مرز باریک
270 subscribers
819 photos
130 videos
116 links
— چارلز بوکاوسکی. والت‌ ویتمن. جونی‌ میچل. صداقت. زرد. میدوری‌ کوبایاشی. تریسی‌ امین. ری‌ چارلز. ژان‌ میشل‌ باسکیت. کارول‌ کینگ. گُل‌های مینا. هاروکی‌ موراکامی. خانواده‌. گلفروش.

https://t.me/BluChtBot?start=67a1a003bbdcaf8d84
Download Telegram
اولین‌ چیزی که با دیدن بودنشون به یاد میارم دیگه نبودن یکی‌شونه. هرکدومشون نبودن اون‌ یکی رو در کنار خودش جا داده و من کامل نمی‌بینم و حس نمی‌کنم هرچیز مربوط بهشون رو. زندگی بی‌رحم چطور این‌ کارو کرد؟ دوستتون دارم. خیلی زیاد دوستتون دارم. خیلی دوستتون دارم.
اما خوش‌حال بودی یه زمان‌هایی، مگه نه؟
متاسفم که با شنیدن اسمتون، با برخوردن بهتون به هر طریقی اولین‌ چیزی که حس می‌کنم شکستگی قلبمه. شاید اگر کم‌تر دوستتون داشتم این حسم نبود. اما هزاربار دیگه، باز هم انتخاب می‌کنم همین‌قدر دوستتون داشته باشم!
وان‌دایرکشن
مرز باریک
هیچ‌کدوم از این احساسات رو نمی‌‌تونم واضح ببینم. همه‌چیز در هاله‌ای از ابهامه که من سعی دارم بشکافمش تا متوجه‌ش بشم و از این حال رها بشم. این لحظات، صدای شب، بوی بهارنارنج‌ها، این نسیم ملایم، این سکوت، این احساسات من. تنها نقطه‌ی مشخص تمامشون یک چیزه: هری.…
تمام روزهای ابتدایی بهار من این کلماتم. بوی بهار و تازگی و زمین من رو به این روزها میاره. به سوختنم. به زمانی که پشت پنجره‌ی این اتاق ایستاده بودم و این کلمات رو می‌‌نوشتم درحالی که دنیای ساخته‌ی هری درونم سبز بود و زنده نگه‌م می‌داشت. دارم گریه می‌کنم و هر لحظه‌ای رو به یاد میارم که داشتم دست‌و‌پا می‌زدم اما لبخندهای اون وجود داشت تا همون دست موردنیازم بشه. برای من چه‌‌کار کرده تنها با نفس‌کشیدنش؟
مرز باریک
«Answer the phone, Harry, you're no good alone.»
حق دارم که بهت فکر کنم و به راحتی گریه کنم. فقط تو وجود داشتی برای من. فقط تو.
این روزها که مرگ یک‌قدمیمونه بیشتر به لیام فکر می‌کنم. و بیشتر می‌سوزم.
وای بچه‌ها چه چیزهایی رو خودمون تجربه کردیم :))))
مرز باریک
و چهارده. دوستت دارم به اندازه‌ی تعداد شب‌هایی که شمارش ستاره‌های توی آسمون زمان می‌بره.
پونزده.
هزاران‌سال بگذره، بازهم در امروز وجودم پُر از تو می‌‌شه و قلبم احساست می‌کنه حتا اگر فراموشی گرفته باشه و هیچ‌ ندونه دلیل این حال چیه.
بخشی از پست‌های این‌جا رو خوندم و چه چیزها که بالا نیومدن! در دوره‌‌ی سخت و عجیبی از زندگی‌م قرار دارم.
و احساس کردم که کاش پول داشتم تا چیزی رو که مربوط بهش در ذهن دارم، تتو بگیرم خیلی سریع.
Come on Harry, we wanna say goodnight to you :)
وای خدای من ۲۹ آگوست
مرز باریک
Photo
دلم می‌خواد دنیا رو به آتیش بکشم.
مرز باریک
31.
"One last time I need you to know, I'm here if you need anything, I'd drive to the end of the universe to bring you back."
واقعا اگر این روز از تاریخ حذف می‌شد. در رابطه با این روز تمام پذیرشم رو نسبت زندگی و کارکردش از دست می‌دم.