی سالنهات زنده میشن، آزاد میشن، رها میشن و پیدا، توی هر نفس کشیدنم حست میکنم و
دوستت
دارم.
دوستت
دارم.
زندگی کردن توی دنیای تو، هری استایلز، به قدری زیباست که با هیچ کدوم از کلمات موجود قابل توصیف نیست!
مرز باریک
الهی بمیرم. هری پست گذاشته؟ یهکم غم دارم.
منظورم به قدری بود که سلولهامو تماما در بر بگیره.
مرز باریک
دلم میخواد یه چنل بزنم و اسمشو بذارم «شبِ دومِ لسانجلسِ لاو ان تور».
خب میخواستم @LOTLosAngelesII وجود داشته باشه؛ همین. اسمش رو هم این نذاشتم. کپشن خود هری اسمشه :)
اون پسر، عجیب و غریب بود؛ از لحظه ورودش به دنیا.
اون پسر لبخند خودش رو از دست داده بود؛ و بدون لبخندش،
جهان تاریکتر،
باد سردتر
و اقیانوس خشنتر شد.
اون پسر لبخند خودش رو از دست داده بود؛ و بدون لبخندش،
جهان تاریکتر،
باد سردتر
و اقیانوس خشنتر شد.