#غروبخانه_ی_پاییز
گشوده دفترِ آغوشِ خود به سویِ غروب
ز سایهسارِ همیشهبهار میگذریم
نهاده دست به دستانِ عشق هر دو خموش
به سرزمینِ غریبِ غروب رهسپریم
نشستهایم به بالِ فرشتهای غمگین
سراغِ باغِ تهی از ترانه میگردیم
مگر که خلوتِ دنجی به چنگِ ما افتد
تهی ز نغمه پیِ آشیانه میگردیم
طنینِ نرمِ پر و بال میبرد ما را
به شهر ِ جادُوییِ خوابهای رؤیایی
به شهر ِ جادُوییِ نغمههای دیگرگون
به شهر ِ جادُوییِ شعرهای مینایی
رها ز بند و طلسمِ نهیبِ آتش و خون
به بوسههای دلانگیز میرویم از خویش
نهاده گوش به آواز ِ آبهای ِ سپید
به رقصِ مستِ دلآویز میرویم از خویش...
✨
ز خواب میپرم از بانگِ وحشیِ تندر
تو را به بسترِ نرمِ حریر میبینم
درونِ کلبهٔ متروکهای به جنگلِ شب
به ناز خفته تو را بر سریر میبینم
به شیشه دستِ هوسناک میکشد باران
چنان که من به تنِ تابناک ِ عریانت
تو باز میکنی از خواب چشم و میبینی
که میمکم عطش از نوکِ گرمِ دستانت
به خویش میکشیام مست و رازناک و خموش
لبم به سویِ کرانهات میخزد آرام
گذارِ دستِ نوازشگرت به رویِ سرم
نوید میدهد ای تشنه خوش بگیری کام!
✨
درونِ جنگلِ تاریک٬ مارِ سرخی مست
میانِ سبزِ علفزار میگشاید باز
صدای نالهٔ آهوی نر ز کوه آید
برای آهُویِ مادهست این غریبآواز
درون ِ جنگلِ تاریک٬ شیرِ مستی سرخ
ز لایِ کوههٔ نیزار میگشاید راه
صدای زوزهٔ گرگی ز دور میآید
چو بر ستیغِ سرِ کوه مینشیند ماه
✨
غروبخانهٔ پاییز دلکش است آری
در او ترانهٔ خاموشِ آبها جاریست
دگر دلم به بهاران نمیکشد ای دوست
که یادِ وصل در این خانه جاری و ساریست...
پاییزمستان ۱۳۸۷
#سینهسرخها
#فرخ_سائس
@Faranbagh
گشوده دفترِ آغوشِ خود به سویِ غروب
ز سایهسارِ همیشهبهار میگذریم
نهاده دست به دستانِ عشق هر دو خموش
به سرزمینِ غریبِ غروب رهسپریم
نشستهایم به بالِ فرشتهای غمگین
سراغِ باغِ تهی از ترانه میگردیم
مگر که خلوتِ دنجی به چنگِ ما افتد
تهی ز نغمه پیِ آشیانه میگردیم
طنینِ نرمِ پر و بال میبرد ما را
به شهر ِ جادُوییِ خوابهای رؤیایی
به شهر ِ جادُوییِ نغمههای دیگرگون
به شهر ِ جادُوییِ شعرهای مینایی
رها ز بند و طلسمِ نهیبِ آتش و خون
به بوسههای دلانگیز میرویم از خویش
نهاده گوش به آواز ِ آبهای ِ سپید
به رقصِ مستِ دلآویز میرویم از خویش...
✨
ز خواب میپرم از بانگِ وحشیِ تندر
تو را به بسترِ نرمِ حریر میبینم
درونِ کلبهٔ متروکهای به جنگلِ شب
به ناز خفته تو را بر سریر میبینم
به شیشه دستِ هوسناک میکشد باران
چنان که من به تنِ تابناک ِ عریانت
تو باز میکنی از خواب چشم و میبینی
که میمکم عطش از نوکِ گرمِ دستانت
به خویش میکشیام مست و رازناک و خموش
لبم به سویِ کرانهات میخزد آرام
گذارِ دستِ نوازشگرت به رویِ سرم
نوید میدهد ای تشنه خوش بگیری کام!
