Filmosophy | فیلموسوفی
2.53K subscribers
1.24K photos
186 videos
76 files
1.02K links
بررسی، نقد، ترجمه و تألیفِ فلسفی‌ـ‌سیاسی‌ـ‌روانکاوانه‌ در باب سینما و آثار سینمایی
@Filmosophy
Download Telegram
♧ خفه شو بابا نمی‌فهمی که ما حامی شأن و مقام انسانیم...؟!

◇ دیالوگ دو شیاد؛ تانگوی شیطان (بلا تار، ۱۹۹۴)

@Filmosophy
وقتی دربارۀ «دلوز » صحبت می شود، غالباً مقصود دلوز و فلیکس گتاری است. گتاری را اغلب، و حتی در قابل اتکاترین کتابهایی که دربارۀ آثار این دو نوشته شده، به نقش دستیار و همکار تنزل داده اند. گتاری در قابی دیگر ، درآمدی به اندیشه های او از طریق رسانۀ فرهنگ دیداری است، اما راهنمایی برای چگونه زیستنِ نوعی زندگی فلسفی تر هم هست. در حالی که دلوز به معنای سنتی خود فیلسوف بود، گتاری روانپزشکِ مشتغل در کلینیک لابورد ۳ فرانسه بود .او مارکسیست و حامی انواع گروه های مختلف سیاسی هم بود از جمله جبهۀ آزادی دگرباشان و جنبش زنان. این بدان معنا است که اندیشه های او همواره به جامعۀ پیرامونش ربط داشته اند و فلسفۀ او همواره اعتبار خود را، در وضعیتی که هنوز هم برقرار است، حفظ کرده است.

@Filmosophy
مردم در شگفتند که فیلم‌ام را چطور طبقه‌بندی کنند. پوچ‌گرایی (absurdism) یا سوررئالیسم؟ از خود میپرسند این دیگر چه کوفتی است؟... این فیلم سبکی را معرفی میکند که مایلم "پیش‌پاافتاده‌گرایی" (trivialism) بنامم. زندگی بمثابه زنجیره‌ای از اجزای پیش‌پاافتاده به تصویر کشیده شده است. هدف من همزمان لمس مسائل بزرگتر و فلسفی‌تر است.
روی آندرسون (-۱۹۴۳) کارگردان سوئدی، درباره فیلم آوازهای طبقه دوم (۲۰۰۰)
@Filmosophy
Songs Of Second Floor, Roy Anderson, 2000
@Filmosophy
انتشارات بهجت منتشر کرد:

درباره‌ی فلسفه ی بوم

اصطلاح «فلسفه بوم» (ecosophy) را نخستین بار آریه‌ناس، فیلسوف نروژی که دغدغه‌هایی اساسی در مورد رابطه‌ی فلسفه و محیط زیست داشت مطرح کرد، این اصطلاح مرکب از دو واژه‌ی «بوم شناسی» (ecology) و فلسفه (philosophy ) است. گتاری در دهه‌ی آخر کار فلسفی و روانکاوانه‌ی خود با بازتعریفی از این ترم، آن را از حوزه ی زیست محیطی خارج کرده و با بهره‌گیری انتقادی از آثار گریگوری بیتسن، متفکر چندرشته‌ای انگلیسی، به شکل سه بوم‌شناسی روانی، اجتماعی و زیست‌محیطی معرفی می کند که با یکدیگر رابطه‌ای ناگسستنی دارند. از دید گتاری معضل اساسی جدا کردن این سه حوزه‌ی مرتبط و درهم‌تنیده است. فلسفه‌ی بوم در تلاش است تا مسائل روانی، اجتماعی و زیست محیطی را بر اساس روابط درهم بافته‌ی این حوزه‌ها از نو تعریف کند و کنش های جدیدی برای نجات «زیست-جهان» بیافریند که متناسب با این قلمروهای وجودی نوین‌اند...
@Filmosophy
کتاب جنسیت و هستی شناسی اثر آلنکا زوپانچیچ با ترجمه علی حسن زاده توسط انتشارات دمان در 256 صفحه به چاپ رسیده است.

