شباهت «آندرا» و «ونگوگ» تنها نقطه مشترک فیلم «هوس آنا» با «ونگوگ» نیست بلکه در قاببندیهای بعضی از صحنهها نقاشی هایی از «ونگوگ» فراخوانده میشود که به برسازی سوژهای ماخولیایی کمک میرساند
@Filmosophy
@Filmosophy
هنگام مشاهدهی فیلمی همچون «مخمصه» جز بزرگی از لذت ما از مازادی نشئت میگیرد که به ما امکان میدهد لذت را در خود وظیفه ببینیم.ما تمایل داریم وظیفه را محدودیتی برای امکان لذتجویی تلقی کنیم،و این تلقی رابطهی ما را با وظیفه لوث میکند. فیلمهای مان با سرسپردگی به وظیفهی همسو با لذت،ما را از این تلقی رها میسازند. در مخمصه،وینسنت (al pachino)شخصا از وظیفهاش لذت میبرد، و به ما امکان میدهد رابطهی مشابهی با وظیفه بهدست آوریم.اما فیلم نیز روشن مینماید که این کیف متضمن خوشبختی نیست؛ در واقع در کل فیلمهای مان،سرسپردگی به وظیفه گرچه برای قهرمان کیف به ارمغان میآورد،بیشک خوشنودی را از او سلب میکند.
@Filmosophy
نگاهواقعی- تاد مکگوان-ترجمهی بهمن خالدی
@Filmosophy
نگاهواقعی- تاد مکگوان-ترجمهی بهمن خالدی
اما [پازولینی] سکسوالیته را نه در مقام مانعی در راه هویت طبقه کارگر....بلکه در مقام یک نیروی خلاق میپندارد: هم در شکل متعالی و هم در شکل هولناکش ،از تریلوژی زندگی و بهخصوص در سالو،پازولینی مشخصا سکسوالیتهی ریاضتکشانهی فاشیسم را میکاود(برخلاف سکسوالیتهی چندگانه،سرزنده و خارقالعادهی دکامرون،یا هزار و یکشب).
@Fimosophy
Althusser and Pasolini
Agon Hamza
@Fimosophy
Althusser and Pasolini
Agon Hamza
@Filmosophy
اکثر فیلمهایم از اتفاقاتی کوچک،از حسی که دربارهی چیزی داشتهام،از داستانی که شخصی برایم تعریف کردهاست،شاید از ژست یا حالتِ صورتِ بازیگری روییدهاند.نوع بسیار خاصی از تنش در من میآغازد که بلافاصله برایم قابل شناسایی است. قطعا،ایدههای فیلمهایم، در عمیقترین سطح،از خلجانهی روح نشئت میگیرد.و این خلجانها [باهم] متفاوتاند.اما اغلب فیلمهایم با تصویر یا احساسی مشخص شروع میشوند که حول آن تخیل من به آرامی شروع به ساخت جزییاتی پیچیده میکند.هریک از آنها را در ذهنم ثبت میکنم.اغلب آنها را به شکل یادداشت مینویسم. بدین ترتیب است که یک سری کامل از فایلهای سودمند در ذهنم دارم.قطعا چند سال ممکن است بگذرد تا مجال تبدیل کردن این احساسها به چیزی همانقدر انضمامی همچون سناریو را بیابم... فیلمهایم همچون گلولهی برف ،از تکه ای برف ،بهتدریج بزرگ میشوند.در آخر،اغلب نمیتوانم تکهی اصلیای را ببینم که همهاینها را شروع کرده.
@Filmosophy
Playboy Interview: Ingmar Bergman. A Candid Conversation with Sweden’s One-Man New Wave of Cinematic
Sorcery,’’ Playboy 11, no. 6 (June 1964): 66.
اکثر فیلمهایم از اتفاقاتی کوچک،از حسی که دربارهی چیزی داشتهام،از داستانی که شخصی برایم تعریف کردهاست،شاید از ژست یا حالتِ صورتِ بازیگری روییدهاند.نوع بسیار خاصی از تنش در من میآغازد که بلافاصله برایم قابل شناسایی است. قطعا،ایدههای فیلمهایم، در عمیقترین سطح،از خلجانهی روح نشئت میگیرد.و این خلجانها [باهم] متفاوتاند.اما اغلب فیلمهایم با تصویر یا احساسی مشخص شروع میشوند که حول آن تخیل من به آرامی شروع به ساخت جزییاتی پیچیده میکند.هریک از آنها را در ذهنم ثبت میکنم.اغلب آنها را به شکل یادداشت مینویسم. بدین ترتیب است که یک سری کامل از فایلهای سودمند در ذهنم دارم.قطعا چند سال ممکن است بگذرد تا مجال تبدیل کردن این احساسها به چیزی همانقدر انضمامی همچون سناریو را بیابم... فیلمهایم همچون گلولهی برف ،از تکه ای برف ،بهتدریج بزرگ میشوند.در آخر،اغلب نمیتوانم تکهی اصلیای را ببینم که همهاینها را شروع کرده.
@Filmosophy
Playboy Interview: Ingmar Bergman. A Candid Conversation with Sweden’s One-Man New Wave of Cinematic
Sorcery,’’ Playboy 11, no. 6 (June 1964): 66.