✨
درونِ جنگلِ تاریک٬ مارِ سرخی مست
میانِ سبزِ علفزار میگشاید باز
صدای نالهٔ آهوی نر ز کوه آید
برای آهُویِ مادهست این غریبآواز
درون ِ جنگلِ تاریک٬ شیرِ مستی سرخ
ز لایِ کوههٔ نیزار میگشاید راه
صدای زوزهٔ گرگی ز دور میآید
چو بر ستیغِ سرِ کوه مینشیند ماه
✨
غروبخانهٔ پاییز دلکش است آری
در او ترانهٔ خاموشِ آبها جاریست
دگر دلم به بهاران نمیکشد ای دوست
که یادِ وصل در این خانه جاری و ساریست...
پاییزمستان ۱۳۸۷
#سینهسرخها
#فرخ_سائس
@Faranbagh
#آسمان_بانو
آمدی از در خرامان، مست و رازآلود
هالهای از دود و مه گردت هویدا بود
ماهتاب از مشرقِ پیشانیات میتافت
آسمان در نینیِ چشمِ تو پیدا بود
پیرهن در تاب از موجِ تنِ لغزان
گیسوانت مست از شورِ شرابِ ناز
در لبت از رمزِ مستی عشوهها پنهان
چشمهایت نیمهمست از بادهٔ شیراز
لب نهادی بر لبم آرام - اختر دید -
سوی مه چشمکزنان آواز درمیداد
از لبت نوشیدم آهنگِ هوسناکی
- شب به روی سبزههای خیس میافتاد -
باد نجوای غریبی داشت با هر چیز
آسمان برداشت عکسی یادگار از ما
نمنمک باران غبارِ شیشهها را شُست
طرحِ دیگر ریخت ناگه روزگار از ما
میزد از چاکِ گریبانِ سپیدت سر
روشنای صبحِ زیبای اهورایی
در حبابِ سینهات خورشیدها میسوخت
من رها در کهکشانهای تماشایی
✨
پا شدی از بسترم ناگاه خوابآلود
بالهایت را تکاندی - اشکِ من میریخت -
آسمانبانویِ بختِ خویش را دیدم
کز سرایِ خلوتِ خاموشِ من بگْریخت...
زمستان ۱۳۸۷
#فرخ_سائس
#سینهسرخها
@Faranbagh
آمدی از در خرامان، مست و رازآلود
هالهای از دود و مه گردت هویدا بود
ماهتاب از مشرقِ پیشانیات میتافت
آسمان در نینیِ چشمِ تو پیدا بود
پیرهن در تاب از موجِ تنِ لغزان
گیسوانت مست از شورِ شرابِ ناز
در لبت از رمزِ مستی عشوهها پنهان
چشمهایت نیمهمست از بادهٔ شیراز
لب نهادی بر لبم آرام - اختر دید -
سوی مه چشمکزنان آواز درمیداد
از لبت نوشیدم آهنگِ هوسناکی
- شب به روی سبزههای خیس میافتاد -
باد نجوای غریبی داشت با هر چیز
آسمان برداشت عکسی یادگار از ما
نمنمک باران غبارِ شیشهها را شُست
طرحِ دیگر ریخت ناگه روزگار از ما
میزد از چاکِ گریبانِ سپیدت سر
روشنای صبحِ زیبای اهورایی
در حبابِ سینهات خورشیدها میسوخت
من رها در کهکشانهای تماشایی
✨
پا شدی از بسترم ناگاه خوابآلود
بالهایت را تکاندی - اشکِ من میریخت -
آسمانبانویِ بختِ خویش را دیدم
کز سرایِ خلوتِ خاموشِ من بگْریخت...
زمستان ۱۳۸۷
#فرخ_سائس
#سینهسرخها
@Faranbagh
Forwarded from برفیترین آغوش
#کاروان_نیما
از ما مپرس اهلِ کجائید؟!
از ما مپرس-
- اینگونه زخمناک چرایید؟
ما خیلِ شاهدانِ عینیِ اعدام
وقتی/ دیو پلید شب
زانو شکست به رگبار
وجامهای فلق را
از خونِ داغِ "گُلِ سرخ"
لبریز کرد
در خود گریستیم.
