Filmosophy | فیلموسوفی
2.53K subscribers
1.24K photos
186 videos
76 files
1.02K links
بررسی، نقد، ترجمه و تألیفِ فلسفی‌ـ‌سیاسی‌ـ‌روانکاوانه‌ در باب سینما و آثار سینمایی
@Filmosophy
Download Telegram
«سکانس‌های دوخته‌شده»

@Filmosophy

در فیلم the passion of anna ساخته‌ی برگمان،یکی از شاهکار‌های دهه‌ی شصت میلادی او، تمهیدی اعجاب انگیز برای خوانش سکانس‌های متوالی به میانجی یکدیگر را مشاهده می‌کنیم،گویی واحد سینمایی از یک سکانس به «دو» سکانس تبدیل شده است. «آندرا» شخصیت اصلی مرد فیلم که بسیار شبیه به ون‌گوگ است را می‌بینم که روی تخت دراز می‌کشد و فریاد می‌زند، در صحنه‌ی بعد بدن های مثله شده‌ی گوسفندان را مشاهده‌می‌کنیم، عنصر صدا پیشتر برای ما درد و رنج گوسفندان مثله‌شده را بازسازی کرده است و گوسفندان نیز زجر درونی آندرا و احساس تنهایی او را به ما القا می‌کنند، در این فیلم تصاویر به‌گونه‌ای دیالکتیکی به‌هم «دو‌خته» شده اند‌. در جایی دیگر وقتی روستاییان می‌پندارند که پیرمردی منزوی عامل قتل حیوانات دهکده‌ست،نامه‌ای برای او می‌فرستند و او را تهدید به قتل می‌کنند در سکانس بعد تلویزیونی را می‌بینیم که مشغول پخش گزارشی از جنگ‌است-احتمالا جنگ ویتنام- که در آن‌ مردی را گرفته‌اند و به مسلخ (احیانا) می‌برند، سکانس پیشین دوباره در این سکانس احضار می‌شود و سکانس فعلی با سکانس پیشین کامل می‌شود. در آن نقطه است که سرنوشت محتوم آن پیرمرد را در‌می‌یابیم:

ترس،تنهایی و مرگذ
شباهت «آندرا» با «ون‌گوگ» در فیلم «هوس آنا» از برگمان
@Filmosophy
شباهت «آندرا» و «ون‌گوگ» تنها نقطه مشترک فیلم «هوس آنا» با «ون‌گوگ» نیست بلکه در قاب‌بندی‌های بعضی از صحنه‌ها نقاشی هایی از «ون‌گوگ» فرا‌خوانده می‌شود که به برسازی سوژه‌ای ماخولیایی کمک می‌رساند

@Filmosophy
هنگام مشاهده‌ی فیلمی همچون «مخمصه» جز بزرگی از لذت ما از مازادی نشئت می‌گیرد که به ما امکان می‌دهد لذت را در خود وظیفه ببینیم.ما تمایل داریم وظیفه را محدودیتی برای امکان لذت‌جویی تلقی کنیم،و این تلقی رابطه‌ی ما را با وظیفه لوث می‌کند. فیلم‌های مان با سرسپردگی به وظیفه‌ی همسو با لذت،ما را از این تلقی رها می‌سازند. در مخمصه،وینسنت (al pachino)شخصا از وظیفه‌اش لذت می‌برد، و به ما امکان می‌دهد رابطه‌ی مشابهی با وظیفه به‌دست آوریم.اما فیلم نیز روشن می‌نماید که این کیف متضمن خوشبختی نیست؛ در واقع در کل فیلم‌های مان،سر‌سپردگی به وظیفه گرچه برای قهرمان کیف به ارمغان می‌آورد،بی‌شک خوشنودی را از او سلب می‌کند.

@Filmosophy

نگاه‌واقعی- تاد مک‌گوان-ترجمه‌ی بهمن خالدی
اما [پازولینی] سکسوالیته را نه در مقام مانعی در راه هویت طبقه کارگر....بلکه در مقام یک نیروی خلاق می‌پندارد: هم در شکل متعالی و هم در شکل هولناکش ،از تریلوژی زندگی و به‌خصوص در سالو،پازولینی مشخصا سکسوالیته‌ی ریاضت‌کشانه‌ی فاشیسم را می‌کاود(برخلاف سکسوالیته‌ی چندگانه‌،سرزنده و خارق‌العاده‌ی دکامرون،یا هزار و یک‌شب).
@Fimosophy

