☆ کتاب حاضر ابدا پژوهشی اروتیک در باب تجلی های فراوان جنسیت نیست و هرگز قرار نبود چنین چیزی باشد. از قضا، هدف این پژوهش چیزی متفاوت و کاملا متضاد است: پژوهشی فلسفی و روانکاوانه در باب نقاط ساختاری ویژه ای که این تجلی های فراوان را به وجود می آورند و حتی ضروری می سازند. به بیان دیگر، کاملا معقول و منصفانه است که بگوییم در این کتاب من اصلا و ابدا ( از جنسیت حرف نمی زنم ). هیچ گونه بحث و حرف های آن چنانی درباره جنسیت را نمی توان در این جا یافت؛ چیزی در راستای دانش رفتار جنسی دستگیر خواننده نخواهد شد؛ در حقیقت، پرسش حاکم بر سراسر کتاب این است: کدام بن بست ها و تناقض های هستی شناختی ( کیفیت های خاص ) جنسیت را به وجود می آورند و ارزش گذاری های فرهنگی متفاوت و انواع گوناگون تنظیمات تحمیلی بر جنسیت، از جمله به تعبیر فوکو تنظیم از راه تحریک، را ایجاد می کنند و...
این کتاب ترجمه ایست از What is sex?
اثر زوپانچیچ که در سال ۲۰۱۷ میلادی منتشر شده است.
@Filmosophy
این کتاب ترجمه ایست از What is sex?
اثر زوپانچیچ که در سال ۲۰۱۷ میلادی منتشر شده است.
@Filmosophy
آلنکا زوپانچیچ، زاده ی 1 آپریل 1966، فیلسوفی اهل اسلوونی است که فعالیت هایش بر روانکاوی تمرکز دارد. زوپانچیچ در سال 1990 از دانشگاه لیوبلیانا فارغ التحصیل شد. او اکنون محقق فعال در نهاد فلسفه ی آکادمی علوم و هنرهای اسلوونی است. دیدگاه های فلسفی زوپانچیچ به صورت عمده تحت تأثیر فیلسوفان لاکانی اسلوونی از جمله اسلاوی ژیژک است.
@Filmosophy
@Filmosophy
☆ زیگموند فروید
◇ مولود سلیمانی
مقاله دوپارگی فروید مقالهای کوتاه اما بسیار کلیدی در فهم دیدگاه او و نقطه عزیمت بسیاری دیدگاههای پس از فروید بوده است. کتاب حاضر مشتمل بر مقاله اصلی و شرح های مختلفی است که از منظر مکاتب گوناگون روانکاوی در فرانسه، انگلیس و آمریکای لاتین بیان شده است. از رهگذر این تفاسیر، اهمیت مقاله و چشم اندازهای نظری و بالینی ما درباره روانکاوی و کاربست آن در جهان پیچیده امروز گسترش خواهد یافت.
@Filmosophy
◇ مولود سلیمانی
مقاله دوپارگی فروید مقالهای کوتاه اما بسیار کلیدی در فهم دیدگاه او و نقطه عزیمت بسیاری دیدگاههای پس از فروید بوده است. کتاب حاضر مشتمل بر مقاله اصلی و شرح های مختلفی است که از منظر مکاتب گوناگون روانکاوی در فرانسه، انگلیس و آمریکای لاتین بیان شده است. از رهگذر این تفاسیر، اهمیت مقاله و چشم اندازهای نظری و بالینی ما درباره روانکاوی و کاربست آن در جهان پیچیده امروز گسترش خواهد یافت.
@Filmosophy
☆ زیگموند فروید
◇ سیاوش طلاییزاده
برخی روانکاوان اضطراب را مهمترین احساسی دانستهاند که نظریه و عمل روانکاوی با آن سر و کار دارد. رساله مشهور بازداریها، نشانگان و اضطراب شاید برجستهترین اثر زیگموند فروید در زمینه مفهوم پردازی این پدیده و از مهم ترین آثار دوران پختگی اندیشه اوست که هرچند نزدیک به یک سده از زمان نگارش آن میگذرد، مضامین و تبیین هایش، به ویژه درباره مفهوم اضطراب، همچنان سرشار از نکات درخشان است. کتاب کنونی علاوه بر رساله اصلی فروید، شامل تفسیرهای مختلفی است که نظریهپردازان برجسته مکاتب گوناگون روانکاوی از این اثر و از نحوه صورت بندی اضطراب ارائه کردهاند.
@Filmosophy
◇ سیاوش طلاییزاده
برخی روانکاوان اضطراب را مهمترین احساسی دانستهاند که نظریه و عمل روانکاوی با آن سر و کار دارد. رساله مشهور بازداریها، نشانگان و اضطراب شاید برجستهترین اثر زیگموند فروید در زمینه مفهوم پردازی این پدیده و از مهم ترین آثار دوران پختگی اندیشه اوست که هرچند نزدیک به یک سده از زمان نگارش آن میگذرد، مضامین و تبیین هایش، به ویژه درباره مفهوم اضطراب، همچنان سرشار از نکات درخشان است. کتاب کنونی علاوه بر رساله اصلی فروید، شامل تفسیرهای مختلفی است که نظریهپردازان برجسته مکاتب گوناگون روانکاوی از این اثر و از نحوه صورت بندی اضطراب ارائه کردهاند.
@Filmosophy
موجود قصه پرداز شاید یکی از نیکوترین نام هایی باشد که بتوان با طیب خاطر به انسان اطلاق کرد. آدمی همیشه دل خوش به همین قصه ها بوده و همواره سعی کرده هرچه بیشتر قصه هایی گیراتر و پرکشش تر برای خود دست و پا کند. فروید در رساله آینده یک خیال به بررسی تصورات خيال گونه انسان غربی از امور دینی پرداخته است. او سعی در ارائه تحلیلی روانکاوانه از این موضوع در غرب دارد و به نوعی این فرایند قصه پردازی باورمندانه را از منظر روانکاوی بررسی می کند. در این مجموعه، پس از مدتها رساله آینده یک خیال از آلمانی به فارسی ترجمه شده و در کنار آن سه شرح درباره جنبه های مختلف و البته مهم این رساله قرار گرفته است. هر یک از این سه شرح به کندوکاو در بعدی خاص از این رساله می پردازد و به نوعی تلاش می کند ارتباط این رساله با وضع کنونی خواننده هر چه بیشتر روشن شود
@Filmosophy
@Filmosophy
📕ساختارگرایی چیست؟ (چاپ دوم)
✍️ نویسنده: لوئی آلتوسر. ژیل دلوز.
♻️مترجمان: نوید گرگین. محمدزمان زمانی
... بر همین اساس اکنون دفاع از ساختارگرایی نمیتواند بدونِ لکنت صورت بپذیرد. آنچه برای ما در این بازیِ بیمعنایِ به اصطلاح پساساختارگرا جالبِ توجه است نه نقدِ ساختارگرایی بلکه حمله به «عقل» و «منطق» بهطور کلی به بهانهی وجودِ منابعِ نقلی در این زمینه است. این فاضلانِ دانشگاهی در ایران بهراستی ما را «چند دهه جلو انداختند» و چه بسا نه فقط از جنبشِ ساختارگرایی بلکه ما را از هرگونه «فکرِ منطقی» نیز معاف کردند.
