Filmosophy | فیلموسوفی
2.53K subscribers
1.24K photos
186 videos
76 files
1.02K links
بررسی، نقد، ترجمه و تألیفِ فلسفی‌ـ‌سیاسی‌ـ‌روانکاوانه‌ در باب سینما و آثار سینمایی
@Filmosophy
Download Telegram
Filmosophy | فیلموسوفی
Photo
اگر آثار فلسفی غرب را از افلاطون به بعد و تا پیش از سه دههٔ اخیر بررسی کنیم احتمالاً چیز چندان خوشایندی دربارهٔ عشق نخواهیم یافت (البته به جز در تعداد معدودی از فیلسوفان با گرایشات عرفانی مانند اسپینوزا و…). عشق درفرهنگ فلسفی غرب عموماً درتداخل با مفهوم «اروس» مطرح می شود، آن چه بعدها برای فروید برسازندهٔ تقابل میان اروس (سائق زندگی) وتاناتوس (سائق مرگ) است، گرچه لکان نشان می دهد که مسئله بر سر تقابل میان دو شکل از سائق نیست، بلکه در این جا «فراروی سائق از محدودهٔ “اصل لذت”» مطرح است که خود را به صورت رنج آشکار می کند و برای لکان مفهوم فرانسوی ژویی سانس تبیینگر آن است. به عبارت دیگر، در فرهنگ غربی عموماً هم پوشانی‌یی میان عشق و ژویی سانس وجود دارد و عشقِ بدون ژویی سانس معادل نوعی عشق افلاطونی است، عشقی خیالی یا آرمانی که پایه‌یی در واقعیت ندارد و با گونه‌یی ناممکنی پیوند خورده است. اما نکتهٔ مهم تر آن که امروزه نهادی چون روان کاوی نیز به جریان مُد زمانه و ناممکنی عشق طولانی مدت پیوسته است. درک محدود روان کاوان از عشق شگفتی آور و عجیب است. آنها عشق را صرفاً امری تحت شرایط «انتقال» روان کاوانه می بینند و تحت این شرایط تصنعی به بررسی آن می پردازند. نمونه این ادراک جزیی و سطحی نگر را می توان در مصاحبهٔ ژک-آلن میلر دربارهٔ عشق مشاهده کرد که نشان می دهد روان کاوان عموماً یک قدم از زمان خود عقب تر اند.
فهم میلر از عشق در قیاس با بدیو که او نیز از سنتی لکانی می آید واز امکان «عشق همیشگی» دفاع می کند هم ابتدایی است و در محدودهٔ ادیپ و ژوییسانس باقی می ماند: «بالزاک گفته است: “هر اشتیاقی که ابدی نباشد زشت است.” اما آیا اشتیاقِ یک رابطه می‌تواند در تمامِ طول زندگی همواره حفظ شود؟ یک مرد هرچه بیشتر خود را وقف تنها یک زن می‌کند، آن زن بیشتر برای او دلالت مادرانه می‌یابد: و بیشتر از آنکه دوستش بدارد برایش متعالی و دست نیافتنی می‌شود.... وقتی زنی تنها به یک مرد چنگ می‌اندازد، او را اخته می‌کند. پس جاده تنگ می‌شود. بهترین راه برای زندگی مشترک،‌ دوستی‌است. این همان حرف افلاطون است»...
@Filmosophy
《تاریخ شعری حماسی است، سروده‌شده در روحِ خدا؛ دو بخشِ اصلی‌اش عبارت‌اند از: بخشی که خروج انسانیت از مرکزش تا دورترین فاصله از مرکز را نمایش می‌دهد، و بخش دیگر که بازگشت را نمایش می‌دهد. بخشِ اول به تعبیری ایلیادِ تاریخ است، بخش دوم اُدیسه‌ی تاریخ.》

《"من می‌اندیشم، من هستم" خطای بنیادینِ هر شناختی از زمانِ دکارت است؛ اندیشیدن اندیشیدنِ من نیست، و هستی هستیِ من نیست، زیرا همه چیز تنها متعلق به خدا یا متعلق به کل است》.

@Filmosophy
نهادۀ قدرت‌مندِ کتابِ حاضر این است که هر یک از ما در درونِ خویش کودکی برای کشتن داریم. این کودکِ شگرف چیزی نیست جز بازنمودِ میلِ مادر یا، به‌تعبیر فروید، «خودشیفتگیِ آغازین». بدونِ کشتنِ این کودک و بدونِ تکرارِ مدامِ این کشتار هرگز نمی‌توان سخنِ تازه گفت و عشق ورزید.
سرژ لوکلر، نخستین روانکاوِ لاکانی فرانسه، هریک از پنج فصلِ کتاب را با یک یا چند مورد پژوهیِ برگرفته از تجربۀ بالینی‌اش در مقامِ روانکاو آغاز می‌کند. سپس، در هریک از این پژوهش‌ها درون‌مایۀ اصلیِ کتاب را به مسائل و مفاهیمِ مهمِ دیگر پیوند می‌زند، مفاهیمی نظیرِ میل، سوژه، عشق، ‌تفاوتِ جنسی، رانۀ مرگ و جز این‌ها. خودشیفتگیِ آغازین
افزون بر این، در پی‌نوشتِ خارق‌العادۀ کتاب، ناتا مینور دربارۀ «مواجهۀ غریبِ» زیگموند فروید و آرتور شنیتسلر بحث می‌کند. پرسشِ اصلیِ پی‌نوشتِ کتاب این است: «امر زنانه» چه جایگاهی در آثار و افکار این دو نویسندۀ بزرگ دارد؟

