مرز باریک
270 subscribers
819 photos
130 videos
116 links
— چارلز بوکاوسکی. والت‌ ویتمن. جونی‌ میچل. صداقت. زرد. میدوری‌ کوبایاشی. تریسی‌ امین. ری‌ چارلز. ژان‌ میشل‌ باسکیت. کارول‌ کینگ. گُل‌های مینا. هاروکی‌ موراکامی. خانواده‌. گلفروش.

https://t.me/BluChtBot?start=67a1a003bbdcaf8d84
Download Telegram
هیچ‌چیز نمی‌خوام ببینم هیچ‌چیز نمی‌خوام ببینم هیچ‌‌چیز نمی‌خوام ببینم. می‌خوام اینقدر فرار کنم تا این واقعیت به انتها برسه. هیچ‌چیز نمی‌خوام ببینم هیچ‌چیز نمی‌خوام ببینم.
مرز باریک
قلبم یک زخم همیشگی از جنس وان‌دایرکشن داره. همیشگی‌.
فکر نمی‌کردم این زخم به این شکل تحمل‌ناپذیر و دردناک بشه. فکر نمی‌کردم به بی‌چاره‌ترین و بی‌راه‌ترین و غیرقابل‌درمان‌ترین چیزِ ممکن آغشته بشه. فکر نمی‌کردم وان‌دایرکشن به مرگ آغشته بشه. دوستت دارم. دوستت دارم. دوستت دارم و ای کاش دوست‌داشتنم این‌قدر بیهوده نبود. دوستت دارم. با همه‌ی وجودم دوستت دارم.
برای تک‌تکتون می‌میرم و هزاربار دیگه هم بشه باز هم انتخاب می‌کنم این‌قدر دوستتون داشته باشم.
هیچ‌‌وقت به اندازه‌ی حالا تا به این حد نخواسته بودم دنیایی بعد از مرگ وجود داشته باشه. چون سخته. زیادی سخته. سخته که دیگه نباشی، به این زودی نباشی، با اون حال رفته باشی و دیگه نباشی. آخ عزیز من. فقط می‌خوام ببینی. ببینی تمام این عشق رو. حس کنی. و بدونی. اگر احساس تنهایی داشته باشی، اگر دورافتاده خودت رو حس کنی چه‌کار کنم من؟ دوستت دارم. دوستت دارم. دوستت دارم. و مهم‌ نیست که فایده‌ای به حالت نداره. من دوستت دارم.
خدایا شب اول تورِ زینه!
مرز باریک
خدایا شب اول تورِ زینه!
چقدر می‌تونستیم ذوق و هیجان و شور رو احساس کنیم. چقدر! چقدر منتظر این اتفاق بودیم! فقط اگر این دنیا اجازه می‌داد. فقط اگر اجازه می‌داد.
نگرانِ حالشم و هزار چیز متفاوت رو حس می‌کنم. به نگاهش فکر می‌کنم و قلبم می‌شکنه. بیشتر از همیشه دوستش دارم و دلم می‌خواد در آغوش گرفته بشه و احساس دوست‌داشته‌شدن کنه. و باورم نمی‌شه واقعیتمون به این زودی از این رو به اون رو شد. چطور ممکنه؟
مرز باریک
ZAYN – Lied To
لعنت بهش اشکم رو در آورد با اجرای این. آخ خدایا. کاش لیام کاش لیام کاش لیام کاش لیام. نمی‌تونم درست نفس بکشم و چیزی رو حس کنم. کاش لیام.
خدای من‌! هیچ‌ کلمه‌اش رو درک نمی‌کنم.
پست‌گذاشتن در این‌جا شبیه اینه که قلبم رو از سینه‌ام‌ خارج کنم و بذارم روبه‌روم و مدام بهش شلیک کنم. یادم می‌اندازه که هر نفسم در هوا و دنیاییه که لیام رو در خودش جا نداده. و لیام لیام لیام لیام لیام لیام.
کاش با پوست و استخون حس نمی‌کردیم: «فقط مرگه که چاره نداره!» شبیه زنده‌زنده سوختن در آتشه عزیزِ من. کجایی تو؟
مرز باریک
— تو از شجاع‌ترین تعلق‌داشتن‌هایی هستی که من رو، من کرده! بودنت مبارک عزیز قلبم.
می‌خوام بنویسم دوستت دارم و این‌بار این دوست‌داشتن حس و حال خیلی متفاوتی داره. با نوشتن هر کلمه چیزی درم می‌شکنه و دلم می‌خواست که دوست‌داشتنت به این حس و حال آغشته نمی‌شد. اما عزیزِ من؛ زندگیه، مگه نه؟ وجودت مبارک لو! دوستت دارم. خیلی زیاد.
مرز باریک
Harry Lou Year.
دلم می‌خواست می‌شد این جمله رو بذارم، اما لیام!
چطور دنیا این کارو کرد؟
یک عکس از اجرای زین دیدم و زدم زیر گریه. تحمل ندارم هیچ‌چیزی ازشون ببینم. چرا باید این‌جوری می‌شد؟
فقط «کاش» هستم در رابطه با همه‌چیزی که از طریقشون داشتم و دارم. هزاربار می‌نویسم و پاک می‌کنم اما اصلا نمی‌دونم چطور بیان کنم. چیزی به یکِ فوریه نمونده. به پهنای همه‌ی زندگیمه. واتپد رو باز کردم و قلبم تکه‌تکه شد. نمی‌دونم کِی به فاین‌لاین گوش کردم و این شبیه به نبودنه برای من. لیام حالا کجاست؟ چطور چنین چیزی ممکنه؟ متاسفم که این‌قدر بیهوده دوستت دارم. که مهم نیست که دوستت داشته باشم. متاسفم. عصبانی‌ام از همه‌چیز. و هرگز آروم نمی‌گیرم برای وجود تو و همه‌‌ی سال‌های پیش روت. چیزهایی که می‌تونست بشه و نشد. خدایا.
من هنوز باورم نمی‌شه. مدام می‌گم چطور ممکنه؟ مگه می‌شه؟
فقط می‌تونم گریه کنم.
مرز باریک
یکِ فوریه دوهزارو‌بیست‌و‌چهار‌. هزاران بار به این دنیا پاگذاشتن و هر بار به پاره‌ای از وجودت رسیدن، شروع به کشف‌کردنِ ذراتت کردن، بودنت رو به وسعت تمام «دنیا» کشیدن و هر لحظه، با هر نفس، بیشتر و بیشتر اون «دنیا» رو عاشق‌شدن.
یکِ فوریه دوهزارو‌بیست‌و‌پنج.

مرز وجودی تو. توضیح‌ناپذیره و حتا سعی در توضیحش ندارم. مرز وجودی تو. مرز وجودی تو. مرز وجودی تو. مرز وجودی تو. مرز وجودی تو و
مرز وجودی تو!