مرز باریک
270 subscribers
819 photos
130 videos
116 links
— چارلز بوکاوسکی. والت‌ ویتمن. جونی‌ میچل. صداقت. زرد. میدوری‌ کوبایاشی. تریسی‌ امین. ری‌ چارلز. ژان‌ میشل‌ باسکیت. کارول‌ کینگ. گُل‌های مینا. هاروکی‌ موراکامی. خانواده‌. گلفروش.

https://t.me/BluChtBot?start=67a1a003bbdcaf8d84
Download Telegram
همین الان، هری رفت و شو تموم شد؛ و حالا می‌تونم به راحتی گریه کنم و به‌خاطر این‌که صفحه تار نشه و نتونم ببینمش، اشک‌ها رو سعی نکنم پس بزنم.
نامجون، یونگی و تهکوک رفت بودن به این کنسرت. من هم در واقعیت نفس می‌کِشیدم. خودِ واقعیتی رو که این باشه، نفس می‌کشیدم. زیادی حس آشنایی داشت این شو. فقط باید حسش کنم.
— واقعیت باورناپذیر من
در همین لحظه شد یک سال؛ که اندوهِ من ابراز وجود کرد، که اندوهِ من آزاد شد، که اندوهِ من رقصید.
عز ایت واز یک‌‌ساله‌س.

خیلی دلتنگم و قدِ تمام هستی حرف و کلمه از و برای عز ایت واز دارم. اما نمی‌تونم بنویسم در حال حاضر. یک ساله، یک ساله، یک سال. یک ساله که چیزی شبیه به گذشته نیست. یک سال.
- سوالی داری هری؟
هر بار لب‌هایش به نجوا‌کردن نامم پیش آمدند، چینی کم‌عمق گوشه‌ی دهانش به پیشواز می‌آمد. نامم را دوست داشت؟ می‌دانست آنطور زمزمه‌کردن نام کسی، طاقت را از پاهای ناتوانش می‌رباید؟ چیزی از پناهندگی به تن آدمی، به روح آدمی، به چشم‌های آدمی می‌دانست؟ من یک روز بود که به چشم‌هایش پناه برده بودم.

کسی گریستن قایق‌های غرق‌گشته را نمی‌شنود.
هیچ‌کدوم از این احساسات رو نمی‌‌تونم واضح ببینم. همه‌چیز در هاله‌ای از ابهامه که من سعی دارم بشکافمش تا متوجه‌ش بشم و از این حال رها بشم. این لحظات، صدای شب، بوی بهارنارنج‌ها، این نسیم ملایم، این سکوت، این احساسات من. تنها نقطه‌ی مشخص تمامشون یک چیزه: هری. ردِ غیرقابل انکار نفس‌های هری در تمامشون، تنها بخش شفاف ماجراست.
Can you feel what's beneath? Is it stone cold under your feet? Are you numb? Can you touch? Is the silence a little too much?

And all you wanna do is break out. So when you feel there's nothing left, oh there's still a heart beating in your chest and when you're running from the flood, oh you've got nowhere left to run,
you can dance on your own
It's okay 'cause you're not alone, you can hide your love, you'll have your days in the sun.☀️
می‌خوام از ام‌وی بگم. می‌خوام از وجودش بگم. می‌خوام از نفس‌کشیدنش بگم. اما نمی‌تونم.
Already Home
Harry Styles
فردا بیست‌ویک جولای، سینگل زی ریلیز می‌شه. بیست‌و‌دو جولای، لاو ان تور به انتها می‌رسه. بیست‌و‌سه جولای هم، بیست‌و‌سه جولایه دیگه.
«در کوچه‌ پس کوچه‌ها، پله‌های اضطراری و راهروها چهره‌ت رو می‌بینم. از هواپیماها تا قطار تندروها، آسمون‌های تابستون تا بارونِ سیل‌آسا، تمام برنامه‌های آینده‌ای که هرگز بهشون نمی‌رسیم. از قلبی تپنده تا دوردست‌ترین مکان. تو همین حالا هم خونه‌‌ای. همین حالا هم خونه‌ای‌.»
واقعا نمی‌دونم؛ اما چرا آسمون زمین نمیاد؟ چرا این دنیا وارون نمی‌شه؟ چرا خورشید مثل همیشه طلوع کرده؟ وقتی امشب آخرین اجرای عشق در توره. چرا من نرمال دارم نفس می‌‌کِشم؟
لیتل فرک آخ