Filmosophy | فیلموسوفی
2.53K subscribers
1.24K photos
186 videos
76 files
1.02K links
بررسی، نقد، ترجمه و تألیفِ فلسفی‌ـ‌سیاسی‌ـ‌روانکاوانه‌ در باب سینما و آثار سینمایی
@Filmosophy
Download Telegram
متن نمایشنامه نفس
اثر : ساموئل بکت
 
ترجمه : آربی آوانسیان
 
 
 
[ پرده ]
 
1 – نور ضعیف بر صحنه ای پر از زباله های گوناگون . تقریبا (پنج ثانیه) به همین حال .
 
2 – فریادی ضعیف و کوتاه بلافاصله صدای دم و همراه آن افزایش تدریجی نور تا رسیدن به اوج با هم در حدود ( ده ثانیه ) [سکوت]
 
و تقریبا ( پنج ثانیه ) به همین حال .
 
3 – بازدم همراه کاهش تدریجی نور تا رسیدن به حد اقل با هم ( نور مانند 1 ) در حدود ( ده ثانیه ) و بلافاصله مانند پیش ، فریاد .
 
[ سکوت ] و تقریبا ( پنج ثانیه ) به همین حال .
 
[ پرده ]
 
نکات :
 
زباله -  عمودی نباشد ، همه پراکنده بر روی صحنه .
 
فریاد -  لحظه ای از جیغ ضبط شده . مهم است که هر دو فریاد ها شبیه به هم باشند . آغاز و پایان کاملا با نور و نفس
 
همگام .
 
نفس - ضبط تقویت شده .
 
نور حد اکثر – نه زیاد شدید ، اگر صفر = تاریک و 10 = روشن . نور باید بین سه تا شش نوسان یابد و بر عکس .
 
@Filmosophy
♧ یکی میگفت بِرِشت میخواست همه شبیه هم فکر کنند. اما برشت به تعبیری میخواست این کار را از طریق کمونیسم انجام دهد. در روسیه [شوروی] این کار از طریق حکومت صورت میگیرد. در اینجا [آمریکا] بدون فشار حکومت این کار خودبخود صورت گرفته است. همه شبیه هم هستند، شبیه هم رفتار میکنند، و روزبروز هم این مساله شدت میگیرد.

◇ اندی وارهول (۱۹۸۷-۱۹۲۹)؛ مصاحبه سال ۱۹۶۳

@Filmosophy
♧ کوستوریتسا به طرز نیشداری به کارگردان داستان لیسبون اشاره میکند. وندرس که با عنوان کارگردان فیلمهای جاده‌ای و بحثهای آکادمیک بدنام است در فیلم کوستوریتسا در سیمای دکتر اشتراسه (به معنای جاده) ظاهر میشود که رییس تیمارستان برلین است. دکتر اشتراسه در پاسخی کلیشه‌ای که نشان از بیخبری کامل از جهان اقتصادی و سیاسی است که در آن زندگی میکند از سیستم زیرزمینی فقط یک چیز دستگیرش میشود: این که برای تعطیلات به پرتغال برود!

♤ اروپای تقسیم (ن)شده: چگونه در داستان لیسبون (۱۹۹۵) ویم وندرس صلح پیروز میشود و در زیرزمین (۱۹۹۵) امیر کوستوریتسا جنگ هرگز تمام نمیشود
◇ اولین پرویس، ترجمه مهدی پارسا

@Filmosophy
♧ دوشیزگان آوینیون (پابلو پیکاسو، ۱۹۰۷)
♤ دوشیزگان آوینیون ابدان کج و قناس روسپیان را به تصویر کشیده است. این عدم هماهنگیِ به تصویر کشیده شده در واقع مدعی نکته‌ای درباره حذف طبقه اجتماعی است. پیکاسو به بیمارستان سن‌لازار پاریس رفته بود تا روسپیانی که به آنجا می‌آیند را ببیند. هنر مدرن پیشرو که گمان میرود با این تابلو آغاز میشود میتواند از اعتراض و واکنشی بر ضد پروژه نامحدود کل‌گرای تبعیض نژادی مدرن نشات گرفته باشد. بیم انحطاط نژادی در اوایل قرن بیستم جوامع غربی را سخت تحت تاثیر قرار داد. خطری که بوسیله پیامدهای اپیدمیک سیفلیس و خصوصا بواسطه تهدید مجرمان پست نژاد احساس میشد.
◇ Introducing Postmodernism, For Beginners, Richard Appignanesi and Chris Garrat, 1999

@Filmosophy
♧ ما در یکدیگر، به دنبال خودمان می‌گردیم...

