🛑 اولین جلد کتاب "ماجراهای آلیس در سرزمین عجایب" (#لوئیس_کارول، ۱۸۶۵). این کتاب نوشته یک ریاضیدان انگلیسی بود. ولی شهرت و تاثیر آن به جهان ادبیات محدود نماند. سِر آرتور ادینگتون اخترفیزیکدان مشهور در کتاب "ماهیت جهان فیزیکی" (۱۹۲۸) نوشت: جهان شبیه مکانهای اشعار لوئیس کارول است. ما می دانیم چیزی در جایی دارد کاری می کند ولی دقیقا نمی دانیم چه چیزی دارد رخ می دهد.
@Filmosophy
@Filmosophy
🛑 از دید #تاماس_هاردی (۱۹۲۸-۱۸۴۰) نویسنده انگلیسی، گذشته حجمی از شرایط را ساخته که همچنان پابرجا می مانند و زندگی انسانها را تحت تاثیر قرار می دهند. تصادف کور نقش بسیار مهمی دارد. از دید هاردی، همچون رواقی ها، بهترین راه زندگی پذیرش آرام جریانها و وزش باد سرنوشت است.
@Filmosophy
@Filmosophy
‼️عشق مردان چیزی است جدا از زندگی شان، در حالی که کلّ وجود زن را تشکیل می دهد. #لرد_بایرون
📷 تصویر: جلد نخستین چاپ کتاب دون ژوان اثر جرج گوردون بایرون، ۱۸۱۹
@Filmosophy
@Filmosophy
📷 تصویر: جلد نخستین چاپ کتاب دون ژوان اثر جرج گوردون بایرون، ۱۸۱۹
@Filmosophy
@Filmosophy
🛑 اژدها وارد می شود (#مانی_حقیقی، ۱۳۹۴) حفر زیرزمین فراموش شده تاریخ است، بازسازی خاطره قربانیان گمنام و بی نام و نشان، اعماق فروخورده و فروخفته ای که ناگهان دهان باز می کنند...
✍م. زمانی
@Filmosophy
✍م. زمانی
@Filmosophy
👍1👎1
«سکانسهای دوختهشده»
@Filmosophy
در فیلم the passion of anna ساختهی برگمان،یکی از شاهکارهای دههی شصت میلادی او، تمهیدی اعجاب انگیز برای خوانش سکانسهای متوالی به میانجی یکدیگر را مشاهده میکنیم،گویی واحد سینمایی از یک سکانس به «دو» سکانس تبدیل شده است. «آندرا» شخصیت اصلی مرد فیلم که بسیار شبیه به ونگوگ است را میبینم که روی تخت دراز میکشد و فریاد میزند، در صحنهی بعد بدن های مثله شدهی گوسفندان را مشاهدهمیکنیم، عنصر صدا پیشتر برای ما درد و رنج گوسفندان مثلهشده را بازسازی کرده است و گوسفندان نیز زجر درونی آندرا و احساس تنهایی او را به ما القا میکنند، در این فیلم تصاویر بهگونهای دیالکتیکی بههم «دوخته» شده اند. در جایی دیگر وقتی روستاییان میپندارند که پیرمردی منزوی عامل قتل حیوانات دهکدهست،نامهای برای او میفرستند و او را تهدید به قتل میکنند در سکانس بعد تلویزیونی را میبینیم که مشغول پخش گزارشی از جنگاست-احتمالا جنگ ویتنام- که در آن مردی را گرفتهاند و به مسلخ (احیانا) میبرند، سکانس پیشین دوباره در این سکانس احضار میشود و سکانس فعلی با سکانس پیشین کامل میشود. در آن نقطه است که سرنوشت محتوم آن پیرمرد را درمییابیم:
ترس،تنهایی و مرگذ
@Filmosophy
در فیلم the passion of anna ساختهی برگمان،یکی از شاهکارهای دههی شصت میلادی او، تمهیدی اعجاب انگیز برای خوانش سکانسهای متوالی به میانجی یکدیگر را مشاهده میکنیم،گویی واحد سینمایی از یک سکانس به «دو» سکانس تبدیل شده است. «آندرا» شخصیت اصلی مرد فیلم که بسیار شبیه به ونگوگ است را میبینم که روی تخت دراز میکشد و فریاد میزند، در صحنهی بعد بدن های مثله شدهی گوسفندان را مشاهدهمیکنیم، عنصر صدا پیشتر برای ما درد و رنج گوسفندان مثلهشده را بازسازی کرده است و گوسفندان نیز زجر درونی آندرا و احساس تنهایی او را به ما القا میکنند، در این فیلم تصاویر بهگونهای دیالکتیکی بههم «دوخته» شده اند. در جایی دیگر وقتی روستاییان میپندارند که پیرمردی منزوی عامل قتل حیوانات دهکدهست،نامهای برای او میفرستند و او را تهدید به قتل میکنند در سکانس بعد تلویزیونی را میبینیم که مشغول پخش گزارشی از جنگاست-احتمالا جنگ ویتنام- که در آن مردی را گرفتهاند و به مسلخ (احیانا) میبرند، سکانس پیشین دوباره در این سکانس احضار میشود و سکانس فعلی با سکانس پیشین کامل میشود. در آن نقطه است که سرنوشت محتوم آن پیرمرد را درمییابیم:
ترس،تنهایی و مرگذ
شباهت «آندرا» با «ونگوگ» در فیلم «هوس آنا» از برگمان
@Filmosophy
@Filmosophy
شباهت «آندرا» و «ونگوگ» تنها نقطه مشترک فیلم «هوس آنا» با «ونگوگ» نیست بلکه در قاببندیهای بعضی از صحنهها نقاشی هایی از «ونگوگ» فراخوانده میشود که به برسازی سوژهای ماخولیایی کمک میرساند
@Filmosophy
@Filmosophy
هنگام مشاهدهی فیلمی همچون «مخمصه» جز بزرگی از لذت ما از مازادی نشئت میگیرد که به ما امکان میدهد لذت را در خود وظیفه ببینیم.ما تمایل داریم وظیفه را محدودیتی برای امکان لذتجویی تلقی کنیم،و این تلقی رابطهی ما را با وظیفه لوث میکند. فیلمهای مان با سرسپردگی به وظیفهی همسو با لذت،ما را از این تلقی رها میسازند. در مخمصه،وینسنت (al pachino)شخصا از وظیفهاش لذت میبرد، و به ما امکان میدهد رابطهی مشابهی با وظیفه بهدست آوریم.اما فیلم نیز روشن مینماید که این کیف متضمن خوشبختی نیست؛ در واقع در کل فیلمهای مان،سرسپردگی به وظیفه گرچه برای قهرمان کیف به ارمغان میآورد،بیشک خوشنودی را از او سلب میکند.
