جهان جایِ خیلی وحشتناکیه...یعنی چی ک این همه انسان کشته میشن، این همه جون گرفته میشه، و هیچی نمیشه؟ آب از آب تکون نمیخوره؟ و کرهیِ زمین ب چرخیدن ادامه میده؟ هیچ زیبایی و عدالتی نمیبینم من تو این زندگی، تا چشم کار میکنه فقط بدی و زشتی وجود داره.
یعنی هستن کسایی ک عادت میکنن؟ ب این حجم از بدی و زشتی و خشونت و جنایت، میشه عادت کرد جدن؟ قابلِ هضم میشه بعدِ ی مدت؟ چون ک من هر روز ناامیدتر از دیروزم نسبت ب این کرهیِ خاکی و جهانِ هستی...هربار ی تیکه از وجودم میشکنه و نمیدونم چندتا تیکهیِ دیگه مونده ازم. نمیتونم عادت کنم، نمیتونم هضم کنم، نمیتونم کنار بیام، هربار زشتیِ این زندگی نفسم و بند میاره.
جدی جدی ی مشت جنایتکارِ ریچِ پدوفیلِ متجاوزِ قاتلِ آدمخوار جهان و اداره میکنن و ملت توقع دارن راجبش چیل باشیم و فریک اوت نکنیم و امید ب زندگی داشته باشیم.
کاش ی ویروسی چیزی پیداش شه ک باعث شه انسان دیگه نتونه تولیدِ مثل کنه و بچهای ب این دنیایِ جهنمی بیاره.
"میدانم زندگی میگذرد، میدانم دردهایمان کمرنگ میشود؛ ولی عزیزِ من...جوانیمان را از ک پس بگیریم؟"
خیلی ناراحتکننده و وحشتناکه ک بپذیری عدالتی در جهان وجود نداره و ی شتی ب اسمِ خدا وجودِ خارجی نداره ک اون دنیا مثلن از حقت دفاع کنه. زندگی همینقدر ترسناکه.
لایک، ک چی بشه این دنیا گاییده شی و اون دنیا مثلن از حقت دفاع شه و فلان و بیسار؟ و چطوری زندگی ب این وحشتناکی جهنمم داره بعدش؟:\ اصن نمیتونم درک کنم خدا و بهشت و جهنم و این مزخرفات و. میتونستیم تو همین دنیایِ خراب شده ی زندگیِ آروم و خوب داشته باشیم خا.
اگه روزی صد دفعه شبیهِ احمقا با خودم نگم "پایانِ شبِ سیه سپید است" دق میکنم فکر کنم.