فردین علیخواه
10.2K subscribers
168 photos
30 videos
12 files
328 links
▪️نوشته هایی به دور از قلمبه سلمبه گویی دربارۀ زندگی روزمره ایرانی
ارسال نظر مستقیم:
@alikhahfardin

▪️شیوۀ حمایت مالی از فعالیت ها:
از طریق سایت حامی باش:

https://hamibash.com/fardinalikhah
Download Telegram
حدود دو ماه قبل و در دومین سالروز تأسیس کانال، با کمک جمعی از دوستان، پادکستی دو قسمتی از پرخواننده ترین نوشته های کانال تهیه و منتشر شد. این فایل ها از طریق هدفون و یا به هنگام رانندگی قابل پخش و شنیدن است. اگر مطالب صفحات قبلی کانال را نخوانده اید توصیه می شود که به این فایل ها گوش کنید.👇🏾👇🏾
داشتن تخت پرستیژ می آورد

🔺فردین علیخواه(جامعه شناس): بسیار پیش آمده است که وقتی به نمایشگاه مبلمان و دکوراسیون داخلی می رویم افرادی را می بینیم که به هنگام خرید ِست مبلمان، علاوه بر اینکه بارها بر روی آن می نشینند و خود را به طرف چپ یا راست آن ُسر می دهند تا راحتی آنرا ارزیابی کنند؛ گهگاه چند متری از آن فاصله می گیرند و از زوایای مختلف به مبل خیره می شوند. آنان؛ هم از نگاه خود و هم از نگاه اطرافیانشان بارها به مبل نگاه می کنند تا تصوری از قضاوت دیگران بدست آوردند. اینکه آیا این مبل بیانگر شأن یا پرستیژ دلخواه آنان خواهد بود یا نه؟ آیا این مبل همان پیامی را که آنان در ذهن دارند به دیگران منتقل خواهد کرد یا نه؟

این روزها، به ویژه در بین طبقه متوسط شهری، چیدمان داخلی خانه اهمیت فراوانی یافته است. در جامعه سنتی، چیدمان داخلی خانه از نسل های پیشین به نسل فعلی انتقال می یافت و نسل فعلی هم آنرا به نسل بعدی منتقل می کرد. در جامعه جدید اما، سبک چیدمان داخلی خانه بیانگر سلیقۀ میزبان و در نگاهی کلی تر، سبک زندگی اوست. مکان ها دارای هویت اند و فضای داخلی خانه به عنوان یک مکان از این امر مستثنی نیست. در واقع افراد از طریق سبک چیدمان وسایل خانه، به محیط خانه هویت مشخصی می بخشند. به تدریج هویت محیط خانه، بیانگر هویت آنها می شود، به تعبیر بهتر، افراد هویت دلخواهشان را با نحوه چیدن وسایل خانه در معرض نگاه و قضاوت دیگران قرار می دهند. مکان ها ساکت نیستند. مکان ها حرف می زنند. مکان ها هم از خود می گویند و هم از سلیقه صاحبان خود. هویتِ مکان در واقع هویت آدم هاست.

علاوه بر مکان، اشیاء هم حرف می زنند . با توجه به همین مسأله است که وقتی افراد در حال خرید وسایل و اثاث منزل هستند معیارهای مختلفی را در نظر می گیرند، این ویژگی در علم ارتباطات با اصطلاح تماس از طریق اشیاء طرح می شود. برای مثال آیا از نظر شما سبک «مبل سلطنتی پرنس مصری» با دسته و پایه رنگ طلائی مبل، لوستر سقفی طلایی، آباژورهای بزرگ رومیزی، تابلوفرش و قالی های آنتیک بیانگر سلیقه خاصی است؟ آیا فرش کامل در اتاق، پشتی ترکمنی به همراه روپشتی بافتنی بر روی آن بیانگر سلیقه خاصی نیست؟ آیا وجود چراغ های دیوارکوب، لوستر چوبی، تابلوهای نقاشی مفهومی، وسایل تم چوب، قاب عکس هایی از هنرمندان مشهور جهان بیانگر سلیقه خاصی است؟

هر چند طراحان داخلی منزل در خصوص سبک چیدمان خانه عمدتا از واژه هایی چون سبک کلاسیک و سبک مدرن استفاده می کنند ولی این همه ماجر نیست. افراد با چیدمان داخلی خانه شان به دنبال پیام های مختلفی هستند. برای مثال انتظار دارند که سبک چیدمان خانه؛ پیام هایی چون جلوه و شکوه، صمیمیت و سادگی، داشتن ثروت و مکنت، اصالت خانوادگی و اصیل بودن، فرهیختگی یا روشنفکر بودن میزبان را منتقل کند. عده ای اساسا به دنبال آن هستند تا حضور خود در جریان مدرنیسم جامعه را با نوع و نحوه چیدمان وسایل خانه آشکار کنند. با ورود مهمان به خانه، میزبان معمولا خط نگاه مهمان را دنبال می کند تا دریابد که کدام قسمت و کدام وسیله خانه توجه او را بیشتر جلب کرده است تا در فرصت مناسب توضیحاتی در خصوص آن ارائه دهد. در واقع سبک چیدمان خانه یکی از راههای کسب تمایز در جامعه امروز است.

در پایان چند پرسش در خصوص چیدمان خانه های امروزی وجود دارد. آیا چیدمان خانه ها از الگوی فرهنگی خاصی پیروی می کند؛ منظور آنکه آیا با توجه به چیدمان وسایل خانه می توان از غلبه سبک زندگی غربی یا ایرانی در خانواده ها سخن گفت؟ آیا با توجه به استفاده بیشتر خانواده ها از شبکه های اجتماعی جهت اطلاع از سبک های جدید چیدمان خانه، شاهد رشد چیدمان های کلیشه ای و همشکل در خانه های ایرانی هستیم؟ آیا نوکیسه هایی که به سرعت به ثروت های بادآورده دست یافته اند سبک مشخصی در چیدمان وسایل خانه دارند؟ آیا زنان همچنان نقشی اساسی در تعریف سبک چیدمان خانه ها بر عهده دارند یا در این خصوص مردان هم تأثیرگذارند؟ آیا در جامعه ایرانی لذت شخصی و کسب احساس خوب، معیار چیدمان وسایل خانه است یا قضاوت دیگران در درجه اول اهمیت قرار دارد؟

سخن پایانی: در یکی از تحقیقاتم در خصوص چیدمان وسایل خانه، به موردی برخوردم که با قیمتی گزاف، تختی دو نفره برای خانه خریداری کرده بود، ولی تاکنون از آن استفاده ای نشده بود. علت را جویا شدم. پاسخ آنکه، از ابتدا هم نیاز کاربردی به این تخت وجود نداشت و همچنان خوابیدن روی زمین ترجیح داده می شود. تخت به این دلیل خریداری شده است تا مهمانان نگویند که این خانه بدون تخت است و صاحبخانه آدمی امروزی نیست. داشتن تخت، پرستیژ می آورد.
▪️ارسال نظر:@alikhahfardin
▪️کانال نویسنده: @fardinalikhah
🔺فردین علیخواه: معلم مقطع ابتدایی به زبان ساده ای برای دانش آموزان درباره ویروس اچ.آی.وی.(ایدز) و راههای انتقال آن توضیح می هد. از دانش آموزان می خواهد که یک نقاشی بکشند و درک و برداشت خود را از موضوع بیان کنند. یکی از نقاشی ها؛ نقاشی زیر است. دانش آموز بر روی برگه نقاشی خود نوشته است « قمۀ مشترک باعث HIV و ایدز می شود».

به راستی در ذهن کودکان این سرزمین چه می گذرد؟ قمه، قمه زنی، خون، خشونت...

ارسال نظر: @alikhahfardin
کانال: @fardinalikhah

http://s6.uplod.ir/i/00908/o30avu1kn28t.jpg
این مطلب قبلا هم یکبار منتشر شده است. شاید اعضای جدید کانال به مطالعه آن علاقه مند باشند:👇🏾
سبیل؛ بی سبیل!

🔶 فردین علیخواه(جامعه شناس):
شاید شما هم وقتی می شنوید که « بنیاد سبیل امریکا » از سال 1965 در این کشور فعالیت می کند مانند من تعجب کنید. این بنیاد وظیفۀ خود را حمایت از حقوق افرادِ دارای سبیل و گسترش فرهنگِ سبیل گذاری می داند. برای مثال در مراکز قانونگذاری؛ اقداماتی علیه کارفرمایانی انجام می دهد که استخدام را به تراشیدن سبیل مشروط می کنند و این را مصداق عینی تبعیض می بیند. این بنیاد هر ساله از بین افراد مشهور امریکا یکی را که سبیل دارد انتخاب و با حضور رسانه ها از او تقدیر می کند. جالب آنکه انجمن جهانی ریش و سبیل هم داریم که در همین زمینه ها فعالیت و هر ساله مسابقه ای در این خصوص برگزار می کند.

