كوروساوا درباره شيفتگياش به داستان «ابله» و نويسندهاي مثل داستايوفسكي چنين توضيح داده است: از نويسندگان روس بيش از همه به داستايوفسكي علاقه دارم. اغلب داستانهاي او درباره آدمهاي شرافتمند است. به همين دليل هيچ نويسندهي ديگري به اندازه او مرا به خود جلب نكرده است.
نوشتههايش آرامش بخش است. داستايوفسكي از باز تاباندن حالات و روحيات آدمها چشم نميپوشد و در عين حال از مصيبتهايي كه ميبيند رنج ميبرد. آنچه بيش از هر چيز به نوشتههايش عمق و معناي انساني ميبخشد اين است كه خود را در رنجهاي افراد بشر شريك و سهيم ميداند.
او به طرز فوقالعادهاي درونگرا است. اما پس از خواندن داستانهايش متوجه ميشويم كه هيچ نويسندهاي مانند او نميتواند تا به اين حد برونگرا باشد.
كوروساوا مدتها در اين فكر بود كه از ابله فيلمي بسازد و اعلام كرد: داستايوفسكي تنها نويسندهاي است كه با صداقت و وفاداري از هستي و زندگي انسان سخن گفته است.
@Filmosophy
نوشتههايش آرامش بخش است. داستايوفسكي از باز تاباندن حالات و روحيات آدمها چشم نميپوشد و در عين حال از مصيبتهايي كه ميبيند رنج ميبرد. آنچه بيش از هر چيز به نوشتههايش عمق و معناي انساني ميبخشد اين است كه خود را در رنجهاي افراد بشر شريك و سهيم ميداند.
او به طرز فوقالعادهاي درونگرا است. اما پس از خواندن داستانهايش متوجه ميشويم كه هيچ نويسندهاي مانند او نميتواند تا به اين حد برونگرا باشد.
كوروساوا مدتها در اين فكر بود كه از ابله فيلمي بسازد و اعلام كرد: داستايوفسكي تنها نويسندهاي است كه با صداقت و وفاداري از هستي و زندگي انسان سخن گفته است.
@Filmosophy
● به مناسبت ۱۷ آبان، ۲۵ امین سالروز درگذشت سید محمدعلی جمالزاده، پدر داستاننویسی نوین ایران (۱۳۷۶-۱۲۷۱)
@Filmosophy
@Filmosophy
| یکی از کاریکاتورهای کامبیز درمبخش، از مجموعه 《مینیاتورهای سیاه》، ۱۳۵۴-۱۳۵۲
@Filmosophy
@Filmosophy
| یکی دیگر از کاریکاتورهای کامبیز درمبخش، از مجموعه مینیاتورهای سیاه، ۱۳۵۴-۱۳۵۲ که پس از انقلاب در سال ۱۳۵۸ و در روزنامه آیندگان منتشر شدند.
@Filmosophy
@Filmosophy
| هر که خانهای نساخت امروز، دیگر نخواهد ساخت هرگز
هر که تنها ماند امروز، دیرزمانی خواهد ماند.
| راینر ماریا ریلکه (۱۹۲۶-۱۸۷۵)
@Filmosophy
هر که تنها ماند امروز، دیرزمانی خواهد ماند.