#رنگ_انار (#سرگئی_پاراجانف، ۱۹۶۹)
@Filmosophy
◇ شما باید مردم را با لذت هنری‌تان شکنجه کنید، مادر و مادربزرگ را در نیمه شب بترسانید...
○ سرگئی پاراجانف (۱۹۹۰-۱۹۲۴)
@Filmosophy
♧ نماهایی از تئاتر خیابانی عباس آقا کارگر ایران ناسیونال (۱۳۵۸)، #سعید_سلطانپور (۱۳۶۰-۱۳۱۹).

@Filmosophy
♧ ایدئال تراویس گذر از واژه‌ها به چیزهاست، و تجربه برهنگی ناب ماقبل زبان. تراویس روی مرز ایستاده: مرز کودکی و زبان. مدام در گذر است بین گفتار و سکوت، بین تجربه و بی‌تجربگی، بین درخت معرفت و درخت زندگی. جالب آنکه نام "تراویس" یادآور همین گذر یا عبور است و با فعل traverser در زبان فرانسه همریشه است که بر گذر از جایی دلالت دارد...
◇ پویا ایمانی؛ از کودک و فرشته: لحظه‌هایی از سینمای ویم وندرس
♤ تصویر: پاریس تگزاس، ویم وندرس، ۱۹۸۴
@Filmosophy
مردی با لباس سفید (الکساندر مَکِندریک، ۱۹۵۱)
♤ مخترعی که در مقام دستیار آزمایشگاه یک کارخانه نساجی کار می‌کند، پارچه‌ای اختراع می‌کند که هرگز فرسوده و کثیف نمی‌شود. پس از مخالفت‌های اولیه، یک کارخانه‌دار و دخترش از او حمایت می‌کنند، اما اتحادیه‌های کارگری و صاحبان کارخانه‌های نساجی متحد می‌شوند تا این‌ پارچه به بازار نیاید...
◇ یکی دیگر از نمونه‌های درخشان کمدی‌های کمپانی ایلینگ که قابل‌ترین کارگردان این سبک آن را ساخته است
@Filmosophy
■ الکساندر مکندریک (۱۹۹۳-۱۹۱۲) ●
@Filmosophy
♧ خفه شو بابا نمی‌فهمی که ما حامی شأن و مقام انسانیم...؟!

◇ دیالوگ دو شیاد؛ تانگوی شیطان (بلا تار، ۱۹۹۴)

@Filmosophy
وقتی دربارۀ «دلوز » صحبت می شود، غالباً مقصود دلوز و فلیکس گتاری است. گتاری را اغلب، و حتی در قابل اتکاترین کتابهایی که دربارۀ آثار این دو نوشته شده، به نقش دستیار و همکار تنزل داده اند. گتاری در قابی دیگر ، درآمدی به اندیشه های او از طریق رسانۀ فرهنگ دیداری است، اما راهنمایی برای چگونه زیستنِ نوعی زندگی فلسفی تر هم هست. در حالی که دلوز به معنای سنتی خود فیلسوف بود، گتاری روانپزشکِ مشتغل در کلینیک لابورد ۳ فرانسه بود .او مارکسیست و حامی انواع گروه های مختلف سیاسی هم بود از جمله جبهۀ آزادی دگرباشان و جنبش زنان. این بدان معنا است که اندیشه های او همواره به جامعۀ پیرامونش ربط داشته اند و فلسفۀ او همواره اعتبار خود را، در وضعیتی که هنوز هم برقرار است، حفظ کرده است.