نحوۀ مواجهه با سبیل در جوامع مختلف، فراز نشیب های بسیاری داشته است. در برخی از مقاطع تاریخی سبیل نشانۀ یک مرد مدرن و امروزی تلقی می شود و آن ، زمانی بود که در جامعه ای که مردان عموما ریش و سبیل داشتند بعضی ها ریش خود را تراشیدند و فقط سبیل گذاشتند. این مردان به دلیل نقضِ کلیشه های غالب جامعه که ریش و سبیل را نشانۀ « مردانگی» می دانست مردانی مدرن قلمداد شدند.

در برخی از دوره های تاریخی نیز تراشیدن سبیل، و نه گذاشتن آن، نشانه مدرن و امروزی بودن قلمداد شد. یعنی وقتی به تدریج تعداد مردان سبیلو در جامعه افزایش یافت سبیل نشانۀ غالب « مردانگی» قلمداد شده و طبیعتن کسانی که سبیل خود را می تراشیدند هنجارشکن قلمداد می شدند چرا که جرأت کرده بودند تا از نشانۀ رایج مردانگی؛ یعنی سبیل؛ عبور کنند. جوامع در گذشته بر حفظ ویژگی های ظاهریِ تمایز بین مرد و زن تأکید داشتند. در واقع مرز « مردانگی» و « زنانگی» باید علاوه بر رفتار؛ در ویژگی های ظاهری زنان و مردان هم حفظ می شد. در برخی از صفحات تاریخ می خوانیم که در اوایل قرن بیستم دولت انگلیس تراشیدن سبیل برای سربازانش را ممنوع کرد چرا که معتقد بود دشمن باید با دیدن سربازان احساس ترس کند و سبیل این هدف را تأمین می کند. گذاشتن سبیل در این دوران خشونت مردانه را به رخ می کشید.

در برخی از دهه های قرن بیستم مردان برای تأثیر گذاشتن بر زنان و دلربائی از آنان سبیل می گذاشتند. چرا که می خواستند این پیام را بدهند که « مرد » هستند. یک نظرسنجی نشان می دهد که هم زنان و هم مردان؛ مردانی را که سبیل می گذارند حامی تر، پرخاشگرتر، قوی تر، قابل اتکاء تر و جا افتاده تر قلمداد می کنند. تحقیقی در انگلیس نشان داد که مردان گاهی برای اثرگذاری بر مردان دیگر هم سبیل می گذارند تا بدینوسیله مرتبه خود را در بین سایر مردان ارتقاء دهند. پژوهشی که توسط بنیاد سبیل امریکا حمایت مالی شد نشان داد که درآمد مردانی که سبیل دارند 4.3 درصد بیشتر از مردانی است که صورت شان را کامل می تراشند و 8.2 درصد بشتر از مردانی است که ریش و سبیل دارند.

در جوامع مختلف، نشانه های رفتاری و ظاهری مختلفی برای تعریف « مردانگی» و « زنانگی» وجود دارد. سبیل در برخی از جوامع همچنان جهت اصرار بر نشانۀ « مردانگی» بکار می رود. در واقع جهت تمایز « ما- مردان» و « آنها-زنان». هنوز در برخی از نقاط ایران، سبیل « نشانۀ ظاهری مردانگی» قلمداد می شود و جوانانی که سبیل شان را می تراشند با طعنه های تلخ اطرافیان مواجه می شوند. اما در شهرهای بزرگ مردان ترجیح می دهند که سبیل نداشته باشند. گروهی از اینان که از میانسالی عبور کرده اند می خواهند جوان تر به نظر بیایند و گروهی دیگر نیز صورت بدون سبیل را "صورتی امروزی" می دانند و به همین دلیل برای ارتقاء پرستیژ اجتماعی شان سبیل های خود را می تراشند. در واقع نزدیک شدن به "بالامدها" یکی از انگیزه های این افراد برای تراشیدن سبیل است.

ولی نکته جالب آنکه عده ای از خودِ" بالامدها" امروزه ترجیح می دهند که "سبیل های خفن" بگذارند. شاید شما هم در خیابان های شهر با این جوانان مواجه شده باشید. اینان نه به دنبال تشابه(همراهی با جمع)، که به دنبال تفاوت اند(تمایز در جمع). مسأله این گروه از جوانان آن است که وقتی قرار است همه سبیل هایشان را بتراشند ما چطور تمایزمان را حفظ کنیم و به رخ بکشیم؟ در جامعه شناسی اصطلاحی با عنوان " بریکولاژ " وجود دارد که برخی آن را "سرهم بندی" و برخی هم "مونتاژ" ترجمه کرده اند. یعنی فرد عناصر مختلف و حتی متفاوت را جستجو می کند و در کنار هم قرار می دهد و ترکیب جدیدی از آن عناصر (کهنه و نو) می سازد. این گروه از جوانانِ بالامد سبیل را که متعلق به نسل های پیشین یا مردان نسبتا سنتی است برمی گزینند و با لباس های برند امروزی، ترکیب جدیدی از عناصر کهنه و نو ارائه می دهند. 🌱

🔹ارسال نظر: @alikhahfardin
🔹آدرس کانال: @fardinalikhah
چی به نام کی بشه؟

▪️فردین علیخواه/جامعه شناس: آن روز ضرورتی پیش می‌آید و مرد تلفن همراهش را به همسرش می‌دهد. شغل مرد به‌گونه‌ای است که برای خریدوفروش، روزی چند بار باید از کارت عابر بانکش استفاده کند. در مسیر رفتن به محل کار، یک‌لحظه اضطراب تمام وجودش را می‌گیرد. آن‌قدر مضطرب می‌شود که یک تاکسی دربستی گرفته و مستقیماً به بانک مراجعه می‌کند و سیستم ارسال پیامک حسابش را قطع می‌کند. اضطراب او به این دلیل بود که مبادا از طریق پیامک‌ها، همسرش پی ببرد که او چقدر پس‌انداز دارد!

برخی از محققانی که در حوزه خانواده تحقیق می‌کنند اصطلاح « خیانت مالی» (financial infidelity) ، به معنای پنهان‌کاری‌های مربوط به امور مالی از همسر را بکار می‌برند. خیانت مالی به پنهان کردن میزان درآمد، پنهان کردن دارایی‌ها و املاک، پنهان کردن خرج‌ها و درنهایت پنهان کردن میزان پس‌انداز از همسر اشاره دارد. تحقیقات در برخی از کشورهای جهان نشان می‌دهد که خیانت مالی یکی از علل طلاق است.

برخلاف خانوادۀ گسترده در اجتماعات سنتی، شکل‌گیری ازدواج در جوامع جدید؛ عمدتاً مبتنی بر تمایلات عاطفی و عاشقانه و اشتراکات دوطرفه است. زندگی مشترک به معنای داشتن اهداف مشترک در زندگی تلقی می‌شود و یکی از راه‌های دستیابی به اهداف مشترک در خانواده، شفافیت در همه جنبه‌های زندگی است. برخلاف شرایط قبل که « اقتدار مردانه» عامل قوام خانواده تصور می‌شد، و در موارد بسیاری با پنهان‌کاری توأم بود، در خانواده جدید « توافق» سنگ بنای خانواده است. پنهان‌کاری؛ در همه ابعاد و جنبه‌هایش امری نامطلوب قلمداد می‌شود. چه در حوزه مسائل جنسی و چه در حوزه مسائل عاطفی، چه در حوزه مسائل مالی و چه در حوزه مسائل کاری. به همین دلیل خیانت مالی هم به‌عنوان یکی از مصداق‌های خیانت تعریف‌شده است.

با تحولات اجتماعی در قرن بیستم، مشارکت زنان در موقعیت‌های شغلی افزایش‌یافته است. به‌طور طبیعی، یکی از پیامدهای اشتغال زنان، استقلال اقتصادی آنان است. در اجتماعات سنتی، نان‌آوری عمدتاً بر عهده مردان بود. ولی در وضعیت جدید، در بیشتر کشورهای صنعتی و توسعه‌یافته، زنان نیز صاحب درآمد شده‌اند و به همین دلیل ساختار قدرت در خانواده به‌طور نسبی تغییریافته است، به شکلی که زنان نیز بخشی از قدرت و حق تصمیم‌گیری را به دست آورده‌اند.

