Forwarded from Deleted Account
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
🌸🍃🌸🍃🌸🍃
🌸🍃🌸🍃
🌸🍃
🌸
🍁💫 داغها شُستیم از باغِ نگاهِ عاشقان
بوسه چون خورشید بر چشمِ ترِ شبنم زدیم...💫🍁
متنِ کاملِ شعرِ «عشق را...» فرّخ سائس را اینجا بخوانید:
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
farrokhsaaesfollowers.blog.ir
🌸🍃🌸🍃🌸🍃
🌸🍃🌸🍃
🌸🍃
🌸
🍁💫 داغها شُستیم از باغِ نگاهِ عاشقان
بوسه چون خورشید بر چشمِ ترِ شبنم زدیم...💫🍁
متنِ کاملِ شعرِ «عشق را...» فرّخ سائس را اینجا بخوانید:
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
farrokhsaaesfollowers.blog.ir
#تابخانه
ستاره بر سرِ گیسویِ آبها میبست
شرابه بر سرِ زلفِ شرابها میبست
به مویههای غریبانه قصّه میپرداخت
رهِ فسانهٔ شیرینِ خوابها میبست
سرودِ ساکتِ مهتاب بود در شبِ قطب
- به تابخانهٔ خورشید تابها میبست -
خموشیِ شبِ دریای در نگه گم بود
که پلکِ خواب به رویِ حبابها میبست
ز سبزه تا به ستاره، ز آب تا مهتاب
هزار نقشِ نگارین به قابها میبست
که تا جهان بنسوزد ز تابِ مهرِ رُخش؛
نگارِ من به رخ از مه، نقابها میبست
کمانِ آرشه بر چنگ، فرّخِ تبریز
خیالِ زهره به تیرِ شهابها میبست.
مرداد ۱۳۸۷
#فرخ_سائس
#قرق
@Faranbagh
ستاره بر سرِ گیسویِ آبها میبست
شرابه بر سرِ زلفِ شرابها میبست
به مویههای غریبانه قصّه میپرداخت
رهِ فسانهٔ شیرینِ خوابها میبست
سرودِ ساکتِ مهتاب بود در شبِ قطب
- به تابخانهٔ خورشید تابها میبست -
خموشیِ شبِ دریای در نگه گم بود
که پلکِ خواب به رویِ حبابها میبست
ز سبزه تا به ستاره، ز آب تا مهتاب
هزار نقشِ نگارین به قابها میبست
که تا جهان بنسوزد ز تابِ مهرِ رُخش؛
نگارِ من به رخ از مه، نقابها میبست
کمانِ آرشه بر چنگ، فرّخِ تبریز
خیالِ زهره به تیرِ شهابها میبست.
مرداد ۱۳۸۷
#فرخ_سائس
#قرق
@Faranbagh
Forwarded from Deleted Account
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀
شعرخوانی فرخ سائس در مراسم بزرگداشت استاد شهریار در مقبرة الشعرای تبریز
🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀
@FarrokhSaaes
شعرخوانی فرخ سائس در مراسم بزرگداشت استاد شهریار در مقبرة الشعرای تبریز
🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀
@FarrokhSaaes
Forwarded from Deleted Account
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀
شعرخوانی فرخ سائس در مراسم بزرگداشت استاد شهریار در جلسهٔ شعرآورد تبریز
🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀
@FarrokhSaaes
شعرخوانی فرخ سائس در مراسم بزرگداشت استاد شهریار در جلسهٔ شعرآورد تبریز
🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀
@FarrokhSaaes
Forwarded from منقضی
#آیینۀ_شکسته
اندوهِ چشمهای تو بیداد میکند
دل را نشانِ فتنه و فریاد میکند
آیینۀ شکستۀ من بین که عقل را
رقاصِ همنواییِ اضداد میکند
این شیشههای ماتْ رخت را نشان نداد
بدکیشْ خاک در دهنِ باد میکند!
افسانه شد زمین و زمان در نظامِ جور
هرچند از موازنهها یاد میکند
در میزنند... «کیست؟» «غمِ غربتم.» «درآ!»