ما با "پرنگ"
زنگار
از دشنههای شعر زدودیم
و پُشت
در روزهایِ "بادیه پیمایی"
بر پُشتههای باد سپریدم
میخواستیم
از گَردههای دوده و اُخرا و لاجورد
بومِ سپید و زخمیِ "سهراب" را
مهمانِ نوش دارویِ رنگین کمان کنیم
اما/ آن روزها
کس با خودش نگفت
ما کیستیم؟
از ما مپرس اهلِ کجایید؟!
از یوشِ سبزفام
تا نخلهای بیسرِ تنگستان
از طوس تا حوالیِ تبریز
از جنگل و خزر
تا سرخی خلیج
از هر چه درد...
از هر چه عشق...
تشبادها و بادیهها را...
خوابِ عمیقِ ثانیهها را...
بیدار باش عقربهها را...
پیمودهایم
با پیرمردِ قافله سالارمان، "امید"
آن ناامیدِ خاسته از طوس
با "سایه" و"حمید" و "سیاوش"
از دشتهای دور گذشتیم
آنگاه
در پایتختِ آهن و دود و دریغ و داغ
چادر زدیم درنفسِ کوچههای باد
وقتی "فروغ"
در روزهایِ پریشانسالی
از ماه و آفتاب
ایمان بُرید
ما نیز
با "بامداد"
در بیشههای شب
بیدارخواب نشستیم
هی واژه بافتیم
با "نصرت" آن یگانهترین دردِ روزگار
"تا مرزِ انهدام
مردانه تاختیم"
رندانه زیستیم.
از ما مپرس اهلِ کجایید؟!
ما راندگان
از شهرِ آرمانی افلاطون
اکنون/ هر چند در سکوتِ خود از یاد رفتهایم
اما
از ما مپرس چون و چراییم و
چیستیم؟!
آبان 1396
#محمدجلیل_مظفری
@barfitarinaghosh
از ما مپرس اهلِ کجائید؟!
از ما مپرس-
- اینگونه زخمناک چرایید؟
ما خیلِ شاهدانِ عینیِ اعدام
وقتی/ دیو پلید شب
زانو شکست به رگبار
وجامهای فلق را
از خونِ داغِ "گُلِ سرخ"
لبریز کرد
در خود گریستیم.
ما با "پرنگ"
زنگار
از دشنههای شعر زدودیم
و پُشت
در روزهایِ "بادیه پیمایی"
بر پُشتههای باد سپریدم
میخواستیم
از گَردههای دوده و اُخرا و لاجورد
بومِ سپید و زخمیِ "سهراب" را
مهمانِ نوش دارویِ رنگین کمان کنیم
اما/ آن روزها
کس با خودش نگفت
ما کیستیم؟
از ما مپرس اهلِ کجایید؟!
از یوشِ سبزفام
تا نخلهای بیسرِ تنگستان
از طوس تا حوالیِ تبریز
از جنگل و خزر
تا سرخی خلیج
از هر چه درد...
از هر چه عشق...
تشبادها و بادیهها را...
خوابِ عمیقِ ثانیهها را...
بیدار باش عقربهها را...
پیمودهایم
با پیرمردِ قافله سالارمان، "امید"
آن ناامیدِ خاسته از طوس
با "سایه" و"حمید" و "سیاوش"
از دشتهای دور گذشتیم
آنگاه
در پایتختِ آهن و دود و دریغ و داغ
چادر زدیم درنفسِ کوچههای باد
وقتی "فروغ"
در روزهایِ پریشانسالی
از ماه و آفتاب
ایمان بُرید
ما نیز
با "بامداد"
در بیشههای شب
بیدارخواب نشستیم
هی واژه بافتیم
با "نصرت" آن یگانهترین دردِ روزگار
"تا مرزِ انهدام
مردانه تاختیم"
رندانه زیستیم.
از ما مپرس اهلِ کجایید؟!
ما راندگان
از شهرِ آرمانی افلاطون
اکنون/ هر چند در سکوتِ خود از یاد رفتهایم
اما
از ما مپرس چون و چراییم و
چیستیم؟!
