𝕱𝖆𝖚𝖘𝖙 𝕳𝖎𝖒𝖘𝖊𝖑𝖋
191 subscribers
116 photos
14 videos
10 files
16 links
Download Telegram
اثبات در فلسفه

من فکر می‌کنم هر چیزی که ذهن آدم بتواند تصور کند، در فلسفه هم قابل اثبات است. هر چقدر هم که عجیب باشد، متناقض باشد، بی‌معنی به نظر برسد یا حتی غیرانسانی باشد. فرقی نمی‌کند. فقط یک شرط وجود دارد: باید بقدر کافی خلاق باشی، باید نابغه باشی، و از همه مهمتر باید بدانی این بازی که فلسفه نام گرفته دقیقاً چطور کار می‌کند. باید بلد باشی که از هر شرایط و امکاناتی که فلسفه برایت فراهم کرده، به نفع نظریه‌ی خودت استفاده کنی.
برای همین هم با این حرف‌ها که «تناقض غیرممکن است»، «نمی‌شود هر چیزی را اثبات کرد»، «بدیهیاتی داریم که نمی‌توان ازشان رد شد»، «حقیقتی هست و ما باید به سمت آن حرکت کنیم» - کاملاً مخالفم. با تک‌تکشان.
حقیقتی در کار نیست. امر بدیهی‌ای هم در کار نیست. حتی تناقض هم شاید چیزی نباشد جز محدودیت عقل ما. تناقض یک قانون کیهانی نیست، دیواریست در ذهن خودمان. اگر روزی کسی پیدا شود که ذهنش آنقدر باز و آنقدر قوی باشد که این محدودیت اصلاً برایش تعریف نشده باشد، آنوقت دیگر فقط باید بنشینیم و تماشا کنیم؛ تماشای اثبات شدنِ چیزهایی که فکر می‌کردیم عمراً بشود اثباتشان کرد.
و به نظرم فلاسفه در طول تاریخ دقیقاً همین کار را کردند. اول از همه، چیزهایی را اثبات کردند که خودشان می‌خواستند و دوستشان داشتند، نه چیزی که «حقیقت» بهشان دیکته کرده باشد. ثانیاً همان چیزهایی را که فیلسوف‌های قبل از خودشان فکر می‌کردند محال است را ممکن و اثبات کردند. تاریخ فلسفه پر است از همین اتفاقات. هر کس خلاق‌تر بوده، چیزهای بیشتری را اثبات کرده است، و به همین هم دلیل نامش در تاریخ جاودان شد.
پس نتیجه‌ای که می‌گیرم این است: هر چیزی قابل اثبات است. محدودیتی وجود ندارد. چیزی نیست که راهمان را سد کند. ما کاملاً آزادیم؛ آزاد که هر چیزی را که دوست داریم، به‌عنوان حقیقت برای خودمان و برای دیگران اثبات کنیم. فقط کافیست که از دیگران کمی بیشتر نابغه باشیم.
- Profession (1957)
- Written by Isaac Asimov