در ساختارهای سنتی، مردان نان‌آور خانواده بودند ولی عموماً در مقابل همسر خود شفافیت مالی نداشتند. جامعه هم از آنان جز نان‌آوری، انتظاری نداشت. در این ساختار، اظهار دارایی‌ها و درآمدها برای زن، موضوعی بود که مرد می‌توانست برای آن شخصاً تصمیم بگیرد. در شرایط جدید اما؛ زنان نیز صاحب درآمد شده و این پرسش شکل‌گرفته است که آیا زنان هم باید شفافیت مالی داشته باشند؟ آیا زنان هم باید درآمدشان را با همسرشان شریک شوند یا خیر؟ آیا خانواده باید یک صندوق مالی مشترک داشته باشد و همه درآمدها وارد آن صندوق شود و سپس زن و شوهر درباره نحوه هزینه کردن آن باهم تصمیم بگیرند؟

جامعه فعلی ایران، نه سنتی و نه مدرن است. ویژگی‌هایی از هر دو نوع وضعیت اجتماعی در جامعه ایرانی به چشم می‌خورد. ولی از چند سال قبل جریانی اجتماعی در حال گسترش است که طبق آن علاوه بر مطالبه شفافیت مالی، موضوع تملک دارایی‌ها (اینکه چه چیز به نام چه کسی باشد) نیز به یکی از بحث‌های خانواده‌ها تبدیل‌شده است. این روزها هر زن و مرد متأهلی در معرض این پرسش اطرافیان قرار می‌گیرد که ملک و املاک و یا حتی ماشین به نام چه کسی است؟ این روند به‌گونه‌ای است که این روزها زنان، از هر طبقه و از هر قشری انتظار دارند ملک و املاک، حداقل به نام دو نفر(زن و شوهر) باشد. یکی از دلایل مهم این امر، علاوه بر کسب پرستیژ اجتماعی و افزایش اعتماد بنفس در زنان، می‌تواند نگرانی از معادلات مالی به هنگام طلاق باشد. نکته جالب‌توجه آنکه این روزها کم نیستند زنان تحصیل‌کرده و امروزی که همچنان نان‌آوری را وظیفه مرد می‌دانند و اظهار میزان درآمد و دارایی خودشان را امری اختیاری و شخصی قلمداد می‌کنند. ازنظر اینان تزریق درآمدشان به صندوق خانواده، امری اختیاری است و در صورت انجام، لطفی است که در حق شوهر انجام می‌دهند. این از تناقضات مدرنیسم ایرانی است.

در کل، پنهان‌کاری در هر شکل اش خیانت به همسر قلمداد می‌شود. در ضمن شاید گسترش جریان اجتماعیِ "چه چیز، مال چه کسی باشد" نشانه رشد آگاهی زنان نسبت به حقوقشان قلمداد شود ولی از طرف دیگر، بر رشد فزاینده بی‌اعتمادی در بین زوج‌ها و محکم‌کاری برای روز مبادا دلالت دارد.

🔺ارسال نظر: @alikhahfardin
🔺کانال: @fardinalikhah
yon.ir/fJkWC
فرصت هایی که سوخت

▪️فردین علیخواه/ جامعه شناس
تعدادی از دانشجویانم در گوشه ای از راهروی دانشکده دور یک گوشی تلفن همراه حلقه زده اند و در حال تماشای صفحه نمایش آن هستند. احوالپرسی می کنم و از آنها می پرسم به چه چیزی نگاه می کنند؟ می گویند به برنامه یکی از شبکه های ماهواره ای فارسی زبان در مناسبت شب یلدا. می پرسم: مگر امکان تماشای برنامه ها از طریق گوشی وجود دارد؟ مگر سایت این شبکه ها مسدود نیست؟ درباره اپلیکیشنی توضیح می دهند که از طریق آن به راحتی می توان به تماشای شبکه های مختلف ماهواره ای در هر نقطه و مکانی پرداخت. با هیجان برایم توضیح می دهند که اگر ضبط ماشینم بلوتوث داشته باشد چگونه می توانم همه رادیوهای جهان را در ماشین و موقع رانندگی گوش کنم. راستش را بخواهید من هم کمی هیجان زده می شوم!

قانون ممنوعیت استفاده از تجهیزات دریافت شبکه های ماهواره ای(دیش و رسیور) در سال 1373 به تصویت مجلس شورای اسلامی وقت رسید. در آن زمان نمایندگان مجلس به دو گروه موافق و مخالف تقسیم شده بودند. گروه مخالف این قانون معتقد بودند که با رشد تکنولوژی در سال های آتی، این ممنوعیت در عمل فایده ای نخواهد داشت و در آینده دریافت شبکه های ماهواره ای دیگر از طریق دیش نخواهد بود. آنان به تجربه ممنوعیت دستگاه ویدئو اشاره می کردند که چند سال قبل از آن، پس از سال ها برخورد خشن با دارندگان آن، در نهایت توسط نهادهای رسمی کشور پذیرفته شده بود.

قانون ممنوعیت استفاده از تجهیزات دریافت شبکه های ماهواره ای(دیش و رسیور) علیرغم همه این استدلال ها، در نهایت به تصویب مجلس رسید. در این سال ها همان تجربه ویدئو تکرار شد و هر از گاهی دیش ها به شیوه ها و تکنیک های مختلف از پشت بام منازل جمع شد ولی تماشای شبکه های ماهواره نه تنها کاهش نیافت بلکه طبق اعتراف مسئولان، افزایش نیز یافت.

ای کاش از تجربه ویدئو و ماهواره درس بگیریم و ممنوعیت، اولین و شاید مهم ترین پاسخ ما به تکنولوژی های جدید و پدیده های جدید اجتماعی نباشد.

🔺ارسال نظر: @alikhahfardin
🔺کانال: @fardinalikhah
▪️قسمت هایی از مصاحبه ام با سایت خبری خبرآنلاین درباره « افزایش خشونت در جامعه » که مربوط به حدود دو ماه قبل است:

🔺من فشارهای ساختاری را در خصوص رشد خشونت ها موثر می دانم. منظورم آن است که هم اکنون متأسفانه دولت ها مسئولیت های خود در خصوص تأمین شغل، تحصیل و ازدواج را به شکل زیرپوستی بر دوش خانواده ها محول کرده اند. والدین نگران اند و دغدغه همه امور فرزندانشان را دارند. حتی پس از تأمین مخارج ازدواج و عروسی، دغدغه تأمین مسکن برای فرزندان متأهل شان را دارند. این در حالی است که اینها مسئولیت دولت هاست و نه خانواده. دولت خودش را گویی کنار کشیده است و توپ را به زمین خانواده ها پرتاب کرده است. حاکم شدن این دغدغه ها بر خانواده ها به هر حال اضطراب و استرس ایجاد می کند. تحمل ها را پایین می آورد.

🔺من قبلا در جای دیگری گفته ام. زمانی فقر برای همه است. تحمل این شرایط آسان تر است. ولی وقتی همه نهادها از والدین انتظار دارند تا برای فرزندان شان خدمات فراهم کنند، وقتی پدر و مادر خوب بودن در ارائه خدمات است و از طرف دیگر والدین نمی توانند چنین خدماتی فراهم کنند این ناکامی ایجاد می کند. یکی از پاسخ ها به ناکامی ها هم پرخاشگری است. احساس ناکامی به ویژه با مشاهده نابرابری در جامعه تحمل را کم می کند. این فشارها آدم ها را عصبی می کند. تاب آوری را کاهش میدهد. این فشار ساختاری باعث می شود آدم ها زودتر عصبی شوند. وقتی در جامعه آدم ها مجبورند برای تأمین معاش چند شغل داشته باشند، مدام به فکر آینده باشند، آینده ای که چندان هم روشن نیست در این ساختار معیوب عصبانی شدن طبیعی به نظر نمی رسد؟

🔺مسأله دیگری که من می خواهم بر آن تأکید کنم شادی در جامعه ایرانی است. ما جامعه غمگینی داریم. تحقیقات این را نشان می دهد. متأسفانه شهرهای ما و نهادهای شهری ما تلاش نمی کنند فضای شاد و مفرحی برای مردم فراهم کنند. ما عکس آنرا هم انجام می دهیم. می آییم و در میادین شهرها مجرمان را اعدام می کنیم. خانواده ها با فرزندان شان به تماشای صحنه اعدام می روند. انگار فستیوال مرگ راه افتاده است. و باز خشوخت روی خشونت انباشت می شود.

🔺مسأله دیگری که به نظر من مهم است حس محترم بودن است. سازمان ها و نهادهای ما چقدر به مردم احترام می گذارند؟ من فکر می کنم ما با جامعه تحقیرشده ای طرف هستیم. تحقیرها هم روی هم انباشت می شود. کسی که حرمت نفس اش زیرپا گذاشته می شود و احترام نمی بیند چطور می تواند به دیگران احترام بگذارد؟ ما به آدم ها حس محترم بودن نمی دهیم. برخورد شرکت های خودروسای با مشتری ها چگونه است؟ برخورد سازمان های خدماتی نظیر شهرداری ها و سازمان های ثبت اسناد و املاک با مردم چگونه است؟ در کل وضعیت به گونه ای است که وقتی پدر یا مادری از بیرون به خانه می آید گویی از جنگ برگشته است. اعصاب های ناآرام در بیرون از خانه، دشوار است که در خانه آرام باشد. بحران های اقتصادی و اجتماعی پشت در خانه نمی مانند. از در وارد خانواده می شوند. این بحران ها در خانواده هم بحران ایجاد می کنند و سپس دوباره به جامعه برمی گردند. این تعامل دو طرفه وجود دارد.

