ایرانی، تکرارِ غریبانهیِ روزهایت چگونه گذشت؟ وقتی ابر و باد و مه و خورشید و فلک همه توتن؟ و دارن کونت میذارن؟💔
بعد من میگم هر کی تو این کشور، با این شرایط، بچهدار میشه خودخواه و بیفکرِ میشم آدم بده. چون تو خودت آینده داری اینجا ک ی انسانِ دیگرم میاری وسط بدبخت میکنی؟
کائنات دو دقیقه بهمون استراحت بده بعد دوباره بکن تومون. ی ذره لوبی چیزیم بزن پاره شدیم انقدر خشک خشک کردیمون.
آقا جدی جدی این زندگیمونه- ی بار فرصتِ زندگی داریم اونم اینطوریه. درد و نفرین جدن.
جهان جایِ خیلی وحشتناکیه...یعنی چی ک این همه انسان کشته میشن، این همه جون گرفته میشه، و هیچی نمیشه؟ آب از آب تکون نمیخوره؟ و کرهیِ زمین ب چرخیدن ادامه میده؟ هیچ زیبایی و عدالتی نمیبینم من تو این زندگی، تا چشم کار میکنه فقط بدی و زشتی وجود داره.
یعنی هستن کسایی ک عادت میکنن؟ ب این حجم از بدی و زشتی و خشونت و جنایت، میشه عادت کرد جدن؟ قابلِ هضم میشه بعدِ ی مدت؟ چون ک من هر روز ناامیدتر از دیروزم نسبت ب این کرهیِ خاکی و جهانِ هستی...هربار ی تیکه از وجودم میشکنه و نمیدونم چندتا تیکهیِ دیگه مونده ازم. نمیتونم عادت کنم، نمیتونم هضم کنم، نمیتونم کنار بیام، هربار زشتیِ این زندگی نفسم و بند میاره.