ساعت ۰۷:۴۶ صبحه. اضطراب تکتک سلولهامو به خودش آغشته کرده و احساس میکنم اسید ریخته زیر پوستم. چیزی که به ذهنم میرسه اینه که اینقدر keep driving گوش بدم تا این حال تغییر کنه.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
— Proud of my one and only and the way he's come.
قلبم خیلی شکستهس، انگار که خوردهشیشههاش مدام در گلوم تکون میخورن و من مجبورم خون ناشی از اون رو که بغضه هی قورت بدم. دائم این ویدیو رو میبینم و حس میکنم چقدر دوستش دارم و با همین چیزی که حس میکنم بهترم میکنه، باعث میشه امن بشم و پناهی رو حس کنم. زیادی دوستش دارم. یک نفر اونطرف دنیا، در حالی که نمیدونه وجود دارم، با یک ویدیو، با وجودداشتنش و نوشتن یک جمله، من رو بههم میچسبونه و برای تنهایی و بیپناهیم پناه میشه. و وادارم میکنه. خوشحالم که دوستش دارم. که میتونم ببینمش و احساسی دریافت کنم و بیتفاوت نباشم. دوستت دارم لویی تاملینسن. خیلی خیلی خیلی زیاد.
مرز باریک
Jacob's Piano – Mariage d'Amour
31.
I love you.
I love you.
I love you.
I love you.
I love you.
I love you.
I love you.
I love you.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
STAIRWAY TO THE SKY TOUR
STAIRWAY TO THE SKY TOUR
STAIRWAY TO THE SKY TOUR
STAIRWAY TO THE SKY TOUR
STAIRWAY TO THE SKY TOUR
STAIRWAY TO THE SKY TOUR
STAIRWAY TO THE SKY TOUR
Zayn: Happy birthday to the most important person in my life, I love you more than words allow me to express, beyond proud to call you my daughter.. grateful for every second I get to spend next to you, as you become the incredible person I know you already are. Four years ago today my life changed forever and I wouldn’t be the man I am today without you.
مرز باریک
حالا منو ببوس احمق. تو و لویی قرار میذارین؟ تایید با تکوندادن سر. اولین کراش واقعی من لویی تاملینسنه؛ راجع بهش حرف زدیم و متقابله. دوست داری چه کسی پارتنر ولنتاینت باشه اگر بتونی هر کسی رو که بخوای در دنیا انتخاب کنی؟ تو لو؛ مثل اینکه پارتنر ولنتاین من…
من هزاربار خو گرفتم و پناه بردم به احساسی که روزی در چشمهایی سبزرنگ و آبیرنگ به گردش و چرخیدن دراومد!💚💙
نمیدونم قراره با چه بازخوردی روبهرو بشه، اما میدونم که اگر انجامش نمیدادم تا انتهای زندگیم به خودم بدهکارش بودم. پس ملودیخولیا الان اینجاست. ادوارد و ویلیامِ ملودیخولیا منتظرِ خوندهشدن هستن.
Wattpad
ملودیخولیا
ویلیام معشوقش را در درختها جستجو میکرد، همانطور که او را با تجسم درختها به ذهن سپرده بود. او را با رسمکردنِ درخته...
مرز باریک
نمیدونم قراره با چه بازخوردی روبهرو بشه، اما میدونم که اگر انجامش نمیدادم تا انتهای زندگیم به خودم بدهکارش بودم. پس ملودیخولیا الان اینجاست. ادوارد و ویلیامِ ملودیخولیا منتظرِ خوندهشدن هستن.
شور در تنش میدوید. چندساله بود؟ چشمهایش از جوانیای پایانناپذیر خبر میدادند. جوانیای سرسبز و طولانی. شاید آن چشمها سعی در اقرارکردنِ این موضوع داشتند که بگویند بیشتر از تمامی چیزهای دیگر جهان، تنها درختها را در خود ثبت کردهاند.
— شورِ تن؛ دومین چپتر ملودیخولیا اپ شد.
— شورِ تن؛ دومین چپتر ملودیخولیا اپ شد.
مرز باریک
شور در تنش میدوید. چندساله بود؟ چشمهایش از جوانیای پایانناپذیر خبر میدادند. جوانیای سرسبز و طولانی. شاید آن چشمها سعی در اقرارکردنِ این موضوع داشتند که بگویند بیشتر از تمامی چیزهای دیگر جهان، تنها درختها را در خود ثبت کردهاند. — شورِ تن؛ دومین چپتر…
لطفا باهام صحبت کنید و برام کامنت بذارید. تا چیزی رو از سمتتون حس کنم و کمی شاید متوجه روند بشم. لینک ناشناس رو هم در دیسکریبشن قرار دادهام.