🔺 مسائل اقتصادی به تدریج دارد زجرآور می شود. زمانی وجود دارد که وضع همه بد است و این قابل تحمل است ولی هم اکنون اینطور نیست. وضع بعضی ها خیلی بد و وضع بعضی ها خیلی خوب است. ما شاهد مردمی هستیم که وضع اقتصادی خوبی ندارند، انتظاراتشان از رفاه هر روز گسترش می یابد ولی هر روز اخبار مربوط به اختلاس و دزدی و ویژه خواری ها را در شبکه های اجتماعی می خوانند. این باعث ناکامی و خشم می شوند.
پرسش آن است که این خشم ها در کجا بروز خواهد یافت؟

کانال: @fardinalikhah
ارسال نظر: @alikhahfardin
ای کاش با صدای بلند بخوانند، با صدای بلند

🔺دکتر فردین علیخواه-جامعه شناس
▪️در سال 1387 از رساله دکترایم که موضوع آن « پتانسیل اعتراض سیاسی در ایران» بود دفاع کردم. برای درک بهتر ناآرامی های اخیر در کشور، بعد از چند سال، دیشب رساله ام را ورق می زدم. در ادامه به برخی از مهم ترین یافته های آن اشاره می کنم:

- یافته اصلی این تحقیق آن است که در مجموع پتانسیل اعتراض سیاسی در جامعه بالاست.
- هر چقدر از ميزان اثرگذاری سياسي افراد ( این احساس که می توانند در تصمیمات سیاسی کشور اثرگذار باشند) كاسته مي شود بر ميزان پتانسيل اعتراض سياسي آنان افزوده مي شود.
- دربین آن گروه از شهروندانی که معتقدند درساختار سياسي کشور فرصت و امکان اعتراض محدود است، پتانسيل اعتراض سياسي بيشتر است.
-با افزایش میزان تحصیلات افراد، میزان پتانسیل اعتراض سیاسی نیز افزایش می یابد.
- میزان احساس محرومیت (اقتصادی، سیاسی، فرهنگی) در این تحقیق بسیار بالا است. در بین آن گروه از شهروندان که« احساس محروميت » بیشتری دارند پتانسيل اعتراض سياسي نیز بیشتر است. نکته دیگر آنکه، در بین آن گروه از شهروندانی که« منبع محروميت » اقتصادی خود را نه خودشان بلکه سياست هاي دولت و تصمیمات مقامات سياسي می دانند پتانسيل اعتراض سياسي نیز بیشتر است.
- هر چه میزان احساس تبعيض و بي عدالتي در افراد بیشتر می شود ميزان پتانسيل اعتراض سياسي آنان هم افزایش می یابد.
- هر چه میزان رضايت از زندگي افراد کاهش می یابد ميزان پتانسيل اعتراض سياسي آنان افزایش می بابد.
بگذارید خلاصه کنم: احساس اثر گذاری کم در روند تصمیم گیری های سیاسی / این برداشت که در ساختار سیاسی کشور فرصت های کمی برای اعتراض وجود دارد/ احساس محرومیت(سیاسی، اقتصادی، فرهنگی) بالا / این برداشت که منبع محرومیت من نه خودم بلکه تصمیم های غلط نظام سیاسی است / احساس تبعیض و بی عدالتی بالا / رضایت کم از زندگی / با موضوع اصلی رساله یعنی پتانسیل بالای اعتراض سیاسی رابطه مستقیم داشتند.

▪️وقتی در دهه اخیر آمار طلاق در جامعه ایرانی رشد یافت، برخی نهادها، بنرهایی در خیابان های شهر نصب کردند. در این بنرها ابتدا دیش ماهواره و در زیر آن زن و مردی را نشان دادند که پشت به هم نشسته اند و بین آنها نیز کودکی پریشان حال قرار گرفته است. در زیر بنر نوشتند " سرانجام ماهواره". در پس زمنیه تصویر هم پرچم آمریکا و اسرائیل را به شکل محو نشان دادند. درک آنان از رشد طلاق در جامعه ایرانی همین قدر بود. از نظر آنان تعداد دیش مساوی بود با تعداد طلاق! طبیعتا آنان برای حل این مشکل اجتماعی (طلاق) فقط به «جمع آوری» اعتقاد داشتند و در نتیجه به سمت پشت بام ها سرباز اعزام کردند. چندین بار ضربتی دیش های ماهواره را جمع کردند تا شاید آمار طلاق کاهش یابد. ولی کاهش نیافت. آنان در علت یابی مشکلات جامعه، معمولا ساده ترین راه را برای توضیح انتخاب می کنند و همیشه هم قبل از محققان علوم انسانی پاسخ را می دانند ؛ نتیجه را می گیرند و به جامعه ابلاغ می کنند.

▪️در روزهای اخیر مقامات مدام در تلویزیون ظاهر می شوند و رویدادهای اخیر را علت یابی می کنند. آنان باز هم ساده سازی می کنند. همانطور که درباره طلاق ساده سازی می کنند. آنان باز هم پیچیدگی مسائل اجتماعی را به یک عامل تقلیل می دهند. می گویند علت ناآرامی ها این است و بس! به دور دست ها اشاره می کنند. گاهی اوقات فکر می کنم که این بزرگواران دچار پیرچشمی هستند. در نزدیک بینی مشکل جدی دارند و فقط اجسام دور را خوب می بینند.

▪️حدود ده سال از دفاع رساله ام گذشته است. داده های این رساله در شهر تهران جمع آوری شد. ای کاش مقامات محترم به جای ساده سازی های مرسوم مسائل اجتماعی، حداقل بنشینند و پس از حل مشکل نزدیک بینی شان، یکبار عوامل موثر بر پتانسیل اعتراض سیاسی را با صدای بلند برای خودشان بخوانند. با صدای بلند.
ارسال نظر: @alikhahfardin
کانال: @fardinalikhah
این مطلب چند سال قبل نوشته شده است که مجددا در کانال بازنشر می شود. ببخشید اگر قبلا آنرا خوانده اید👇🏾👇🏾
"وقتی عکس همسرم را زیر سینی چای پنهان کردم"

دکتر فردین علیخواه-جامعه‌شناس
✍️یک روز در کلاس آسیب‌شناسی اجتماعی و در بحث از "خانواده و طلاق"، از دانشجویانم درباره تعداد فرزندان برخی از سیاستمداران کشورهای غربی پرسیدم. برایم بسیار جالب بود که بیشترِ دانشجویان؛ برای مثال می‌دانستند که اوباما دو دختر دارد و اینکه حتی دختران او چند سال دارند! برخی از دانشجویان معتقد بودند که این سیاستمداران با انتشار عکس‌های خانوادگی‌شان و البته "در عمل" به جامعه می‌گویند که اهلِ خانواده‌اند و خانواده برایشان مهم است.

در کلاس به این موضوع بیشتر کنجکاو شدم. در قسمت عکس سایت گوگل به فارسی(و نه انگلیسی) تایپ کردم" خانواده اوباما" و هزاران عکس از زندگی خانوادگی اوباما و گذران اوقات فراغتش با کودکان و همسرش ظاهر شد. بیشتر این عکس‌ها را سایت‌های فارسی، و نه سایت های خودشان، منتشر کرده بودند. در همان کلاس از خانواده و تعداد فرزندان مسئولان مختلف کشورمان پرسیدم. حتماً می‌توانید حدس بزنید. تقریباً اکثر دانشجویان اطلاعات درستی از خانواده مسئولان نداشتند. دقیقاً مانند استادشان! جالب آنکه آنان می‌دانستند مثلاً جان کری(وزیر امور خارجه امریکا) چند فرزند دارد ولی در خصوص دکتر ظریف یک یا دو نفر حدس‌هایی می‌زدند!. باز نکته جالبی که در کلاس آسیب‌شناسی اجتماعی مطرح شد آن بود که بیشتر دانشجویان می‌گفتند که نام اعضای خانواده مسئولان کشورمان فقط زمانی در رسانه‌ها منعکس می‌شود که یا یکی از آن‌ها از مقامش سوءاستفاده کرده و به همسرش پستی داده، یا یکی از اعضای خانواده آن‌ها اختلاس کرده و یا موقع انتخابات است و چیزی پیدا کرده‌اند تا زیرآب همدیگر را بزنند!! در مواقع عادی تقریباً هیچ مطلبی در این خصوص منتشر نمی‌شود.

توجهم به یک رفتار اجتماعی غربی‌ها جلب شد. من در برخی از پروژه‌های عمرانیِ داخل کشور با آن‌ها کار کرده‌ام. وقتی به آن‌ها میز یا اتاقی می‌دهید یکی از وسایل یا اقلامی که روی میز می‌گذارند یا روی دیوار اتاقشان نصب می‌کنند عکس‌های خانوادگی است. این را حتماً در سریالهای خارجی هم دیده‌اید. نکته جالب آنکه این رفتار تابع سن فرد یا مدت ازدواج او نیست.

