«یک مخلوق مهربان» (به روسی: Кроткая، به زبان رومی: Krotkaya)، که گاهی اوقات به «The Meek One» نیز ترجمه می شود، داستان کوتاهی از فئودور داستایوفسکی است که در نوامبر 1876 نوشته شده است. این داستان با زیرعنوان «داستانی فانتاستیک» همراه است و قصهی رابطه بین یک گروبردار (pawnbroker) و دختری است که مرتب به مغازه او رفت و آمد می کند. (مغازههای گروبرداری در داستانهای داستایوفسکی عمدتا حضور دارند، بارزتر از همه در جنایت و مکافات). این داستان از گزارشی خبری الهام گرفته شده است که داستایوفسکی در آوریل 1876 در مورد خودکشی یک خیاط پارهدوز خواند و از آن به عنوان یک "خودکشی فروتنانه" یاد کرد که "برای مدت طولانی روح شما را تسخیر میکند."
@Filmosophy
@Filmosophy
|روبر برسون (۱۹۹۹-۱۹۰۱) کارگردان فرانسوی که چندین فیلم خود را با اقتباس از داستایوفسکی ساخته، در سال ۱۹۶۹ "یک زن آرام" را با الهام از این اثر ساخت|
@Filmosophy
@Filmosophy
| ...صدها هزار کارگر: نجار، بنا، نقاش، خراط، کاغذچسبان، خیاط، کلاه گیسساز، جواهرساز، مفرغکار، حروفچین، تمامی حیات خویش را جهت ارضای خواستهای هنر، با کار جانکاه سپری میکنند... لیکن این تنها کارهای عظیم نیست که در راه هنر بهدر میرود- بخاطر آن، نظیر جنگ، حیات انسانها نیز تماما تباه میگردد:
صدها هزار انسان، همه عمر خود را از نخستین روزهای جوانی، برای اینکه بیاموزند چگونه پاهای خویش را بسرعت بچرخانند (رقاصان)؛ دیگران (موسیقیدانان) برای آنکه بدانند چطور انگشتان خود را با شتاب بر شستیها یا تارها بلغزانند؛ و دستهای دیگر (نقاشان) برای آنکه بیاموزند بچه طریق با رنگها هر آنچه را که میبینند رقم زنند و دیگران بدانند که چگونه هر عبارت را بهرطریق قابل تصور بپیچانند و برای هر کلمه قافیهای بیابند، وقف میکنند. و اینان که غالبا افرادی بسیار خوب و باهوش و لایق هر کار سودمندند، در این مشاغل انحصاری و گیجکننده، وحشی ببار میآیند و نسبت به همه پدیدههای جدی حیات سردرگم میشوند و به خبرگانی متعصب و سخت ازخودراضی، که فقط بچرخاندن پاها و زبانها و انگشتان خویش واقفند بدل میگردند....
| هنر چیست؟ لئون تولستوی
@Filmosophy
صدها هزار انسان، همه عمر خود را از نخستین روزهای جوانی، برای اینکه بیاموزند چگونه پاهای خویش را بسرعت بچرخانند (رقاصان)؛ دیگران (موسیقیدانان) برای آنکه بدانند چطور انگشتان خود را با شتاب بر شستیها یا تارها بلغزانند؛ و دستهای دیگر (نقاشان) برای آنکه بیاموزند بچه طریق با رنگها هر آنچه را که میبینند رقم زنند و دیگران بدانند که چگونه هر عبارت را بهرطریق قابل تصور بپیچانند و برای هر کلمه قافیهای بیابند، وقف میکنند. و اینان که غالبا افرادی بسیار خوب و باهوش و لایق هر کار سودمندند، در این مشاغل انحصاری و گیجکننده، وحشی ببار میآیند و نسبت به همه پدیدههای جدی حیات سردرگم میشوند و به خبرگانی متعصب و سخت ازخودراضی، که فقط بچرخاندن پاها و زبانها و انگشتان خویش واقفند بدل میگردند....