♧ کودکی کشته می‌شود: در باب خودشیفتگی آغازین و رانۀ مرگ
◇ نویسنده: سرژ لوکلر
♤ مترجم: علی حسن‌زاده
از مجموعهٔ «درنگ‌ها»ی نشر لِگا


@Filmosophy
♧ خوابِ (رویایِ) عقل غول می‌زاید (۱۷۹۹-۱۷۹۷)

♤ فرانسیس گویا (۱۸۲۸-۱۷۴۶)

◇ سه تفسیر از این تابلوی نقاشی:

۱) اولین تفسیر آنرا نماینده باور سفت و سخت نقاش به توان عقل در دور کردن خطر تاریکی و تاریک‌اندیشی میداند، که معرف اعتماد روشنگری است به قدرت نازدودنی عقل در زائل کردن خطاها و رذایل انسان، نکوهش تاریکیِ غفلت و تبلیغ نور حقیقت.

۲) دومین تفسیر آنرا به مثابه اصلی زیباشناختی میبیند که ریشه در هنر و نقد نئوکلاسیسم دارد، که عقل و فانتزی را اصولی ضد هم میبیند که هنرمند باید بداند چگونه آنها را با هم بیامیزد یعنی هنرمند باید عقل را برای تعدیل افراطهای فانتزی به کار بندد، که در غیاب آن (عقل) فقط غولها میتوانند زاده شوند.

۳) و سرانجام تفسیر سوم آنرا به مثابه نمایشِ تلخیِ مواجهه با ناکامیِ جبران‌ناپذیر عقل در روزگاری میبیند که روشنگری آن (عقل) را به چنان مرتبه رفیعی برکشیده بود. در نبرد بین نور و سایه، سایه پیروز شده است. جهانِ نظم‌یافته توسط عقل اینک تسلیم و مسکن حیواناتی شده که شاهان شیطانی سایه‌هایند...

@Filmosophy
چرخ
غلامرضا رمضانی، ۱۳۷۶

@Filmosophy
چرخ یکی از بهترین ساخته‌های سینمایی کودک و نوجوان است که پس از گذشت نزدیک ۲۵ سال همچنان طراوت و شادابی اولیه‌اش را حفظ کرده است. پدری که میوه‌فروش سیار است کودک شلوغ و بازیگوشش را تنبیه میکند. تنبیه او زندانی شدنش در درون چرخ طوافی (میوه فروشی) است. کودک در درون این چرخ با پدرش به جاهای مختلف شهر سفر میکند. در یکی از این مناطق ناگهان چرخ در مسیری سرازیری رها میشود و پس از طی مسافتی طولانی و اصابت به دیوار و درخت و ... در هم میشکند. کودک نجات می‌یابد و پدر و پسر به آشتی میرسند...
@Filmosophy
انسانِ محکوم به آزادی، انتخاب و تصمیم

یک محکوم به مرگ گریخت، روبر برسون، ۱۹۵۶

@Filmosophy
شطرنج‌بازان، ساتیا جیت رای، هندوستان، ۱۹۷۷.
♤ دو دوست به نامهای میرعلی و میرزاعلی عاشق شطرنجند. آنها حتی خانواده‌هایشان را رها کرده‌اند فقط برای شطرنج. در بحبوحه اشغال هندوستان توسط انگلیس، آنها به بیرون شهر رفته‌اند تا شطرنج ببازند، هرچند از اشغال کشورشان ناراحت و غمگینند...
@Filmosophy
Satiajit Ray (1921-1992)
@Filmosophy
■ شما به مدرسه سینمایی می‌آیید که فیلم بسازید، نگذارید استادانتان با شما درباره سرگئی آیزنشتاین و دی. دبلیو. گریفیث صحبت کنند...
□ اورسن ولز
@Filmosophy
Filmosophy | فیلموسوفی
Photo
♧ انسان بی‌محتوا
◇ جورجو آگامبن
♤ ترجمه داود میرزایی
■ نشر شب‌خیز