| راینر ماریا ریلکه (۱۹۲۶-۱۸۷۵)
@Filmosophy
| جزیره برهنه
| کانِتو شیندو
| محصول ژاپن، ۱۹۶۰
| خلاصه داستان: فیلمی بدون دیالوگ؛ خانوادهای در یک جزیرهی دورافتاده زندگی میکنند، جزیرهای که امکاناتی برای زندگی ندارد، اما این خانواده به سختی تلاش میکنند روزگار بگذرانند و در این راه خودشان را گرفتار و درمانده حس میکنند گویی جزیره قدرتی مخوف بر آنها اعمال میکند …
@Filmosophy
| کانِتو شیندو
| محصول ژاپن، ۱۹۶۰
| خلاصه داستان: فیلمی بدون دیالوگ؛ خانوادهای در یک جزیرهی دورافتاده زندگی میکنند، جزیرهای که امکاناتی برای زندگی ندارد، اما این خانواده به سختی تلاش میکنند روزگار بگذرانند و در این راه خودشان را گرفتار و درمانده حس میکنند گویی جزیره قدرتی مخوف بر آنها اعمال میکند …
@Filmosophy
| رسول پرویزی (۱۲۹۸ش تنگستان استان بوشهر - آبان ۱۳۵۶ش شیراز) یکی از نویسندگان بزرگ ایران در دهههای ۱۳۲۰ و ۳۰ خورشیدی بوده است. او نویسندهٔ داستانهای کوتاه و نماینده بوشهر در مجلس شورای ملی بود. بعدها به علت تصدی مناصب حکومتی (سناتوری) نوشتن را ادامه نداد. در سال ۱۳۳۶ نخستین و معروفترین مجموعه داستان خود، «شلوارهای وصلهدار»، را منتشر کرد. پرویزی سالها در مجلات قلم زد و خود را به عنوان یکی از نمایندگان اصلی تیپ داستانی جمالزاده معرفی کرده بود؛ با این حال او نتوانست همراه و همگام با چهرههای تاثیرگذارتر مانند صادق هدایت، بزرگ علوی، و صادق چوبک حرکت کند. دومین کتاب او، «لولی سرمست»، در سال ۱۳۴۶ منتشر شد. کارنامه ادبی پرویزی در این دو مجموعه داستان خلاصه میشود؛ ازین دو «شلوارهای وصلهدار» بر نویسندگان همدوره و دورههای بعد بسیار تاثیرگذار بود. رسول پرویزی در ۱۳۵۶ و در ۵۸ سالگی درگذشت.
@Filmosophy
@Filmosophy
| هیچکاک در طی زندگی خود تنها یکی از فیلمهایش، یعنی فیلم بریتانیایی مردی که زیاد میدانست ساخته ۱۹۳۴ را دوبار ساخت. بازسازی ۱۹۵۶ این فیلم با بازی دوریس دی و جیمز استیوارت از نظر منتقدان تا حدودی بهتر از نسخه سال ۱۹۳۴ بود- هم از نظر اصول سینمایی هم پرورش شخصیت و اجرا. معروف است که خود هیچکاک فیلم اول را محصول یک تازه کار پرحرارت و فیلم دوم را اثر یک حرفهای مجرب توصیف کرده است.
نسخه ۱۹۵۶ این فیلم تنها اثری از هیچکاک است که موسیقی در آن نقشی حیاتی در روایت بازی میکند و جزو لاینفک طرح داستان است.
فیلم ۱۹۳۴ مادری را به منزله ضمیمهای برای زندگی شاد و پرنشاط ترسیم میکند، در حالی که نسخه ۱۹۵۶ رد و نشانهایی از به دام افتادن زن در کانون خانواده دارد...
|پاول الیوت|
@Filmosophy
نسخه ۱۹۵۶ این فیلم تنها اثری از هیچکاک است که موسیقی در آن نقشی حیاتی در روایت بازی میکند و جزو لاینفک طرح داستان است.
فیلم ۱۹۳۴ مادری را به منزله ضمیمهای برای زندگی شاد و پرنشاط ترسیم میکند، در حالی که نسخه ۱۹۵۶ رد و نشانهایی از به دام افتادن زن در کانون خانواده دارد...
|پاول الیوت|
@Filmosophy
❤1
Filmosophy | فیلموسوفی
Photo
| پدر یک خانواده که معلم مدرسه است دچار بیماری میشود. پزشکان درمان آن را تنها در مصرف کورتیزون میدانند. بیمار در مصرف دارو زیادهروی میکند طوریکه دچار مشکلات روحی حادی میشود که خانواده اک را تا نزدیکی فروپاشی میبرد...
| بزرگتر از زندگی موفقیت مالی نداشت. میسون که تهیه کننده فیلم و همچنین بازیگر آن بود، دلیل شکست آن را استفاده از قالب نسبتاً جدید صفحه نمایش گسترده CinemaScope دانست.منتقدان آمریکایی فیلم را بررسی کردند و آن را ملودراماتیک و سنگین دانستند. Bosley Crowther از نیویورک تایمز آن را خستهکننده، "مأیوس کننده" و "ترسناکتر از فیلمهای وحشتناک" نامید.