موضعِ ما البته شیفتگی یا تنفر نسبت به این جریانهای تاریخیِ علوم نیست بلکه تأکید بر این موضوع است که اساساً چرا ما در این مناسبات نمیتوانیم بینشی ورایِ همین شیفتگی یا تنفر داشته باشیم؟ چه علتی مانع از آن میشود تا بتوانیم به نوعی خودآگاهی از شرایطِ تاریخی خود دست پیدا کنیم؟ در واقع کدام نیروها هستند که از چنین شناختِ واقعبینانهای ممانعت میکنند؟ مواردی همچون «میل» برای ابداعِ علومِ «بومی» (گویی اصلاً علم یا حقیقت میتواند «بومی» یا «محلی» باشد) تنها سمپتومهایی هستند از این انسدادِ (فرا) تاریخی. بهنظر میرسد امروز این «ما»ی ایرانی که فرصت پیدا کرده تا پس از اولین موجِ مواجهه با تمدنِ جدیدِ غرب دوباره خودش را بازسازی کند و اینبار با ابزارهایی جدید (از ایدئالیسم گرفته تا پستمدرنیسم) یک «خودِ» متورم و «ذهنی» را برای خودش تدارک ببیند، اجازه نمیدهد تا دیگر هر منطقی را که یک دیگریِ برتر را برای ما آشکار کند تاب بیاوریم. شاید در چنین موقعیتی باشد که طرح دوبارهی موضوعی مثلِ «ساختار» و عواملی که از «اراده»ی ما عبور میکنند، دستِکم تمرینی برای شکستنِ آن ضمیرِ اولشخص باشد....
«از مقدمهی مترجمان»
لینک خرید کتاب «ساختارگرایی چیست؟» (کلیک کنید)
650,000 ریال
585,000 ریال
سفارش مستقیم از طریق دایرکت یا ارسال پیام در واتساپ
--به شماره ۰۹۳۶۷۲۷۸۹۴۸
تلفنهای پخش
———ققنوس: ۶۶۴۶۰۰۹۹
———--میعاد: ۶۶۹۵۷۵۴۱
--صدایمعاصر: ۶۶۹۷۸۵۸۲
✍️ نویسنده: لوئی آلتوسر. ژیل دلوز.
♻️مترجمان: نوید گرگین. محمدزمان زمانی
... بر همین اساس اکنون دفاع از ساختارگرایی نمیتواند بدونِ لکنت صورت بپذیرد. آنچه برای ما در این بازیِ بیمعنایِ به اصطلاح پساساختارگرا جالبِ توجه است نه نقدِ ساختارگرایی بلکه حمله به «عقل» و «منطق» بهطور کلی به بهانهی وجودِ منابعِ نقلی در این زمینه است. این فاضلانِ دانشگاهی در ایران بهراستی ما را «چند دهه جلو انداختند» و چه بسا نه فقط از جنبشِ ساختارگرایی بلکه ما را از هرگونه «فکرِ منطقی» نیز معاف کردند.
موضعِ ما البته شیفتگی یا تنفر نسبت به این جریانهای تاریخیِ علوم نیست بلکه تأکید بر این موضوع است که اساساً چرا ما در این مناسبات نمیتوانیم بینشی ورایِ همین شیفتگی یا تنفر داشته باشیم؟ چه علتی مانع از آن میشود تا بتوانیم به نوعی خودآگاهی از شرایطِ تاریخی خود دست پیدا کنیم؟ در واقع کدام نیروها هستند که از چنین شناختِ واقعبینانهای ممانعت میکنند؟ مواردی همچون «میل» برای ابداعِ علومِ «بومی» (گویی اصلاً علم یا حقیقت میتواند «بومی» یا «محلی» باشد) تنها سمپتومهایی هستند از این انسدادِ (فرا) تاریخی. بهنظر میرسد امروز این «ما»ی ایرانی که فرصت پیدا کرده تا پس از اولین موجِ مواجهه با تمدنِ جدیدِ غرب دوباره خودش را بازسازی کند و اینبار با ابزارهایی جدید (از ایدئالیسم گرفته تا پستمدرنیسم) یک «خودِ» متورم و «ذهنی» را برای خودش تدارک ببیند، اجازه نمیدهد تا دیگر هر منطقی را که یک دیگریِ برتر را برای ما آشکار کند تاب بیاوریم. شاید در چنین موقعیتی باشد که طرح دوبارهی موضوعی مثلِ «ساختار» و عواملی که از «اراده»ی ما عبور میکنند، دستِکم تمرینی برای شکستنِ آن ضمیرِ اولشخص باشد....
«از مقدمهی مترجمان»
لینک خرید کتاب «ساختارگرایی چیست؟» (کلیک کنید)
سفارش مستقیم از طریق دایرکت یا ارسال پیام در واتساپ
--به شماره ۰۹۳۶۷۲۷۸۹۴۸
تلفنهای پخش
———ققنوس: ۶۶۴۶۰۰۹۹
———--میعاد: ۶۶۹۵۷۵۴۱
--صدایمعاصر: ۶۶۹۷۸۵۸۲
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☆ «بدون آینده» (No Future) اثری موسیقایی از بندِ پانکراکِ انگلیسی به نام سکس پیستولز (Sex Pistols) است. این ترانه در اصل «خدا نگهدار ملکه باد» (God Save The Queen) نام دارد که در سال 1977 همزمان با بیستوپنجماین سالگرد تاجگذاری ملکه الیزابت دوم، با درونمایهای اعتراضی همچون انتقاد از مفاهیم میهنپرستانهی انگلیسی و سیاستهای فاشیستی و امپریالیستیاش، و نیز هشدار دربارهی دوران تاریکی که در انتظار جوانان کشور است انتشار یافت.
چند روز پیش ملکه الیزابت ۷۰امین سالگرد تاجگذاری خود را جشن گرفت!
@Filmosophy
چند روز پیش ملکه الیزابت ۷۰امین سالگرد تاجگذاری خود را جشن گرفت!
@Filmosophy
God save the Queen
A fascist regime
They made you a moron
Potential H-bomb
God save the Queen
She ain't no human being
There is no future
In England's dreaming
Don't be told about what you want
Don't be told about what you need
No future, no future, no future for you
God save the Queen
We mean it, man
We love our Queen
God saves
God save the Queen
Tourists are money
But our figurehead
Is not what she seems
God save history
God save your mad parade
Oh Lord, have mercy!
All crimes are paid
When there's no future, how can there be sin?
We're the flowers in the dustbin
We're the poison in the human machine
We're the future, we're the future
God save the Queen
We mean it, man
We love our Queen
God saves
God save the Queen
We mean it, man
We love our Queen
God saves
No future, no future
No future, no future
No future, no future
No future, no future
No future, no future
No future, no future
No future for you
@Filmosophy
A fascist regime
They made you a moron
Potential H-bomb
God save the Queen
She ain't no human being
There is no future
In England's dreaming
Don't be told about what you want
Don't be told about what you need
No future, no future, no future for you
God save the Queen
We mean it, man
We love our Queen
God saves
God save the Queen
Tourists are money
But our figurehead
Is not what she seems
God save history
God save your mad parade
Oh Lord, have mercy!
All crimes are paid
When there's no future, how can there be sin?
We're the flowers in the dustbin
We're the poison in the human machine
We're the future, we're the future
God save the Queen
We mean it, man
We love our Queen
God saves
God save the Queen
We mean it, man
We love our Queen
God saves
No future, no future
No future, no future
No future, no future
No future, no future
No future, no future
No future, no future
No future for you
@Filmosophy
☆ ۳ اتفاق خوب در زندگی آدم هست: جوانی، عشق اول، انقلاب. باقی همه جنگ زرگری، لاطلائات و خوکصفتی است...
☆ آخرین تابستان گرابه، سهراب شهیدثالث، ۱۹۸۰
@Filmosophy
☆ آخرین تابستان گرابه، سهراب شهیدثالث، ۱۹۸۰
@Filmosophy
☆ کریستین دیتریش گرابه (۱۸۳۶-۱۸۰۱) نمایشنامهنویس آلمانی
@Filmosophy
@Filmosophy
☆ من اکنون در آمریکا هستم ولی خودم را در خانه حس نمیکنم. در واقع با این کشور مسالهای دارم که به این راحتی حلوفصلشدنی نیست.