Althusser and Pasolini
Agon Hamza
@Filmosophy

اکثر فیلم‌هایم از اتفاقاتی کوچک،از حسی که درباره‌ی چیزی داشته‌ام،از داستانی که شخصی برایم تعریف کرده‌است،شاید از ژست یا حالتِ صورتِ بازیگری روییده‌اند.نوع بسیار خاصی از تنش در من می‌آغازد که بلافاصله برایم قابل شناسایی است. قطعا،ایده‌های فیلم‌هایم، در عمیق‌ترین سطح،از خلجان‌هی روح نشئت می‌گیرد.و این خلجان‌ها [با‌هم] متفاوت‌اند.اما اغلب فیلم‌هایم با تصویر یا احساسی مشخص شروع می‌شوند که حول آن تخیل من به آرامی شروع به ساخت جزییاتی پیچیده‌ می‌کند.هریک از آن‌ها را در ذهنم ثبت می‌کنم.اغلب آن‌ها را به شکل یادداشت می‌نویسم. بدین ترتیب است که یک سری کامل از فایل‌های سودمند در ذهنم دارم.قطعا چند سال ممکن است بگذرد تا مجال تبدیل کردن این احساس‌ها به چیزی همانقدر انضمامی همچون سناریو را بیابم... فیلم‌هایم همچون گلوله‌ی برف ،از تکه ای برف ،به‌تدریج بزرگ می‌شوند.در آخر،اغلب نمی‌توانم تکه‌ی اصلی‌ای را ببینم که همه‌این‌ها را شروع کرده.

@Filmosophy


Playboy Interview: Ingmar Bergman. A Candid Conversation with Sweden’s One-Man New Wave of Cinematic
Sorcery,’’ Playboy 11, no. 6 (June 1964): 66.
دو نوع فیلم: فیلم‌هایی که از منابع تئاتر(بازیگران،کارگردانی و غیره) بهره می‌گیرند و از دوربین برای «بازتولید» استفاده می‌کنند و فیلم‌هایی که از منابع سینما‌توگرافی بهره می‌گیرند و از دوربین برای«آفرینشگری» استفاده می‌کنند

یادداشت‌‌هایی در باب سینما‌توگرافی-روبر برسون
@Filmosophy
@Filmosophy

در سومین مقاله ی تبار شناسی اخلاق،نیچه به تعریف کانتی از امر زیبا به مثابه ی رضایت فاقد علاقه،نقدی رادیکال وارد می کند:کانت می‌پنداشت که از هنر تجلیل می کند،هنگامی که در میان متعلقاتِ امر زیبا تاکید می‌گذارد و اهمیت را بر آنهایی که نشانِ[افتخار] شناخت را دارند می دهد: کلیت و غیرشخصی بودن.اینجا محل این نیست که این [تعریف] مورد پرسش قرار بگیرد که آیا ضرورتا اشتباه است یا نه؛همه ی آنچه که امیدوارم مورد تاکید قرار دهم این است که کانت،همچون همه ی فیلسوفان،به جای در نظرآوردن معضلِ زیبایی شناختیِ ناشی از نظرگاه هنرمند(خالق)،هنر و امر زیبا را صرفا ناشی از نظرگاه ''تماشاگر'' در نظر می گیرد و نا خودآگاهانه تماشاگر را به مفهوم ''زیبا'' وارد می کند
انسان بی محتوا-جورجیو آگامبن
“ برای من تاریخ، به تعبیری، اثرِ اثرهاست، یعنی شامل همه‌ی آثار‌ست. تاریخ نام خانوادگی‌ست، والدین و بچه‌هایی وجود دارند مثل ادبیات، نقاشی، فلسفه... اجازه دهید بگویم تاریخ، کل این چیز‌هاست. بنابراین یک اثر هنری، اگر خوش‌ساخت باشد، بخشی از تاریخ است. شما از ورای آن احساسی را دریافت می‌کنید، چراکه به شکل هنری ساخته‌ شده است. علم و دیگر رشته‌های علمی فاقد این خصلت‌اند. این‌طور به نظرم آمد که تاریخ می‌توانست اثری هنری باشد”

گدار درباره‌ی فیلم تاریخ‌های سینما
باستان‌شناسی سینما-گفت‌و گوی گدار و یوسف اسحاق پور-ترجمه‌ی مازیار اسلامی

@Filmosophy | فیلموسوفی