دیشب افترسان رو دیدم و دائم دارم به بخشهایی ازش برمیگردم و هر بار هری در ذهنم شکل میگیره. نمیتونم توضیح بدم این فیلم چطور هری رو به یادم میاندازه و با کدوم بخشهاش تداعی میشه. اما هری در هر چیز این فیلم خیلی زیاد برام وجود داره. هم شبیه خودشه، هم شبیه علاقهش.
این سه فیلم از سالهای اخیر رو وقتی دیدم، اینطور شدم که «هری! هری باید اونها رو ببینه! نظر هری راجع بهشون چیه؟»:
C'mon C'mon - 2021
Aftersun - 2022
Perfect Days - 2023
C'mon C'mon - 2021
Aftersun - 2022
Perfect Days - 2023
مرز باریک
دیشب افترسان رو دیدم و دائم دارم به بخشهایی ازش برمیگردم و هر بار هری در ذهنم شکل میگیره. نمیتونم توضیح بدم این فیلم چطور هری رو به یادم میاندازه و با کدوم بخشهاش تداعی میشه. اما هری در هر چیز این فیلم خیلی زیاد برام وجود داره. هم شبیه خودشه، هم شبیه…
وای الان دارم شی رو گوش میدم و یک جاهایی از افترسان یادم میافته. قلبم!
مرز باریک
یکِ فوریه دوهزاروبیست. برای بار دوم در مقابلم قرار گرفته بودی. مقابل من تنها. رسیده بودم به وجودت، به زیبایی بیاندازهت؛ و الهامبخشِ پیشرفتنم بودن. این بار تفاوت داشت؛ از مرز باریکمون گذر کرده بودم. در بین دستهام معنا گرفته بودی و معنا داده بودی.…
یکِ فوریه دوهزاروبیستوچهار.
هزاران بار به این دنیا پاگذاشتن و هر بار به پارهای از وجودت رسیدن، شروع به کشفکردنِ ذراتت کردن، بودنت رو به وسعت تمام «دنیا» کشیدن و هر لحظه، با هر نفس، بیشتر و بیشتر اون «دنیا» رو عاشقشدن.
هزاران بار به این دنیا پاگذاشتن و هر بار به پارهای از وجودت رسیدن، شروع به کشفکردنِ ذراتت کردن، بودنت رو به وسعت تمام «دنیا» کشیدن و هر لحظه، با هر نفس، بیشتر و بیشتر اون «دنیا» رو عاشقشدن.
بذار نفس بکشم.
یه پسر کوچولو با موهای فرفری، چشمهای سبز و دندونهای خرگوشی، چالی روی گونهش. اهل هلمز چپل، یه روستای سرسبز و زنده در چشایر. پُر از عشق و آزادی و زندهبودن و مهربونی. اون عاشق عشقه و دریمز فلیتوودمک اولین آهنگیه که در بچگی تمام کلماتش رو از بر کرده. پُر از لطافت و هنر و تازگیه. یه جنگل. یه رنگینکمون. یه بچه. قلبِ پاک. بوی آزادی و رهایی میده. راهِ طولانیای رو اومده. اشک میریزه. احساس میکنه. گم میشه. پیدا میشه. هست. هست. در حالِ زندگیکردنشم. تارمه، پودمه، بودمه، نبودمه. زمین میخوره. سقوط میکنه. میترسه. از جنس عشقه. لطیفه؛ همیشه کوچولوئه. پستونکش رو در بچگی توی دهن مکس، سگش قرار میده و برای اینکه یک ماهی رو از غرقشدن نجات بده، اون رو از تنگ آب به بیرون میاره. زندگی رو هر جوری که هست میپذیره و ازش لذت میبره. چشمهاش زندگیمو سبز کرده. وجودش گسترده و وسیعه. همهی چشمهای دنیا رو میخوام تا تماما تماشاش کنم. دستهاش کاشته بشن، سبز میشن و امنترین لونهی تخمها، همونی که فروغ میگه. روز تولد ۲۵ سالگیش، ساعتها در کافه تنها میمونه و فقط موراکامی میخونه. جهانش بزرگه. خودش بزرگ و گستردهس. انگار خودِ هوا باشه. ریسکپذیره. پشت پا