★★☆☆☆
ما و نوابغ

نصیحتی برایتان دارم. البته می‌‌دانم که ممکن است با خودتان بگویید این یارو اصلاً فکر کرده کی هست که بخواهد نصیحت هم بکند؟! اما ایندفعه را بگذرید و ببینید چه می‌گویم.
در یک جمله، خودتان را با نوابغ مقایسه نکنید! نوابغ اصلاً از دایره‌ی ما آدم‌های معمولی بیرون‌اند. نه احوال آن‌ها بر ما قابل انطباق است و نه احوال ما بر آن‌ها. دنیای خودشان را دارند و باید هم با همان مناسبات و شرایط خودشان فهمیده شوند. هیچوقت نیایید با خود بگویید من هم باید همانند موتسارت یا دا وینچی چنین و چنان شوم. اینطور فقط خودتان و اطرافیانتان را اذیت می‌کنید و همین چند صباحی هم که در این دنیا هستید و نفس می‌کشید کوفتتان می‌شود. البته اگر واقعاً نابغه‌ای چیزی هستید که چه بهتر! ولی اگر نیستید ول کنید‌. این جنونِ مرگبارِ جاه‌طلبی را ول کنید. این حرف‌های من باید یه چیزکی برای خودم بشوم و جهانیان نامم را یکصدا داد بزنند را ول کنید. بروید برای خودتان همین مدت اندک را خوش باشید و تلاشتان را هم برای خواسته‌هایتان بکنید. ولی اگر نشد داد و قال نکنید.
حالا ممکن است یکی بیاید و بگوید این دیگر چه دنیای ناعادلانه‌‌ای است که در آن یک‌سری افراد به اصطلاح این افسانه‌های قدیمی و بعضی از این فیلم‌ها chosen oneاند و ماها صرفاً تفاله‌ها و پسماند این جهان لعنتی! پاسخ من این است که همین است و باید با آن کنار آمد. متاسفانه راه دیگری هم نداریم. چنین پیش آمده و قسمت ما هم این بوده. نه اینکه به قسمت و این چیزها باور داشته باشم. نه. صرفاً گفتم برای توضیح بهتر مطلب. بله؛ داشتم می‌گفتم. متاسفانه یا خوشبختانه ما معمولی‌ها اینطور ساخته شدیم و به دنیا آمدیم. بهتر است خیلی ذهنمان را انگولک نکنیم و خودمان، دیگران یا جهان را مقصر ندانیم. بالاخره این عمر ما هم تمام می‌شود و ما هم می‌رویم در عدم گم و گور می‌شویم.
تا خدا چی ‌بخواهد.
خوش باشید.
Forwarded from Koorosh Shafiei
رپرتوار موسیقی کلاسیک.pdf
188.5 KB
موسیقی کلاسیک غربی دنیایی بسیار گسترده است و آشنایی با آن بدون داشتن یک نقشهٔ کلی می‌تواند کمی دشوار باشد. این فهرست مجموعه‌ای از آثار مهم آهنگسازان و دوره‌های مختلف موسیقی کلاسیک است؛ از باروک و کلاسیک تا رمانتیسم، امپرسیونیسم و موسیقی قرن بیستم، و از سمفونی و کنسرتو و موسیقی مجلسی تا اپرا و آثار سولو.

این فهرست نه رتبه‌بندی آثار است و نه قرار است به ترتیب خاصی شنیده شود. پیشنهاد این است که به‌تدریج سراغ قطعات بروید، آن‌ها را چندین بار بشنوید و اجازه دهید نام‌ها، ملودی‌ها و سبک‌های مختلف کم‌کم در ذهن‌تان جا بیفتند. شاید در ادامه، همان‌طور که در مورد موسیقی آشنا می‌توانیم آهنگساز را از روی چند میزان تشخیص دهیم، این اتفاق برای موسیقی کلاسیک غربی نیز بیفتد.


-کوروش شفیعی‌فر ✍🏽

#موسیقی #کلاسیک

@le_public
وقت مردن رشید را گفتم
که بخواه آنچه آرزوت آید

گفت کو عمر کارزو خواهم
کارزو بهر عمر می‌باید


- خاقانی
کم‌کم باید این افلاطون‌خوانی را دوباره شروع کنم و از همین الان و شروع نکرده عزایی است که دارم می‌گیرم و اشک‌هایی که همینطور سرازیر می‌شوند. چرایش هم برایم کاملاً روشن است. در یک جمله: «باید دیالوگ‌های سیاسی‌اش را هم بخوانم!»
یعنی نام سیاست و نظریه‌های سیاسی است که می‌آید و کهیر و تب‌خالیست که می‌زنم. ولی خب چه کنم؟ متاسفانه «باید» خواند و تحمل کرد.
خدا خودش کمکم کند.
- The Gentle Spirit (1876)
- Written by Fyodor Dostoevsky

