نمیتونم اجراهای هری رو لایو ببینم بهخاطر وضعیت نت و اینستاگرام برام در بدترین حالتش قرار داره و چیزی لود نمیشه. کانتنت اجراهای هری رو از وقتی افتادهان برای روز، فقط از طریق تلگرام میتونم چک کنم و این برام از نهایتهای اذیتشدگیه. احساس دورافتادگی ازش دارم و این گذر لحظهها رو خیلی سخت میکنه. قلبم میشکنه کمی ازش دور بیفتم و این روزها با این وضعیت نت، خیلی خیلی ازش دورم و نمیتونم لایو ببینمش.
الان چند ساعت دیگه اجرا داره؛ من دلشکسته نشستهام و حس میکنم چقدر چقدر چقدر چقدر چقدر ازش دورم. چقدر ازش دورم. چقدر از خودم دورم. چقدر.
الان چند ساعت دیگه اجرا داره؛ من دلشکسته نشستهام و حس میکنم چقدر چقدر چقدر چقدر چقدر ازش دورم. چقدر ازش دورم. چقدر از خودم دورم. چقدر.
«دیدن دنیا از طریق چشمهای تو شبِ گذشته، زیباترین چیزی بود که میشه تجربه کرد. حالا گردنم بابت اینکه چقدر بهت در اون بالا چشم میدوزم، درده.
تو از قبل دوست و برادر من بودی اما نگاهکردن به جهان و ذهن تو از طریق اون دریچه، فقط میزان احترامی رو که برات قائل هستم افزایش داده. چیزهایی که تو با اونها مواجه بودی و جوری که تمامشون رو در درون خودت حفظ کردی! متاسفم که متوجه نبودم و جور بهتری برای تو در اونجا نبودم. احساس شرمساری دارم بابت زمانهایی که به میزان و طرزی که تو برای من بودی، دوست خوبی برای تو نبودم؛ اما حداقل حالا، زمانش رو دارم و من دوباره من هستم و سعی میکنم برای تو جبرانش کنم. با دیدن فیلم از لحاظ احساسی تحلیل رفتهم و من فقط یک ساعت و نیم به تماشاش نشستم اما تو اون رو زندگی کردی. من به جوری که تو نه تنها از طریق موسیقی خوب، بلکه از طریق علاقه و شور و تمایلی که هر بار بعد از اینکه زندگی تو رو به زمین زد و تو دوباره به جنگیدن ادامه دادی، نشون دادی و از پسش براومدی، افتخار میکنم. از داشتن تو در زندگیم سپاسگزارم و احساس خوششانسی دارم. و من میدونم که تو ازش آگاهی، اما تو بخشی از گروهِ کوچکی از کسانی بودی که کاملا زندگی من رو نجات دادن. تو من رو از چیزی بسیار تاریک به بیرون کشیدی. هیچوقت این رو ابراز نکردم اما نگاهِ تو به زندگی چیزیه که تحسینش میکنم و به سمتش کشش دارم که روزی من هم بتونم انجامش بدم. ممنونم لویی و تبریک میگم. تو لایق تمام این لحظاتی. هر منظرهای که برای دیدن در مقابلت داری، هر تشویقی که میشنوی و تمام عشقی که از دنیا دریافت میکنی. تو سختتر از همهی ما برای رسیدن به جایگاه فعلیت تلاش کردی و حالا، جهان از دیدگاه تو، به تماشاش مینشینه. بچهها لطفا برید فیلم رو ببنید چون اون لیاقتش رو داره و شما چیزهای زیادی رو راجع به خودتون از طریق این مردِ خاص متوجه خواهید شد.»
هر بار احساس کردم در حال خوندن تکهتکههایی از قلبش هستم. لیام، از قبلش به همه میبخشه و قبلش کوچک که نمیشه هیچ، بزرگ و بزرگتر میشه.