@Filmosophy
مردم در شگفتند که فیلم‌ام را چطور طبقه‌بندی کنند. پوچ‌گرایی (absurdism) یا سوررئالیسم؟ از خود میپرسند این دیگر چه کوفتی است؟... این فیلم سبکی را معرفی میکند که مایلم "پیش‌پاافتاده‌گرایی" (trivialism) بنامم. زندگی بمثابه زنجیره‌ای از اجزای پیش‌پاافتاده به تصویر کشیده شده است. هدف من همزمان لمس مسائل بزرگتر و فلسفی‌تر است.
روی آندرسون (-۱۹۴۳) کارگردان سوئدی، درباره فیلم آوازهای طبقه دوم (۲۰۰۰)
@Filmosophy
Songs Of Second Floor, Roy Anderson, 2000
@Filmosophy
انتشارات بهجت منتشر کرد:

درباره‌ی فلسفه ی بوم

اصطلاح «فلسفه بوم» (ecosophy) را نخستین بار آریه‌ناس، فیلسوف نروژی که دغدغه‌هایی اساسی در مورد رابطه‌ی فلسفه و محیط زیست داشت مطرح کرد، این اصطلاح مرکب از دو واژه‌ی «بوم شناسی» (ecology) و فلسفه (philosophy ) است. گتاری در دهه‌ی آخر کار فلسفی و روانکاوانه‌ی خود با بازتعریفی از این ترم، آن را از حوزه ی زیست محیطی خارج کرده و با بهره‌گیری انتقادی از آثار گریگوری بیتسن، متفکر چندرشته‌ای انگلیسی، به شکل سه بوم‌شناسی روانی، اجتماعی و زیست‌محیطی معرفی می کند که با یکدیگر رابطه‌ای ناگسستنی دارند. از دید گتاری معضل اساسی جدا کردن این سه حوزه‌ی مرتبط و درهم‌تنیده است. فلسفه‌ی بوم در تلاش است تا مسائل روانی، اجتماعی و زیست محیطی را بر اساس روابط درهم بافته‌ی این حوزه‌ها از نو تعریف کند و کنش های جدیدی برای نجات «زیست-جهان» بیافریند که متناسب با این قلمروهای وجودی نوین‌اند...
@Filmosophy
کتاب جنسیت و هستی شناسی اثر آلنکا زوپانچیچ با ترجمه علی حسن زاده توسط انتشارات دمان در 256 صفحه به چاپ رسیده است.

هدف پژوهش این کتاب چیزی متفاوت و کاملاً متضاد است: پژوهشی فلسفی و روانکاوانه در بابِ نقاطِ ساختاریِ ویژه‌ای که این تجلی‌های فراوان را به وجود می‌آورند و حتی ضروری می‌سازند.
به بیان دیگر، کاملاً معقول و منصفانه است که بگوییم در این کتاب من اصلاً و ابداً «از جنسیت حرف نمی‌زنم». هیچ‌گونه بحث و حرف‌های آن‌چنانی دربارۀ سکس و جنسیت را نمی‌توان در این‌جا یافت؛ چیزی در راستای دانشِ «رفتارِ جنسی» دستگیرِ خواننده نخواهد شد؛ در حقیقت، پرسش حاکم بر سراسرِ کتاب این است: کدام بن‌بست‌ها و تناقض‌های هستی‌شناختی «کیفیت‌های خاص» جنسیت را به وجود می‌آورند و ارزش‌گذاری‌های فرهنگی متفاوت و انواع گوناگونِ تنظیمات تحمیلی بر جنسیت، از جمله ــ به‌تعبیر فوکو ــ تنظیم از راهِ تحریک، را ایجاد می‌کنند.

@Filmosophy
حیوان نه نفی می‌داند و نه گسست و مدام در پیوستار حیات به‌سر می‌برد. هر حیوان چنان در دنیاست که قطره در دریا. حیوان نمی‌داند اجازۀ عبور از دروازۀ حقیقت را ندارد و هم ازین رو اهمیتی به دروازه نمی‌دهد. هر کجا حصاری بگذاریم و مرزی تعیین کنیم، حیوان، این  «یگانه قانون‌شکن حقیقی»، از آن خواهد گذشت. در حقیقت دروازه فقط برای کسی معنا دارد که  اجازۀ عبور از آن را نداشته باشد. حیوان راه فرار خود را درست در همانجایی می‌یابد که انگار هیچ راه فراری در کار نیست. و چه‌بسا در این راه چیز دیگری نیز بیابد. آیا این چیزِ دیگر آزادی است؟
 