★½☆☆☆
یادداشت‌های عمومی!
آیا هوش واقعاً با یک عدد خلاصه می‌شود؟
جدا از جالب بودن این یادداشت، ذهنم را هم به اصطلاح trigger کرد تا چیزکی هم من به این نوشته اضافه کنم که البته ممکن است ربط مستقیمی به موضوعش نداشته باشد.
برایم جالب است که بسیاری از آدم‌ها چقدر از این عددی کردن ویژگی‌های ذهنی و جسمی می‌ترسند. طوری که سریع گارد می‌گیرند و می‌گویند: «فلان معیار مشکل دارد» یا «این همه چیز را نمی‌گوید». خب، درست است. ممکن است فلان معیاری که ما با آن بهمان ویژگی انسانی را می‌سنجیم دقیقاً همه چیز را به ما نگوید، ولی همانطور که در آن یادداشت ذکر شد، یک‌سری چیزهای دیگر را که می‌گوید! بعد هم فرض کنیم روزی برسد که معیاری بیاید و بتواند تمام ویژگی‌های یک حیطه را دقیق اندازه بگیرد. آنوقت چه؟ من می‌گویم چه. باز هم کسانی یافت می‌شوند و شروع می‌کنند به مخالفت. چرا؟ دلیلش خیلی ساده است. چون می‌ترسند! از چه؟ از اینکه خودشان در این اندازه‌گیری در جایگاهی پست‌ قرار گیرند. از این می‌ترسند که پزشک متخصص سری به نشانه‌ی افسوس تکان دهد و بهشان بگوید: « متاسفم، IQ شما زیر ۹۰ است.» یا اینکه «شما در فلان تست چنین نمره‌ای کسب کردید و بنابراین پایین‌تر از سطح متوسط جامعه هستید.»
این قبیل ترس‌هاست که باعث انزجار برخی از این معیارها و تست‌ها می‌شود و در نتیجه، فرد شروع می‌کند به ردیف کردن انواع استدلالات و نقدها علیه این آزمون‌ها و تا می‌تواند دلیل پشت دلیل می‌آورد بلکه کرامت انسانی‌اش حفظ شود و توانایی‌هایش به یک‌سری عدد و رقم تقلیل داده نشود تا بتواند هنوز در میان مردم سرش را بالا بگیرد و به عنوان یک فرد بی‌استعداد و ناتوان در نظر گرفته نشود.
انسان همیشه ترسی از تبدیل شدن خودش هم به این صفر و یک‌ها داشته و دارد. گویا اگر چنین شود دیگر معنایی برایش باقی نخواهد ماند. بنابراین تا می‌تواند سعی می‌کند قال این چیزها را بکند و خودش را نجات دهد. حال اینکه موفق می‌شود یا نه در آینده معلوم خواهد شد. تا چه شود!
من تنها یک نصیحت به دانشجو جماعت دارم و آن هم این هست که شما در طول دوران دانشجویی‌تان (چه کارشناسی، چه ارشد و چه دکترا) قرار نیست به حقیقت برسید. به هزارویک دلیلِ مختلف. پس غرورتان را بگذارید کنار و درستان را بخوانید تا هر چه زودتر تمام شود برود پی کارش. اصولاً دانشجو فکر می‌کند چون دانشجو است پس یک چیزی حالی‌اش است! یا مثلاً فکر