میزنه به کلیشهها. اگر بغلش بگیری، اولین کسی نیست که بغل رو قطع میکنه. نبضِ زیر پوستِ منه. ترس داشته، به خودش سخت گرفته و بعد رها کرده. واقعیه. آزاده. خودش در وجودش آزاده. آدمها در وجودش آزادن. آدمها رو آزاد میکنه. آدمها با وصلشدن بهش و دوستداشتنش خودشون رو آزاد میکنن. آزادی در قالب انسانه. احساساتیه. حیوونها رو دوست داره. گوشت نمیخوره. اگر سهدقیقه زمان داشته باشه، هلپلسلی هوپینگ از کرازبی استیلز اند نَش رو گوش میده. نسبت به خودش احساس شرم داشته، اما از یکجایی به بعد اون احساس رو از بین برده. با بدنش راحته و روی صحنه، تماما رهاست. به آدمها میگه جوری برقصن که انگار کسی نمیبینه، جوری بخونن که انگار کسی نمیشنوه. کنسرتهاش امنیت محضان. خونهان. علارغم تفاوتها، آدمها رو عاشقه. جونی میچل، دیوید بویی و ون موریسون از قهرمانهای موسیقیش هستن. چشم چپش کمی کوچکتر از چشم راستشه. صراحت و بیباکبودن قلم بوکفسکی رو دوست داره. عاشق فیلمهای رمانتیکه. قهوهساز و شمعهای خوشبو همیشه در خونهش پیدا میشن. جوان دیدیون رو خیلی دوست داره. عکسگرفتن از چیزهای به ظاهر بیاهمیت رو دوست داره. خلاقه. چقدر کلمهها نمیتونن وصفش کنن. بچه بوده پُرسروصدا بوده. میخواسته روانشناس بشه. نیمهی تاریک ماه رو دوست داره در تاریکی گوش بده. تتوهای زیادی داره. هز، هرولد، ادوارد. الهامبخشه. چلسیبوتها یادآورشن. گردنبندهای صلیب و جینهای مشکی تنگ. موهای بلندش رو از یاد ببرم؟ چندلایه روی هم لباسپوشیدن رو. نمیتونم در کلمات قرارش بدم. هرگز. هرگز. هرگز. با ماتیلداش به انسانها احساس شنیدهشدن داده. در فشن تاثیرگذار بوده. دامن میپوشه. لاک میزنه. راحته با علایقش. خودش رو به اسمها بند نمیکنه. دوست داره از پشت سر بغل گرفته بشه. بزرگترین ترسش مرگه. برای بچههای آفریقایی گریه کرده. رینگهای زیادی داره. چندتا رنگینکمون رو تا حالا به بالای سرش برده؟ جنگل چشمهاش خدای من.
بذار نفس بکشم.
یه پسر کوچولو با موهای فرفری، چشمهای سبز و دندونهای خرگوشی، چالی روی گونهش. اهل هلمز چپل، یه روستای سرسبز و زنده در چشایر. پُر از عشق و آزادی و زندهبودن و مهربونی. اون عاشق عشقه و دریمز فلیتوودمک اولین آهنگیه که در بچگی تمام کلماتش رو از بر کرده. پُر از لطافت و هنر و تازگیه. یه جنگل. یه رنگینکمون. یه بچه. قلبِ پاک. بوی آزادی و رهایی میده. راهِ طولانیای رو اومده. اشک میریزه. احساس میکنه. گم میشه. پیدا میشه. هست. هست. در حالِ زندگیکردنشم. تارمه، پودمه، بودمه، نبودمه. زمین میخوره. سقوط میکنه. میترسه. از جنس عشقه. لطیفه؛ همیشه کوچولوئه. پستونکش رو در بچگی توی دهن مکس، سگش قرار میده و برای اینکه یک ماهی رو از غرقشدن نجات بده، اون رو از تنگ آب به بیرون میاره. زندگی رو هر جوری که هست میپذیره و ازش لذت میبره. چشمهاش زندگیمو سبز کرده. وجودش گسترده و وسیعه. همهی چشمهای دنیا رو میخوام تا تماما تماشاش کنم. دستهاش کاشته بشن، سبز میشن و امنترین لونهی تخمها، همونی که فروغ میگه. روز