هری برای کسایی که توی صف برای شو بودن، دونات و نوشیدنی خریده و منم اینجا نشستم به چشماش فکر میکنم و ضعف میکنم. چشماش. چشماش.
احساس میکنم هری وقتِ اجرای فاین لاین داره یکی از ناشناختهترین بخشهای خودش رو به بیرون میده. این آهنگ عمیقترین چیزیه که تا حالا نوشته و ساخته. و البته که مبهمترین.
ناشناخته، عمیق، مبهم: فاینلاین.
ناشناخته، عمیق، مبهم: فاینلاین.
هری دست خونینش رو روی گونهی لویی کشید، از لمس صورت بینقص معشوقش چشمهاش رو بست، سرش رو به لویی نزدیک کرد، پیشونی سردش رو به پیشونی سرد لویی چسبوند، زیر لب زمزمه کرد: «اسمم رو صدا بزن لویی، ذهنم ساکت میشه وقتی اسمم رو صدا میزنی. میخوای بهم شلیک کنی؟ زودباش اسلحهت رو اینجا نگه دار، درست روی این قلب که میگفتن توی وجود من نیست، بهش شلیک کن و منم مغزت رو روی زمین میپاشم تا دوباره با هم بمیریم، تا دوباره بمیری و دوباره بمیرم. اگه تو بخوای میذارم که به قلبم شلیک کنی و مغز خودت رو متلاشی کنی. ولی بدون با وجود تمام غم و هر تکه از اندوهی که درون تنم رخنه کرده توی دنیاهای دیگه یا زندگیهای دیگه من برمیگردم، برمیگردم تا دوباره عاشقت بشم.»
Lunatic; Pardis
Lunatic; Pardis
اما من خیلی دورم هری، خیلی دور. دورم و دلتنگ. توی سینهم چیزی سنگینه. همون چیزی که اجازه نمیده بپرم و میدونم که هیچوقت خوب نمیشم، هیچوقت سبک نمیشم، هیچوقت نمیتونم بپرم. دستهات رو میبینم و باز دلتنگم. دستهات رو میتونم بین انگشتهام حس کنم اما میدونم که فایدهای به حالم نداره. حتا اگه تا ابد روبهروت بمونم، به آغوشت بکشم، باز هم دلتنگم؛ از شدت دلتنگی قلبم به درد میاد، احساس میکنم بین همین دستهای سرد به آرومی داره فشرده میشه، خون ازش بیرون میچکه و ریشه نفسهاش توی خاک دلتنگی خشک میشه. تو میتونی ضربانش رو حس کنی اما من فقط فریادهاش رو میشنوم. اما میدونم که دیگه دوستت ندارم، اونطوری که خودم میخواستم، اونطوری که داشتم.
Lunatic; Pardis
Lunatic; Pardis
از وجود داشتن هری درون مغزم به این اشاره کنم که هر چنلی که جوین میدم اسمش رو سرچ میکنم تا ببینم چیزی ازش هست یا نه.
در هر چیز ممکنی در حال جستجوی اونم.
در هر چیز ممکنی در حال جستجوی اونم.
همیشه در ذهنم بوده که زین الهامبخشِ شعرها و شاعرهاست. همون الهامی که یک شاعر نیاز داره تا هزارانهزار شعر بگه.
در روبهروی زین بشینه و به تکتک اجزای این موجود نگاه کنه و شعرها رو به قول همینگوی خونریزی کنه. زین مالیک الهامبخشِ شعرها و شاعرهاست. الهامهای شعر و شاعری در وجود و چشمهای اون جمع شده.
در روبهروی زین بشینه و به تکتک اجزای این موجود نگاه کنه و شعرها رو به قول همینگوی خونریزی کنه. زین مالیک الهامبخشِ شعرها و شاعرهاست. الهامهای شعر و شاعری در وجود و چشمهای اون جمع شده.