می‌کند می‌تواند تحلیل کند! آخرش هم لابد حقیقت دست به سینه آن انتها ایستاده تا شما تشریفتان را بیاورید. این‌ کارها آخر همه‌اش می‌رسد به یک‌سری دعوا و بحث بی‌حاصل با هم‌دانشگاهی‌هایتان. آقاجان، انقدر سر بحث با همکلاسی‌هایتان داد و بی‌داد نکنید که تو نمی‌فهمی و من می‌فهمم. چون هیچکدامتان نمی‌فهمید. اصلاً کسی نیست که بفهمد. اگر هم بحث نکنید که چه بهتر! آرام بروید و بیایید. لازم هم نیست چیزی را جدی بگیرید. نگران نباشید. بود و نبودتان هر دو خنثی‌ست.
𝕱𝖆𝖚𝖘𝖙 𝕳𝖎𝖒𝖘𝖊𝖑𝖋
در تایید سخن آقای رجائیان (یا رجائی، هنوز دقیق اسمشان را نمی‌دانم) و در رد سخن من در باب بحث و گفت‌و‌گو.
کاش من هم همانند آقای رمضانیان اینقدر ساده‌دل بودم و با هر چیزی خوش‌خوشانم بود! همینطور الکی اسلام و قرآن و معاد را باور داشتم و گمان می‌کردم هر چه می‌کنم معنادار است و در این جهان ارزشی دارم! می‌نشستم برای خودم یا دیگران فوگِ باخ تحلیل می‌کردم و هگل و آدورنو می‌خواندم و با خودم فکر می‌کردم که دارم شاخ غول را می‌شکنم! یا مثلاً هر سه ماه یکبار رسیتالی برگزار می‌کردم و بعدش هم می‌رفتیم و چندنفری در کافه‌ای می‌نشستیم و سیگارکشان، راجع به ویراست شِنکر از سونات‌های بتهوون حرف‌های گنده‌گنده می‌زدیم و فاز اَنتلکت بر می‌داشتیم! هر از چند گاهی هم شبه‌مقاله‌ای منتشر می‌کردم و به بهانه‌ی نبود معادلِ فارسیِ مناسب برای یک‌سری لغات، درش ده بیست‌تا اصطلاح آلمانی هم می‌چپاندم تا سخت‌فهم‌تر شود! و خلاصه اینطور می‌گذراندم و حالش را می‌بردم.
Vergangenheit²
Me if you even care: - رابرت سرویس: لنین (زندگی انقلابی سرخ) - مقدمه - ترجمۀ بیژن اشتری
مصداق بارز همان مدل دانشجو‌ها که چون فقط کتاب سیاسی جلویشان بوده آب روغن قاطی کرده‌اند.
Forwarded from Vergangenheit² (H-Rajaei)
𝕱𝖆𝖚𝖘𝖙 𝕳𝖎𝖒𝖘𝖊𝖑𝖋
این‌ کارها آخر همه‌اش می‌رسد به یک‌سری دعوا و بحث بی‌حاصل با هم‌دانشگاهی‌هایتان.
چیزی شبیه به همین متن رو دو سال پیش نوشتم ولی بعدا اعلام برائت کردم. و الان هم خدمت ورودی‌های ۱۴۰۵ در تمام سطوح عرض می‌کنم که اتفاقا باید بحث کرد ولی با گوش‌های شنوا. البته من از مباحثهٔ درست‌وحسابی، حتی با گوش‌های ناشنوا، در کلاس‌های مربوط به شعر و فلسفه و نقد ادبی ضرر ندیدم بلکه چیزهای زیادی هم یاد گرفتم و یادم دادند. از دعوا با هم‌دانشگاهی هم نباید ترسید، پیش میاد در هر صورت و لازمهٔ همه است.

