فقط وقتی که فرار میکنم و به مرحلهی بیخبری میرسم، میتونم عادی پیش برم. همین که یادم میاد، همین که مواجه میشم، به جنون میرسم. چطور ممکنه در هوایی نفس بکشم که نفسهای تو نیست؟ دارم به جنون میرسم.
نمیدونم دارم میمیرم و زمان فقط داره سختترش میکنه. هر روزی که میگذره، یک روزیه که دیگه نیست. و من میمیرم از فکر همهی برنامههایی که داشته، از فکر آلبومی که براش هیجان و ذوق داشته و انعکاسی از خود واقعیش بوده. نمیخوام باهاش کنار بیام، نمیخوام بپذیرمش، اصلا به درک حس من و واکنش من، به درک مواجهشدنِ من با این موضوع و یکجوری باهاش زندگیکردن، دارم میسوزم برای خودش و همهی زندگی پیش رویی که میتونست داشته باشه. و حالا نیست. دیگه نیست. چهکار کنم؟ چهکار کنم؟
وای نابودم نابودم نابودم نابودم. کاش اینقدر قلبت بزرگ نبود. کاش اینقدر امن نبودی. کاش اینقدر واقعی عشق نورزیده بودی به پسرها و فنها و ابرازش نکرده بودی. کاش اینقدر باهامون ارتباط برقرار نکرده بودی. میدونید بیشتر از همه لایوهاش پسِ مغزم هی متلاشیم میکنن. تکهتکه توی ذهنم پخش میشن و هزاربار به قتل میرسم. عزیزِ من. وای عزیزِ من. چهکار کنم؟
بیشتر از فقط نبودن، به این زودی نبودن، به این حالت و شکل رسیدن به نبودن، قبل از تجربهکردن این همه اتفاق نبودن، در این زمان و دوره نبودن، تکهتکهام میکنه. تکهتکه میشم. من از زندگیکردن خوشم میاد اما باور کن بخشی از عمرم رو به تو میدادم تا تجربه کنی چیزهایی رو که براش هیجان و شوق داشتی عزیز من. با چه حالی رفتی؟ قلبت پُر از امید و شور و خواسته بود؟ قبل از لمسشون رفتی؟ من از بین میرم. چهکار کنم؟
وای من اصلا نمیدونم دارم راجع به چی حرف میزنم. این غیرقابلباورترین اتفاق زندگیمه. به خودم میام که داری راجع به چی مینویسی؟ چطور امکان داره؟
Ben öldüm, bir daha ölmem
Yandım, bir daha sönmem
Gel, ömrüm senin olsun
Gel, kalksın bu yük üstümden
https://t.me/vernte/14331
Yandım, bir daha sönmem
Gel, ömrüm senin olsun
Gel, kalksın bu yük üstümden
https://t.me/vernte/14331
Telegram
le vent nous portera
— بعد از یکهفته به هیچ آهنگی گوش نکردن، از صبح به این گوش کردم و یکبار هم بدون اینکه تماما قلبم رو خورد کنه به اتمام نرسیده.
مرز باریک
Ben öldüm, bir daha ölmem Yandım, bir daha sönmem Gel, ömrüm senin olsun Gel, kalksın bu yük üstümden https://t.me/vernte/14331
بیا، عمرم برای تو باشه
بیا، عمرم برای تو باشه
بیا، عمرم برای تو باشه
بیا، عمرم برای تو باشه
بیا، عمرم برای تو باشه
شاید از سختترینها همینه که هرحالی که دارم، هرچیزی که مینویسم، هرطوری که بهش وصلم و هرکاری که میکنم که بهش مربوطه به این ختم میشه که: پوچه، مگه چه فرقی به حالش داره؟ اون دیگه نیست. و حقیقت و واقعیت پرتابم میکنه به ته دره. این شب و این هوا و این روزها و این فرصتها دیگه برای اون نیست. خدایا.
نوشتم ازدستدادن. و باورم نمیشه نوشتمش. بهش فکر نمیکردم. و نمیکنم. به اینکه من به واسطهی اون چه چیزی رو از دست میدم فکر نمیکنم. به اینکه تو چه چیزی رو از دست دادی فکر میکنم. متاسفم عزیز قلبم. متاسفم.
اصلا نمیدونم چی حس میکنم. واقعا نمیدونم چه حالی دارم. با هیچ کلمهای نمیتونم توصیف کنم. از دو هفته پیش! دو هفته پیش. شبیه امشب میشد. وای دارم عذاب میکشم با پوست و استخون. نیاز دارم سرم رو بگیرم و اینقدر فشار بدم تا همهی این اتفاقها از مغزم خارج بشن. از واقعیت خارج بشن. انکار میکنم. انکار میکنم. تصور میکنم که فقط حضور نداره و چیزی ازش نمیبینیم. وای عزیز من! زندگی بیرحم. چرا اینقدر زود؟
مرز باریک
بیشتر از فقط نبودن، به این زودی نبودن، به این حالت و شکل رسیدن به نبودن، قبل از تجربهکردن این همه اتفاق نبودن، در این زمان و دوره نبودن، تکهتکهام میکنه. تکهتکه میشم. من از زندگیکردن خوشم میاد اما باور کن بخشی از عمرم رو به تو میدادم تا تجربه کنی…
دائم به این برمیگردم. «مرگ» عذابم نمیده تا این حد. به این زودی و به این حالت و در این زمان و موقعیت «مرگ» عذابم میده.
وای چقدر پوچ! چرا دارم مینویسم؟ بچهها واقعا دنیای من ویران شده. من دنیایی به واسطهی این ۱۲ پسرم داشتم که مهم نبود چقدرررررر از هر لحاظ دیگهای خاکستر و نبود و خرابشدهام، دنیای مستقل من برای اونها همیشه سرِ پا بود. اما حالا، اما حالا!
این ارتیکلها راجع به زین چی میگن؟ من چطور از پسرهام محافظت کنم؟ متاسفم که اینقدر دورم. به همون میزان که نزدیکین به من، من دورم برای کاریکردن و محافظتکردن از شما.
خشکی چشمهام خیلی شدیدتر شده و امروز بیشتر از ۱۰ ساعته که بیوقفه ازشون دارم استفاده میکنم و الان اینقدر اینقدر اینقدر قلبم ریزریزشدهس، اینقدر درد داره که اشکهام تا صبح قطع نمیشن و کاملا حس میکنم چشمهامو از دست خواهم داد با دردی که دارن. اما چطور چشمهای عزیز من بسته شده؟ چشمهای عزیز من دیگه چیزهایی رو که دوست داره نمیبینن؟
خالهم ازم پرسیده همهچی روبهراهه و من دلم میخواست میشد زنگ بزنم بهش و فقط گریه کنم. بهم گفته «عمر من» و این ترکیب همیشه برام ترسناک بوده. اینکه کسی برات حالتی رو داشته باشه که عمر خودت خطابش کنی، که بودن اون، عمر تو باشه، زمانِ زیستن و زندگیکردنِ تو باشه، و وای خدای من، لیام، لیام عمرِ یکی از منها بود، عمرِ بخشی از من بود. و من حالا تمامشدهام. نمیدونم دارم چی حس میکنم.
Everything I Wanted (LP LIVE)
Liam Payne [Payne_News]
لعنت به من که امشب این رو گوش کردم.
İf they know what they said would go straight to my head, what would they say instead?
İf they know what they said would go straight to my head, what would they say instead?