همهی وجودم.
بین باد و سردی نوازشگونهش مدتها نشستم و احساسی که داشتم رو در خودم جریان دادم. در حالی که به آهنگی گوش میکردم که یادآور هری بود برام و در اون لحظه بخشی از حسم. نمیتونم توضیحش بدم اما با گذاشتن این عکس تمامم رو دگرگون کرد، گذر زمان رو یادآورم کرد، فانی بودن همهچیز و این حس و حالتی که در برابرش دارم رو به حد بینهایتی رسوند. آخ هری، آخ جانم، آخ هری!
بین باد و سردی نوازشگونهش مدتها نشستم و احساسی که داشتم رو در خودم جریان دادم. در حالی که به آهنگی گوش میکردم که یادآور هری بود برام و در اون لحظه بخشی از حسم. نمیتونم توضیحش بدم اما با گذاشتن این عکس تمامم رو دگرگون کرد، گذر زمان رو یادآورم کرد، فانی بودن همهچیز و این حس و حالتی که در برابرش دارم رو به حد بینهایتی رسوند. آخ هری، آخ جانم، آخ هری!
Night Changes (Acoustic)
One Direction
هیچ چیزی برای ترسیدن وجود نداره. حتا اگه شب عوض بشه، هیچوقت من و تو رو عوض نمیکنه. هیچقت من و تو رو عوض نمیکنه. هیچوقت من و تو رو عوض نمیکنه. حتا اگه شب عوض بشه :)
حرفای یه فن رو که ۲۰۱۸ لیام رو دیده بود یادتونه؟ :`)
«من واقعا شک دارم که باید اینو باهاتون در میون بذارم یا نه، اما حالا که این هفتهی رویایی تموم شده میخوام اینو بهتون بگم که رویاها به واقعیت تبدیل میشن، هرچند که همه چیز الان بد به نظر برسه، همه چیز بهتر میشه. من تجربهی خودمو براتون مثال میزنم: روز ۱۷ اوت، چهار سال پیش، آخرین روزی بود که من عشقم رو، کسی رو که تو دنیا بیشتر از همه دوستش داشتم، بغل کردم؛ اون پسر روز ۲۱ اوت فوت کرد، و من روز ۲۲ اوت دفنش کردم؛ تا همین امروز شما نمیدونید که من چه زجرهایی که متحمل نشدم، این شبیه جهنم بود؛ اما روز ۱۷ اوتِ امسال، من فرد موردعلاقهم تو دنیا رو برای اولین بار بغل کردم، کسی که به من یاد داد شخصی که الان هستم باشم، کسی که خورشید منه، ماه من و تمام ستارههای منه، وقتی که مصیبتزده بودم و حتا وقتی که خوب بودم؛ روز ۲۲ اوت امسال، من از ردیف اول اجرا کردنش رو دیدم، فریاد کشیدم، خوندم، رقصیدم، داد زدم که دوستش دارم و بهش افتخار میکنم و ما دفعات زیادی چشم تو چشم شدیم؛ اون در مکانی که هزاران ادم درش وجود داشت باعث شد حس کنم خاصم. این فوقالعادهست که این تاریخا انقدر تصادفا یکی شدن، و این چیزیه که من نمیتونم دست از فکر کردن بهش بردارم. لیام، اگه بنا به دلایلی این رو خوندی، من میتونم تا انتهای زندگیم ازت تشکر کنم و این کافی نیست، مرسی که منو قویتر کردی و بهم خیلی چیزا یاد دادی، دوستت دارم. من بهت چه به عنوان یه هنرمند و چه به عنوان یه شخص افتخار میکنم و باید بدونی که تو لایق بهترینهای دنیایی؛ من دوستت دارم و همیشه برای تو اینجام؛ مهم نیست که چه اتفاقاتی میافته من همیشه میخوام خوشحال ببینمت.»
«من واقعا شک دارم که باید اینو باهاتون در میون بذارم یا نه، اما حالا که این هفتهی رویایی تموم شده میخوام اینو بهتون بگم که رویاها به واقعیت تبدیل میشن، هرچند که همه چیز الان بد به نظر برسه، همه چیز بهتر میشه. من تجربهی خودمو براتون مثال میزنم: روز ۱۷ اوت، چهار سال پیش، آخرین روزی بود که من عشقم رو، کسی رو که تو دنیا بیشتر از همه دوستش داشتم، بغل کردم؛ اون پسر روز ۲۱ اوت فوت کرد، و من روز ۲۲ اوت دفنش کردم؛ تا همین امروز شما نمیدونید که من چه زجرهایی که متحمل نشدم، این شبیه جهنم بود؛ اما روز ۱۷ اوتِ امسال، من فرد موردعلاقهم تو دنیا رو برای اولین بار بغل کردم، کسی که به من یاد داد شخصی که الان هستم باشم، کسی که خورشید منه، ماه من و تمام ستارههای منه، وقتی که مصیبتزده بودم و حتا وقتی که خوب بودم؛ روز ۲۲ اوت امسال، من از ردیف اول اجرا کردنش رو دیدم، فریاد کشیدم، خوندم، رقصیدم، داد زدم که دوستش دارم و بهش افتخار میکنم و ما دفعات زیادی چشم تو چشم شدیم؛ اون در مکانی که هزاران ادم درش وجود داشت باعث شد حس کنم خاصم. این فوقالعادهست که این تاریخا انقدر تصادفا یکی شدن، و این چیزیه که من نمیتونم دست از فکر کردن بهش بردارم. لیام، اگه بنا به دلایلی این رو خوندی، من میتونم تا انتهای زندگیم ازت تشکر کنم و این کافی نیست، مرسی که منو قویتر کردی و بهم خیلی چیزا یاد دادی، دوستت دارم. من بهت چه به عنوان یه هنرمند و چه به عنوان یه شخص افتخار میکنم و باید بدونی که تو لایق بهترینهای دنیایی؛ من دوستت دارم و همیشه برای تو اینجام؛ مهم نیست که چه اتفاقاتی میافته من همیشه میخوام خوشحال ببینمت.»