من عاشق همهی وجود هریام. همهی وجود هری، لوییه. من عاشق لوییام. و همهی وجود لویی، هریه. من عاشق هریام.
هری برای کسایی که توی صف برای شو بودن، دونات و نوشیدنی خریده و منم اینجا نشستم به چشماش فکر میکنم و ضعف میکنم. چشماش. چشماش.
احساس میکنم هری وقتِ اجرای فاین لاین داره یکی از ناشناختهترین بخشهای خودش رو به بیرون میده. این آهنگ عمیقترین چیزیه که تا حالا نوشته و ساخته. و البته که مبهمترین.
ناشناخته، عمیق، مبهم: فاینلاین.
ناشناخته، عمیق، مبهم: فاینلاین.
هری دست خونینش رو روی گونهی لویی کشید، از لمس صورت بینقص معشوقش چشمهاش رو بست، سرش رو به لویی نزدیک کرد، پیشونی سردش رو به پیشونی سرد لویی چسبوند، زیر لب زمزمه کرد: «اسمم رو صدا بزن لویی، ذهنم ساکت میشه وقتی اسمم رو صدا میزنی. میخوای بهم شلیک کنی؟ زودباش اسلحهت رو اینجا نگه دار، درست روی این قلب که میگفتن توی وجود من نیست، بهش شلیک کن و منم مغزت رو روی زمین میپاشم تا دوباره با هم بمیریم، تا دوباره بمیری و دوباره بمیرم. اگه تو بخوای میذارم که به قلبم شلیک کنی و مغز خودت رو متلاشی کنی. ولی بدون با وجود تمام غم و هر تکه از اندوهی که درون تنم رخنه کرده توی دنیاهای دیگه یا زندگیهای دیگه من برمیگردم، برمیگردم تا دوباره عاشقت بشم.»
Lunatic; Pardis
Lunatic; Pardis