فیلسوف جوانی که در سال‌های پایانی عمر هایدگر، شانه به شانه‌ی او راه می‌رفت، از همان ابتدا در فهم نقصان معناشناختی، زیباشناختی و در کل متافیزیک انسان مدرن، با پیرمرد هم‌راه و هم‌نظر بود. البته که جورجو آگامبن دقیقا در دستگاه فلسفی مارتین هایدگر فلسفه‌پردازی نمی‌کرد و خودش آرام‌آرام دستگاه فلسفی عظیم خودش را ساخت، ولی ایده‌های پیرمرد را همیشه با خود داشت. کتاب «انسان بی‌محتوا» در مقام نخستین کتاب منتشر شده‌ی او، به مسئله‌ی معنا و استتیک و خالی شدن هنر انسان مدرن از مسئله می‌پردازد که بن‌مایه‌ی فکری آن به دستگاه فلسفی هایدگر مربوط است. آگامبن در این کتاب یورش تهی‌سازی و تهی‌سازان به هنر را ماجرایی خطرناک می‌داند که هویت و بودن انسان را تهدید کرده و راهی وجود ندارد جز حمله‌ی تمام عیار به همه‌ی چارچوب‌هایی که تحت عنوان هنر مدرن میخ خودشان را در زمین فرو کرده‌اند و معنای بودن انسان و مسائل‌اش را تخریب کرده‌اند. همان‌طور که آگامبن در دهه‌های پس از این و با پیش کشیدن اهمیت معاصر بودن مطرح کرد، در انسان بی‌محتوا، سنگ بنای ایده‌اش را محکم گذاشته و اظهار می‌کند که هنر را باید به جایگاه خودش یعنی برسازنده‌ی کنش‌های اصیل و خلاقه‌ی انسانی بازگرداند تا بیش از این در این گرداب هایل فرو نشده و به آن خو نگیریم.

@Filmosophy
قصه‌های مجیــد را باید از چنین چشــم‌اندازی دید: چشم‌انداز تضادهای در حال ظهور، چشم‌انداز آشفتگی ناشی از تقاطع فقــر و میــل. بازخوانــی و بازبینی قصه‌هــای مجید از این زاویــه نه تنها در نقطه‌ی مقابل چشم‌انداز نوستالژی‌زده قرار می‌گیرد بلکه نگاه خود را به عناصــر کم‌تر دیده‌ی درون این اثــر معطوف می‌کند. این کتاب حاصل و حامل چنین چشم‌اندازی است و می‌کوشد به دور از نگاه نوستالژی‌زده یا چهارچوب‌های تعریف‌شده در مورد نمایش فقر یا داستان‌های مربوط بــه کــودک و نوجــوان، نگاه تــازه‌ای به این اثــر مهم ادبیات داســتانی و سینمایی ایران بیاندازد. این کتاب از دو تک‌نگاری تشکیل شده است؛ تک‌نگاری اول عمدتا بر داستان قصه‌های مجید نوشته هوشنگ مرادی کرمانی متمرکز است و تک‌نگاری دوم عمدتا روایت کیومرث پوراحمد را مد نظر دارد. اما جهت‌گیری و خطوط اصلی هر دو تک‌نگاری مبتنی بر دغدغه‌های مشترک (و گاهی متفاوت) است.

تراژدی میل، نقدی روان‌کاوانه بر قصه‌های مجید، به همت نشر شب‌خیز منتشر شده است.

@Filmosophy
بچه‌ها لباسشان را پوشیدند، اسلحه و ابزارهایشان را پنهان کردند و راه افتادند. غصه می‌خوردند که دیگر راهزنی نمانده و در حیرت بودند که تمدن فعلی به جای آن راهزن‌ها چه آورده. گفتند که خیلی بیشتر دلشان می‌خواست یک سال در جنگل شروود راهزنی کنند تا تمام عمر رییس جمهور کشورهای متحد باشند... بچه‌ها گفتند که دیگر هیچ‌وقت به آبادی و تمدن برنمی‌گردند.

تام سایر، مارک تواین، ترجمه پرویز داریوش، چاپ اول، ۱۳۳۶

@Filmosophy
تام سایر (لازار فرانکل و گِلِب زاتوورنیتسکی، ۱۹۳۶، اتحاد جماهیر شوروی)؛ نشانه‌ای از علاقه فیلمسازان شوروی به ادبیات آمریکا
@Filmosophy
دوازده صندلی، به کارگردانی توماس گوتییرز آلئا محصول ۱۹۶۲ فیلمی در سبک درام و کمدی است.
"هیپولیتو" بر بالین مادر زنِ در حالِ احتضارش می فهمد که او تمام جواهرات خانوادگی را در آستانه انقلاب کوبا در یکی از دوازده صندلی اتاق نهار خوری پنهان کرده ولی کشیش پیش از او این خبر را شنیده است. هیپولیتو از یک طرف و کشیش از طرف دیگر جستجویی طولانی را به دنبال تک تک صندلی ها آغاز می کنند ولی در نهایت این کشیش است که پیروز می‌شود.
دوازده صندلی از اشارات و کنایه‌های هجوآمیز به وضعیت اجتماعی اقتصادی کوبای فیدل کاسترو خالی نیست و می‌تواند همچون فیلمی مستند درباره کوبای دهه ۶۰ هم دیده شود.

@Filmosophy
مرگ یک بوروکرات (۱۹۶۶) فیلمی انتقادی درباره رشد بوروکراسی در کوبای دهه ۶۰ میلادیست. توماس گوتییرز آلئا این بار نیز کاستی‌های حکومت تازه برسرکارآمده‌ی کاسترو و یارانش را هدف خود قرار داده است.
@Filmosophy
توماس گوتییرز آلئا کارگردان کوبایی (۱۹۹۶-۱۹۲۸)
@Filmosophy