آبان 1396
#محمدجلیل_مظفری
@barfitarinaghosh
#گل_مریم
💢۱💢
گلِ مریم! شب از بوی تو مستم
سحر آیینهٔ روی تو هستم
چو چشم از خواب بگشایی، ببینی
که بسته عهد با موی تو دستم
چهارفصل ۱۳۸۷
#فرخ_سائس
#سینهسرخها
@Faranbagh
💢۱💢
گلِ مریم! شب از بوی تو مستم
سحر آیینهٔ روی تو هستم
چو چشم از خواب بگشایی، ببینی
که بسته عهد با موی تو دستم
چهارفصل ۱۳۸۷
#فرخ_سائس
#سینهسرخها
@Faranbagh
#گل_مریم
💢۲💢
گلِ مریم! عروسِ باغِ عشقی
غزالِ خوشخرامِ راغِ عشقی
از آن حُسنِ جهانسوزِ دلافروز
نهاده بر جگرها داغِ عشقی
چهارفصل ۱۳۸۷
#فرخ_سائس
#سینهسرخها
@Faranbagh
💢۲💢
گلِ مریم! عروسِ باغِ عشقی
غزالِ خوشخرامِ راغِ عشقی
از آن حُسنِ جهانسوزِ دلافروز
نهاده بر جگرها داغِ عشقی
چهارفصل ۱۳۸۷
#فرخ_سائس
#سینهسرخها
@Faranbagh
#شعر_ناب
الا حدیثِ لبت از شراب نوشینتر
عطش ز لعلِ تو از آبِ آب نوشینتر
چو وصلِ رویِ تو در خواب میتوان دیدن
کدام بادهٔ نوشین ز خواب نوشینتر!
مرا چو طفل، بنوشان ز آبتابِ تنت
که غنچه را تبِ این آفتاب نوشینتر
الا ستارهٔ سبزم که بوسهٔ سرخت
ز خونِ آبیِ صدها شهاب نوشینتر،
هم از تو سبزی و سرخی در آبها جاریست
که مهرنوشی و از ماهتاب نوشینتر
بهل فسانهٔ فرجامِ جامِ جم ساقی!
که می ز جامِ خوشانِ خراب نوشینتر
غزل به نامِ لبت فرّخ از ازل میگفت
ز نوشِ خُم، شد از آن شعرِ ناب نوشینتر
اردیبهشت ۱۳۸۸
#فرخ_سائس
#سینهسرخها
@Faranbagh
الا حدیثِ لبت از شراب نوشینتر
عطش ز لعلِ تو از آبِ آب نوشینتر
چو وصلِ رویِ تو در خواب میتوان دیدن
کدام بادهٔ نوشین ز خواب نوشینتر!
مرا چو طفل، بنوشان ز آبتابِ تنت
که غنچه را تبِ این آفتاب نوشینتر
الا ستارهٔ سبزم که بوسهٔ سرخت
ز خونِ آبیِ صدها شهاب نوشینتر،
هم از تو سبزی و سرخی در آبها جاریست
که مهرنوشی و از ماهتاب نوشینتر
بهل فسانهٔ فرجامِ جامِ جم ساقی!
که می ز جامِ خوشانِ خراب نوشینتر
غزل به نامِ لبت فرّخ از ازل میگفت
ز نوشِ خُم، شد از آن شعرِ ناب نوشینتر
اردیبهشت ۱۳۸۸
#فرخ_سائس
#سینهسرخها
@Faranbagh
#گل_مریم
💢۳💢
گلِ مریم! سپیده، بوسهگاهت
سحر، آیینهٔ پر مهرِ ماهت
سحرخوانِ خیالِ خوابگردم
نسیمِ دلکشِ صبحِ نگاهت!
چهارفصل ۱۳۸۷
#فرخ_سائس
#سینهسرخها
@Faranbagh
💢۳💢
گلِ مریم! سپیده، بوسهگاهت
سحر، آیینهٔ پر مهرِ ماهت
سحرخوانِ خیالِ خوابگردم
نسیمِ دلکشِ صبحِ نگاهت!