با این حال و علیرغم بیمهریای که این فیلم در کشور خودش دید با استقبال خوبی از سوی مجله بانفوذ کایه دو سینما که اکثرا ستایندگان نیکلاس ری بودند مواجه شد. ژان لوک گدار آن را یکی از ده فیلم غیرصامت برتر آمریکایی نامید. به همین ترتیب فرانسوا تروفو نیز فیلم را ستود و به فیلمنامه «هوشمندانه، ظریف»، «دقت خارقالعاده» اجرای میسون و زیبایی عکاسی سینمااسکوپ اشاره کرد. منتقدان مدرن استفاده نیکلاس ری از فیلمبرداری صفحه عریض را برای به تصویر کشیدن فضاهای داخلی یک درام خانوادگی، و همچنین استفاده او از نمای نزدیک در به تصویر کشیدن روانپریشی و خودبزرگبینی شخصیت اصلی را تحسین کردهاند. این فیلم به علت بررسی چندلایه خانوادهی هستهای آمریکا در دوران آیزنهاور مشهور است. در حالی که این فیلم را میتوان به عنوان افشاگری مستقیم درباره تقصیرات پزشکی و استفاده بیش از حد از داروهای نسخهای در جامعه مدرن آمریکا خواند، همچنین به عنوان نقدی از مصرفگرایی، ساختار سنتی خانواده، و سازگاری کلاستروفوبیک [تنگناهراسانه] زندگی حومه شهر تلقی میشود. تروفو سخنرانی اِد [شخصیت اصلی فیلم] -که تحت تأثیر داروی کورتیزون قرار دارد- برای انجمن والدین و معلمان را دارای مضامین فاشیستی میدانست. این فیلم همچنین بهعنوان بررسی مردسالاری و نقدی چپگرایانه از حقوق پایین معلمان مدارس دولتی در ایالات متحده تعبیر شده است.
@Filmosophy
| بزرگتر از زندگی موفقیت مالی نداشت. میسون که تهیه کننده فیلم و همچنین بازیگر آن بود، دلیل شکست آن را استفاده از قالب نسبتاً جدید صفحه نمایش گسترده CinemaScope دانست.منتقدان آمریکایی فیلم را بررسی کردند و آن را ملودراماتیک و سنگین دانستند. Bosley Crowther از نیویورک تایمز آن را خستهکننده، "مأیوس کننده" و "ترسناکتر از فیلمهای وحشتناک" نامید.
با این حال و علیرغم بیمهریای که این فیلم در کشور خودش دید با استقبال خوبی از سوی مجله بانفوذ کایه دو سینما که اکثرا ستایندگان نیکلاس ری بودند مواجه شد. ژان لوک گدار آن را یکی از ده فیلم غیرصامت برتر آمریکایی نامید. به همین ترتیب فرانسوا تروفو نیز فیلم را ستود و به فیلمنامه «هوشمندانه، ظریف»، «دقت خارقالعاده» اجرای میسون و زیبایی عکاسی سینمااسکوپ اشاره کرد. منتقدان مدرن استفاده نیکلاس ری از فیلمبرداری صفحه عریض را برای به تصویر کشیدن فضاهای داخلی یک درام خانوادگی، و همچنین استفاده او از نمای نزدیک در به تصویر کشیدن روانپریشی و خودبزرگبینی شخصیت اصلی را تحسین کردهاند. این فیلم به علت بررسی چندلایه خانوادهی هستهای آمریکا در دوران آیزنهاور مشهور است. در حالی که این فیلم را میتوان به عنوان افشاگری مستقیم درباره تقصیرات پزشکی و استفاده بیش از حد از داروهای نسخهای در جامعه مدرن آمریکا خواند، همچنین به عنوان نقدی از مصرفگرایی، ساختار سنتی خانواده، و سازگاری کلاستروفوبیک [تنگناهراسانه] زندگی حومه شهر تلقی میشود. تروفو سخنرانی اِد [شخصیت اصلی فیلم] -که تحت تأثیر داروی کورتیزون قرار دارد- برای انجمن والدین و معلمان را دارای مضامین فاشیستی میدانست. این فیلم همچنین بهعنوان بررسی مردسالاری و نقدی چپگرایانه از حقوق پایین معلمان مدارس دولتی در ایالات متحده تعبیر شده است.