☆ سهراب شهیدثالث (۱۳۷۷-۱۳۲۲)
@Filmosophy
☆ سهراب شهیدثالث (۱۳۷۷-۱۳۲۲)
@Filmosophy
☆ هربرت رید، همچون نظریه پردازان مارکسیست، نهادهای فرهنگی بورژوایی را کارگزاران عمده ی کنترل اجتماعی یا اگر با حسن نیت تاسیس شده باشند، چنان پذیرای دستکاری می داند که بعید است به مدت طولانی خوب بمانند. ولی برخلاف مارکسیست ها، راه حل او این نیست که صرفا این نهادها را با نهادهای پرولتاریایی عوض کنیم، بلکه مطابق عقاید سیاسی آنارشیستی اش، قدرت دادن به افراد است.
همان طور که در - تمدن از پایین - می گوید اگر نهادهایی برای هنر باید وجود داشته باشند آن ها نیز نباید جایی برای حفظ گذشته بلکه باید مراکز تجربه ورزی و جایی برای رقم زدن آینده باشند. فقط در این صورت است که می توانند با نیروهای ارتجاعی که ارزش های فرهنگی خود را به افراد تحمیل کرده اند و تلقی ناعادلانه ای از واقعیت که این ارزش های فرهنگی مبلغ آن هستند، مقابله کنند. به همین دلیل بود که رید می گفت: نهاد های فرهنگی تحمیل شده به توده ها جنازه ی سنگینی بر دوش آن هاست. گور پدر این فرهنگ و...
این کتاب ترجمهایست از:
To hell with culture (1963)
@Filmosophy
همان طور که در - تمدن از پایین - می گوید اگر نهادهایی برای هنر باید وجود داشته باشند آن ها نیز نباید جایی برای حفظ گذشته بلکه باید مراکز تجربه ورزی و جایی برای رقم زدن آینده باشند. فقط در این صورت است که می توانند با نیروهای ارتجاعی که ارزش های فرهنگی خود را به افراد تحمیل کرده اند و تلقی ناعادلانه ای از واقعیت که این ارزش های فرهنگی مبلغ آن هستند، مقابله کنند. به همین دلیل بود که رید می گفت: نهاد های فرهنگی تحمیل شده به توده ها جنازه ی سنگینی بر دوش آن هاست. گور پدر این فرهنگ و...
این کتاب ترجمهایست از:
To hell with culture (1963)
@Filmosophy
❤1
Filmosophy | فیلموسوفی
Photo
کتاب افلاطون: جمهوری: اثر هیو اچ. بنسون است با ترجمه ی علی ملک محمدی و چاپ انتشارات زندگی روزانه.
این اثر تاریخ فلسفه را از طریق بررسی و تفسیر آثار بنیادین آن روایت می کند. کتاب حاضر با سخن پیرامون فیلسوفان بزرگ و معرفی نظام فکری آنان، خواننده را با تاریخ فلسفه و آثار فیلسوفان آشنا می کند. مولف سعی دارد اثری ارائه دهد که مخاطب با مطالعه ی آن جمهوری را دریابد و شروع به کشف بسیاری از چیزها بکند. کتاب حاضر در حقیقت پیرامون عدالت به نگارش درآمده اما بحث پیرامون عدالت به مرور مباحث گوناگون را پیش می کشد و به این ترتیب بحث های هستی شناسی، فلسفه سیاسی، روان شناسی، فلسفه تاریخ و… مورد توجه قرار می گیرند. عدالت در این کتاب به عنوان موضوعی فردی و اجتماعی شناخته می شود که ضروری است ابتدا در گستره جامعه مورد جستجو قرار گیرد و سپس برای یافتن آن در افراد تلاش شود.
گزیده ای از کتاب
کتاب اول با رشته ای از استدلال های سقراطی پایان می یابد که هدف از آن ها رد این ادعای تراسیما خوسی است که عمل ناعادلانه از عمل عادلانه پرسودتر است. متاسفانه به نظر نمی رسد که کسی، از جمله طرف های گفت و گو در جمهوری، این استدلال را چندان متقاعد کننده یافته باشند. گلاوکن کتاب دوم را با این پرسش از سقراط شروع می کند که آیا او می خواهد حقیقتا آن ها را متقاعد کند که عدالت «به هر طریق» از ناعدالتی «بهتر است»، یا صرفا می خواهد این گونه به نظر آید که متقاعدشان کرده است. هنگامی که سقراط گزینه ی نخست را انتخاب می کند، گلاوکن طبقه بندی اش از خیرها را ارائه می کند، و سقراط را به چالش می طلبد که نشان دهد عدالت خیری است که آن را «به خاطر خودش و همچنین به خاطر آنچه از آن منتج می شود»
می پذیریم (گونه ی دوم خیر) و نه- چنانکه به نظر تراسیماخوس و عامه ی مردم می اندیشند- خیری که «به خاطر (خودش) انتخابش نمی کنیم… بلکه به خاطر امتیازها و دیگر چیزهای منتج از آن ها انتخابش می کنیم» (گونه ی سوم خیر). سقراط چالش را می پذیرد و، پس از آنکه گلاوکن و آدئیمانتوس هردو ماهیت این چالش را به اختصار شرح می دهند، در مابقی جمهوری به این چالش می پردازد. لذا اگر امیدی به ارزیابی منصفانه ی موفقیت جمهوری داشته باشیم، باید نخست در خصوص طبقه بندی گلاوکن درباره ی خیرها و تمایزی که چالش او مبتنی بر آن تمایز است، تمایز میان پذیرفته شدن امری به خاطر خودش یا به خاطر نتایجش، به توافق برسیم. به نظر می رسد همه ی همراهان موافق اند که عدالت به خاطر نتایج آن پذیرفته می شود. سقراط باید نشان دهد که عدالت به خاطر خودش نیز پذیرفته می شود. او باید نشان دهد که عدالت از گونه ی دوم خیر است.
@Filmosophy
👍1
📌 نامهی اسلاوی ژیژک دربارهی «زن، زندگی، آزادی»
♻️ نوید گرگین
@filmosophy
مترجم: پیش از هر چیز باید این واقعیت را بیان کرد که هدف از نظرخواهی از روشنفکران یا فیلسوفان به هیچ وجه پیدا کردن مهری تائيد بر حقیقتِ یک پدیدهی تاریخی نیست. تاریخ به خودیِ خود پیششرط همهی شرطهاست، لذا ایده تنها میتواند تلاش کند تا از واقعیت عقب نماند. اینجا نیز قصدم استفتا یا گرفتن تائيدیه برای جنبشی که سکوی پرتاب خود را در ایران پیدا کرده نبوده بلکه به سادگی خواستم ببینم صورتبندی کسی در حوزهی فلسفه که با منطقِ فکریاش آشنایی دارم و معتقدم اندیشهای پویا دارد در مورد رخدادی که تا این اندازه اهمیتِ بینالمللی پیدا کرده است چگونه است. البته اینکه جنبشی اصالتِ خودش را دارد مانع نمیشود تاهر کسی از حقِ خود استفاده کند و همبستگیِ خود را با مردم اعلام کند. در این راستا اسلاوی ژیژک قصد دارد به زودی علیرغم بیماریاش با ارسال ویدیو تصویری این موضوع را ابراز کند.