هر شب غمی چنین دلِ من شاد میکند.
تهران، ۱۵ خرداد ۱۳۹۵
#محسن_صلاحی_راد
@MohsenSalahiRad
#آیینۀ_شکسته
اندوهِ چشمهای تو بیداد میکند
دل را نشانِ فتنه و فریاد میکند
آیینۀ شکستۀ من بین که عقل را
رقاصِ همنواییِ اضداد میکند
این شیشههای ماتْ رخت را نشان نداد
بدکیشْ خاک در دهنِ باد میکند!
افسانه شد زمین و زمان در نظامِ جور
هرچند از موازنهها یاد میکند
در میزنند... «کیست؟» «غمِ غربتم.» «درآ!»
هر شب غمی چنین دلِ من شاد میکند.
تهران، ۱۵ خرداد ۱۳۹۵
#محسن_صلاحی_راد
@MohsenSalahiRad
Forwarded from Deleted Account
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
🌸🍃🌸🍃🌸🍃
🌸🍃🌸🍃
🌸🍃
🌸
🍁💫 لبش با بوسهای خاموش میشد...💫🍁
متنِ کاملِ دوبیتیِ «وصل» فرّخ سائس را اینجا بخوانید:
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
farrokhsaaesfollowers.blog.ir
🌸🍃🌸🍃🌸🍃
🌸🍃🌸🍃
🌸🍃
🌸
🍁💫 لبش با بوسهای خاموش میشد...💫🍁
متنِ کاملِ دوبیتیِ «وصل» فرّخ سائس را اینجا بخوانید:
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
farrokhsaaesfollowers.blog.ir
#حدیث_رزان
ساقی! بریز باده که رفتیم ما ز هوش
مطرب! بساز پرده که گشتیم ما خموش
می را اثر ز چشمِ خوشت وام کردهاند
شادا و دلکشا به هوای تو نوشنوش
✨
صبحِ نخست را که دهد مژده، ای دریغ!
کاین مرغ را ز دست شد آن پایهٔ خروش
آنسویِ هفتپرده چه جویی که چیست، نیست-
چیزی ورای هیچگهِ ناکجا، مجوش!
حلّاج را که جوهرِ جان در حراج رفت
جنبانْد سر ز رویِ تحسّر زمانه دوش
خیّام کو به جرعهٔ فرجامِ جام شد
مُهری ز مهر زد سحرش پیرِ میفروش
بگشای گوشِ هوش که آوازِ مژدگی
از هفتطاقِ گنبدِ نیلی دهد سروش
فرصت نگاه دار که از چنگ نغمه ریخت
خوش گوش دار این دم و در عیشِ نقد کوش
بر خاکِ رهگذارِ کیومرث، چنگ زن
در کأسِ رأسِ آدم، خونِ پری بنوش
✨
از کوچههای خاکیِ اشراق میرسد
نرمکصدای آبیِ پایِ پری به گوش
وز چشمههای جاریِ ادراک میرسد
معشوقهٔ بهاری با کوزهای به دوش
کام از لبش ستان که چو گل میرود به باد
این دخترِ شراب به دستِ شرابهپوش
فرّخ! بهار رفت و لبِ بوسهخواه سوخت
می نوش گزمهسوز و حدیثِ رزان نیوش
مرداد ۱۳۸۷
#فرخ_سائس
#قرق
@Faranbagh
ساقی! بریز باده که رفتیم ما ز هوش
مطرب! بساز پرده که گشتیم ما خموش
می را اثر ز چشمِ خوشت وام کردهاند
شادا و دلکشا به هوای تو نوشنوش
✨
صبحِ نخست را که دهد مژده، ای دریغ!
کاین مرغ را ز دست شد آن پایهٔ خروش
آنسویِ هفتپرده چه جویی که چیست، نیست-
چیزی ورای هیچگهِ ناکجا، مجوش!
