Filmosophy | فیلموسوفی
2.53K subscribers
1.24K photos
186 videos
76 files
1.02K links
بررسی، نقد، ترجمه و تألیفِ فلسفی‌ـ‌سیاسی‌ـ‌روانکاوانه‌ در باب سینما و آثار سینمایی
@Filmosophy
Download Telegram
چرخ یکی از بهترین ساخته‌های سینمایی کودک و نوجوان است که پس از گذشت نزدیک ۲۵ سال همچنان طراوت و شادابی اولیه‌اش را حفظ کرده است. پدری که میوه‌فروش سیار است کودک شلوغ و بازیگوشش را تنبیه میکند. تنبیه او زندانی شدنش در درون چرخ طوافی (میوه فروشی) است. کودک در درون این چرخ با پدرش به جاهای مختلف شهر سفر میکند. در یکی از این مناطق ناگهان چرخ در مسیری سرازیری رها میشود و پس از طی مسافتی طولانی و اصابت به دیوار و درخت و ... در هم میشکند. کودک نجات می‌یابد و پدر و پسر به آشتی میرسند...
@Filmosophy
انسانِ محکوم به آزادی، انتخاب و تصمیم

یک محکوم به مرگ گریخت، روبر برسون، ۱۹۵۶

@Filmosophy
شطرنج‌بازان، ساتیا جیت رای، هندوستان، ۱۹۷۷.
♤ دو دوست به نامهای میرعلی و میرزاعلی عاشق شطرنجند. آنها حتی خانواده‌هایشان را رها کرده‌اند فقط برای شطرنج. در بحبوحه اشغال هندوستان توسط انگلیس، آنها به بیرون شهر رفته‌اند تا شطرنج ببازند، هرچند از اشغال کشورشان ناراحت و غمگینند...
@Filmosophy
Satiajit Ray (1921-1992)
@Filmosophy
■ شما به مدرسه سینمایی می‌آیید که فیلم بسازید، نگذارید استادانتان با شما درباره سرگئی آیزنشتاین و دی. دبلیو. گریفیث صحبت کنند...
□ اورسن ولز
@Filmosophy
Filmosophy | فیلموسوفی
Photo
♧ انسان بی‌محتوا
◇ جورجو آگامبن
♤ ترجمه داود میرزایی
■ نشر شب‌خیز

فیلسوف جوانی که در سال‌های پایانی عمر هایدگر، شانه به شانه‌ی او راه می‌رفت، از همان ابتدا در فهم نقصان معناشناختی، زیباشناختی و در کل متافیزیک انسان مدرن، با پیرمرد هم‌راه و هم‌نظر بود. البته که جورجو آگامبن دقیقا در دستگاه فلسفی مارتین هایدگر فلسفه‌پردازی نمی‌کرد و خودش آرام‌آرام دستگاه فلسفی عظیم خودش را ساخت، ولی ایده‌های پیرمرد را همیشه با خود داشت. کتاب «انسان بی‌محتوا» در مقام نخستین کتاب منتشر شده‌ی او، به مسئله‌ی معنا و استتیک و خالی شدن هنر انسان مدرن از مسئله می‌پردازد که بن‌مایه‌ی فکری آن به دستگاه فلسفی هایدگر مربوط است. آگامبن در این کتاب یورش تهی‌سازی و تهی‌سازان به هنر را ماجرایی خطرناک می‌داند که هویت و بودن انسان را تهدید کرده و راهی وجود ندارد جز حمله‌ی تمام عیار به همه‌ی چارچوب‌هایی که تحت عنوان هنر مدرن میخ خودشان را در زمین فرو کرده‌اند و معنای بودن انسان و مسائل‌اش را تخریب کرده‌اند. همان‌طور که آگامبن در دهه‌های پس از این و با پیش کشیدن اهمیت معاصر بودن مطرح کرد، در انسان بی‌محتوا، سنگ بنای ایده‌اش را محکم گذاشته و اظهار می‌کند که هنر را باید به جایگاه خودش یعنی برسازنده‌ی کنش‌های اصیل و خلاقه‌ی انسانی بازگرداند تا بیش از این در این گرداب هایل فرو نشده و به آن خو نگیریم.