چهارفصل ۱۳۸۷
#فرخ_سائس
#سینهسرخها
@Faranbagh
#داغ_وفا
ما سوختگانیم، دلافروختگانیم
سرحلقهٔ رندانِ جهانسوختگانیم
در سرخیِ رخسارهٔ ما رشک مبر هیچ
کز داغ، چراغِ طرب افروختگانیم
در سینهٔ ما تیرِ جفا خوش بنشیند
کز داغِ وفا گنجِ غم اندوختگانیم
در خاطرِ ما غیرِ تو ای دوست نگنجد
چشم از همه عالم به رخت دوختگانیم
از گوشهنشینانِ خود ای ماه مپرهیز
کاین شیوه هم از چشمِ تو آموختگانیم
ما چشمهٔ مهریم، چو فرّخ ز سپهریم
ما آینهچهریم، نه کینتوختگانیم
اردیبهشت ۱۳۸۸
#فرخ_سائس
#سینهسرخها
@Faranbagh
ما سوختگانیم، دلافروختگانیم
سرحلقهٔ رندانِ جهانسوختگانیم
در سرخیِ رخسارهٔ ما رشک مبر هیچ
کز داغ، چراغِ طرب افروختگانیم
در سینهٔ ما تیرِ جفا خوش بنشیند
کز داغِ وفا گنجِ غم اندوختگانیم
در خاطرِ ما غیرِ تو ای دوست نگنجد
چشم از همه عالم به رخت دوختگانیم
از گوشهنشینانِ خود ای ماه مپرهیز
کاین شیوه هم از چشمِ تو آموختگانیم
ما چشمهٔ مهریم، چو فرّخ ز سپهریم
ما آینهچهریم، نه کینتوختگانیم
اردیبهشت ۱۳۸۸
#فرخ_سائس
#سینهسرخها
@Faranbagh
#آیینهسرا
چشمِ من آینهدرآینهٔ لطفِ خداست
چشمِ تو آینهبندانِ همه آینههاست
چشمِ من جز تو نبیند که در این آیینه
سخن از هرچه جز آیینهٔ رویِ تو خطاست
آنچه آیینِ بتاناست در آیینهٔ توست
وآنچه در صورتِ چین است به حسنِ تو گواست
شمعدان از سرِ انگشتِ دلاویز کند
نوعروسی که در آیینهٔ اشراق رهاست
بوسهٔ مهر در آیینهٔ دشنام خوش است
ناسزا از لبِ پرنوشِ تو ای ماه سزاست
معبدِ مهری و محرابِ جهان ابرُویِ توست
وان دو آیینه پریخانهٔ خورشیدنماست
سینه آیینهٔ صافیست خدایا مپسند
که بگویند که آیینه ز آیینه جداست
شعرم آیینهدرآیینهٔ رویِ تو پریست
که هرآیینه در آیینهٔ ما عکسِ شماست
غزلِ فرّخِ ما بود که بر آیینه
عرضه کردیم و بخندید که آیینهسراست...
اردیبهشت ۱۳۸۸
#فرخ_سائس
#سینهسرخها
@Faranbagh
چشمِ من آینهدرآینهٔ لطفِ خداست
چشمِ تو آینهبندانِ همه آینههاست
چشمِ من جز تو نبیند که در این آیینه
سخن از هرچه جز آیینهٔ رویِ تو خطاست
آنچه آیینِ بتاناست در آیینهٔ توست
وآنچه در صورتِ چین است به حسنِ تو گواست
شمعدان از سرِ انگشتِ دلاویز کند
نوعروسی که در آیینهٔ اشراق رهاست
بوسهٔ مهر در آیینهٔ دشنام خوش است
ناسزا از لبِ پرنوشِ تو ای ماه سزاست
معبدِ مهری و محرابِ جهان ابرُویِ توست
وان دو آیینه پریخانهٔ خورشیدنماست
سینه آیینهٔ صافیست خدایا مپسند
که بگویند که آیینه ز آیینه جداست
شعرم آیینهدرآیینهٔ رویِ تو پریست
که هرآیینه در آیینهٔ ما عکسِ شماست
غزلِ فرّخِ ما بود که بر آیینه
عرضه کردیم و بخندید که آیینهسراست...
اردیبهشت ۱۳۸۸
#فرخ_سائس
#سینهسرخها
@Faranbagh
هیچی جز شعرِ شکستن
قصۀ فردای من نیست
این ترانۀ زواله
این صدا، صدای من نیست!
تو سراپا بی خیالی
من همه تحملِ درد
تو ندونستی چه دردی
زانویِ خستمو تا کرد...
#اردلان_سرفراز
قصۀ فردای من نیست
این ترانۀ زواله
این صدا، صدای من نیست!