@Filmosophy
@Filmosophy
اخلاقیات نظری من «پاداستراتژیک» است: احترام گذاشتن هنگامی که یک تکینگی قیام می‌کند و سازش‌ناپذیربودن به‌مجرد آن که قدرت امر عام و جهان‌شمول را زیر پا می‌گذارد. انتخابی ساده اما کاری دشوار چون باید همواره اندکی در زیر تاریخ مترصد آن چیزی بود که تاریخ را برهم می‌زند و آن را منقلب می‌کند، و باید اندکی در پس سیاست هشیار آن چیزی بود که باید سیاست را بی‌قیدوشرط محدود کند. روی‌هم‌رفته کار من این است؛ من نه اولین نفرم نه یگانه کسی که چنین می‌کند. اما من این کار را برگزیده‌ام».
آیا قیام‌کردن بی‌فایده است؟ از دو مجموعه تشکیل شده است. بخش نخست شامل کوته‌نوشت‌ها و گفت‌وگوهایی است که مستقیما به انقلاب سال ۱۳۵۷ ایران مربوط‌اند و در همان بحبوحه انجام گرفته‌اند. بخش دوم شامل یک کوته‌نوشت («در باب نوعی اخلاق ناخرسندی») و دو درس‌گفتار («روشن‌نگری چیست؟» و «انقلاب چیست؟») است که هرچند به مسئله‌ی انقلاب ایران نمی‌پردازند اما چندان هم بی‌ربط نیستند.
@Filmosophy
Filmosophy | فیلموسوفی
Photo
اگر آثار فلسفی غرب را از افلاطون به بعد و تا پیش از سه دههٔ اخیر بررسی کنیم احتمالاً چیز چندان خوشایندی دربارهٔ عشق نخواهیم یافت (البته به جز در تعداد معدودی از فیلسوفان با گرایشات عرفانی مانند اسپینوزا و…). عشق درفرهنگ فلسفی غرب عموماً درتداخل با مفهوم «اروس» مطرح می شود، آن چه بعدها برای فروید برسازندهٔ تقابل میان اروس (سائق زندگی) وتاناتوس (سائق مرگ) است، گرچه لکان نشان می دهد که مسئله بر سر تقابل میان دو شکل از سائق نیست، بلکه در این جا «فراروی سائق از محدودهٔ “اصل لذت”» مطرح است که خود را به صورت رنج آشکار می کند و برای لکان مفهوم فرانسوی ژویی سانس تبیینگر آن است. به عبارت دیگر، در فرهنگ غربی عموماً هم پوشانی‌یی میان عشق و ژویی سانس وجود دارد و عشقِ بدون ژویی سانس معادل نوعی عشق افلاطونی است، عشقی خیالی یا آرمانی که پایه‌یی در واقعیت ندارد و با گونه‌یی ناممکنی پیوند خورده است. اما نکتهٔ مهم تر آن که امروزه نهادی چون روان کاوی نیز به جریان مُد زمانه و ناممکنی عشق طولانی مدت پیوسته است. درک محدود روان کاوان از عشق شگفتی آور و عجیب است. آنها عشق را صرفاً امری تحت شرایط «انتقال» روان کاوانه می بینند و تحت این شرایط تصنعی به بررسی آن می پردازند. نمونه این ادراک جزیی و سطحی نگر را می توان در مصاحبهٔ ژک-آلن میلر دربارهٔ عشق مشاهده کرد که نشان می دهد روان کاوان عموماً یک قدم از زمان خود عقب تر اند.
فهم میلر از عشق در قیاس با بدیو که او نیز از سنتی لکانی می آید واز امکان «عشق همیشگی» دفاع می کند هم ابتدایی است و در محدودهٔ ادیپ و ژوییسانس باقی می ماند: «بالزاک گفته است: “هر اشتیاقی که ابدی نباشد زشت است.” اما آیا اشتیاقِ یک رابطه می‌تواند در تمامِ طول زندگی همواره حفظ شود؟ یک مرد هرچه بیشتر خود را وقف تنها یک زن می‌کند، آن زن بیشتر برای او دلالت مادرانه می‌یابد: و بیشتر از آنکه دوستش بدارد برایش متعالی و دست نیافتنی می‌شود.... وقتی زنی تنها به یک مرد چنگ می‌اندازد، او را اخته می‌کند. پس جاده تنگ می‌شود. بهترین راه برای زندگی مشترک،‌ دوستی‌است. این همان حرف افلاطون است»...
@Filmosophy