حلّاج را که جوهرِ جان در حراج رفت
جنبانْد سر ز رویِ تحسّر زمانه دوش
خیّام کو به جرعهٔ فرجامِ جام شد
مُهری ز مهر زد سحرش پیرِ میفروش
بگشای گوشِ هوش که آوازِ مژدگی
از هفتطاقِ گنبدِ نیلی دهد سروش
فرصت نگاه دار که از چنگ نغمه ریخت
خوش گوش دار این دم و در عیشِ نقد کوش
بر خاکِ رهگذارِ کیومرث، چنگ زن
در کأسِ رأسِ آدم، خونِ پری بنوش
✨
از کوچههای خاکیِ اشراق میرسد
نرمکصدای آبیِ پایِ پری به گوش
وز چشمههای جاریِ ادراک میرسد
معشوقهٔ بهاری با کوزهای به دوش
کام از لبش ستان که چو گل میرود به باد
این دخترِ شراب به دستِ شرابهپوش
فرّخ! بهار رفت و لبِ بوسهخواه سوخت
می نوش گزمهسوز و حدیثِ رزان نیوش
مرداد ۱۳۸۷
#فرخ_سائس
#قرق
@Faranbagh
#حاسد
یادِ آن فرزانهٔ آزردهخاطر خوش که گفت:
خامشی جُستم که حاسد مرده پندارد مرا...
#سایه_بهار
@Faranbagh
یادِ آن فرزانهٔ آزردهخاطر خوش که گفت:
خامشی جُستم که حاسد مرده پندارد مرا...
#سایه_بهار
@Faranbagh
Forwarded from Deleted Account
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
🌸🍃🌸🍃🌸🍃
🌸🍃🌸🍃
🌸🍃
🌸
🍁💫شبگریزی شبستیزم، مینوردم جانِ شب را
میشکافد تیغِ خشمم پردهٔ پنهانِ شب را... 💫🍁
متنِ کاملِ شعرِ «شب نورد» فرّخ سائس را اینجا بخوانید:
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
farrokhsaaesfollowers.blog.ir
🌸🍃🌸🍃🌸🍃
🌸🍃🌸🍃
🌸🍃
🌸
🍁💫شبگریزی شبستیزم، مینوردم جانِ شب را
میشکافد تیغِ خشمم پردهٔ پنهانِ شب را... 💫🍁
متنِ کاملِ شعرِ «شب نورد» فرّخ سائس را اینجا بخوانید:
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
farrokhsaaesfollowers.blog.ir
Forwarded from Deleted Account
Audio
اوجا باشلی ائل
ترانهسرا: #فرخ_سائس
آهنگساز: مهداد کرباسی
تنظیمکننده: شاهرخ پناهی فرد
خواننده: کیوان قراچورلو
استدیو اساطیر مهر
تولید صدای و سیمای مرکز آذربایجان شرقی
@FarrokhSaaes
ترانهسرا: #فرخ_سائس
آهنگساز: مهداد کرباسی
تنظیمکننده: شاهرخ پناهی فرد
خواننده: کیوان قراچورلو
استدیو اساطیر مهر
تولید صدای و سیمای مرکز آذربایجان شرقی
@FarrokhSaaes
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☑️ به زودی
✨تکآهنگ: #ابلیس✨
خواننده: #همایون_دهقان
ترانهسرا: #فرخ_سائس
موزیک: #بهزاد_وداعی و #بهنام_مهدیدوست
گیتار: #بهزاد_وداعی
میکس و مستر: #بهنام_مهدیدوست
🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘
@FarrokhSaaes
✨تکآهنگ: #ابلیس✨
خواننده: #همایون_دهقان
ترانهسرا: #فرخ_سائس
موزیک: #بهزاد_وداعی و #بهنام_مهدیدوست
گیتار: #بهزاد_وداعی
میکس و مستر: #بهنام_مهدیدوست
🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘
@FarrokhSaaes
#بر_سواد_سنگراه
برجهید ای عاشقان سویِ دیارانِ دگر
قصّهای دیگر کنید از یارِ غارانِ دگر
ما در این غاران چه بس یاران به خاک افکندهایم
تا مگر در خنده آید لعلِ یارانِ دگر
باز این دشت است آماجِ غبارانِ ستم
تا چه بازی رخ نماید از سوارانِ دگر!