| هنر چیست؟ لئون تولستوی
@Filmosophy
| من در آن سردابه آخر سر به این فکر رسیدم که چه روح مسکین و ناچیزی دارم و چهقدر به خاطر آن رنج میبرم، در حالیکه اصلا کمال نمییابم. طلبهای را نزد آن آموزگار فرستادم تا بپرسد آیا مجاز است از خدا بخواهم که روح دیگری به من بدهد؟ آموزگار هم دستور داد به من این را بگویند: 《باید چنان که بایسته است دعا کند، وانگهی منتظر همانی باشد که انتظارش را نتوان داشت.》
| زائر افسونشده/ نیکالای لسکوف (1895-1831)
@Filmosophy
| زائر افسونشده/ نیکالای لسکوف (1895-1831)
@Filmosophy
| کسی چون لسکوف قصهگوست ولی هنر قصهگویی رو به پایان است. دیگر با آدمهایی که بتوانند حکایتی را به درستی نقل کنند کمتر و کمتر روبرو میشویم. گویی آنچه لاینفکترین و امنترین دارایی ما بود، یعنی توان دادوستد تجربیات، از ما گرفته شده است. یکی از دلایل این پدیده واضح است: ارزش تجربه تنزل کرده است.
توجه به مسایل عملی مشخصه بسیاری از قصهگویان مادرزاد است. قصهگو کسی است که به خوانندگان خود "عبرت" میدهد. اما اگر امروزه اصطلاحاتی چون "عبرت دادن/ گرفتن" طنینی قدیمیمآبانه یافتهاند، علتش این است که فرارسپذیری تجربه در حال تنزل است. در نتیجه ما نه برای خودمان عبرتی داریم و نه برای دیگران. عبرتی که در تاروپود زندگی واقعی آمیخته است فرزانگی خوانده میشود. هنر قصهگویی رو به پایان است زیرا وجه شفاهی و نقل سینه به سینه و عامیانه حقیقت، یعنی فرزانگی، نفسهای آخر خود را میکشد. منتها این روندی است که از مدتها پیش آغاز شده است. اولین نشانه روندی که به زوال قصهگویی میانجامد پیدایش رمان است در آغاز عصر جدید...
| قصهگو: بازتابیهایی در آثار نیکالای لسکوف/والتر بنیامین/ ترجمه علی بهروزی
| نقل از ترجمه فارسی رمان
@Filmosophy
توجه به مسایل عملی مشخصه بسیاری از قصهگویان مادرزاد است. قصهگو کسی است که به خوانندگان خود "عبرت" میدهد. اما اگر امروزه اصطلاحاتی چون "عبرت دادن/ گرفتن" طنینی قدیمیمآبانه یافتهاند، علتش این است که فرارسپذیری تجربه در حال تنزل است. در نتیجه ما نه برای خودمان عبرتی داریم و نه برای دیگران. عبرتی که در تاروپود زندگی واقعی آمیخته است فرزانگی خوانده میشود. هنر قصهگویی رو به پایان است زیرا وجه شفاهی و نقل سینه به سینه و عامیانه حقیقت، یعنی فرزانگی، نفسهای آخر خود را میکشد. منتها این روندی است که از مدتها پیش آغاز شده است. اولین نشانه روندی که به زوال قصهگویی میانجامد پیدایش رمان است در آغاز عصر جدید...
| قصهگو: بازتابیهایی در آثار نیکالای لسکوف/والتر بنیامین/ ترجمه علی بهروزی
| نقل از ترجمه فارسی رمان
@Filmosophy
| لسکوف نخستین کسی بود که عدم کفایت پیشرفت اقتصادی را متذکر شد... عجیب است که داستایفسکی را اینهمه میخوانند... اما چیزی که اصلا نمیتوانم درک کنم این است که چرا لسکوف را نمیخوانند. او نویسنده صادقی است.
| لف تولستوی درباره نیکالای لسکوف
@Filmosophy
| لف تولستوی درباره نیکالای لسکوف
@Filmosophy
| آکیرا کوروساوا در ۱۹۵۱ دست به اقتباس سینمایی از رمان مشهور ابله فئودور داستایفسکی زد، اقتباسی که البته برای او چندان خوشایند نبود. کوروساوا فیلمی ۲۶۰ دقیقهای ساخت و به اعتراض کمپانی تهیهکننده مبنی بر کاهش زمان آن توجهی نکرد. کمپانی نیز خود دست به تدوین جدیدی زد و این بار ۱۰۰ دقیقه از فیلم را قیچی کرد. و از آنجا که این تدوین مجدد بدون نظارت کارگردان صورت گرفت لطمه جدی به فیلم وارد آورد.
