اهمیت نداره که سنش سه برابر منه؛ اهمیت نداره که دستاش زبر شده؛ اهمیت نداره که روی صورتش خطهای عمیق و شکسته داره؛ اون همیشه بهترین دوست من میمونه. چون اون اولین کسی بود که وقتی چشم باز کردم دیدمش. کسی که بهم زندگی کردن رو یاد داد. یاد داد راه برم. قدم بزنم. بدوم. یاد داد ببینم نه اینکه نگاه کنم. ببینم و لذت ببرم. بهم یاد داد که دیدن با نگاه کردن فرق داره. بهم یاد داد بشنوم. فکر کنم و بعد حرف بزنم. با اینکه خودش هیچوقت اینو تجربه نکرد. میخواست من در جای خودم بهترین باشم. هری بزرگ ترین شخص در زندگی منه. مهمترین؛ و تنهاترین.
Harry; Blueloubear
Harry; Blueloubear
حس میکنم روحم رو دارم بین والز و فاینلاین از دست میدم. البته از دست دادم. دوباره شروع به از دست دادنش به روش دیگهای کردم.
والز شبیه یک قفس با زنجیرهای تودرتویی هست که با تمام این زنجیرها درون خودش آزادی رو جا داده. و اون آزادی فاینلاینه. فاین لاین درون زنجیرِ والز آزاده.
والز شبیه یک قفس با زنجیرهای تودرتویی هست که با تمام این زنجیرها درون خودش آزادی رو جا داده. و اون آزادی فاینلاینه. فاین لاین درون زنجیرِ والز آزاده.
شاید علاقهای به شعر نداشته باشی اما این شعر خیلی جالبه. اون هری رو با کلماتی آشنا در جملاتی غریب با زبانی ناخوانا اما قابل فهم توصیف میکنه. حتا این تعریف هم خیلی به هری شباهت داره. هری شبیه یه هنره؛ یه تجسم از هنری نوین و من نمیدونم چهطور هر کتابی که میخونم میتونم باهاش اون رو توصیف کنم، هر چند ضربهدیده و آسیبدیده، اما زیباست.
Lunatic; Pardis
Lunatic; Pardis
هری پاشو از استیج میذاره بیرون، من اینجوریام که «چهقدر دلم برای هری تنگه؛ کاش زودتر شوی بعدی بیاد.»