@Filmosophy
قصه‌های مجیــد را باید از چنین چشــم‌اندازی دید: چشم‌انداز تضادهای در حال ظهور، چشم‌انداز آشفتگی ناشی از تقاطع فقــر و میــل. بازخوانــی و بازبینی قصه‌هــای مجید از این زاویــه نه تنها در نقطه‌ی مقابل چشم‌انداز نوستالژی‌زده قرار می‌گیرد بلکه نگاه خود را به عناصــر کم‌تر دیده‌ی درون این اثــر معطوف می‌کند. این کتاب حاصل و حامل چنین چشم‌اندازی است و می‌کوشد به دور از نگاه نوستالژی‌زده یا چهارچوب‌های تعریف‌شده در مورد نمایش فقر یا داستان‌های مربوط بــه کــودک و نوجــوان، نگاه تــازه‌ای به این اثــر مهم ادبیات داســتانی و سینمایی ایران بیاندازد. این کتاب از دو تک‌نگاری تشکیل شده است؛ تک‌نگاری اول عمدتا بر داستان قصه‌های مجید نوشته هوشنگ مرادی کرمانی متمرکز است و تک‌نگاری دوم عمدتا روایت کیومرث پوراحمد را مد نظر دارد. اما جهت‌گیری و خطوط اصلی هر دو تک‌نگاری مبتنی بر دغدغه‌های مشترک (و گاهی متفاوت) است.

تراژدی میل، نقدی روان‌کاوانه بر قصه‌های مجید، به همت نشر شب‌خیز منتشر شده است.

@Filmosophy
بچه‌ها لباسشان را پوشیدند، اسلحه و ابزارهایشان را پنهان کردند و راه افتادند. غصه می‌خوردند که دیگر راهزنی نمانده و در حیرت بودند که تمدن فعلی به جای آن راهزن‌ها چه آورده. گفتند که خیلی بیشتر دلشان می‌خواست یک سال در جنگل شروود راهزنی کنند تا تمام عمر رییس جمهور کشورهای متحد باشند... بچه‌ها گفتند که دیگر هیچ‌وقت به آبادی و تمدن برنمی‌گردند.

تام سایر، مارک تواین، ترجمه پرویز داریوش، چاپ اول، ۱۳۳۶

@Filmosophy
تام سایر (لازار فرانکل و گِلِب زاتوورنیتسکی، ۱۹۳۶، اتحاد جماهیر شوروی)؛ نشانه‌ای از علاقه فیلمسازان شوروی به ادبیات آمریکا
@Filmosophy
دوازده صندلی، به کارگردانی توماس گوتییرز آلئا محصول ۱۹۶۲ فیلمی در سبک درام و کمدی است.
"هیپولیتو" بر بالین مادر زنِ در حالِ احتضارش می فهمد که او تمام جواهرات خانوادگی را در آستانه انقلاب کوبا در یکی از دوازده صندلی اتاق نهار خوری پنهان کرده ولی کشیش پیش از او این خبر را شنیده است. هیپولیتو از یک طرف و کشیش از طرف دیگر جستجویی طولانی را به دنبال تک تک صندلی ها آغاز می کنند ولی در نهایت این کشیش است که پیروز می‌شود.
دوازده صندلی از اشارات و کنایه‌های هجوآمیز به وضعیت اجتماعی اقتصادی کوبای فیدل کاسترو خالی نیست و می‌تواند همچون فیلمی مستند درباره کوبای دهه ۶۰ هم دیده شود.