علاوه بر موضعگیری کلی، نامهی ژیژک حاوی یکی دو نکتهی جالب توجه هم هست. اول اینکه در مقایسه با فمینیسمِ غربی این جنبش را از این جهت پیشروتر میداند که نه تنها ابداً خصلتی مردستیز ندارد بلکه اتفاقاً گرایش به فراوری از مسئلهی مذکر/مونث را نشان میدهد. دیگر اینکه تناقضی در ماهیت و رفتار «پلیسِ اخلاق» وجود دارد که شاید ایرانیها چون تجربهای بیواسطه از آن دارند به سادگی از کنارش عبور کنند؛ جایی که میبینیم چطور نهادِ مدعیِ اخلاق معادلاتِ اخلاقی را به هم میریزد و علیه ادعایِ خودش دست به تخریب میزند. سوم اینکه باید به خصلتِ جهانیِ این جریان توجه کرد. همانطور چنین حرکتی میتواند به سرعت از دروازهی کردستان عبور کند و در همه جا منتشر شود، تا اینجا هم این ظرفیت را نشان داده که در سطحِ جهانی نیز ایدئالی در آینده تعریف میکند. دیگر این تصویر کلیشهای که تمامِ حرکتهای اجتماعی و سیاسی در کشورهای پیرامونی تکراری از تاریخِ حرکتهای اروپایی غربی است برای رسیدن به وضعیتِ کنونیِ در آنجا کار نمیکند. جنبشِ امروز نه تنها سخنی جهانشمول برای گفتن دارد بلکه ساکنین دیگر کشورها را نیز فرامیخواند. همین که میبینیم در سطح رسانهای رکوردها یکی پس از دیگری شکسته میشوند نشان میدهد رفتار جامعهی مدنیِ غرب اینبار صرفاً همدردی ترحمآمیز با مردمی فقیر، ناتوان و اسیرِ توتالیتاریسم نیست. امروز ساکنین کشورهای ثروتمند نیز میبینند که «زن، زندگی و آزادی» میتواند «رمز» رهاییِ آنها باشد. مگر نه اینکه با ظهورِ نیروهایِ پوپولیسمِ ضدِ زن در اروپای غربی و آمریکایِ شمالی بسیاری از بدیهیترین حقوق مدنی بازپس گرفته میشوند. مگر نه اینکه تخریبِ افسارگسیختهی طبیعت دارد همهی جهان را به سوی «مرگ» سوق میدهد و خواست «زندگی» ابداً محدود به یک جغرافیا نیست. مگر نه اینکه آرمانِ عصر جدید که قرار بود تاریخ را به سویِ «آزادی» رهنمون کند هنوز که هنوز است ناتمام مانده است. پس آیا عجیب است که «جهانی» تشنهی اتحاد بر سر چنین شعاری باشد؟
نوید گرگین
✉️ اسلاوی عزیز
همانطور که احتمالاً خبر داشته باشی در ایران، پس از مرگِ مهسا (ژینا) امینی (#MahsaAmini) در بازداشتِ پلیس امنیت اخلاقی، جنبشی فوقِ مترقی شکل گرفته که از جانب میلیونها نفر حمایت میشود. این جنبش شعارِ زن زندگی آزادی (به کُردی: ژن، ژیان، ئازادی) را برای خود انتخاب کرده است. همهی نیروهای مترقی از این گرایش تمام و کمال حمایت کردهاند. این را میتوان اولین جنبشِ سیاسیِ زنانه در طول تاریخ در نظر گرفت که روی اروس و زیستن بر علیه تاناتوس و ایدئولوژیِ مرگ متمرکز شده است. بسیاری از دوستان مشتاق بودند تا نظر تو را هم بدانند.
بهترینها،
نوید.
متن نامه 👇
♻️ نوید گرگین
@filmosophy
مترجم: پیش از هر چیز باید این واقعیت را بیان کرد که هدف از نظرخواهی از روشنفکران یا فیلسوفان به هیچ وجه پیدا کردن مهری تائيد بر حقیقتِ یک پدیدهی تاریخی نیست. تاریخ به خودیِ خود پیششرط همهی شرطهاست، لذا ایده تنها میتواند تلاش کند تا از واقعیت عقب نماند. اینجا نیز قصدم استفتا یا گرفتن تائيدیه برای جنبشی که سکوی پرتاب خود را در ایران پیدا کرده نبوده بلکه به سادگی خواستم ببینم صورتبندی کسی در حوزهی فلسفه که با منطقِ فکریاش آشنایی دارم و معتقدم اندیشهای پویا دارد در مورد رخدادی که تا این اندازه اهمیتِ بینالمللی پیدا کرده است چگونه است. البته اینکه جنبشی اصالتِ خودش را دارد مانع نمیشود تاهر کسی از حقِ خود استفاده کند و همبستگیِ خود را با مردم اعلام کند. در این راستا اسلاوی ژیژک قصد دارد به زودی علیرغم بیماریاش با ارسال ویدیو تصویری این موضوع را ابراز کند.
علاوه بر موضعگیری کلی، نامهی ژیژک حاوی یکی دو نکتهی جالب توجه هم هست. اول اینکه در مقایسه با فمینیسمِ غربی این جنبش را از این جهت پیشروتر میداند که نه تنها ابداً خصلتی مردستیز ندارد بلکه اتفاقاً گرایش به فراوری از مسئلهی مذکر/مونث را نشان میدهد. دیگر اینکه تناقضی در ماهیت و رفتار «پلیسِ اخلاق» وجود دارد که شاید ایرانیها چون تجربهای بیواسطه از آن دارند به سادگی از کنارش عبور کنند؛ جایی که میبینیم چطور نهادِ مدعیِ اخلاق معادلاتِ اخلاقی را به هم میریزد و علیه ادعایِ خودش دست به تخریب میزند. سوم اینکه باید به خصلتِ جهانیِ این جریان توجه کرد. همانطور چنین حرکتی میتواند به سرعت از دروازهی کردستان عبور کند و در همه جا منتشر شود، تا اینجا هم این ظرفیت را نشان داده که در سطحِ جهانی نیز ایدئالی در آینده تعریف میکند. دیگر این تصویر کلیشهای که تمامِ حرکتهای اجتماعی و سیاسی در کشورهای پیرامونی تکراری از تاریخِ حرکتهای اروپایی غربی است برای رسیدن به وضعیتِ کنونیِ در آنجا کار نمیکند. جنبشِ امروز نه تنها سخنی جهانشمول برای گفتن دارد بلکه ساکنین دیگر کشورها را نیز فرامیخواند. همین که میبینیم در سطح رسانهای رکوردها یکی پس از دیگری شکسته میشوند نشان میدهد رفتار جامعهی مدنیِ غرب اینبار صرفاً همدردی ترحمآمیز با مردمی فقیر، ناتوان و اسیرِ توتالیتاریسم نیست. امروز ساکنین کشورهای ثروتمند نیز میبینند که «زن، زندگی و آزادی» میتواند «رمز» رهاییِ آنها باشد. مگر نه اینکه با ظهورِ نیروهایِ پوپولیسمِ ضدِ زن در اروپای غربی و آمریکایِ شمالی بسیاری از بدیهیترین حقوق مدنی بازپس گرفته میشوند. مگر نه اینکه تخریبِ افسارگسیختهی طبیعت دارد همهی جهان را به سوی «مرگ» سوق میدهد و خواست «زندگی» ابداً محدود به یک جغرافیا نیست. مگر نه اینکه آرمانِ عصر جدید که قرار بود تاریخ را به سویِ «آزادی» رهنمون کند هنوز که هنوز است ناتمام مانده است. پس آیا عجیب است که «جهانی» تشنهی اتحاد بر سر چنین شعاری باشد؟
نوید گرگین
✉️ اسلاوی عزیز
همانطور که احتمالاً خبر داشته باشی در ایران، پس از مرگِ مهسا (ژینا) امینی (#MahsaAmini) در بازداشتِ پلیس امنیت اخلاقی، جنبشی فوقِ مترقی شکل گرفته که از جانب میلیونها نفر حمایت میشود. این جنبش شعارِ زن زندگی آزادی (به کُردی: ژن، ژیان، ئازادی) را برای خود انتخاب کرده است. همهی نیروهای مترقی از این گرایش تمام و کمال حمایت کردهاند. این را میتوان اولین جنبشِ سیاسیِ زنانه در طول تاریخ در نظر گرفت که روی اروس و زیستن بر علیه تاناتوس و ایدئولوژیِ مرگ متمرکز شده است. بسیاری از دوستان مشتاق بودند تا نظر تو را هم بدانند.
بهترینها،
نوید.
متن نامه 👇
Telegram
Filmosophy | فیلموسوفی
📌 نامهی اسلاوی ژیژک دربارهی «زن، زندگی، آزادی»
♻️ نوید گرگین
@filmosophy
📨 به علتِ بیماری و خستگی فعلاً این اظهار نظر تنها کاریست که از دستم بر میآید.