هدف پژوهش این کتاب چیزی متفاوت و کاملاً متضاد است: پژوهشی فلسفی و روانکاوانه در بابِ نقاطِ ساختاریِ ویژه‌ای که این تجلی‌های فراوان را به وجود می‌آورند و حتی ضروری می‌سازند.
به بیان دیگر، کاملاً معقول و منصفانه است که بگوییم در این کتاب من اصلاً و ابداً «از جنسیت حرف نمی‌زنم». هیچ‌گونه بحث و حرف‌های آن‌چنانی دربارۀ سکس و جنسیت را نمی‌توان در این‌جا یافت؛ چیزی در راستای دانشِ «رفتارِ جنسی» دستگیرِ خواننده نخواهد شد؛ در حقیقت، پرسش حاکم بر سراسرِ کتاب این است: کدام بن‌بست‌ها و تناقض‌های هستی‌شناختی «کیفیت‌های خاص» جنسیت را به وجود می‌آورند و ارزش‌گذاری‌های فرهنگی متفاوت و انواع گوناگونِ تنظیمات تحمیلی بر جنسیت، از جمله ــ به‌تعبیر فوکو ــ تنظیم از راهِ تحریک، را ایجاد می‌کنند.

@Filmosophy
حیوان نه نفی می‌داند و نه گسست و مدام در پیوستار حیات به‌سر می‌برد. هر حیوان چنان در دنیاست که قطره در دریا. حیوان نمی‌داند اجازۀ عبور از دروازۀ حقیقت را ندارد و هم ازین رو اهمیتی به دروازه نمی‌دهد. هر کجا حصاری بگذاریم و مرزی تعیین کنیم، حیوان، این  «یگانه قانون‌شکن حقیقی»، از آن خواهد گذشت. در حقیقت دروازه فقط برای کسی معنا دارد که  اجازۀ عبور از آن را نداشته باشد. حیوان راه فرار خود را درست در همانجایی می‌یابد که انگار هیچ راه فراری در کار نیست. و چه‌بسا در این راه چیز دیگری نیز بیابد. آیا این چیزِ دیگر آزادی است؟
 