@Filmosophy
|ما حتی نمیدانیم که این زندگی 《زنده و واقعی》 در کجاست و اساسا چیست و چه نام دارد. تجربه میکنیم: تنهایمان بگذارند، کتابهایمان را بگیرند، آنوقت سرگشته خواهیم شد و به خطا خواهیم رفت و نخواهیم دانست به که باید پناه ببریم و به کدام سو توجه کنیم... بر ما حتی دشوارست که بشر باشیم: بشر عادی و واقعی؛ بشر دارای گوشت و پوست، با تن و خون و رگ و ریشه. ما از چنین بودنی شرمساریم؛ آنرا ننگ و عار میشماریم. ما پیوسته سعی بر آن داریم که هر چه تمامتر هیات و نوع بیسابقه انسان کلی را به خود بگیریم. ما مرده به دنیا میآییم. مدتهاست که دیگر نسلهای ما از پشت پدرانی زنده و از رحم مادرانی زنده به دنیا نیامدهاند.... ما ساختگی و تصنعی هستیم و دایما نیز تصنعمان بیشتر میشود. مدتهاست به آن خو کرده ایم. به گمانم بزودی بر آن خواهیم شد تا ترتیبی بدهیم که بصورت اندیشه محض متولد شویم...
| فیودور داستایوفسکی/ یادداشتهای زیرزمینی، ترجمه رحمت الهی، چاپ نخست: ۱۳۳۲
@Filmosophy
| فیودور داستایوفسکی/ یادداشتهای زیرزمینی، ترجمه رحمت الهی، چاپ نخست: ۱۳۳۲
@Filmosophy
Filmosophy | فیلموسوفی
Photo
| جاده تنباکو (جان فورد، ۱۹۴۱)؛ اقتباسی از رمانی بهمین نام از ارسکین کالدول نویسنده آمریکایی. موضوع محوری جاده تنباکو فقر قشرهایی از مردم است که در اثر تحولات صنعتی تجاری جدید بیخانمان شدهاند طوری که چاره دیگری جز رفتن به گداخانه ندارند. دیتر، پیرمرد فیلم، که قبلا کشاورز بوده و روی زمین اربابی کار میکرده مدتهاست به علت بدی آب و هوا و ... چیزی کشت نکرده است. بانک قصد دارد این زمین را در ازای سالی صد دلار به او اجاره دهد ولی وی توان پرداخت این پول را ندارد و به هر راهی - از جمله دزدی- متوسل میشود. هرچند در پایان کمک جوانمردانه ای به او میشود تا بتواند در زمین بماند و کشت کند، مشکل اصلی همچنان بجاست. جاده تنباکو یک کمدی سیاه است با طنزی تلخ و گزنده. روستاییانی مفلوک که در جهان جدید جایی ندارند و ناتوان از انطباق خود با شرایط جدید. ورود ماشین به این زمین جداافتاده از باقی جهان ورودی اهریمنی و نابهنجار است. دیتر مقاومت میکند در برابر پیشنهاد کار در یک کارخانه ریسندگی. و دیگر کاراکترهای فقیر و مجنون و پریشان حال (خواهر بثی، دود، و ...)
کالدول حق ساخت فیلم بر اساس رمان خود را به شرطی به فورد فروخت که او در تصویر همه سیاهیها و تلخیها وفادارانه عمل کند. اما فورد به گفته خودش سعی کرد تا جایی که میتواند از این تلخی و سیاهی بکاهد.
از نظر مضمون این فیلم به خوشههای خشم (جان فورد، ۱۹۴۱) نزدیک است.
@Filmosophy
کالدول حق ساخت فیلم بر اساس رمان خود را به شرطی به فورد فروخت که او در تصویر همه سیاهیها و تلخیها وفادارانه عمل کند. اما فورد به گفته خودش سعی کرد تا جایی که میتواند از این تلخی و سیاهی بکاهد.
از نظر مضمون این فیلم به خوشههای خشم (جان فورد، ۱۹۴۱) نزدیک است.
@Filmosophy