تولد ۲۵ سالگیش، ساعتها در کافه تنها میمونه و فقط موراکامی میخونه. جهانش بزرگه. خودش بزرگ و گستردهس. انگار خودِ هوا باشه. ریسکپذیره. پشت پا میزنه به کلیشهها. اگر بغلش بگیری، اولین کسی نیست که بغل رو قطع میکنه. نبضِ زیر پوستِ منه. ترس داشته، به خودش سخت گرفته و بعد رها کرده. واقعیه. آزاده. خودش در وجودش آزاده. آدمها در وجودش آزادن. آدمها رو آزاد میکنه. آدمها با وصلشدن بهش و دوستداشتنش خودشون رو آزاد میکنن. آزادی در قالب انسانه. احساساتیه. حیوونها رو دوست داره. گوشت نمیخوره. اگر سهدقیقه زمان داشته باشه، هلپلسلی هوپینگ از کرازبی استیلز اند نَش رو گوش میده. نسبت به خودش احساس شرم داشته، اما از یکجایی به بعد اون احساس رو از بین برده. با بدنش راحته و روی صحنه، تماما رهاست. به آدمها میگه جوری برقصن که انگار کسی نمیبینه، جوری بخونن که انگار کسی نمیشنوه. کنسرتهاش امنیت محضان. خونهان. علارغم تفاوتها، آدمها رو عاشقه. جونی میچل، دیوید بویی و ون موریسون از قهرمانهای موسیقیش هستن. چشم چپش کمی کوچکتر از چشم راستشه. صراحت و بیباکبودن قلم بوکفسکی رو دوست داره. عاشق فیلمهای رمانتیکه. قهوهساز و شمعهای خوشبو همیشه در خونهش پیدا میشن. جوان دیدیون رو خیلی دوست داره. عکسگرفتن از چیزهای به ظاهر بیاهمیت رو دوست داره. خلاقه. چقدر کلمهها نمیتونن وصفش کنن. بچه بوده پُرسروصدا بوده. میخواسته روانشناس بشه. نیمهی تاریک ماه رو دوست داره در تاریکی گوش بده. تتوهای زیادی داره. هز، هرولد، ادوارد. الهامبخشه. چلسیبوتها یادآورشن. گردنبندهای صلیب و جینهای مشکی تنگ. موهای بلندش رو از یاد ببرم؟ چندلایه روی هم لباسپوشیدن رو. نمیتونم در کلمات قرارش بدم. هرگز. هرگز. هرگز. با ماتیلداش به انسانها احساس شنیدهشدن داده. در فشن تاثیرگذار بوده. دامن میپوشه. لاک میزنه. راحته با علایقش. خودش رو به اسمها بند نمیکنه. دوست داره از پشت سر بغل گرفته بشه. بزرگترین ترسش مرگه. برای بچههای آفریقایی گریه کرده. رینگهای زیادی داره. چندتا رنگینکمون رو تا حالا به بالای سرش برده؟ جنگل چشمهاش خدای من.
بذار نفس بکشم.
مرز باریک
این سه فیلم از سالهای اخیر رو وقتی دیدم، اینطور شدم که «هری! هری باید اونها رو ببینه! نظر هری راجع بهشون چیه؟»: C'mon C'mon - 2021 Aftersun - 2022 Perfect Days - 2023
— چقدر وایب هیرایاما شخصیت پرفکت دیز رو داره. ژاپن هم هست. لوکیشن پرفت دیز هم توکیوئه =)
Changes (AI Cover)
Harry Styles
"Somewhere out in the big wild country, I was falling in love in a backseat, giving it away like my heart won't ever break."
Too Much To Ask - Acoustic
Niall Horan
"And oh, love, do you feel this rough? Why's it only you I'm thinking of?
My shadow's dancing without you for the first time; my heart is hoping you'll walk right in tonight."
My shadow's dancing without you for the first time; my heart is hoping you'll walk right in tonight."