@Filmosophy
@Filmosophy
اخلاقیات نظری من «پاداستراتژیک» است: احترام گذاشتن هنگامی که یک تکینگی قیام می‌کند و سازش‌ناپذیربودن به‌مجرد آن که قدرت امر عام و جهان‌شمول را زیر پا می‌گذارد. انتخابی ساده اما کاری دشوار چون باید همواره اندکی در زیر تاریخ مترصد آن چیزی بود که تاریخ را برهم می‌زند و آن را منقلب می‌کند، و باید اندکی در پس سیاست هشیار آن چیزی بود که باید سیاست را بی‌قیدوشرط محدود کند. روی‌هم‌رفته کار من این است؛ من نه اولین نفرم نه یگانه کسی که چنین می‌کند. اما من این کار را برگزیده‌ام».
آیا قیام‌کردن بی‌فایده است؟ از دو مجموعه تشکیل شده است. بخش نخست شامل کوته‌نوشت‌ها و گفت‌وگوهایی است که مستقیما به انقلاب سال ۱۳۵۷ ایران مربوط‌اند و در همان بحبوحه انجام گرفته‌اند. بخش دوم شامل یک کوته‌نوشت («در باب نوعی اخلاق ناخرسندی») و دو درس‌گفتار («روشن‌نگری چیست؟» و «انقلاب چیست؟») است که هرچند به مسئله‌ی انقلاب ایران نمی‌پردازند اما چندان هم بی‌ربط نیستند.
@Filmosophy
Filmosophy | فیلموسوفی
Photo
اگر آثار فلسفی غرب را از افلاطون به بعد و تا پیش از سه دههٔ اخیر بررسی کنیم احتمالاً چیز چندان خوشایندی دربارهٔ عشق نخواهیم یافت (البته به جز در تعداد معدودی از فیلسوفان با گرایشات عرفانی مانند اسپینوزا و…). عشق درفرهنگ فلسفی غرب عموماً درتداخل با مفهوم «اروس» مطرح می شود، آن چه بعدها برای فروید برسازندهٔ تقابل میان اروس (سائق زندگی) وتاناتوس (سائق مرگ) است، گرچه لکان نشان می دهد که مسئله بر سر تقابل میان دو شکل از سائق نیست، بلکه در این جا «فراروی سائق از محدودهٔ “اصل لذت”» مطرح است که خود را به صورت رنج آشکار می کند و برای لکان مفهوم فرانسوی ژویی سانس تبیینگر آن است. به عبارت دیگر، در فرهنگ غربی عموماً هم پوشانی‌یی میان عشق و ژویی سانس وجود دارد و عشقِ بدون ژویی سانس معادل نوعی عشق افلاطونی است، عشقی خیالی یا آرمانی که پایه‌یی در واقعیت ندارد و با گونه‌یی ناممکنی پیوند خورده است. اما نکتهٔ مهم تر آن که امروزه نهادی چون روان کاوی نیز به جریان مُد زمانه و ناممکنی عشق طولانی مدت پیوسته است. درک محدود روان کاوان از عشق شگفتی آور و عجیب است. آنها عشق را صرفاً امری تحت شرایط «انتقال» روان کاوانه می بینند و تحت این شرایط تصنعی به بررسی آن می پردازند. نمونه این ادراک جزیی و سطحی نگر را می توان در مصاحبهٔ ژک-آلن میلر دربارهٔ عشق مشاهده کرد که نشان می دهد روان کاوان عموماً یک قدم از زمان خود عقب تر اند.
فهم میلر از عشق در قیاس با بدیو که او نیز از سنتی لکانی می آید واز امکان «عشق همیشگی» دفاع می کند هم ابتدایی است و در محدودهٔ ادیپ و ژوییسانس باقی می ماند: «بالزاک گفته است: “هر اشتیاقی که ابدی نباشد زشت است.” اما آیا اشتیاقِ یک رابطه می‌تواند در تمامِ طول زندگی همواره حفظ شود؟ یک مرد هرچه بیشتر خود را وقف تنها یک زن می‌کند، آن زن بیشتر برای او دلالت مادرانه می‌یابد: و بیشتر از آنکه دوستش بدارد برایش متعالی و دست نیافتنی می‌شود.... وقتی زنی تنها به یک مرد چنگ می‌اندازد، او را اخته می‌کند. پس جاده تنگ می‌شود. بهترین راه برای زندگی مشترک،‌ دوستی‌است. این همان حرف افلاطون است»...
@Filmosophy
《تاریخ شعری حماسی است، سروده‌شده در روحِ خدا؛ دو بخشِ اصلی‌اش عبارت‌اند از: بخشی که خروج انسانیت از مرکزش تا دورترین فاصله از مرکز را نمایش می‌دهد، و بخش دیگر که بازگشت را نمایش می‌دهد. بخشِ اول به تعبیری ایلیادِ تاریخ است، بخش دوم اُدیسه‌ی تاریخ.》

《"من می‌اندیشم، من هستم" خطای بنیادینِ هر شناختی از زمانِ دکارت است؛ اندیشیدن اندیشیدنِ من نیست، و هستی هستیِ من نیست، زیرا همه چیز تنها متعلق به خدا یا متعلق به کل است》.

@Filmosophy
نهادۀ قدرت‌مندِ کتابِ حاضر این است که هر یک از ما در درونِ خویش کودکی برای کشتن داریم. این کودکِ شگرف چیزی نیست جز بازنمودِ میلِ مادر یا، به‌تعبیر فروید، «خودشیفتگیِ آغازین». بدونِ کشتنِ این کودک و بدونِ تکرارِ مدامِ این کشتار هرگز نمی‌توان سخنِ تازه گفت و عشق ورزید.
سرژ لوکلر، نخستین روانکاوِ لاکانی فرانسه، هریک از پنج فصلِ کتاب را با یک یا چند مورد پژوهیِ برگرفته از تجربۀ بالینی‌اش در مقامِ روانکاو آغاز می‌کند. سپس، در هریک از این پژوهش‌ها درون‌مایۀ اصلیِ کتاب را به مسائل و مفاهیمِ مهمِ دیگر پیوند می‌زند، مفاهیمی نظیرِ میل، سوژه، عشق، ‌تفاوتِ جنسی، رانۀ مرگ و جز این‌ها. خودشیفتگیِ آغازین
افزون بر این، در پی‌نوشتِ خارق‌العادۀ کتاب، ناتا مینور دربارۀ «مواجهۀ غریبِ» زیگموند فروید و آرتور شنیتسلر بحث می‌کند. پرسشِ اصلیِ پی‌نوشتِ کتاب این است: «امر زنانه» چه جایگاهی در آثار و افکار این دو نویسندۀ بزرگ دارد؟