آنچه در ایران جریان دارد در تاریخِ جهانی اهمیتی تعیینکننده دارد: جنبشی که مبارزاتی متفاوت را در وحدتی…
♻️ نوید گرگین
@filmosophy
📨 به علتِ بیماری و خستگی فعلاً این اظهار نظر تنها کاریست که از دستم بر میآید.
آنچه در ایران جریان دارد در تاریخِ جهانی اهمیتی تعیینکننده دارد: جنبشی که مبارزاتی متفاوت را در وحدتی…
📌 نامهی اسلاوی ژیژک دربارهی «زن، زندگی، آزادی»
♻️ نوید گرگین
@filmosophy
📨 به علتِ بیماری و خستگی فعلاً این اظهار نظر تنها کاریست که از دستم بر میآید.
آنچه در ایران جریان دارد در تاریخِ جهانی اهمیتی تعیینکننده دارد: جنبشی که مبارزاتی متفاوت را در وحدتی ارگانیک ترکیب میکند (ستیز علیه سرکوبِ زنان، علیه بنیادگرایی مذهبی، و مبارزه برای آزادی سیاسی در مقابلِ ترورِ دولتی). ایران بخشی از غربِ توسعهیافته به شمار نمیآید، از این رو شعار «زن، زندگی، آزادی» بسیار با جنبشِ میتو (#metoo) در کشورهای غربی متفاوت است: این جنبشِ ایرانی، میلیونها نفر از زنان، که مستقیماً با همهی تضادهای موجود دست به گریبان هستند، و مردان را به حرکت واداشته است- اتفاقاً این جریان برخلافِ آنچه اغلب در فمینیسمِ غربی مشاهده میشود هیچ خصلتِ مردستیزانه یا مذکرهراسانه ندارد. زنان و مردان در کنار یکدیگر در آن مشارکت میکنند و علیه دشمنِ مشترک یعنی بنیادگرایی مذهبی که از جانب وحشتِ دولتی حمایت میشود متحد میشوند. مردانی که در جنبشِ زن، زندگی، آزادی شرکت میکنند به خوبی میدانند که مبارزه برای حقوقِ زنان همانا مبارزه برای آزادیِ خودشان است: ستم بر زنان ابداً موضوعی استثنائي نیست، بلکه این همان دقیقهایست که در آن ظلمی که در همهی ابعادِ جامعه رسوخ کرده است به عیانترین وجه قابل مشاهده میشود. معترضانی که کُرد نیستند هم در این مقطع به روشنی میبینند که ستمی که بر کُردها اعمال میشود بخشی از همان ستمیست که آزادیهای خودشان را نیز محدود کرده است: همبستگی با کُردها یگانه راه به سویِ آزادی در کلِ ایران است. علاوه بر این معترضان به وضوح میبینند که بنیادگرایی مذهبی تنها تا زمانی میتواند در قدرت حاضر باشد که قدرتِ عریانِ دولتی با وسایلی مثلِ آنچه در ایران پلیسِ امنیتِ اخلاقی مینامند از بنیادگرایی حمایت کند—آنچه معترضان میبینند این است که حکومتی که برای تداومِ خودش به ددمنشیِ پلیسِ اخلاقی محتاج است در واقع دارد به آن تجربهی مذهبیای خیانت میکند که برای کسبِ مشروعیتِ خودش از آن بهره میبُرد. آنچه اکنون در ایران جریان دارد ابداً چیزی مربوط به گذشته نیست، بلکه همان چیزیست ما هم در جهانِ کشورهای توسعهیافتهی غربی (یعنی جایی که امروز خشونتِ سیاسی، بنیادگرایی مذهبی و سرکوبِ زنان اندک اندک گسترش مییابد) نیز انتظارش را میکشیم. ما در غرب هیچ حقی نداریم ایران را به عنوان کشوری در نظر بگیریم که باید عقبماندگی خودش را [از نظر اقتصادی، سیاسی و فرهنگی] از غرب جبران کند. ما در غرب اتفاقاً باید از ایران بیاموزیم، ما به زودی شاهد خواهیم بود که جنبشهایی مشابه با ایران در ایالاتِ متحده، در لهستان، در روسیه و در بسیاری از دیگر کشورها به راه بیوفتد.
نتیجهی بیواسطهی این اعتراضات هرچه باشد، مهم این است که این جنبش زنده نگه داشته شود، شبکههای اجتماعی حولِ آن شکل بگیرد، و حتی اگر سرکوبِ دولتی بتواند موقتاً آن را به پس براند، زیر پوستِ جامعه به حیات خود ادامه دهد و بنیادی برای تولد دوباره پی افکند. دیگر کافی نیست تا صرفاً با فعالانِ ایران ابراز همدردی و همبستگی کنیم: مسئلهی آنها ابداً چیزی دور از ما و مربوط به فرهنگی متفاوت یا اگزوتیک نیست. برعکس، امروز تمام آن وراجیهایِ مرتبط با خصیصهگراییِ فرهنگی (که اغلب از جانبِ نیروهای ارتجاعی برای توجیهِ ستمهای قومیتی و مذهبی به کار میرود) معنای خود را از دست دادهاند: اتفاقاً اکنون میتوانیم ببینیم که چطور مبارزهی ایرانیها مبارزهی همهی ماست.
مراقب خودت باش،
اسلاوی
Dear Slavoj
As you may know in Iran there is a super progressive movement supported by millions of people after the Kurdish girl, #MahsaAmini, was beaten to death by the morality Police. The main slogan of the movement is Zan, Zendegi, Azadi [in kurdish 'Jin, Jiyan, Azadi'] (woman, life, freedom). All the leftist in kurdistan lead the trends and others fully support them. It will be the first politico-feminist movement in the history that focuses on Eros and living against the ideology of Thanatos in political islam. Many Friends are waiting for your reaction.
Bests,
Navid
ادامه👇
♻️ نوید گرگین
@filmosophy
📨 به علتِ بیماری و خستگی فعلاً این اظهار نظر تنها کاریست که از دستم بر میآید.
آنچه در ایران جریان دارد در تاریخِ جهانی اهمیتی تعیینکننده دارد: جنبشی که مبارزاتی متفاوت را در وحدتی ارگانیک ترکیب میکند (ستیز علیه سرکوبِ زنان، علیه بنیادگرایی مذهبی، و مبارزه برای آزادی سیاسی در مقابلِ ترورِ دولتی). ایران بخشی از غربِ توسعهیافته به شمار نمیآید، از این رو شعار «زن، زندگی، آزادی» بسیار با جنبشِ میتو (#metoo) در کشورهای غربی متفاوت است: این جنبشِ ایرانی، میلیونها نفر از زنان، که مستقیماً با همهی تضادهای موجود دست به گریبان هستند، و مردان را به حرکت واداشته است- اتفاقاً این جریان برخلافِ آنچه اغلب در فمینیسمِ غربی مشاهده میشود هیچ خصلتِ مردستیزانه یا مذکرهراسانه ندارد. زنان و مردان در کنار یکدیگر در آن مشارکت میکنند و علیه دشمنِ مشترک یعنی بنیادگرایی مذهبی که از جانب وحشتِ دولتی حمایت میشود متحد میشوند. مردانی که در جنبشِ زن، زندگی، آزادی شرکت میکنند به خوبی میدانند که مبارزه برای حقوقِ زنان همانا مبارزه برای آزادیِ خودشان است: ستم بر زنان ابداً موضوعی استثنائي نیست، بلکه این همان دقیقهایست که در آن ظلمی که در همهی ابعادِ جامعه رسوخ کرده است به عیانترین وجه قابل مشاهده میشود. معترضانی که کُرد نیستند هم در این مقطع به روشنی میبینند که ستمی که بر کُردها اعمال میشود بخشی از همان ستمیست که آزادیهای خودشان را نیز محدود کرده است: همبستگی با کُردها یگانه راه به سویِ آزادی در کلِ ایران است. علاوه بر این معترضان به وضوح میبینند که بنیادگرایی مذهبی تنها تا زمانی میتواند در قدرت حاضر باشد که قدرتِ عریانِ دولتی با وسایلی مثلِ آنچه در ایران پلیسِ امنیتِ اخلاقی مینامند از بنیادگرایی حمایت کند—آنچه معترضان میبینند این است که حکومتی که برای تداومِ خودش به ددمنشیِ پلیسِ اخلاقی محتاج است در واقع دارد به آن تجربهی مذهبیای خیانت میکند که برای کسبِ مشروعیتِ خودش از آن بهره میبُرد. آنچه اکنون در ایران جریان دارد ابداً چیزی مربوط به گذشته نیست، بلکه همان چیزیست ما هم در جهانِ کشورهای توسعهیافتهی غربی (یعنی جایی که امروز خشونتِ سیاسی، بنیادگرایی مذهبی و سرکوبِ زنان اندک اندک گسترش مییابد) نیز انتظارش را میکشیم. ما در غرب هیچ حقی نداریم ایران را به عنوان کشوری در نظر بگیریم که باید عقبماندگی خودش را [از نظر اقتصادی، سیاسی و فرهنگی] از غرب جبران کند. ما در غرب اتفاقاً باید از ایران بیاموزیم، ما به زودی شاهد خواهیم بود که جنبشهایی مشابه با ایران در ایالاتِ متحده، در لهستان، در روسیه و در بسیاری از دیگر کشورها به راه بیوفتد.