تو از قبل دوست و برادر من بودی اما نگاهکردن به جهان و ذهن تو از طریق اون دریچه، فقط میزان احترامی رو که برات قائل هستم افزایش داده. چیزهایی که تو با اونها مواجه بودی و جوری که تمامشون رو در درون خودت حفظ کردی! متاسفم که متوجه نبودم و جور بهتری برای تو در اونجا نبودم. احساس شرمساری دارم بابت زمانهایی که به میزان و طرزی که تو برای من بودی، دوست خوبی برای تو نبودم؛ اما حداقل حالا، زمانش رو دارم و من دوباره من هستم و سعی میکنم برای تو جبرانش کنم. با دیدن فیلم از لحاظ احساسی تحلیل رفتهم و من فقط یک ساعت و نیم به تماشاش نشستم اما تو اون رو زندگی کردی. من به جوری که تو نه تنها از طریق موسیقی خوب، بلکه از طریق علاقه و شور و تمایلی که هر بار بعد از اینکه زندگی تو رو به زمین زد و تو دوباره به جنگیدن ادامه دادی، نشون دادی و از پسش براومدی، افتخار میکنم. از داشتن تو در زندگیم سپاسگزارم و احساس خوششانسی دارم. و من میدونم که تو ازش آگاهی، اما تو بخشی از گروهِ کوچکی از کسانی بودی که کاملا زندگی من رو نجات دادن. تو من رو از چیزی بسیار تاریک به بیرون کشیدی. هیچوقت این رو ابراز نکردم اما نگاهِ تو به زندگی چیزیه که تحسینش میکنم و به سمتش کشش دارم که روزی من هم بتونم انجامش بدم. ممنونم لویی و تبریک میگم. تو لایق تمام این لحظاتی. هر منظرهای که برای دیدن در مقابلت داری، هر تشویقی که میشنوی و تمام عشقی که از دنیا دریافت میکنی. تو سختتر از همهی ما برای رسیدن به جایگاه فعلیت تلاش کردی و حالا، جهان از دیدگاه تو، به تماشاش مینشینه. بچهها لطفا برید فیلم رو ببنید چون اون لیاقتش رو داره و شما چیزهای زیادی رو راجع به خودتون از طریق این مردِ خاص متوجه خواهید شد.»
هر بار احساس کردم در حال خوندن تکهتکههایی از قلبش هستم. لیام، از قبلش به همه میبخشه و قبلش کوچک که نمیشه هیچ، بزرگ و بزرگتر میشه.
همین الان، هری رفت و شو تموم شد؛ و حالا میتونم به راحتی گریه کنم و بهخاطر اینکه صفحه تار نشه و نتونم ببینمش، اشکها رو سعی نکنم پس بزنم.
نامجون، یونگی و تهکوک رفت بودن به این کنسرت. من هم در واقعیت نفس میکِشیدم. خودِ واقعیتی رو که این باشه، نفس میکشیدم. زیادی حس آشنایی داشت این شو. فقط باید حسش کنم.
نامجون، یونگی و تهکوک رفت بودن به این کنسرت. من هم در واقعیت نفس میکِشیدم. خودِ واقعیتی رو که این باشه، نفس میکشیدم. زیادی حس آشنایی داشت این شو. فقط باید حسش کنم.
در همین لحظه شد یک سال؛ که اندوهِ من ابراز وجود کرد، که اندوهِ من آزاد شد، که اندوهِ من رقصید.
عز ایت واز یکسالهس.
خیلی دلتنگم و قدِ تمام هستی حرف و کلمه از و برای عز ایت واز دارم. اما نمیتونم بنویسم در حال حاضر. یک ساله، یک ساله، یک سال. یک ساله که چیزی شبیه به گذشته نیست. یک سال.
عز ایت واز یکسالهس.
خیلی دلتنگم و قدِ تمام هستی حرف و کلمه از و برای عز ایت واز دارم. اما نمیتونم بنویسم در حال حاضر. یک ساله، یک ساله، یک سال. یک ساله که چیزی شبیه به گذشته نیست. یک سال.