@Filmosophy
مرگ یک بوروکرات (۱۹۶۶) فیلمی انتقادی درباره رشد بوروکراسی در کوبای دهه ۶۰ میلادیست. توماس گوتییرز آلئا این بار نیز کاستی‌های حکومت تازه برسرکارآمده‌ی کاسترو و یارانش را هدف خود قرار داده است.
@Filmosophy
توماس گوتییرز آلئا کارگردان کوبایی (۱۹۹۶-۱۹۲۸)
@Filmosophy
Filmosophy | فیلموسوفی
Photo
درباره هکلبری فین و مارک تواین

مارک تواین اولین نویسنده بزرگ آمریکایی است که به توده مردم روی آورد یا به عبارت دیگر نخستین نماینده توده مردم آمریکاست که به مقام <نویسنده بزرگ> رسید؛ از همین رو او را <لینکلن ادبیات آمریکا> نامیده‌اند. صدای تواین نخستین و رساترین صدای دموکراسی در ادبیات آمریکاست. از زمان تواین به بعد در ادبیات آمریکا دیگر چیزی به نام <کاست> وجود نداشته است.

هکلبری فین (۱۸۸۴) نیز شاید تنها کتابیست که روشنفکران و خوانندگان عادی بر سر آن با هم توافق دارند: از تی. اس. الیوت و ارنست همینگوی تا پسربچه‌ای که تازه خواندن و نوشتن یاد گرفته آنرا می‌ستایند و از خواندنش لذت میبرند.

تواین در سراسر زندگیش تعارضی درونی را با خود حمل میکرد: بین صداقت و صمیمیت در نوشتن و ضبط ساده و مستقیم تجربه انسانی از یک طرف، و پایبندی به مقررات ادبی و ارزشهای طبقه آبرومند از طرف دیگر، چیزی که جورج سانتایانا <سنت نجبا> نامید. در هکلبری فین، سموئل کلمنس {نام اصلی مارک تواین} از نقش <آقای مارک تواین> که بعضی چیزها را چاخان میکند بیرون می‌آید و نقش هک فینِ صاف و صادق را بعهده میگیرد.
او در این کتاب زبانی بکار میگیرد متفاوت با زبان <تام سایر>؛ هکلبری فین به زبان مردم سواحل می‌سی‌سی‌پی نوشته شده است و تام سایر به لفظ قلم. زبان هکلبری فین عامیانه است. این اولین بار است که سراسر یک رمان بزرگ به زبان عامیانه نوشته میشود. تواین قلم را به دست هکلبری فین میسپارد و خود کنار میرود. در سرگذشت هَک فین همه جا تجربه انسانی به ساده‌ترین و اقتصادی‌ترین زبان نقل میشود. از این حیث همچنانکه نورمن میلر متذکر میشود، نثر تواین شباهتهایی با همینگوی پیدا میکند. هکلبری فین مصداق این اصل همینگوی است که: 《نویسندگی این است که بدانیم آدم براستی چه حس میکند، نه اینکه قرار است چه حس کند یا به او آموخته‌اند که چه حس کند》. انقلاب ادبی‌ای که با تواین آغاز شد ویلیام فاکنر را بر آن داشت تا در جمله‌ای غیرگرامری بگوید: 《مارک تواین <همه‌ی پدرِ> ماست》!
همینگوی در <تپه‌های سبز آفریقا> ستایش از این رمان را تا آنجا میرساند که بگوید 《تمام ادبیات آمریکا از یک کتاب سرچشمه گرفته و آن <سرگذشت هکلبری فین> است. این بهترین کتاب ماست. پیش از آن چیزی نبود و پس از آن هم چیزی نخواهد آمد》. با این حال و علیرغم این ستایش، همینگوی معتقد است 《آنجای رمان که جیم، برده سیاه فراری، را میدزدند باید خواندن رمان را قطع کرد. این پایان واقعی داستان است و باقی حقه‌بازی است》. از اینجا به بعد فضای تراژیک ناپدید شده و با حضور تام سایر به نوعی کُمدی و مسخره‌بازی نزدیک میشود. عامل وحدتبخش داستان که همان فرار جیم و هک روی رودخانه و جستجوی آزادیست فراموش میشود و هک آلت دست خیالات رمانتیک تام سایر میگردد؛ همان هک که هرگز تام را جدی نگرفته و درباره زندگی اخلاقی شهر هم هیچ توهّمی نداشت!
قایق کوچکی که هک و جیم سوار آنند نماینده و حامل جامعه آرمانی تواین است که در برخورد با کشتی بخار (نماینده بازرگانی صنعتی؟!) آسیب دیده است. اما با ورود تام سایر، جیم و هک که قرار بود از تمدن فرار کنند دوباره به آغوش آن برگردانده میشوند.
جورج سانتایانا درباره طنزنویسان آمریکایی که تواین هم برجسته‌ترینشان است مینویسد 《آنها هرگز نتوانستند بطور کامل از سنت نجبا ببرند》.
تواین نمیتواند یا نمیخواهد این حقیقت دردناک را قبول کند که آن نظامی که بنظرش مردود است نظام واقعی و عینی است و آنکه به نظرش عالی و آرمانی است خواب و خیال شیرینی بیش نیست. او نهایتا ارزشهای جهان واقعی را دوباره میپذیرد: ارزشهای خانواده تام سایر و خانواده فلپس. آزادی‌ای که وصیت‌نامه میس واتسون و تام سایر برای جیم آورده‌اند، در برابر آزادی‌ای که هک و جیم به دنبالش بودند، صرفا ماهیتی بدلی دارد...