نتیجهی بیواسطهی این اعتراضات هرچه باشد، مهم این است که این جنبش زنده نگه داشته شود، شبکههای اجتماعی حولِ آن شکل بگیرد، و حتی اگر سرکوبِ دولتی بتواند موقتاً آن را به پس براند، زیر پوستِ جامعه به حیات خود ادامه دهد و بنیادی برای تولد دوباره پی افکند. دیگر کافی نیست تا صرفاً با فعالانِ ایران ابراز همدردی و همبستگی کنیم: مسئلهی آنها ابداً چیزی دور از ما و مربوط به فرهنگی متفاوت یا اگزوتیک نیست. برعکس، امروز تمام آن وراجیهایِ مرتبط با خصیصهگراییِ فرهنگی (که اغلب از جانبِ نیروهای ارتجاعی برای توجیهِ ستمهای قومیتی و مذهبی به کار میرود) معنای خود را از دست دادهاند: اتفاقاً اکنون میتوانیم ببینیم که چطور مبارزهی ایرانیها مبارزهی همهی ماست.
مراقب خودت باش،
اسلاوی
Dear Slavoj
As you may know in Iran there is a super progressive movement supported by millions of people after the Kurdish girl, #MahsaAmini, was beaten to death by the morality Police. The main slogan of the movement is Zan, Zendegi, Azadi [in kurdish 'Jin, Jiyan, Azadi'] (woman, life, freedom). All the leftist in kurdistan lead the trends and others fully support them. It will be the first politico-feminist movement in the history that focuses on Eros and living against the ideology of Thanatos in political islam. Many Friends are waiting for your reaction.
Bests,
Navid
ادامه👇
Telegram
Filmosophy | فیلموسوفی
📌 نامهی اسلاوی ژیژک دربارهی «زن، زندگی، آزادی»
♻️ نوید گرگین
@filmosophy
Ill and tired, this is all I can do now
What goes on now in Iran has a world-historical significance: it combines different struggles (against women’s oppression, against religious…
♻️ نوید گرگین
@filmosophy
Ill and tired, this is all I can do now
What goes on now in Iran has a world-historical significance: it combines different struggles (against women’s oppression, against religious…
📌 نامهی اسلاوی ژیژک دربارهی «زن، زندگی، آزادی»
♻️ نوید گرگین
@filmosophy
Ill and tired, this is all I can do now
What goes on now in Iran has a world-historical significance: it combines different struggles (against women’s oppression, against religious fundamentalism, for political freedom against state terror) into an organic unity. Iran is not part of the developed West, so Zan,Zendegi,Azadi is very different from MeToo in Western countries: it mobilizes millions of ordinary women, and it is directly linked to struggle of all, men included - there is no anti-masculine tendency in it, as is often the case with the Western feminism. Women and men are together in it, the enemy is religious fundamentalism supported by state terror. Men who participate in Zan,Zendegi,Azadi know well that the struggle for women’s rights is also the struggle for their own freedom: the oppression of women is not a special case, it is the moment in which the oppression that permeates the entire society is most visible. The protesters who are not Kurds also see it clearly that the oppression of Kurds puts limits on their own freedom: solidarity with Kurds is the only way towards freedom in Iran. Plus the protesters see it clearly that religious fundamentalism can only remain in power if it is supported by the raw state power of what in Iran is called Morality Police – what they see is that a regime which needs a brutal Morality Police to maintain itself betrays the authentic religious experience it uses to legitimize itself. What goes on now in Iran is thus not a thing of the past, it is something that awaits us in the developed Western world where political violence, religious fundamentalism and oppression of women are growing daily. We in the West have no right to treat Iran as a country which just has to catch-up with the West. We in the West have to learn from Iran, we will soon need a similar movement in the US, in Poland, in Russia, and in many other countries.
Whatever the immediate result of the protests, the crucial thing is to keep the movement alive, to organize social networks which, even if state oppression will temporarily win, will continue its underground work and lay the foundation for a new explosion. It is not enough just to express sympathy or solidarity with Iranian protesters: they are not out there, far from us, part of a different exotic culture. All the babble about cultural specificities (often used by reactionary forces to justify religious and ethnic oppression) is now meaningless: we can immediately see that the Iranian struggle is the struggle of us all.
Keep safe,
Slavoj
♻️ نوید گرگین
@filmosophy
Ill and tired, this is all I can do now
What goes on now in Iran has a world-historical significance: it combines different struggles (against women’s oppression, against religious fundamentalism, for political freedom against state terror) into an organic unity. Iran is not part of the developed West, so Zan,Zendegi,Azadi is very different from MeToo in Western countries: it mobilizes millions of ordinary women, and it is directly linked to struggle of all, men included - there is no anti-masculine tendency in it, as is often the case with the Western feminism. Women and men are together in it, the enemy is religious fundamentalism supported by state terror. Men who participate in Zan,Zendegi,Azadi know well that the struggle for women’s rights is also the struggle for their own freedom: the oppression of women is not a special case, it is the moment in which the oppression that permeates the entire society is most visible. The protesters who are not Kurds also see it clearly that the oppression of Kurds puts limits on their own freedom: solidarity with Kurds is the only way towards freedom in Iran. Plus the protesters see it clearly that religious fundamentalism can only remain in power if it is supported by the raw state power of what in Iran is called Morality Police – what they see is that a regime which needs a brutal Morality Police to maintain itself betrays the authentic religious experience it uses to legitimize itself. What goes on now in Iran is thus not a thing of the past, it is something that awaits us in the developed Western world where political violence, religious fundamentalism and oppression of women are growing daily. We in the West have no right to treat Iran as a country which just has to catch-up with the West. We in the West have to learn from Iran, we will soon need a similar movement in the US, in Poland, in Russia, and in many other countries.
Whatever the immediate result of the protests, the crucial thing is to keep the movement alive, to organize social networks which, even if state oppression will temporarily win, will continue its underground work and lay the foundation for a new explosion. It is not enough just to express sympathy or solidarity with Iranian protesters: they are not out there, far from us, part of a different exotic culture. All the babble about cultural specificities (often used by reactionary forces to justify religious and ethnic oppression) is now meaningless: we can immediately see that the Iranian struggle is the struggle of us all.
