مرز باریک
نمیدونم قراره با چه بازخوردی روبهرو بشه، اما میدونم که اگر انجامش نمیدادم تا انتهای زندگیم به خودم بدهکارش بودم. پس ملودیخولیا الان اینجاست. ادوارد و ویلیامِ ملودیخولیا منتظرِ خوندهشدن هستن.
شور در تنش میدوید. چندساله بود؟ چشمهایش از جوانیای پایانناپذیر خبر میدادند. جوانیای سرسبز و طولانی. شاید آن چشمها سعی در اقرارکردنِ این موضوع داشتند که بگویند بیشتر از تمامی چیزهای دیگر جهان، تنها درختها را در خود ثبت کردهاند.
— شورِ تن؛ دومین چپتر ملودیخولیا اپ شد.
— شورِ تن؛ دومین چپتر ملودیخولیا اپ شد.
مرز باریک
شور در تنش میدوید. چندساله بود؟ چشمهایش از جوانیای پایانناپذیر خبر میدادند. جوانیای سرسبز و طولانی. شاید آن چشمها سعی در اقرارکردنِ این موضوع داشتند که بگویند بیشتر از تمامی چیزهای دیگر جهان، تنها درختها را در خود ثبت کردهاند. — شورِ تن؛ دومین چپتر…
لطفا باهام صحبت کنید و برام کامنت بذارید. تا چیزی رو از سمتتون حس کنم و کمی شاید متوجه روند بشم. لینک ناشناس رو هم در دیسکریبشن قرار دادهام.
نیاز دارم دوباره از خواب بیدار شم. نیاز دارم این واقعیتم نباشه. دارم از درد میمیرم.
نمیفهمم چطور طاقت آوردم این چندساعت رو. داغونم داغونم داغونم داغونم داغونم عزیز من
اشکالی نداره که احمق به نظر بیام اما هنوز امید دارم چون از نزدیکها واکنشی نبوده تا حالا.
هیچکدوم از حرفهای مایا ثابت نشده و وقتی ازش میپرسن که مدرکی داری میگه «شما حرف خود من رو باور نمیکنید!». داستانش پُر از ضدونقیضه و خط زمانیش با چیزی که میگه جور نمیاد. مایا کتابش رو اول به عنوان فنفیکشنی که لیام پیشنهاد داده بنویسه چاپ کرده و بعد مدتی تغییر رویه داده و اون حرفها رو زده. موقعیت مایا برای اینکه بتونه قانونی همهچیز رو پیگیری کنه جوره. خانوادهش قدرت دارن و خود پدرش وکیله!
البته که با وجود اینها به راستنبودن حرفهاش شک میکنم. البته که به همین راحتی قبول نمیکنم این نسبتدادنها رو.
تمام این مدت هیچچیز از این موضوع نگفتم چون نمیخواستم مایا رو به همون هدفی برسونم که میخواست: ویو. حتا اگر یکنفر هم از طریق من متوجه این موضوع میشد احساس مسئولیت میکردم. و دلیل دیگهم این بود این اتهامها اینقدر سنگین بودن که امید داشتم همهچیز قانونی و درست پیگیری بشه و تیم فرامزخرف لیام واکنشی نشون بده.
الان قلبم میگیره وقتی میبینم بعضیها از این اتفاق خوشحال شدن، وقتی میبینم ابیوزر خطابش میکنن بدون اینکه تمام حرفهای مایا رو شنیده باشن، از خط زمانی رابطهشون خبر داشته باشن، کلا درست دیده باشن چیزهای در معرض رو. درنظرگرفتن اینکه عملا قانونی هیچچیز اثبات نشده هم که پیشکش اصلا.
(متوجه اینکه تا خلافش ثابت نشه باید حق رو به قربانی داد هستم، اینکه تعداد قربانیهایی که بهخاطر نداشتن قدرت و مدرک نمیتونن اثبات کنن حرفهاشون رو هم هستم، اما در صورتی که خودِ شخص قربانی با حرفهاش خودش رو نقض نکنه، با حرفهاش شک و ناباوری ایجاد نکنه!)
البته که با وجود اینها به راستنبودن حرفهاش شک میکنم. البته که به همین راحتی قبول نمیکنم این نسبتدادنها رو.
تمام این مدت هیچچیز از این موضوع نگفتم چون نمیخواستم مایا رو به همون هدفی برسونم که میخواست: ویو. حتا اگر یکنفر هم از طریق من متوجه این موضوع میشد احساس مسئولیت میکردم. و دلیل دیگهم این بود این اتهامها اینقدر سنگین بودن که امید داشتم همهچیز قانونی و درست پیگیری بشه و تیم فرامزخرف لیام واکنشی نشون بده.
الان قلبم میگیره وقتی میبینم بعضیها از این اتفاق خوشحال شدن، وقتی میبینم ابیوزر خطابش میکنن بدون اینکه تمام حرفهای مایا رو شنیده باشن، از خط زمانی رابطهشون خبر داشته باشن، کلا درست دیده باشن چیزهای در معرض رو. درنظرگرفتن اینکه عملا قانونی هیچچیز اثبات نشده هم که پیشکش اصلا.
(متوجه اینکه تا خلافش ثابت نشه باید حق رو به قربانی داد هستم، اینکه تعداد قربانیهایی که بهخاطر نداشتن قدرت و مدرک نمیتونن اثبات کنن حرفهاشون رو هم هستم، اما در صورتی که خودِ شخص قربانی با حرفهاش خودش رو نقض نکنه، با حرفهاش شک و ناباوری ایجاد نکنه!)
الان که پسرا پست گذاشتن، دیگه واقعا نمیدونم باید چهکار کنم. هرچقدر میگذره غیرقابل باورتر میشه. اصلا نمیتونم درک کنم چه اتفاقی افتاده. از پوچی و عصبانیت و خشم و انزجار و درد نفسم مدام قطع میشه. عزیز من کجاست؟
یک لحظه احساس کردم یک اتفاقی در فندوم افتاده که تا حالا سهتا از پسرا واکنش دادن و حالا منتظر لیام و نایل هستیم و کلمات لیام رو در ذهن تصور میکردم.
چطور توی این لحظه دارم نفس میکشم و واقعا زیر بار چنین اتفاقی باقی موندم؟ سوال دارم.
چطور توی این لحظه دارم نفس میکشم و واقعا زیر بار چنین اتفاقی باقی موندم؟ سوال دارم.
کاش فرصت و زمانش رو داشتم تا هرچیز اون بیرون رو تعطیل کنم و به حال خودم رها بشم. اما ممکن نیست. و دارم میسوزم خدایا، دارم میسوزم. دارم میسوزم. دارم توی آتیش زندهزنده میسوزم.