|برگرفته از مقدمه مترجم، سرگذشت هکلبری فین، مارک توین، ترجمه نجف دریابندری، انتشارات خوارزمی، چاپ سوم، ۱۳۸۰|

@Filmosophy
اقتباس سینمایی مایکل کورتیس از ماجراهای هکلبری فین (۱۹۶۰)
@Filmosophy
احتمالاً نخستین مسئله‌ای که در فلسفه‌ی دین مطرح می‌شود این است که آیا چیزی به نام دین وجود دارد. این مسئله ساده به نظر می‌رسد. ما همگی با آیین هندو، آیین بودا، آیین کنفوسیوس، آیین سیک، شینتوئیسم، تاتوئیسم، یهودیت، مسیحیت و اسلام آشناییم. اگر این‌ها دین نیستند پس چه هستند؟ البته این‌که دریابیم ادیان بزرگِ جهان دین هستند تضمین نمی‌کند که در موارد دشوارتر نیز بتوانیم تشخیص درستی داشته باشیم و هم‌چنین تضمین نمی‌کند که اگر بکوشیم تعریفی از 《دین》ارائه دهیم دچار خطایی فاحش نشویم.

@Filmosophy
قرن نوزدهم دوره ای از اصالت فلسفی خیره کننده است که با تعامل رادیکال با علوم انسانی در حال ظهور مشخص می شود. فیلسوفان قرن نوزدهم که غالبا تحت الشعاع فلسفه قرن بیستم قرار گرفتند و درصدد رد برخی از اصول اصلی آن بودند ، دوباره به عنوان شخصیت های عمیقا مهم ظاهر شدند.
@Filmosophy
☆ داروشناس بزرگ
■ فو شن (چین، ۱۹۵۶)

داروشناس بزرگ داستان زندگی داروشناسی باستانی است که در صدد اصلاح و به روز کردنِ علم پزشکی و داروشناسی زمان خودش برمی‌آید. در این راه او مصائب زیادی را پشت سر میگذارد از جمله مخالفت حکام محلی و امپراتور و جادوگران و بی پولی. هر بار از نو شروع مبکند و ناامید نمیشود تا کتابهایش منتشر شوند.

داروشناس بزرگ هفت سال پس از پیروزی انقلاب چین (۱۹۴۹) و در زمانه مائوتسه‌تونگ رهبر خلق چین ساخته شده است. شمایل داروشناس بزرگ همان چیزی است که نظم سیاسی جدید میخواست: علم تجربی جدید به علاوه نقد مناسبات سنتیِ گذشته و ناسیونالیسم چینی و خدمت به میهن و رشد تجارت با جهان. داروشناس بزرگ در چنین پسزمینه ای و با چنین تفکری ساخته شده است. او هم دانشمند است و هم انسانی مردمی و گریزان از حاکمان قدرتمند زمان که فقط برای یاری گرفتن جهت میشبرد آزمایشهای علمی و نشر دانش به آنها روی می‌آورد.

@Filmosophy
| ارتش سایه‌ها
| ژان پیر ملویل
| ۱۹۶۹
@Filmosophy