@Filmosophy
نگاهواقعی- تاد مکگوان-ترجمهی بهمن خالدی
@Filmosophy
نگاهواقعی- تاد مکگوان-ترجمهی بهمن خالدی
اما [پازولینی] سکسوالیته را نه در مقام مانعی در راه هویت طبقه کارگر....بلکه در مقام یک نیروی خلاق میپندارد: هم در شکل متعالی و هم در شکل هولناکش ،از تریلوژی زندگی و بهخصوص در سالو،پازولینی مشخصا سکسوالیتهی ریاضتکشانهی فاشیسم را میکاود(برخلاف سکسوالیتهی چندگانه،سرزنده و خارقالعادهی دکامرون،یا هزار و یکشب).
@Fimosophy
Althusser and Pasolini
Agon Hamza
@Fimosophy
Althusser and Pasolini
Agon Hamza
@Filmosophy
اکثر فیلمهایم از اتفاقاتی کوچک،از حسی که دربارهی چیزی داشتهام،از داستانی که شخصی برایم تعریف کردهاست،شاید از ژست یا حالتِ صورتِ بازیگری روییدهاند.نوع بسیار خاصی از تنش در من میآغازد که بلافاصله برایم قابل شناسایی است. قطعا،ایدههای فیلمهایم، در عمیقترین سطح،از خلجانهی روح نشئت میگیرد.و این خلجانها [باهم] متفاوتاند.اما اغلب فیلمهایم با تصویر یا احساسی مشخص شروع میشوند که حول آن تخیل من به آرامی شروع به ساخت جزییاتی پیچیده میکند.هریک از آنها را در ذهنم ثبت میکنم.اغلب آنها را به شکل یادداشت مینویسم. بدین ترتیب است که یک سری کامل از فایلهای سودمند در ذهنم دارم.قطعا چند سال ممکن است بگذرد تا مجال تبدیل کردن این احساسها به چیزی همانقدر انضمامی همچون سناریو را بیابم... فیلمهایم همچون گلولهی برف ،از تکه ای برف ،بهتدریج بزرگ میشوند.در آخر،اغلب نمیتوانم تکهی اصلیای را ببینم که همهاینها را شروع کرده.
@Filmosophy
Playboy Interview: Ingmar Bergman. A Candid Conversation with Sweden’s One-Man New Wave of Cinematic
Sorcery,’’ Playboy 11, no. 6 (June 1964): 66.
اکثر فیلمهایم از اتفاقاتی کوچک،از حسی که دربارهی چیزی داشتهام،از داستانی که شخصی برایم تعریف کردهاست،شاید از ژست یا حالتِ صورتِ بازیگری روییدهاند.نوع بسیار خاصی از تنش در من میآغازد که بلافاصله برایم قابل شناسایی است. قطعا،ایدههای فیلمهایم، در عمیقترین سطح،از خلجانهی روح نشئت میگیرد.و این خلجانها [باهم] متفاوتاند.اما اغلب فیلمهایم با تصویر یا احساسی مشخص شروع میشوند که حول آن تخیل من به آرامی شروع به ساخت جزییاتی پیچیده میکند.هریک از آنها را در ذهنم ثبت میکنم.اغلب آنها را به شکل یادداشت مینویسم. بدین ترتیب است که یک سری کامل از فایلهای سودمند در ذهنم دارم.قطعا چند سال ممکن است بگذرد تا مجال تبدیل کردن این احساسها به چیزی همانقدر انضمامی همچون سناریو را بیابم... فیلمهایم همچون گلولهی برف ،از تکه ای برف ،بهتدریج بزرگ میشوند.در آخر،اغلب نمیتوانم تکهی اصلیای را ببینم که همهاینها را شروع کرده.
@Filmosophy
Playboy Interview: Ingmar Bergman. A Candid Conversation with Sweden’s One-Man New Wave of Cinematic
Sorcery,’’ Playboy 11, no. 6 (June 1964): 66.