اما این تنها مشکل فیلم نبود. منتقدان و فیلمدوستان ژاپنی نیز اساسا نفس اقتباس کوروساوا از رمان داستایوفسکی را زیر سوال بردند. و علت آن از دید آنها اختلافات فرهنگی تاریخی اجتماعی بین دو جامعه روسیه و ژاپن بود.
@Filmosophy
اما این تنها مشکل فیلم نبود. منتقدان و فیلمدوستان ژاپنی نیز اساسا نفس اقتباس کوروساوا از رمان داستایوفسکی را زیر سوال بردند. و علت آن از دید آنها اختلافات فرهنگی تاریخی اجتماعی بین دو جامعه روسیه و ژاپن بود.
@Filmosophy
كوروساوا درباره شيفتگياش به داستان «ابله» و نويسندهاي مثل داستايوفسكي چنين توضيح داده است: از نويسندگان روس بيش از همه به داستايوفسكي علاقه دارم. اغلب داستانهاي او درباره آدمهاي شرافتمند است. به همين دليل هيچ نويسندهي ديگري به اندازه او مرا به خود جلب نكرده است.
نوشتههايش آرامش بخش است. داستايوفسكي از باز تاباندن حالات و روحيات آدمها چشم نميپوشد و در عين حال از مصيبتهايي كه ميبيند رنج ميبرد. آنچه بيش از هر چيز به نوشتههايش عمق و معناي انساني ميبخشد اين است كه خود را در رنجهاي افراد بشر شريك و سهيم ميداند.
او به طرز فوقالعادهاي درونگرا است. اما پس از خواندن داستانهايش متوجه ميشويم كه هيچ نويسندهاي مانند او نميتواند تا به اين حد برونگرا باشد.
كوروساوا مدتها در اين فكر بود كه از ابله فيلمي بسازد و اعلام كرد: داستايوفسكي تنها نويسندهاي است كه با صداقت و وفاداري از هستي و زندگي انسان سخن گفته است.
@Filmosophy
نوشتههايش آرامش بخش است. داستايوفسكي از باز تاباندن حالات و روحيات آدمها چشم نميپوشد و در عين حال از مصيبتهايي كه ميبيند رنج ميبرد. آنچه بيش از هر چيز به نوشتههايش عمق و معناي انساني ميبخشد اين است كه خود را در رنجهاي افراد بشر شريك و سهيم ميداند.
او به طرز فوقالعادهاي درونگرا است. اما پس از خواندن داستانهايش متوجه ميشويم كه هيچ نويسندهاي مانند او نميتواند تا به اين حد برونگرا باشد.
كوروساوا مدتها در اين فكر بود كه از ابله فيلمي بسازد و اعلام كرد: داستايوفسكي تنها نويسندهاي است كه با صداقت و وفاداري از هستي و زندگي انسان سخن گفته است.
@Filmosophy
● به مناسبت ۱۷ آبان، ۲۵ امین سالروز درگذشت سید محمدعلی جمالزاده، پدر داستاننویسی نوین ایران (۱۳۷۶-۱۲۷۱)
@Filmosophy
@Filmosophy
| یکی از کاریکاتورهای کامبیز درمبخش، از مجموعه 《مینیاتورهای سیاه》، ۱۳۵۴-۱۳۵۲
@Filmosophy
@Filmosophy
| یکی دیگر از کاریکاتورهای کامبیز درمبخش، از مجموعه مینیاتورهای سیاه، ۱۳۵۴-۱۳۵۲ که پس از انقلاب در سال ۱۳۵۸ و در روزنامه آیندگان منتشر شدند.