رفتار ما ایرانیان(بیشتر مردان) در این خصوص خیلی جالب است. وقتی تازه ازدواج کرده‌ایم عکس همسرمان در کیف پولمان قرار دارد. البته یادآوری کنم که این عکس در دوره نامزدی روی صفحه تلفن همراهمان نیز هست. پس از ازدواج از صفحه تلفن همراه حذف می‌شود. کم‌کم عکس همسرمان از کیف پولمان هم برداشته می‌شود و جای عکس را کارت‌های اعتباری رنگارنگ، کارت شناسائی و قبض‌های پرداخت‌نشده‌ی لوله شده می‌گیرند. معمولاً خانم‌ها مانند آقایان نیستند. ولی وقتی این رفتارها را می‌بینند دلسرد می‌شوند. ابتدا عکس مادر یا پدرشان را در کنار عکس همسرشان می‌گذارند. آن‌ها باز دلسرد می‌شوند و عکس همسر را برداشته و عکس خود و دلبندشان را به‌جای عکس همسر می‌گذارند.

زمانی در جایی مشغول به کار شدم. در روزهای نخست؛ عکس کوچکی از همسرم(با مانتو و روسری) را به شکل عمودی در گوشه میز به لیوان تکیه داده بودم. همکاری آمد و گفت: " ببین پشت سرت حرف درمیارن! به نظرم اینو برداری بهتره ها!!". همکار بعدی هم آمد و همین جمله را تکرار کرد. عکس را برداشتم و مثل برخی از بنگاه‌های املاک قدیمی، به شکل افقی زیر شیشه‌ی روی میزم گذاشتم. آن همکاران باز آمدند: " خب اینا اینجا جواب نمی‌ده دیگه! همکارا که می دونی جنبه ندارن! تازه خانمت مانتوییه! یه ذره موهاش هم بیرونه! این می‌تونه بعداً تو گزینش دردسر بشه...!" کنار میز یک سینی چای کوچکی داشتم. آنرا برداشتم و روی عکس همسرم گذاشتم. به آن‌ها گفتم " حالا خوبه؟ " گفتند: " هی. بد نیست!" ولی...

می‌دانید دوستان . خواستم بگویم مسئولان هم محصول همین جامعه‌اند. اساساً خانواده( و بیشتر؛ زنان) باید پنهان بمانند. به نظرم درباره زنان، یک چیز بسیار عادلانه توزیع شده است: عکس آنان نه باید در « قاب زندگی» نصب شود و نه در « قابِ مرگ» (اعلامیه فوت). برای همین در پاسخ به برخی از دوستانی که انتقاد می‌کنند چرا زنان و دختران ایرانی در شبکه‌های اجتماعی مجازی این‌قدر زودبه‌زود عکس پروفایلشان را عوض می‌کنند و گویی "ولع خودنمایی" دارند باید گفت که رفتار این زنان اعتراض به حذف تدریجی عکسشان از "قاب زندگی" است. این عکس‌ها می‌گویند: "شما نمی‌توانید مرا حذف کنید".

کانال نویسنده مطلب: @fardinalikhah
📝اگر نظری درباره این مطلب دارید ارسال کنید: @alikhahfardin
🙏🏻ممنونم که در صورت بازنشر، آدرس منبع را حذف نمی‌کنید.
🔺توجه: این مطلب مخصوص گروه سنی بزرگسال است🔺

از سرکوب های خودمانی تا خیانت های خودمانی

▪️دکتر فردین علیخواه/ جامعه‌شناس:
او مردی متأهل است. چند سالی می‌شود که ازدواج کرده است. دریکی دو سال گذشته روابط جنسی فراهمسری را آغاز کرده است. با همسرش ارتباط جنسی منظمی دارد ولی می‌گوید که چندان برایش لذت‌بخش نیست؛ یعنی شاید ازنظر جسمی ارضاء شود ولی ازنظر روانی نمی‌شود. از او می‌خواهم که بیشتر توضیح دهد. می‌گوید «فانتزی‌های سکسی» دارد که نمی‌تواند آن‌ها را از همسرش طلب کند. به‌هرحال خانواده است و نمی‌شود آن‌ها را فاش کرد. ولی شریک جنسی این‌طور نیست و راحت می‌توان برایش از فانتزی‌های سکسی گفت. او یا با آن فانتزی‌های سکسی راه می‌آید و یا می‌گوید خداحافظ و موضوع تمام می‌شود. در کلاس آسیب‌شناسی اجتماعی هم رد پای چنین مسئله‌ای را دیده بودم. برخی از دانشجویان دختر از پسرانی می‌گفتند که قبل از ازدواج تمایل دارند با دختری باشند که ازنظر جنسی شروشور دارد ولی به‌هیچ‌وجه علاقه ندارند که با همان دختر ازدواج کنند. چون فکر می‌کنند که او به درد زندگی نمی‌خورد. روزی سوار تاکسی بودم. راننده؛ زنی را که آرایش امروزی داشت و دست کودک حدوداً پنج‌ساله‌اش را گرفته بود نشان داد و گفت: «آخه این با این قر و فر واقعاً یه مادره؟»

گویی بیشتر مردان؛ کلیشه‌ای درباره زنان ساخته‌اند. زنان یا ازنظر جنسی شروشور دارند و یا منفعل‌اند. گروه اول به درد زندگی نمی‌خورند! تحقیق بیشتر در این خصوص مرا با مفهومی آشنا کرد که به عقدۀ «مریم- فاحشه» معروف است. این عقده با عناوین دیگری هم بکار رفته است که عقده معصوم-فاحشه یا عقده مادر-فاحشه از آن جمله‌اند. مردانی که به این عقده دچارند در ذهنشان دو قطب ساخته‌اند. قطب مریم و قطب فاحشه. ازنظر آنان زنانی که در قطب مریم قرار می‌گیرند قابل احترام‌اند و زنانی که در قطب فاحشه قرار می‌گیرند هرچند این مردان مجذوب آنان می‌شوند ولی قابل‌احترام نیستند. درواقع در یک‌طرف، صفت مادری/ پاک‌دامنی قرار می‌گیرد و در طرف دیگر صفت هوس‌انگیزی/ شهوت‌رانی، در یک‌طرف مقدس و در طرف دیگر گناهکار. زیگموند فروید که اولین بار از این عقده سخن گفت معتقد بود که اختلال مریم-فاحشه ریشه در کودکی مردان دارد. درواقع مردان زن ایدئال خود را از مادرشان الگوبرداری می‌کنند که هیچ‌وقت در مقابل کودک شیطنت‌های جنسی‌اش را آشکار نمی‌کند و این امر در ناخودآگاه کودک جای می‌گیرد. در ذهن برخی از این مردان حتی عشق با سکس تعارض دارد. عشاق واقعی نسبتی باهم خوابگی ندارند. شاید به همین دلیل بود که برخی از جوانان قدیمی نقل می‌کردند که «همان شب اول همه چیز تمام می‌شود» و منظورشان از این جمله تب‌وتاب عاشقی بود که با اولین تماس جنسی به ناگهان فروکش کرده بود و باز شاید به همین خاطر بود که یکی از همان جوانان قدیمی نقل می‌کرد که پس از ازدواج و قبل از سکس با دختری که بینشان چند سالی قصه عشق و عاشقی وجود داشت از او شدیداً عذرخواهی و اظهار شرمندگی کرده بود. زمانی جان مایر، خواننده آمریکایی به مجله «پلی بوی» گفته بود که ترجیح می‌دهد خودارضایی کند تا اینکه بخواهد با یک زن واقعی باشد. عده‌ای از روان شناسان آمریکایی او را دچار عقده مریم-فاحشه دانستند. همچنین نویسنده ای در پاسخ به عنوان کتاب اش با عنوان« چرا مردان به زنان هرزه گرایش دارند؟» به عقده مریم-فاحشه اشاره کرد.

برخی از تحلیل گران معتقدند که وجود چنین عقده‌ای در مردان، موجب شده است تا جوامع به شکل خاصی با موضوع جذابیت جنسی زنان برخورد کنند. برای مثال یکی از ریشه‌های ختنه کردن زنان برای ممانعت از هوس‌انگیزی جنسی به خاطر عمومیت چنین عقده‌ای در جوامع مردسالار بوده است. همچنین برخی معتقدند که حتی در جوامع امروزی، زنان عموماً از وجود چنین عقده‌ای در مردان آگاه‌اند و به همین دلیل تلاش می‌کنند تا برای مردان در نقش یک مادر مهربان ظاهر شوند تا یک زن هوس‌انگیز جنسی. برخی دیگر از محققان معتقدند که عقده مریم-فاحشه در دنیای امروز از دوره نوجوانی شکل می‌گیرد. به دلیل دسترسی راحت به فیلم‌های سکسی، نوجوانان با دیدن تصاویر ستاره‌های هوس‌انگیز صنعت پورن، خود ارضایی را آغاز می‌کنند و در نتیجه حتی با تشکیل خانواده، شهوت و هوس‌انگیزی را نه در خانواده بلکه در همان عرصه‌ها جستجو می‌کنند. درواقع حساب فانتزی‌های سکسی را از خانواده جدا می‌کنند.