تو سراپا بی خیالی
من همه تحملِ درد
تو ندونستی چه دردی
زانویِ خستمو تا کرد...
#اردلان_سرفراز
#آن_شب...
تنهاترین ستارهٔ این آسمانِ کور
- اشکِ سپیدهگسترِ من، -
ریخت
بر
زمین
آن
شب
آن شب که اخترانِ پریشانگرد
با آفتاب
- با آفتابِ سرخ -
نتابیدند
آن شب که آفتاب
تنهاترین ستارهٔ شبزندار بود...
اسفند ۱۳۸۸
#فرخ_سائس
#سینهسرخها
@Faranbagh
تنهاترین ستارهٔ این آسمانِ کور
- اشکِ سپیدهگسترِ من، -
ریخت
بر
زمین
آن
شب
آن شب که اخترانِ پریشانگرد
با آفتاب
- با آفتابِ سرخ -
نتابیدند
آن شب که آفتاب
تنهاترین ستارهٔ شبزندار بود...
اسفند ۱۳۸۸
#فرخ_سائس
#سینهسرخها
@Faranbagh
#در_این_خموشخوانی
ای عاشقان برآیید از خویش و خوش سرایید
چند این خموشخوانی، از پردهها درآیید
دستی میانِ مویِ عودِ ازل نهادید
چنگی به گیسوانِ چنگِ ابد بسایید
جانها در آرزوی آن حسنِ جاودان سوخت
یاران! دقیقهای خوش از آن میان گشایید
زین بحر و بر پیامی سویِ خوشان فرستید
کز بد به جان رسیدیم ای خوشدلان کجایید؟
از اشک و آهِ مظلوم آخر جهان بسوزد
آه ای قلندرانِ آتشبهجان بیایید!
چشمِ شبان ببیند روزی چراغِ دولت
اشراق را چو آتش از طور، رخ نمایید
احوالِ کارِ فرّخ در چشمِ نازکان است
ای خیلِ نازبازان جامِ جهاننمایید
مرداد ۱۳۸۹
#فرخ_سائس
#سینهسرخها
@Faranbagh
ای عاشقان برآیید از خویش و خوش سرایید
چند این خموشخوانی، از پردهها درآیید
دستی میانِ مویِ عودِ ازل نهادید
چنگی به گیسوانِ چنگِ ابد بسایید
جانها در آرزوی آن حسنِ جاودان سوخت
یاران! دقیقهای خوش از آن میان گشایید
زین بحر و بر پیامی سویِ خوشان فرستید
کز بد به جان رسیدیم ای خوشدلان کجایید؟
از اشک و آهِ مظلوم آخر جهان بسوزد
آه ای قلندرانِ آتشبهجان بیایید!
چشمِ شبان ببیند روزی چراغِ دولت
اشراق را چو آتش از طور، رخ نمایید
احوالِ کارِ فرّخ در چشمِ نازکان است
ای خیلِ نازبازان جامِ جهاننمایید
مرداد ۱۳۸۹
#فرخ_سائس
#سینهسرخها
@Faranbagh
Forwarded from عکس نگار
🌸 مژده 🌸
✨#زبور_آتش_و_خاکستر ، مزمور نخست (دفتر مثنوی) #فرخ_سائس منتشر شد.✨
📔 مشخصات کتاب:
قطع: رقعی
چاپ اول
چاپ رنگی و جلد سخت با کاغذ مخصوص
تعداد صفحات: ۱۵۴ صفحه
قیمت: ۳۰۰۰۰ تومان
🔹نحوهٔ تهیهٔ کتاب:
شهروندان تبریزی میتوانند با مراجعه به:
نمایشگاه کتاب نشر شایسته (دفتر مرکزی انتشارات شایسته) واقع در خیابانِ امام، روبهروی سهراه طالقانی
یا
کارگاه نشر شایسته، واقع در خیابان امام، بالاتر از چهارراه منصور، نرسیده به تقاطع رضانژاد، روبهروی مسجد سالار شهیدان، پاساژ سبلان، طبقهٔ زیرزمین، شمارهٔ ۸
کتاب را تهیه کنند.