https://t.me/TarikhDanam23/4540
Vergangenheit²
چیزی شبیه به همین متن رو دو سال پیش نوشتم ولی بعدا اعلام برائت کردم. و الان هم خدمت ورودی‌های ۱۴۰۵ در تمام سطوح عرض می‌کنم که اتفاقا باید بحث کرد ولی با گوش‌های شنوا. البته من از مباحثهٔ درست‌وحسابی، حتی با گوش‌های ناشنوا، در کلاس‌های مربوط به شعر و فلسفه…
قطعاً و حتماً اینطور است که گفت‌و‌گو و بحث با افراد مختلف در دانشگاهتان باعث یادگیری دوطرفه‌ می‌شود. اگر می‌خواهید چیز میز یاد بگیرید و توبره‌ی دانشتان را پر از اجناس جور واجور کنید، بروید و بحث کنید. اصلاً دعوا هم بکنید! اما این بحث و گفت‌و‌گو تنها به همین درد می‌خورد: پر کردنِ گونیِ علم و دانش! چرا که به نظرتان این بحث‌ها دلیل می‌شود بر اینکه شما به یقین یا حقیقت رسیده‌اید یا قرار است برسید؟ زهی خیال باطل! توهم برتان ندارد دوستان. شما دانشجو‌اید، خدا که نیستید! حقیقت هم نه منتظر شماست نه اهمیتی بهتان می‌دهد. پس نیایید خودتان را باد کنید و طوری حرف بزنید انگار وحی منزل است. متاسفانه هر چه می‌گویید باد هواست. فلاسفه ۲۵۰۰ سال باد در کردند و حالا که نوبت به ما رسیده گمان نکنید خبری است.
𝕱𝖆𝖚𝖘𝖙 𝕳𝖎𝖒𝖘𝖊𝖑𝖋
Video
خب باشد. اصلاً شما درست می‌گویید. همه چیز نسبی نیست. اصلاً همه چیز مطلق و گل و بلبل. من چه کار کنم آقای نصر؟! الان با رسوا کردن خودنقض‌کنندگیِ گزاره‌ی «همه چی نسبی است» مطلق بودن فلان گزاره اثبات شد؟! این دیگر چه بازی‌ای است که منطقیون و طرفداران مطلق‌انگاری هی راه می‌اندازند؟ هی خروار خروار دشمنی با هر چه نسبی‌انگاری و نسبی‌انگار. تا یک چیزی می‌شود می‌روند سراغ خود‌نقض‌کنندگیِ فلان گزاره. اصلاً باشد. همه چیز عالی. الان سیزیف‌وارگیِ من و امثال من تمام شد؟! برویم و با این تصورات خوش باشیم؟ چون می‌دانید که، از نظر اینان هر چه مطلق‌تر بهتر! الان یعنی من بروم و با قهوه‌ی آماده بنشینم کار فلسفی‌ام را بکنم؟ هی پژوهش پشت پژوهش؟ مقاله پشت مقاله؟ همه چیز هم که مطلق؛ به‌به واقعاً! تبریک می‌گویم! مسئله‌ی نوموس و فوسیس با همین یک ویدئوی سی ثانیه‌ای حل شد! اخلاق؟ معرفت‌شناسی؟ معنای زندگی؟ هه! مگر نمی‌دانی؟ همه‌اش را آقای نصر حل کرد! برویم دیگر، برویم سراغ پژوهش و مطالعه‌ی معنادارمان! من که رفتم. شما هم هر چه زودتر بروید.
دیوان سخن
Marx las alle europäischen Sprachen und schrieb drei, Deutsch, Französisch und Englisch, zur Bewunderung der dieser Sprachen Kundigen; er wiederholte gern den Ausspruch: „Eine fremde Sprache ist eine Waffe im Kampf des Lebens.“ Er besaß ein großes Sprachtalent…
عجب! حالا ما را ببین که در همین انگلیسی داریم دست و پا می‌زنیم.
دردا و دریغا! حالا ببینیم چه می‌شود. شاید ما هم توانستیم از این انگلیسی رد شویم و برویم سراغ زبان سوم. البته اگر حوصله کنیم.
تاریخ فلسفۀ یونان
مهمترین اشکال ارسطو بر نظریه مثال چیزهای طبیعی و صنعتی مثال دارند. قاعده اینکه چیزی مثال داشته باشد این است که شناختنی باشد. هرچه شناختنی است مثال دارد. در رساله پارمنیدس اشکال می‌شود که مو و آشغال مثال دارد یا نه؟ می‌گوید نمی‌دانم. دلیلش این است که نمی‌خواهد…
اساساً به نظر من نیازی به هیچگونه استدلال‌آوری برای رد نظریه‌ی مُثُل افلاطون نبوده و نیست. این نظریه آنقدر عجیب و ‌به‌دور از منطق است که خودش کاری می‌کند تا نتوانی بپذیری‌اش.
البته امروزه هم هستند کسانی که سعی می‌کنند پیچ و تابش دهند و بالاخره یک‌جوری به اهل فلسفه بقبولانندش. برخی دیگر هم در تلاشند تا در حیطه‌های دیگر، مثلاً اخلاق، از مُثُل به عنوان ابزاری در جهت اثبات نظریه‌های خودشان استفاده کنند. خلاصه که هنوز هم که هنوز است، هر کس مُثُل را بهرِ کاری می‌داند. حالا شاید بتوان از آن به عنوان یک سخن خلاقانه برای دیگر کارها ایده گرفت، اما اینکه خودش را تحت عنوان نظریه‌ای معرفتی جدی بگیریم برای من سخت است.
- The Flowers of Buffoonery (1935)
- Written by Osamu Dazai

★★½☆☆