ریشه‌ها هر چه باشد، نتیجه آن است که در جامعه امروزی، برخی زنان و مردان؛ فانتزی‌های سکسی خود را در خانواده توسط خودشان سرکوب می‌کنند و در بیرون از خانه به دنبال کسانی هستند که فانتزی‌های سکسی‌شان را با او عملی کنند.
🔺ارسال نظر: @alikhahfardin
🔺اطلاع از نظرات:@naghdvanazar
🔺کانال نویسنده: @fardinalikhah
این مطلب قبلا یکبار منتشر شده است. اگر قبلا آنرا خوانده اید ببخشید👇🏾👇🏾👇🏾
آیا شاهد ظهور جوانان 3 in 1 (تری این وان) هستیم؟

دکتر فردین علیخواه/ جامعه شناس: کافه در ایران عموماً جایی است که جوانان در آن احساس آزادی بیشتری دارند و مانند سفارت‌خانه‌ای است که تابع قوانین کشور میزبان خود نیست. نهادهای رسمی در کافه‌ها دقایقی جوانان را به حال خود رها می‌کنند. عبور از خطوط قرمز نهادهای رسمی و سنتی جامعه در خصوص معاشرت اجتماعی، یکی از ویژگی‌های بارز رفتار جوانان در کافه است. اشتغال دختران جوان، پخش موسیقی اروپایی و آمریکایی، طراحی داخلی شیک و امروزی، آزادی نسبی در پوشش و رفتار در کافه‌ها به‌گونه‌ای است که گویی گوشه‌ای از پاریس یا پراگ به ایران منتقل شده باشد. طراحی داخلی، موسیقی، منو، لباس و رفتار میزبانان همگی فضای متفاوتی برای جوانان خلق می‌کند. همین ویژگی‌هاست که اتمسفر اجتماعی کافه‌ها را برای مثال با فست فودها یا سفره‌خانه‌ها متمایز می‌کند. این جوانان لزوماً از طبقه مرفه نیستند و این سبک زندگی آنان است که مجوز ورود آنان به کافه است. اینان عموماً جوانانی با ظاهر و رفتارهای متمایزند. من این جوانان را 1 in 1 (وان این وان) می‌دانم یعنی آنکه مهم‌ترین ویژگی آنان مدرن بودن است.

هرچند ویژگی کافه‌ها فضای تساهل حاکم بر آن است ولی در ظاهر، کافه‌های شهرهای بزرگ کشور در قرق جوانانی با سبک زندگی خاص است. منظور آنکه ظاهراً سبک زندگی همه افراد حاضر در کافه شبیه هم است. احساس « هم سبکی» به‌شدت در بین جوانان کافه رو وجود دارد.

اما دریکی دو سال اخیر به‌تدریج شاهد حضور جوانانی نوظهور در کافه‌ها هستیم. معمولاً با ورود این افراد به کافه‌ها، دیگران به شکل نامحسوس به وارسی آنان می‌پردازند. برخلاف گروه نخست، ویژگی این جوانان نوظهور را 3 in 1 (تری این وان) می‌دانم. منظورم آن است که این‌ها سه ویژگی مهم دارند که در یکجا جمع شده است:

متدین بودن: این جوانان سعی می‌کنند رفتارهایشان را در چارچوب هنجارهای دینی و چارچوب‌های جمهوری اسلامی تنظیم کنند. برای مثال در خصوص خانم‌ها، پوشش آنان چادر و به معیارهای شرعی حجاب پایبندند. پسران نیز انگشتر عقیق بر دست دارند و پیراهنشان را روی شلوارشان می‌اندازند. نکته حائز اهمیت آنکه اینان دین‌داری خود را در چارچوب جهان امروز تعریف می‌کنند. با بی‌حجابی دیگران مشکلی ندارند. هویت را امری خودساخته می‌دانند و معتقدند که هر کس باید این مجال و فرصت را داشته باشد که هویت اش را خودش بسازد. پذیرفته‌اند که در جامعه‌ای متکثر زندگی می‌کنند و به تنوع هویت‌ها و سبک‌های زندگی (حداقل در فضای کافه) اعتقاد دارند. تمرکزشان نه بر تغییر دیگران، که نحوه سازگاری دین‌داری خود‌شان با الزامات جهان امروز است.

متجدّد بودن: این گروه از جوانان با جریان کلی تجدد همراه هستند. برای مثال دختران، آرایش مد روز دارند، همراه با چادر، کتانی چینی و شلوار جین یا شلوار پلنگی می‌پوشند و شال رنگی خود را با کیف و رنگ آستین مانتو ست می‌کنند. با اعتماد بنفس و صدای رسا صحبت می‌کنند. موقع حرف زدن با پسران به آن‌ها نگاه می‌کنند و اگر خنده‌شان بگیرد راحت می‌خندند، سینمای ژان لوک گدار را می‌شناسند و موقع صحبت درباره فیلم‌ها به نقدهای مجله «کایه دو سینما» ارجاع می‌دهند، با آراء اسلاوی ژیژک آشنایند و گهگاه ارادت خود را به میشل فوکو ابراز می‌کنند. برخلاف والدین انقلابی‌شان، ابایی ندارند که سرشان را بالا بگیرند و با تکان دادن دست‌هایشان موقع حرف زدن، به گارسون کافه بگویند « من کف شیر روی کاپوچینو رو خیلی دوس دارم، خیلی، لطفاً زیاد بشه.

مرفه بودن: به نظر می‌رسد که برخلاف جوانان 1 in 1 (وان این وان)، اینان عمدتاً از خانواده‌های مذهبیِ مرفه‌اند. اینان عمدتاً فرزندان نسل انقلابیونی هستند که هم‌اکنون مسن شده‌اند، یکی از برادران یا خواهرانشان ساکن یکی از کشورهای اروپایی است، تابستان‌ها برای دیدن او به اروپا می‌روند، خانواده بیش از یک ماشین دارد و غالباً ماشین خارجی سوار می‌شوند.

نکات پایانی: در بین اینان، آقازاده‌های فرهنگی هم وجود دارند. همه آقازاده‌ها به سمت اقتصاد و مدیرعامل شدن نمی‌روند. عده‌ای هم آقازاده‌های فرهنگی می‌شوند. البته اینان منتقد پدران خود هستند. از سیاست بدشان می‌آید و از دیدن فنجان فانتزی اسپرسو به وجد می‌آیند.
پرسش آن است که چه اتفاقی افتاده است که به‌تدریج پای متدیّنان به مکان‌هایی باز می‌شود که همواره در قرق متجددان بوده است؟

مدتی قبل دریکی از کافه‌ها دیدم که یکی از این دختران چادری در حال سیگار کشیدن بود. آیا این نسل نوظهور « تری این وان» را باید در مرحله گذار به جوانان ( وان این وان) دید؟
توضیح: اصطلاح تری این وان را از تبلیغ برخی نسکافه‌های فوری وام گرفته‌ام.
🔺ارسال نظر: @alikhahfardin
🔺اطلاع از نظرات:@naghdvanazar
🔺کانال نویسنده: @fardinalikhah
قرار نیست جای ما عوض شود

دکتر فردین علیخواه-جامعه شناس
رئیس جمهور حسن روحانی در همایش ملی حقوق شهروندی در 28 آذر 1396: " فردی می‌آید و کنتور آب می‌خواهد. می‌خواهد از آب استفاده کند چه ربطی دارد از دین و مذهبش سؤال کنیم، می‌گوییم اول بیا این فرم را پر کن که دین و مذهبت مشخص شود، آیا نماز شب می‌خوانید، ماه رمضان روزه می‌گیرید، مستحبات را انجام می‌دهید، آخه چکار به مردم دارید، طرف می‌خواهد در مقطع لیسانس و فوق‌لیسانس تحصیل کنید چکار به زندگی شخصی او دارید که از همسایه‌اش بپرسید، طرف فوق‌لیسانس می‌خواهد، یا می‌پرسید فردی که در خانه‌اش زندگی می‌کند همسرش است، به شما چه ربطی دارد، این غلط‌ها چیست"

در دوره تبلیغات انتخاباتی هم، ایشان مانند منتقدان وضع موجود، برخی مسائل کشور را نقد کردند ولی فرقش با منتقدان آن بود که قول دادند آن‌ها را حل می‌کنند. وعده دادند که به انتقاد خالی بسنده نخواهند کرد و پیگیر حل مسائلی خواهند بود که به آن‌ها نقد دارند. درنتیجه من هم به ایشان رأی دادم چون احساس کردم که به موضوعات و مسائل مشابهی نقد داریم.ایشان هم‌اکنون رئیس قوه مجریه کشور است.