📦 سایر هموطنانی که مایل به خرید این کتاب هستند نیز میتوانند پس از واریز هزینهٔ کتاب (به شمارهٔ کارت:
۵۸۵۹ ۸۳۱۰ ۹۲۹۵ ۸۵۳۶
یا شمارهٔ حساب:
۴۳۰۴۵۵۳۸۳۴
به نام تقی سائس نزد بانک تجارت) با ارسال نام و نام خانوادگی، نشانی دقیق پستی منزل یا محل کار خود به همراه کد پستی دهرقمی، شمارهٔ تلفن ثابت منزل یا محل کار و شمارهٔ تلفن همراهشان و تصویر واضحی از قبض پرداخت وجه کتاب به نشانیِ تلگرامی @N_Fadakar، مراحل سفارش کتاب خود را تکمیل کنند.
✅ لازم به ذکر است که کتاب، تا یک هفته در دسترس عزیزان سفارشدهنده در داخل کشور، و تا یک ماه در دسترس عزیزان خارج از کشور قرار خواهد گرفت.
🎁 بابت پست کتاب به شهرهای مختلف، هزینهای دریافت نمیشود و همان هزینهٔ پشت جلد کتاب دریافت خواهد شد.
📌توجه
عزیزان ساکن در تبریز که مایلند کتاب را با امضای خود شاعر تهیه کنند، به کارگاه نشر شایسته مراجعه کنند.
و دوستانی که از سایر نقاط داخل یا خارج کشور مایلند که با امضای خود شاعر کتاب را تهیه کنند، در درخواست خود به نشانیِ تلگرامیِ مذکور، یادآوری کنند.
مسؤل فروش: نرگس فداکار
@Faranbagh
✨#زبور_آتش_و_خاکستر ، مزمور نخست (دفتر مثنوی) #فرخ_سائس منتشر شد.✨
📔 مشخصات کتاب:
قطع: رقعی
چاپ اول
چاپ رنگی و جلد سخت با کاغذ مخصوص
تعداد صفحات: ۱۵۴ صفحه
قیمت: ۳۰۰۰۰ تومان
🔹نحوهٔ تهیهٔ کتاب:
شهروندان تبریزی میتوانند با مراجعه به:
نمایشگاه کتاب نشر شایسته (دفتر مرکزی انتشارات شایسته) واقع در خیابانِ امام، روبهروی سهراه طالقانی
یا
کارگاه نشر شایسته، واقع در خیابان امام، بالاتر از چهارراه منصور، نرسیده به تقاطع رضانژاد، روبهروی مسجد سالار شهیدان، پاساژ سبلان، طبقهٔ زیرزمین، شمارهٔ ۸
کتاب را تهیه کنند.
📦 سایر هموطنانی که مایل به خرید این کتاب هستند نیز میتوانند پس از واریز هزینهٔ کتاب (به شمارهٔ کارت:
۵۸۵۹ ۸۳۱۰ ۹۲۹۵ ۸۵۳۶
یا شمارهٔ حساب:
۴۳۰۴۵۵۳۸۳۴
به نام تقی سائس نزد بانک تجارت) با ارسال نام و نام خانوادگی، نشانی دقیق پستی منزل یا محل کار خود به همراه کد پستی دهرقمی، شمارهٔ تلفن ثابت منزل یا محل کار و شمارهٔ تلفن همراهشان و تصویر واضحی از قبض پرداخت وجه کتاب به نشانیِ تلگرامی @N_Fadakar، مراحل سفارش کتاب خود را تکمیل کنند.
✅ لازم به ذکر است که کتاب، تا یک هفته در دسترس عزیزان سفارشدهنده در داخل کشور، و تا یک ماه در دسترس عزیزان خارج از کشور قرار خواهد گرفت.
🎁 بابت پست کتاب به شهرهای مختلف، هزینهای دریافت نمیشود و همان هزینهٔ پشت جلد کتاب دریافت خواهد شد.
📌توجه
عزیزان ساکن در تبریز که مایلند کتاب را با امضای خود شاعر تهیه کنند، به کارگاه نشر شایسته مراجعه کنند.
و دوستانی که از سایر نقاط داخل یا خارج کشور مایلند که با امضای خود شاعر کتاب را تهیه کنند، در درخواست خود به نشانیِ تلگرامیِ مذکور، یادآوری کنند.
مسؤل فروش: نرگس فداکار
@Faranbagh