Keep safe,
Slavoj
👍1
📌رقص قوای زندگی در برابر سپاه مرگ
✍️ صالح نجفی
@filmosophy
از فردای استقرار تمامعیار نظام جمهوری اسلامی در پی حذف تمام نیروهای انقلابیِ مخالف اطلاق صفتِ «اسلامی» به حکومتی که از طریق همهپرسی و پس از آن با مهار مخالفان به لطف جنگ هشت ساله پایههای قدرت خود را استوار گردانید، سه چیز رفته رفته از دنیای شهروندان ایرانی رخت بربستند: زیبایی، آزادی، زندگی.
زنان جزو اولین گروههایی بودند که پس از انقلاب در ایران بهرغم مشارکت فعالشان در پیکارها و نقش انکارناپذیرشان در پیروزی انقلاب از حضور آزادانه در فضای عمومی و عرض اندام در عرصه بازنمایی به وجه دلخواه خویش محروم شدند. در فضای جمهوری اسلامی، «زن» اسم رمز این سه عنصر حذفشده است. ما در هوای نظامی نفس میکشیم که دشمن زیبایی، دشمن آزادی، دشمن زندگی است. چیزی به نام فضای عمومی که تعلق به مردم حقیقی داشته باشد وجود ندارد. «مردم» در این فضا نام کسانی است که در نظر دولت حقِ «زندگی کردن» ندارند. فضای عمومی عرصهای است که آدمیان در آن میرقصند و میخوانند و عشق میورزند.
شهریور ۱۴۰۱ زمان عرض اندام جوانانی است که میخواهند تمام چیزهایی را که نظام زندگیستیز حاکم از نسلهای قبل دریغ داشته بازستانند. خیابان از آن ایشان است. امروز و فردا از آن ایشان است. هر سطل زباله طبلی است که شبها بر آن رهایی خود را فریاد میکنند. هر کوچه و هر خیابان صحنه صفآرایی جوانان تشنه آزادی و زندگی در برابر سپاه بندگی و مرگ شده است. این نبرد روزی به پایان میرسد که دشمنان زندگی عرصۀ عمومی را به دختران و پسران جوانی بسپارند که میخواهند پا به پای هم «گناه» کنند و «اشتباه» کنند و دوزخ نقدی را که به نام بهشتِ نسیه بر ایشان تحمیل شده به میدان رقص نیروهای زندگی بدل کنند.
راهی که به لطف پیکار این جوانان هموار میشود راه زندگی است، راهی که تمام ستمدیدگان و طردشدگان این نظام میتوانند در آن پای بگذارند، همه کسانی که میخواهند به شکلی متفاوت با آنچه این سیستم تعیین کرده است فکر کنند: آزادی حق کسانی است که فکر میکنند، حق کسانی که شور زیستن دارند، حق کسانی که زیبایی را درک میکنند، حق کسانی که میدانند آدمیان به اعتبار قوه تفکرشان و اراده زیستنشان با هم برابرند، حق کسانی که هیچ سلاحی را یارای سرکوب شوق دستافشانی و پایکوبی ایشان نیست ...
آزادی حق مسلم دختران و پسران جوانی است که در هر میدانی که باشند میکوشند زیبا زندگی کنند، آزادی حق کسانی است که میدانند تنها کسانی نیاز به ولی و متولی دارند که صغیر بودن و صغیر ماندن را به خطر کردن و پا نهادن در راههای ناپیموده ترجیح میدهند، آزادی حق کسانی است که میدانند صاحبان و وارثان راستین انقلاب «دختران انقلاب»اند و میدانند که هر لحظه و هر ساعت میتوان نماد سرکوب را چون پرچم رهایی بر سرِ چوب کرد و در برابر چشم ناباوران آتش زد. رهایی از آنِ کسانی است که میدانند آزادی و زیبایی و زندگی را از هم جدا نتوان کرد. شبهای شهریور ۱۴۰۱ را پسران و دختران انقلاب به صبح صادق رهایی خواهند رساند اگر باورشان داریم، اگر با تمام وجود و با هرچه داریم پشتشان ایستیم، اگر با تمام ایمان و امیدمان کنارشان بمانیم.
آنچه این شبها در کوچهها و خیابانهای کشور میگذرد به تمرین اجرای نمایشی میماند که قرار نیست هیچگاه روی صحنه برود چرا که روزی یا شبی که مجوز اجرای آن نمایش صادر شود «صحنه» دیگر خواهد شد و نمایش پیش از نخستین اجرایش به پایان خواهد رسید. پسران و دختران انقلاب هر کوچه و هر خیابان و هر میدان و هر پارهای از فضای عمومی را بدل به مکانی برای تمرین نمایشی کردهاند که نامش زندگی است و تماشاگرانش دو دستهاند: یا تشنگان زندگی یا دشمنان زندگی.
هر لحظه و هر ساعت برای پسران و دختران انقلاب فرصتی است برای تمرین و هر شیئی در فضای خیابان اسبابی است برای چیدن صحنه و طراحی حرکتهای نمایشی که هیچگاه مجوز نخواهد گرفت. در هر جلسه تمرین از این نو-بازیگران تئاتر سیاست خطاهایی سر خواهد زد که باید در جلسه بعد اصلاحش کرد و در هر نوبت ایشان دست به ابتکارهایی خواهند زد که هر دو گروه تماشاگران را انگشت به دهان خواهد کرد.
آنچه در این کوشش سیاسی تازگی دارد بازسازی ایده جوانی است: بازیگران نورسیده نه حسرتی برای گذشته دارند و نه در مختصات وضع موجود امیدی به آینده. در تک تک ژستهاشان ابدیتی هست از جنس ایده برابری و عدالت که کوچکترین نشانی از ظلم و زور را برنمیتابد. در تمرینهای شبانه ایشان برای همگان جا هست چرا که ایشان در قاموس دولت نامی ندارند و صفتی جز «جوان» به ایشان قابل اطلاق نیست. و در هر کنشِ کلامیشان خطابی هست به آنچه از جوانی در هر تماشاگر تمرینهای ایشان بر جای مانده است.
ادامه👇
✍️ صالح نجفی
@filmosophy
از فردای استقرار تمامعیار نظام جمهوری اسلامی در پی حذف تمام نیروهای انقلابیِ مخالف اطلاق صفتِ «اسلامی» به حکومتی که از طریق همهپرسی و پس از آن با مهار مخالفان به لطف جنگ هشت ساله پایههای قدرت خود را استوار گردانید، سه چیز رفته رفته از دنیای شهروندان ایرانی رخت بربستند: زیبایی، آزادی، زندگی.
زنان جزو اولین گروههایی بودند که پس از انقلاب در ایران بهرغم مشارکت فعالشان در پیکارها و نقش انکارناپذیرشان در پیروزی انقلاب از حضور آزادانه در فضای عمومی و عرض اندام در عرصه بازنمایی به وجه دلخواه خویش محروم شدند. در فضای جمهوری اسلامی، «زن» اسم رمز این سه عنصر حذفشده است. ما در هوای نظامی نفس میکشیم که دشمن زیبایی، دشمن آزادی، دشمن زندگی است. چیزی به نام فضای عمومی که تعلق به مردم حقیقی داشته باشد وجود ندارد. «مردم» در این فضا نام کسانی است که در نظر دولت حقِ «زندگی کردن» ندارند. فضای عمومی عرصهای است که آدمیان در آن میرقصند و میخوانند و عشق میورزند.
شهریور ۱۴۰۱ زمان عرض اندام جوانانی است که میخواهند تمام چیزهایی را که نظام زندگیستیز حاکم از نسلهای قبل دریغ داشته بازستانند. خیابان از آن ایشان است. امروز و فردا از آن ایشان است. هر سطل زباله طبلی است که شبها بر آن رهایی خود را فریاد میکنند. هر کوچه و هر خیابان صحنه صفآرایی جوانان تشنه آزادی و زندگی در برابر سپاه بندگی و مرگ شده است. این نبرد روزی به پایان میرسد که دشمنان زندگی عرصۀ عمومی را به دختران و پسران جوانی بسپارند که میخواهند پا به پای هم «گناه» کنند و «اشتباه» کنند و دوزخ نقدی را که به نام بهشتِ نسیه بر ایشان تحمیل شده به میدان رقص نیروهای زندگی بدل کنند.