من گهگاه همچنان نقد می‌کنم. چون انتظار بر آن است که برای بهتر شدن اوضاع، ما همچنان به انتقادهایمان ادامه دهیم و ایشان که در آنطرف ایستاده اند بیایند و گزارش بدهند؛ بیایند و بگویند که برای حل این یا آن مسئله دقیقاً چه اقداماتی کرده‌اند. ولی ایشان بازهم مانند ما انتقاد می‌کنند و حضار هم برایشان کف می‌زنند. حضار از شنیدن نقد رئیس‌جمهور کشورشان به وضعیت موجود و حتی به موضوعاتی که حل آنها در حیطه وظایف اوست کیف می‌کنند و کف می‌زنند و این در حالی است که دوره تبلیغات ریاست جمهوری مدت زیادی است که تمام شده است. در دوره تبلیغات ریاست جمهوری ما با ایشان تفاوت کوچکی داشتیم. هر دو نقد می‌کردیم ولی ایشان می‌گفت که مسائل را حل خواهد کرد. ولی هم‌اکنون ایشان دوباره مانند ما فقط نقد می‌کنند.

واقعیت آن است که چون ما به ایشان رأی داده‌ایم طبق همان حقوق شهروندی‌مان باید از ایشان بخواهیم که دیگر نقد را کنار بگذارند و گزارش بدهند. یا آنکه نقد کنند ولی بگویند در تاریخ فلان و فلان برای حل آن موضوعی که به آن انتقاد می‌کنند دقیقاً چه کرده‌اند. ای‌کاش این‌قدر هم مبهم و در لفافه صحبت نکنند. باور کنید دیگر از شنیدن ابهام خسته شده‌ایم. برای مثال در همین سخنرانی که قسمت‌هایی از آن را خواندید، دقیقاً چه کسی، کدام اداره، کدام نهاد کشور الزام دارد که برای واگذاری یک کنتور برق یا آب به اشخاص؛ میزان دینداری آنان را ارزیابی کند؟ مگر واگذاری کنتور توسط ادارات دولتی انجام نمی شود؟ کدام نهاد برای پذیرش دانشجو، به خانه همسایه متقاضیِ تحصیل مراجعه کرده است؟ لطفاً شفاف و صریح بیان شود و بعد هم گفته شود که برای حل این غربالگری اعتقادی، دقیقاً ایشان چه کرده‌اند و نتیجه اقدامات ایشان چه بوده است؟ من از کسانی که به ایشان رأی داده‌اند خواهش می‌کنم برای انتقادهای رئیس‌جمهور به وضع فعلی کشور کف نزنند. از ایشان گزارش عملکرد در همان زمینه‌ای بخواهند که به آن نقد وارد می‌کنند. به طور مشخص بپرسند شما برای حل آن چه کرده اید؟

نقد کار ماست، پی‌جویی و اجرا کار ایشان. اگر مطالبه ای وجود داشته و رأیی داده شده ایشان باید در همان راستا گزارش بدهند. قرار نیست جای ما با یکدیگر عوض شود. قرار نیست ایشان نقد خود ما را برای خود ما بازگو کنند و ما برای ایشان کف بزنیم. ایشان درباره اقداماتشان و اثرگذار بودن اقداماتشان حرف بزنند تا ما از جایمان بلند شویم و کف بزنیم. حتی اگر صداقت و صراحت به خرج دهند و بگویند که اقدام کرده‌اند ولی چون قدرتی در کشور ندارند ، اقدام شان نتیجه نداده است بازهم ما کف خواهیم زد.

سخن پایانی: برشی از فیلم امیلیانو زاپاتا به کارگردانی الیا کازان:
زاپاتا: آقای رئیس جمهور، دور زمین ما حصار کشیدن، نگهبان مسلح گذاشتن، همین حالا دارن تو زمین ما نیشکر می کارن؛
رئیس جمهور: دادگاه قضیه رو جدی می گیره
زاپاتا: جسارته قربان، ولی چه دادگاهی، هیچ شده دادگاه به نفع دهقان ها رأی بده؟
رئیس جمهور: زمین تو رو گرفتن؟
زاپاتا: آقای رئیس جمهور؛ زمین پدر منو خیلی وقت پیش گرفتن
رئیس جمهور: فرزندم، از من بشنوید، حل این مسائل وقت می خواد، باید صبر داشته باشید
زاپاتا: جسارته آقای رئیس جمهور، ما نونمونو با گندم می پزیم نه با صبر! صبر از حصار و نگهبان مسلح عبور نمی کنه، برای اینکه به فرمایش شما عمل کنیم و مرزهای زمین رو مشخص کنیم حکم شما لازمه که بذارن از حصار عبور کنیم
رئیس جمهور: من نمی تونم چنین حکمی صادر کنم
زاپاتا: شما خودتون نظر دادین
رئیس جمهور: من فقط می تونم نظر بدم
زاپاتا: آقای رئیس جمهور، خیلی ممنون، با اجازه شما...
کانال نویسنده: @fardinalikhah
ارسال نظر: @alikhahfardin
این مطلب سال گذشته در روزهای پس از حادثه ساختمان پلاسکو منتشر شد. شاید برخی آنرا نخوانده باشند. مطلب دوباره به مناسب سالروز این حادثه منتشر می شود.👇🏾
🔺شهر تهران همان پلاسکو است🔺

▪️فردین علیخواه(جامعه‌شناس)
خبرِ جان باختنِ انسان‌ها در حوادث؛ تأسف‌بار است ولی اعتراف می‌کنم که وقتی اخبارِ حوادثِ مختلفی را می‌شنوم که در کشور رخ می‌دهند کمتر دچار شوک می‌شوم چون وقوع این حوادث دور از انتظار نیست. برای مثال؛ آیا با شنیدن این خبر که در هشت‌ماهۀ نخست سال 1395 ، هرروز در جاده‌ها حدود 45 نفر کشته و 960 نفر مجروح شده‌اند دچار شوک می‌شویم؟ به‌احتمال‌قوی نه؛ چراکه بر اساس شواهد و شناختی که از وضع موجود داریم این وضعیت را قابل پیش‌بینی می‌دانیم و ازآنجایی‌که تغییر خاصی در وضع موجود(کیفیت تولید خودرو، مناسب‌سازی راه‌ها، بهبود مهارت‌های رانندگی، رعایت مقررات و غیره) رخ نداده است انتظاری هم جز این نداریم. مشاهدۀ جان باختن انسان‌ها در فروریختن ساختمان پلاسکو مرا بسیار اندوهگین؛ ولی دچار شوک نکرد. با تکیه بر فریادِ آن آتش‌نشان فداکار که " کم نیستند ساختمان‌هایی در تهران که شرایط ساختمان پلاسکو را دارند" ، باید انتظار وقوع حوادث مشابهی را نیز داشت. پرسش آن است که وقتی وضعیت موجود این‌چنین است چرا باید از فروریختن‌ها دچار شوک شد؟ "چو صد آید نود هم پیش ماست"، وقتی با فرایند آشنا باشیم آیا انتظاری جز این برآیند می‌رود؟ بگذریم.

فروریختن ساختمان پلاسکو ازنظر اجتماعی نکته‌های قابل تأمّلی دارد که در ادامه به یکی از آن‌ها اشاره می‌کنم. البته تأکید بر نقش شهروندان در این نوشته، به معنای کم‌رنگ جلوه دادن نقش مدیریت شهری نیست. این نوشته به دنبال تعیین سهم عوامل مختلف نیست.

اگر شما در طبقۀ همکف ساختمان پلاسکو قدم می‌زدید از شیک و مدرن بودن دکوراسیون داخلی، تجهیزات، تأسیسات و روابط عمومی فروشندگان فروشگاه‌های کوچک و بزرگ این طبقه لذت می-بردید. وقتی تهویۀ هوای مطبوع، رنگ‌های شاد و فریبنده، درودیوار تمیز داخل مغازه‌ها را می-دیدید هیچ حسی از فروریختن به شما دست نمی¬داد و احساس نمی‌کردید که در ساختمانی حضور دارید که عن‌قریب در حال فروپاشی است. ولی کافی بود کمی به طبقات فوقانی بروید و یا از فاصله‌ای دورتر به ساختمان خیره شوید تا فروپاشی آنرا احساس کنید.