♧ کودکی کشته می‌شود: در باب خودشیفتگی آغازین و رانۀ مرگ
◇ نویسنده: سرژ لوکلر
♤ مترجم: علی حسن‌زاده
از مجموعهٔ «درنگ‌ها»ی نشر لِگا


@Filmosophy
♧ خوابِ (رویایِ) عقل غول می‌زاید (۱۷۹۹-۱۷۹۷)

♤ فرانسیس گویا (۱۸۲۸-۱۷۴۶)

◇ سه تفسیر از این تابلوی نقاشی:

۱) اولین تفسیر آنرا نماینده باور سفت و سخت نقاش به توان عقل در دور کردن خطر تاریکی و تاریک‌اندیشی میداند، که معرف اعتماد روشنگری است به قدرت نازدودنی عقل در زائل کردن خطاها و رذایل انسان، نکوهش تاریکیِ غفلت و تبلیغ نور حقیقت.

۲) دومین تفسیر آنرا به مثابه اصلی زیباشناختی میبیند که ریشه در هنر و نقد نئوکلاسیسم دارد، که عقل و فانتزی را اصولی ضد هم میبیند که هنرمند باید بداند چگونه آنها را با هم بیامیزد یعنی هنرمند باید عقل را برای تعدیل افراطهای فانتزی به کار بندد، که در غیاب آن (عقل) فقط غولها میتوانند زاده شوند.

۳) و سرانجام تفسیر سوم آنرا به مثابه نمایشِ تلخیِ مواجهه با ناکامیِ جبران‌ناپذیر عقل در روزگاری میبیند که روشنگری آن (عقل) را به چنان مرتبه رفیعی برکشیده بود. در نبرد بین نور و سایه، سایه پیروز شده است. جهانِ نظم‌یافته توسط عقل اینک تسلیم و مسکن حیواناتی شده که شاهان شیطانی سایه‌هایند...

@Filmosophy
چرخ
غلامرضا رمضانی، ۱۳۷۶

@Filmosophy
چرخ یکی از بهترین ساخته‌های سینمایی کودک و نوجوان است که پس از گذشت نزدیک ۲۵ سال همچنان طراوت و شادابی اولیه‌اش را حفظ کرده است. پدری که میوه‌فروش سیار است کودک شلوغ و بازیگوشش را تنبیه میکند. تنبیه او زندانی شدنش در درون چرخ طوافی (میوه فروشی) است. کودک در درون این چرخ با پدرش به جاهای مختلف شهر سفر میکند. در یکی از این مناطق ناگهان چرخ در مسیری سرازیری رها میشود و پس از طی مسافتی طولانی و اصابت به دیوار و درخت و ... در هم میشکند. کودک نجات می‌یابد و پدر و پسر به آشتی میرسند...
@Filmosophy
انسانِ محکوم به آزادی، انتخاب و تصمیم

یک محکوم به مرگ گریخت، روبر برسون، ۱۹۵۶

@Filmosophy
شطرنج‌بازان، ساتیا جیت رای، هندوستان، ۱۹۷۷.
♤ دو دوست به نامهای میرعلی و میرزاعلی عاشق شطرنجند. آنها حتی خانواده‌هایشان را رها کرده‌اند فقط برای شطرنج. در بحبوحه اشغال هندوستان توسط انگلیس، آنها به بیرون شهر رفته‌اند تا شطرنج ببازند، هرچند از اشغال کشورشان ناراحت و غمگینند...
@Filmosophy
Satiajit Ray (1921-1992)
@Filmosophy
■ شما به مدرسه سینمایی می‌آیید که فیلم بسازید، نگذارید استادانتان با شما درباره سرگئی آیزنشتاین و دی. دبلیو. گریفیث صحبت کنند...
□ اورسن ولز
@Filmosophy