@Filmosophy
@Filmosophy
| هر که خانهای نساخت امروز، دیگر نخواهد ساخت هرگز
هر که تنها ماند امروز، دیرزمانی خواهد ماند.
| راینر ماریا ریلکه (۱۹۲۶-۱۸۷۵)
@Filmosophy
هر که تنها ماند امروز، دیرزمانی خواهد ماند.
| راینر ماریا ریلکه (۱۹۲۶-۱۸۷۵)
@Filmosophy
| جزیره برهنه
| کانِتو شیندو
| محصول ژاپن، ۱۹۶۰
| خلاصه داستان: فیلمی بدون دیالوگ؛ خانوادهای در یک جزیرهی دورافتاده زندگی میکنند، جزیرهای که امکاناتی برای زندگی ندارد، اما این خانواده به سختی تلاش میکنند روزگار بگذرانند و در این راه خودشان را گرفتار و درمانده حس میکنند گویی جزیره قدرتی مخوف بر آنها اعمال میکند …
@Filmosophy
| کانِتو شیندو
| محصول ژاپن، ۱۹۶۰
| خلاصه داستان: فیلمی بدون دیالوگ؛ خانوادهای در یک جزیرهی دورافتاده زندگی میکنند، جزیرهای که امکاناتی برای زندگی ندارد، اما این خانواده به سختی تلاش میکنند روزگار بگذرانند و در این راه خودشان را گرفتار و درمانده حس میکنند گویی جزیره قدرتی مخوف بر آنها اعمال میکند …
@Filmosophy
| رسول پرویزی (۱۲۹۸ش تنگستان استان بوشهر - آبان ۱۳۵۶ش شیراز) یکی از نویسندگان بزرگ ایران در دهههای ۱۳۲۰ و ۳۰ خورشیدی بوده است. او نویسندهٔ داستانهای کوتاه و نماینده بوشهر در مجلس شورای ملی بود. بعدها به علت تصدی مناصب حکومتی (سناتوری) نوشتن را ادامه نداد. در سال ۱۳۳۶ نخستین و معروفترین مجموعه داستان خود، «شلوارهای وصلهدار»، را منتشر کرد. پرویزی سالها در مجلات قلم زد و خود را به عنوان یکی از نمایندگان اصلی تیپ داستانی جمالزاده معرفی کرده بود؛ با این حال او نتوانست همراه و همگام با چهرههای تاثیرگذارتر مانند صادق هدایت، بزرگ علوی، و صادق چوبک حرکت کند. دومین کتاب او، «لولی سرمست»، در سال ۱۳۴۶ منتشر شد. کارنامه ادبی پرویزی در این دو مجموعه داستان خلاصه میشود؛ ازین دو «شلوارهای وصلهدار» بر نویسندگان همدوره و دورههای بعد بسیار تاثیرگذار بود. رسول پرویزی در ۱۳۵۶ و در ۵۸ سالگی درگذشت.
@Filmosophy
@Filmosophy
| هیچکاک در طی زندگی خود تنها یکی از فیلمهایش، یعنی فیلم بریتانیایی مردی که زیاد میدانست ساخته ۱۹۳۴ را دوبار ساخت. بازسازی ۱۹۵۶ این فیلم با بازی دوریس دی و جیمز استیوارت از نظر منتقدان تا حدودی بهتر از نسخه سال ۱۹۳۴ بود- هم از نظر اصول سینمایی هم پرورش شخصیت و اجرا. معروف است که خود هیچکاک فیلم اول را محصول یک تازه کار پرحرارت و فیلم دوم را اثر یک حرفهای مجرب توصیف کرده است.
نسخه ۱۹۵۶ این فیلم تنها اثری از هیچکاک است که موسیقی در آن نقشی حیاتی در روایت بازی میکند و جزو لاینفک طرح داستان است.
فیلم ۱۹۳۴ مادری را به منزله ضمیمهای برای زندگی شاد و پرنشاط ترسیم میکند، در حالی که نسخه ۱۹۵۶ رد و نشانهایی از به دام افتادن زن در کانون خانواده دارد...
|پاول الیوت|
@Filmosophy
نسخه ۱۹۵۶ این فیلم تنها اثری از هیچکاک است که موسیقی در آن نقشی حیاتی در روایت بازی میکند و جزو لاینفک طرح داستان است.
فیلم ۱۹۳۴ مادری را به منزله ضمیمهای برای زندگی شاد و پرنشاط ترسیم میکند، در حالی که نسخه ۱۹۵۶ رد و نشانهایی از به دام افتادن زن در کانون خانواده دارد...
|پاول الیوت|
@Filmosophy
❤1