- سوالی داری هری؟
هر بار لبهایش به نجواکردن نامم پیش آمدند، چینی کمعمق گوشهی دهانش به پیشواز میآمد. نامم را دوست داشت؟ میدانست آنطور زمزمهکردن نام کسی، طاقت را از پاهای ناتوانش میرباید؟ چیزی از پناهندگی به تن آدمی، به روح آدمی، به چشمهای آدمی میدانست؟ من یک روز بود که به چشمهایش پناه برده بودم.
— کسی گریستن قایقهای غرقگشته را نمیشنود.
هر بار لبهایش به نجواکردن نامم پیش آمدند، چینی کمعمق گوشهی دهانش به پیشواز میآمد. نامم را دوست داشت؟ میدانست آنطور زمزمهکردن نام کسی، طاقت را از پاهای ناتوانش میرباید؟ چیزی از پناهندگی به تن آدمی، به روح آدمی، به چشمهای آدمی میدانست؟ من یک روز بود که به چشمهایش پناه برده بودم.
— کسی گریستن قایقهای غرقگشته را نمیشنود.
هیچکدوم از این احساسات رو نمیتونم واضح ببینم. همهچیز در هالهای از ابهامه که من سعی دارم بشکافمش تا متوجهش بشم و از این حال رها بشم. این لحظات، صدای شب، بوی بهارنارنجها، این نسیم ملایم، این سکوت، این احساسات من. تنها نقطهی مشخص تمامشون یک چیزه: هری. ردِ غیرقابل انکار نفسهای هری در تمامشون، تنها بخش شفاف ماجراست.
مرز باریک
احساسِ سردردم شدیدتر شده بود. به نُه ژوئن فکر کردم. توی تاریکی نشسته بودم. بلند شدم. رفتم توی محیط باز. راه رفتم. سردم بود. به نُه ژوئن فکر کردم. به نایل فکر کردم. راه رفتم. دستهام با سرما پوشیده شده بودن. آهنگِ درحالپخش رو با صدای نایل تصور کردم. از درد…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
— The Show
Can you feel what's beneath? Is it stone cold under your feet? Are you numb? Can you touch? Is the silence a little too much?
And all you wanna do is break out. So when you feel there's nothing left, oh there's still a heart beating in your chest and when you're running from the flood, oh you've got nowhere left to run,
you can dance on your own
It's okay 'cause you're not alone, you can hide your love, you'll have your days in the sun.☀️
And all you wanna do is break out. So when you feel there's nothing left, oh there's still a heart beating in your chest and when you're running from the flood, oh you've got nowhere left to run,
you can dance on your own
It's okay 'cause you're not alone, you can hide your love, you'll have your days in the sun.☀️
میخوام از اموی بگم. میخوام از وجودش بگم. میخوام از نفسکشیدنش بگم. اما نمیتونم.
Already Home
Harry Styles
فردا بیستویک جولای، سینگل زی ریلیز میشه. بیستودو جولای، لاو ان تور به انتها میرسه. بیستوسه جولای هم، بیستوسه جولایه دیگه.
«در کوچه پس کوچهها، پلههای اضطراری و راهروها چهرهت رو میبینم. از هواپیماها تا قطار تندروها، آسمونهای تابستون تا بارونِ سیلآسا، تمام برنامههای آیندهای که هرگز بهشون نمیرسیم. از قلبی تپنده تا دوردستترین مکان. تو همین حالا هم خونهای. همین حالا هم خونهای.»
«در کوچه پس کوچهها، پلههای اضطراری و راهروها چهرهت رو میبینم. از هواپیماها تا قطار تندروها، آسمونهای تابستون تا بارونِ سیلآسا، تمام برنامههای آیندهای که هرگز بهشون نمیرسیم. از قلبی تپنده تا دوردستترین مکان. تو همین حالا هم خونهای. همین حالا هم خونهای.»