راهی که به لطف پیکار این جوانان هموار میشود راه زندگی است، راهی که تمام ستمدیدگان و طردشدگان این نظام میتوانند در آن پای بگذارند، همه کسانی که میخواهند به شکلی متفاوت با آنچه این سیستم تعیین کرده است فکر کنند: آزادی حق کسانی است که فکر میکنند، حق کسانی که شور زیستن دارند، حق کسانی که زیبایی را درک میکنند، حق کسانی که میدانند آدمیان به اعتبار قوه تفکرشان و اراده زیستنشان با هم برابرند، حق کسانی که هیچ سلاحی را یارای سرکوب شوق دستافشانی و پایکوبی ایشان نیست ...
آزادی حق مسلم دختران و پسران جوانی است که در هر میدانی که باشند میکوشند زیبا زندگی کنند، آزادی حق کسانی است که میدانند تنها کسانی نیاز به ولی و متولی دارند که صغیر بودن و صغیر ماندن را به خطر کردن و پا نهادن در راههای ناپیموده ترجیح میدهند، آزادی حق کسانی است که میدانند صاحبان و وارثان راستین انقلاب «دختران انقلاب»اند و میدانند که هر لحظه و هر ساعت میتوان نماد سرکوب را چون پرچم رهایی بر سرِ چوب کرد و در برابر چشم ناباوران آتش زد. رهایی از آنِ کسانی است که میدانند آزادی و زیبایی و زندگی را از هم جدا نتوان کرد. شبهای شهریور ۱۴۰۱ را پسران و دختران انقلاب به صبح صادق رهایی خواهند رساند اگر باورشان داریم، اگر با تمام وجود و با هرچه داریم پشتشان ایستیم، اگر با تمام ایمان و امیدمان کنارشان بمانیم.
آنچه این شبها در کوچهها و خیابانهای کشور میگذرد به تمرین اجرای نمایشی میماند که قرار نیست هیچگاه روی صحنه برود چرا که روزی یا شبی که مجوز اجرای آن نمایش صادر شود «صحنه» دیگر خواهد شد و نمایش پیش از نخستین اجرایش به پایان خواهد رسید. پسران و دختران انقلاب هر کوچه و هر خیابان و هر میدان و هر پارهای از فضای عمومی را بدل به مکانی برای تمرین نمایشی کردهاند که نامش زندگی است و تماشاگرانش دو دستهاند: یا تشنگان زندگی یا دشمنان زندگی.
هر لحظه و هر ساعت برای پسران و دختران انقلاب فرصتی است برای تمرین و هر شیئی در فضای خیابان اسبابی است برای چیدن صحنه و طراحی حرکتهای نمایشی که هیچگاه مجوز نخواهد گرفت. در هر جلسه تمرین از این نو-بازیگران تئاتر سیاست خطاهایی سر خواهد زد که باید در جلسه بعد اصلاحش کرد و در هر نوبت ایشان دست به ابتکارهایی خواهند زد که هر دو گروه تماشاگران را انگشت به دهان خواهد کرد.
آنچه در این کوشش سیاسی تازگی دارد بازسازی ایده جوانی است: بازیگران نورسیده نه حسرتی برای گذشته دارند و نه در مختصات وضع موجود امیدی به آینده. در تک تک ژستهاشان ابدیتی هست از جنس ایده برابری و عدالت که کوچکترین نشانی از ظلم و زور را برنمیتابد. در تمرینهای شبانه ایشان برای همگان جا هست چرا که ایشان در قاموس دولت نامی ندارند و صفتی جز «جوان» به ایشان قابل اطلاق نیست. و در هر کنشِ کلامیشان خطابی هست به آنچه از جوانی در هر تماشاگر تمرینهای ایشان بر جای مانده است.
ادامه👇
Telegram
Filmosophy | فیلموسوفی
@Filmosophy
در هر گامی که برمیدارند شوق مواجهه با چیزهای نو و ناشناخته هست و بیم از رودررو شدن با (نا)مردانی که دشمن زن و زندگی و زیبایی و آزادیاند. با هر گامی که برمیدارند و با هر کلمهای که بر زبان میآورند مرزهای ترسیمشده در مکان و زمان وضع موجود…
در هر گامی که برمیدارند شوق مواجهه با چیزهای نو و ناشناخته هست و بیم از رودررو شدن با (نا)مردانی که دشمن زن و زندگی و زیبایی و آزادیاند. با هر گامی که برمیدارند و با هر کلمهای که بر زبان میآورند مرزهای ترسیمشده در مکان و زمان وضع موجود…
@Filmosophy
در هر گامی که برمیدارند شوق مواجهه با چیزهای نو و ناشناخته هست و بیم از رودررو شدن با (نا)مردانی که دشمن زن و زندگی و زیبایی و آزادیاند. با هر گامی که برمیدارند و با هر کلمهای که بر زبان میآورند مرزهای ترسیمشده در مکان و زمان وضع موجود را جابجا میکنند و چون جایی را ترک میکنند ردّ سرخِ شورشان در هوا میماند. آنکه تمرین میکند هرگز نمیبازد چرا که ایمان دارد زندگی چیزی جز تکرار ژستهایی نیست که اشارت به زندگیای دارند که صاحبان قدرت چارهای جز انکار آن ندارند.
این پیکار پایان ندارد: تا زمانیکه «اجباری» هست خواهش «رهایی» پابرجا است و این خواهش همین که یکبار تحقق پذیرد دیگر خاموش نخواهد شد: هر زمان و هر مکان مجالی است برای به روی صحنه آوردن آن خواهش. رهایی از جنس تمرینی بینهایت است برای نمایشی که زمان اجرایش هرگز نمیرسد و «جوانی» شوری ابدی است که در لحظههایی خاص در ژستهایی از فرط آشنابودن غریب رخ مینماید، دستی که گیسوانی را پشت سر میبندد و دمی بعد به نشان پیروزی بالا میرود. در این پیکار یک طرف مدام تمرین زندگی میکند و طرف مقابل پیوسته تمرین مردگی. سکوتی که گاه و بیگاه حکمفرما میشود آبستن است و این را کسانی که به سرکوب کردن و دروغ گفتن معتاد شدهاند بهتر از هر کسی میدانند.
در هر گامی که برمیدارند شوق مواجهه با چیزهای نو و ناشناخته هست و بیم از رودررو شدن با (نا)مردانی که دشمن زن و زندگی و زیبایی و آزادیاند. با هر گامی که برمیدارند و با هر کلمهای که بر زبان میآورند مرزهای ترسیمشده در مکان و زمان وضع موجود را جابجا میکنند و چون جایی را ترک میکنند ردّ سرخِ شورشان در هوا میماند. آنکه تمرین میکند هرگز نمیبازد چرا که ایمان دارد زندگی چیزی جز تکرار ژستهایی نیست که اشارت به زندگیای دارند که صاحبان قدرت چارهای جز انکار آن ندارند.
این پیکار پایان ندارد: تا زمانیکه «اجباری» هست خواهش «رهایی» پابرجا است و این خواهش همین که یکبار تحقق پذیرد دیگر خاموش نخواهد شد: هر زمان و هر مکان مجالی است برای به روی صحنه آوردن آن خواهش. رهایی از جنس تمرینی بینهایت است برای نمایشی که زمان اجرایش هرگز نمیرسد و «جوانی» شوری ابدی است که در لحظههایی خاص در ژستهایی از فرط آشنابودن غریب رخ مینماید، دستی که گیسوانی را پشت سر میبندد و دمی بعد به نشان پیروزی بالا میرود. در این پیکار یک طرف مدام تمرین زندگی میکند و طرف مقابل پیوسته تمرین مردگی. سکوتی که گاه و بیگاه حکمفرما میشود آبستن است و این را کسانی که به سرکوب کردن و دروغ گفتن معتاد شدهاند بهتر از هر کسی میدانند.