مسئله پلاسکو « خودمداری» ماست. وقتی « من » هستیم خیلی خوب می‌توانیم به «آبادانی» فکر کنیم ولی وقتی کار به همکاری جمعی، تشریک‌مساعی و مشارکت اجتماعی می‌رسد نتیجه قابل پیش¬بینی؛ « ویرانی» است. امور به‌جای بهتر شدن، بدتر می‌شوند. مالکان مغازه‌های پلاسکو به ساختمان و کلیّتی به نام پلاسکو و ماندگاری آن فکر نمی‌کردند. نمی‌دانستند که بقاء هرکدام از آنان به بقاء این ساختمان وابسته است. هر کس فقط به فکر « آبادانی» و رونق فروشگاه خودش بود. هر کس برای فروشگاه خودش هزینه می‌کرد ولی مسئولیت ساختمان بر عهدۀ « دیگران » بود. واقعیت آن است که ما برای کار جمعی و تیمی آموزش کافی ندیده‌ایم و از تشخیص منافع جمعی عاجز هستیم. ما از هوش اجتماعی‌مان فقط برای پیش بردن منافع شخصی‌مان به ضررِ منافع سایر بازیگران اجتماعی استفاده می‌کنیم. ما در تشخیص منافع بلندمدت بسیار ضعیفیم. نمی‌توانیم درک کنیم که سوراخ کردن قسمتی از کشتی درنهایت دودمانِ همه‌مان را به باد خواهد داد.

شهر تهران همان ساختمان پلاسکو است. ما فقط مسئول خانه‌های خودمان هستیم. مدام خانه‌هایمان را قشنگ‌تر و قشنگ‌تر می‌کنیم. دستگاه تصفیۀ هوا و یا تصفیۀ آب می‌خریم تا در داخل خانه‌هایمان هوای پاک تنفس کنیم و آب سالم بنوشیم ولی "برف شادی" روی پلاک ماشین‌هایمان می‌پاشیم تا بتوانیم در هوایی که می‌دانیم ناپاک است وارد طرحِ ترافیک شویم! وقتی دربارۀ هوای ناسالم شهر صحبت می‌شود مدام به این‌وآن اشاره می‌کنیم. همه به‌جز « من » مقصرند! « من » هیچ نقشی در ویرانی شهر ندارم!

شهر تهران همان ساختمان پلاسکو است. مدیران شهری نیز با شهر همچون تجربه پلاسکو مواجه می‌شوند. آن‌ها هم « من‌های » مختلف‌اند. به مگامال‌ها یا مراکز خرید بسیار مدرن، با برندهای معروف جهانی به همراه نماهای حیرت‌انگیز و نورپردازی‌های جذابشان که روزبه‌روز هم بیشتر می‌شوند فکر کنید. ساخت مراکز بزرگ خرید و پاساژهای به قول برخی؛ "فوق مدرن" در خیابان‌های هشت متری شهر! ساخت مگامال‌های شگفت‌انگیز و زرق‌وبرق دار در شهری که در سال فقط چند روز هوای پاک دارد و در آن از شهروندان درخواست می‌شود که برای حفظ سلامتی‌شان از خانه بیرون نیایند! شهر تهران همان ساختمان پلاسکو است. مدیران شهری‌ای که جزیره‌ای عمل می‌کنند و درک درستی از ساختمان بزرگی به نام تهران(همان پلاسکو) ندارند. این شهر چه زمانی دچار فروپاشی خواهد شد؟

🔺ارسال نظر: @alikhahfardin
🔺کانال: @fardinalikhah
این مطلب حدود یکسال و نیم قبل یکبار منتشر شده است. شاید عده ای آنرا نخوانده باشند.👇🏾👇🏾👇🏾
اهل مد هستم چون می‌خواهم متفاوت باشم

▪️دکتر فردین علیخواه(جامعه‌شناس):
امیل دورکیم؛ یکی از بنیان‌گذاران جامعه‌شناسی معتقد است که تفاوت جوامع سنتی با جوامع مدرن را می‌توان در دو کلمه « تشابه» و « تفاوت» خلاصه کرد. در جوامع سنتی، آدم‌ها شبیه هم‌اند. یعنی غالباً مانند هم زندگی می‌کنند. ولی در جوامع مدرن تفاوت‌ها پررنگ می‌شود. دورکیم معتقد است که در جوامع سنتی، این جامعه است که در فرد حضور دارد؛ جمله‌ای که بیانگر فشار جامعه بر فرد برای همراهی با جمع است، ولی در جوامع مدرن، این فرد است که در جامعه حضور دارد که این امر بیانگر استقلال نسبی فرد نسبت به جامعه است.

مد در جوامع جدید یکی از آن پدیده‌هایی است که دیدگاه جامعه‌شناسانی نظیر دورکیم را به چالش می‌کشد. منظورم چیست؟ با همه‌گیر شدن تدریجی یک مد؛ به‌تدریج بسیاری از مردم شبیه هم می‌شوند. درست است که این شباهت دقیقاً همان شباهتی نیست که در جوامع سنتی وجود داشت. در اینجا فرد انتخاب می‌کند که از یک مد پیروی کند یا خیر ولی در جوامع سنتی انتخابی وجود نداشت. درواقع در اولی « اجبار» و در دومی« انتخاب» وجود دارد. ولی درهرصورت، با گسترش یک مد، متفاوت بودن که ویژگی یک جامعه مدرن است زیر سؤال می‌رود. البته برخی از جامعه شناسان معتقدند که اجبار فقط مخصوص جوامع سنتی نیست و در جامعه مدرن هم نوعی اجبار خفیف وجود دارد. چراکه وقتی یک مد فراگیر می‌شود فرد برای کسب « تأیید اجتماعی » مجبور می‌شود تا از آن مد دنباله‌روی کند چراکه در غیر این صورت ممکن است منزوی شود.

بسیاری از مردم به این دلیل اولیه سراغ مد می‌روند که می‌خواهند متفاوت به نظر برسند و برای خودشان هویت مستقلی داشته باشند. ولی آیا مد می‌تواند این خواسته را تأمین کند؟ روزی یک جامعه‌شناس در یکی از کلاس‌هایش تحقیق کوچکی انجام داد. از تک‌تک دانشجویانش که شلوار جین مدل « لوی 501 » پوشیده بودند پرسید "چرا این شلوار را پوشیده‌اید"؟ تقریباً 25 نفر از 30 نفرشان گفتند چون می‌خواهیم متفاوت باشیم. استاد در پایان رو به آنان کرد و گفت "تعجب می‌کنم که چطور ممکن است 25 نفر از 30 نفرتان یک مدل از یک شلوار را بپوشید و بعد تصور کنید که متفاوت هستید. آن 5 نفر متفاوت‌اند یا شما 25 نفر؟".

در سال گذشته ریش موسوم به داعشی در بین بسیاری از جوانان مد شد. بسیار پیش می‌آمد که با دیدن یک نفر در خیابان‌های شهرهای بزرگ که پیرو این مد بود تصور کنیم که همین چند ساعت قبل او را در جایی دیده‌ایم. مد قدرت یکسان‌سازی دارد. مد به ظهور هویت‌های مستقل مجال نمی‌دهد. برای همین هنرمندان که یکی از دغدغه‌های اصلی‌شان متفاوت بودن است همواره سعی می‌کنند به هیچ مدی پایبند نباشند و اتفاقاً خودشان پیشرو باشند و هدایتگر جریان مد شوند!

در دنیای امروز معمولاً این رسانه‌ها هستند که مد را می‌سازند. چند سال قبل خبرنگاری از من پرسید که "به نظر شما هم‌اکنون گرایش‌های فرهنگی مردم به کدام سمت است"؟ گفتم امکان دارد باهم به پشت‌بام برویم؟ تعجب کرد و گفت چرا؟ گفتم "باید جهت دیش‌های ماهواره را ببینم"! توضیح دادم که زمانی بیشتر دیش‌ها به سمت ترکیه بود. جامعه ایران ترکیه زده شد. آدم دچار شک می‌شد که ابراهیم تاتلیس ایرانی است یا ترکیه‌ای! مدها که جای خود داشت. بعد دیش‌ها به سمت اروپا یا همان هاتبرد چرخید. موهای بلوند مد شد و شهرت شکیرا از بسیاری از خوانندگان ایرانی پیشی گرفت. باز دیش‌ها به سمت عرب یا ماهواره عرب ست چرخید. جامعه ایران عرب زده شد! آرایش عربی یا خلیجی همه‌گیر شد و این بار نانسی عجرم از بسیاری از خوانندگان ایرانی پیشی گرفت. البته نباید کتمان کرد که دخالت نهادهای رسمی در موضوع مد و پوشش باعث شده است تا جامعه نتواند در کمال آرامش درباره انتخاب‌هایش تأمل و بررسی و بحث کند و جامعه مدام در موقعیت واکنش و مقاومت قرار می‌گیرد.

باید خوشحال بود که با رشد شبکه‌های اجتماعی به‌ویژه اینستاگرام و امکان وسیع تبادل ایده‌ها ، خلاقیت‌ها و عکس‌های مربوط به مد و لباس و در کنار آن کاهش استقبال از شبکه‌های ماهواره‌ای، در یکی دو سال گذشته گوناگونی و تنوع که ویژگی جامعه امروز است بیشتر شده است. این را باید به فال نیک گرفت.

ارسال نظر: @alikhahfardin
کانال نویسنده: @fardinalikhah
yon.ir/eN9pM