دو نوع فیلم: فیلمهایی که از منابع تئاتر(بازیگران،کارگردانی و غیره) بهره میگیرند و از دوربین برای «بازتولید» استفاده میکنند و فیلمهایی که از منابع سینماتوگرافی بهره میگیرند و از دوربین برای«آفرینشگری» استفاده میکنند
یادداشتهایی در باب سینماتوگرافی-روبر برسون
@Filmosophy
یادداشتهایی در باب سینماتوگرافی-روبر برسون
@Filmosophy
@Filmosophy
در سومین مقاله ی تبار شناسی اخلاق،نیچه به تعریف کانتی از امر زیبا به مثابه ی رضایت فاقد علاقه،نقدی رادیکال وارد می کند:کانت میپنداشت که از هنر تجلیل می کند،هنگامی که در میان متعلقاتِ امر زیبا تاکید میگذارد و اهمیت را بر آنهایی که نشانِ[افتخار] شناخت را دارند می دهد: کلیت و غیرشخصی بودن.اینجا محل این نیست که این [تعریف] مورد پرسش قرار بگیرد که آیا ضرورتا اشتباه است یا نه؛همه ی آنچه که امیدوارم مورد تاکید قرار دهم این است که کانت،همچون همه ی فیلسوفان،به جای در نظرآوردن معضلِ زیبایی شناختیِ ناشی از نظرگاه هنرمند(خالق)،هنر و امر زیبا را صرفا ناشی از نظرگاه ''تماشاگر'' در نظر می گیرد و نا خودآگاهانه تماشاگر را به مفهوم ''زیبا'' وارد می کند
انسان بی محتوا-جورجیو آگامبن
در سومین مقاله ی تبار شناسی اخلاق،نیچه به تعریف کانتی از امر زیبا به مثابه ی رضایت فاقد علاقه،نقدی رادیکال وارد می کند:کانت میپنداشت که از هنر تجلیل می کند،هنگامی که در میان متعلقاتِ امر زیبا تاکید میگذارد و اهمیت را بر آنهایی که نشانِ[افتخار] شناخت را دارند می دهد: کلیت و غیرشخصی بودن.اینجا محل این نیست که این [تعریف] مورد پرسش قرار بگیرد که آیا ضرورتا اشتباه است یا نه؛همه ی آنچه که امیدوارم مورد تاکید قرار دهم این است که کانت،همچون همه ی فیلسوفان،به جای در نظرآوردن معضلِ زیبایی شناختیِ ناشی از نظرگاه هنرمند(خالق)،هنر و امر زیبا را صرفا ناشی از نظرگاه ''تماشاگر'' در نظر می گیرد و نا خودآگاهانه تماشاگر را به مفهوم ''زیبا'' وارد می کند
انسان بی محتوا-جورجیو آگامبن
“ برای من تاریخ، به تعبیری، اثرِ اثرهاست، یعنی شامل همهی آثارست. تاریخ نام خانوادگیست، والدین و بچههایی وجود دارند مثل ادبیات، نقاشی، فلسفه... اجازه دهید بگویم تاریخ، کل این چیزهاست. بنابراین یک اثر هنری، اگر خوشساخت باشد، بخشی از تاریخ است. شما از ورای آن احساسی را دریافت میکنید، چراکه به شکل هنری ساخته شده است. علم و دیگر رشتههای علمی فاقد این خصلتاند. اینطور به نظرم آمد که تاریخ میتوانست اثری هنری باشد”
گدار دربارهی فیلم تاریخهای سینما
باستانشناسی سینما-گفتو گوی گدار و یوسف اسحاق پور-ترجمهی مازیار اسلامی
@Filmosophy | فیلموسوفی
گدار دربارهی فیلم تاریخهای سینما
باستانشناسی سینما-گفتو گوی گدار و یوسف اسحاق پور-ترجمهی مازیار اسلامی
@Filmosophy | فیلموسوفی
برداشت شما از خلق اثر سینمایی چیست؟
آلن رنه: توضیح دادنش برایم سخت است،اما برای من سینما پیش از هرچیز یک شغل است،یک شغل عینی.در زمان فیلمبرداری است که بیشتر از همیشه احساسش میکنم،چون فضای صحنههای فیلمبرداری و عالم دستگاهها،دوربینها و...را خیلی دوست دارم
در واقع اگر میگویم این یک شغل است بهاین خاطرست که تنها زمانی احساس میکنم به کار سینما میپردازم که فیلم دارد ساخته میشود و در تدوین بوجود میآید.من نیاز دارم احساس کنم که دارم روی مادهی زنده و قابل لمسی کار میکنم. اصلا استعداد نوشتن ندارم و در پرداختن به ایدهها مشکل دارم.این کار خیلی خستهام میکند و معمولا این وظیفهی سخترا به فیلمنامهنویس میسپارم.
.... من معتقدم یک کارگر هستم و سینما برایم راهی برای بیان است که سعی میکنم از طریق یک تکنیک به آن برسم.
@Filmosophy
تمام خاطرهی دنیا-مصاحبهها با آلن رنه
آلن رنه: توضیح دادنش برایم سخت است،اما برای من سینما پیش از هرچیز یک شغل است،یک شغل عینی.در زمان فیلمبرداری است که بیشتر از همیشه احساسش میکنم،چون فضای صحنههای فیلمبرداری و عالم دستگاهها،دوربینها و...را خیلی دوست دارم
در واقع اگر میگویم این یک شغل است بهاین خاطرست که تنها زمانی احساس میکنم به کار سینما میپردازم که فیلم دارد ساخته میشود و در تدوین بوجود میآید.من نیاز دارم احساس کنم که دارم روی مادهی زنده و قابل لمسی کار میکنم. اصلا استعداد نوشتن ندارم و در پرداختن به ایدهها مشکل دارم.این کار خیلی خستهام میکند و معمولا این وظیفهی سخترا به فیلمنامهنویس میسپارم.
.... من معتقدم یک کارگر هستم و سینما برایم راهی برای بیان است که سعی میکنم از طریق یک تکنیک به آن برسم.
@Filmosophy
تمام خاطرهی دنیا-مصاحبهها با آلن رنه