این سواران را که داند زیرِ سر سودای چیست
حالی این ما و سواران و غبارانِ دگر
زیرِ این بارانِ خونین، رقصِ خونخواهان خوش است
تا مگر رقصیم خوشخوش زیرِ بارانِ دگر
باغبانا! غیرِ کین باری نَرُست از باغِ تو
میسپار این باغ را با باغکارانِ دگر
فرّخ! از خونِ شهیدان بر سوادِ سنگراه
باش تا روید گلآیین لالهزارانِ دگر
وی بهارافروز روشن شبچراغِ چشمِ تو_
باد و خاموش آهشان تا روزگارانِ دگر.
بهمن ۱۳۸۸
#سینهسرخها
#فرخ_سائس
@Faranbagh
برجهید ای عاشقان سویِ دیارانِ دگر
قصّهای دیگر کنید از یارِ غارانِ دگر
ما در این غاران چه بس یاران به خاک افکندهایم
تا مگر در خنده آید لعلِ یارانِ دگر
باز این دشت است آماجِ غبارانِ ستم
تا چه بازی رخ نماید از سوارانِ دگر!
این سواران را که داند زیرِ سر سودای چیست
حالی این ما و سواران و غبارانِ دگر
زیرِ این بارانِ خونین، رقصِ خونخواهان خوش است
تا مگر رقصیم خوشخوش زیرِ بارانِ دگر
باغبانا! غیرِ کین باری نَرُست از باغِ تو
میسپار این باغ را با باغکارانِ دگر
فرّخ! از خونِ شهیدان بر سوادِ سنگراه
باش تا روید گلآیین لالهزارانِ دگر
وی بهارافروز روشن شبچراغِ چشمِ تو_
باد و خاموش آهشان تا روزگارانِ دگر.
بهمن ۱۳۸۸
#سینهسرخها
#فرخ_سائس
@Faranbagh
#رقص_مرگ
به خاکِ مرگ نشستم چو برگ در سفرِ خویش
به بادِ بادیه دادم غبارِ بار و برِ خویش
به گریههایِ تهی از صدا ز خویش رمیدم
که شب در آینه دیدم شکستنِ سحرِ خویش
نشست در شبِ اخترشکن شهاب و شکست آه...
به رقصِ مرگ، در آن کنجِ سنگخانه سرِ خویش
رها شد از قفسِ بال و پر شهید که بشکست
به آتشِ شبِ پیله حصارِ بال و پرِ خویش
پرندهٔ قُرُقِ صدطلسمِ قلعهٔ جادو
کشید بالِ پرآوا ز زیر تا زبرِ خویش
نشست چنگیِ پیری به بالِ نرمِ حریری
گشود رشتهای از پودههایِ تارِ ترِ خویش
به کارخانهٔ ایّام، اشک چون گهران ریخت
به کارگاهِ غمان دیدم آهِ کارگرِ خویش
شکایت از که کند فرّخ ار کند، که نبیند
درین سراچهٔ بازی، چو خویش پردهدرِ خویش
مرداد ۱۳۸۷
#سینهسرخها
#فرخ_سائس
@Faranbagh
به خاکِ مرگ نشستم چو برگ در سفرِ خویش
به بادِ بادیه دادم غبارِ بار و برِ خویش
به گریههایِ تهی از صدا ز خویش رمیدم
که شب در آینه دیدم شکستنِ سحرِ خویش
نشست در شبِ اخترشکن شهاب و شکست آه...
به رقصِ مرگ، در آن کنجِ سنگخانه سرِ خویش
رها شد از قفسِ بال و پر شهید که بشکست
به آتشِ شبِ پیله حصارِ بال و پرِ خویش
پرندهٔ قُرُقِ صدطلسمِ قلعهٔ جادو
کشید بالِ پرآوا ز زیر تا زبرِ خویش
نشست چنگیِ پیری به بالِ نرمِ حریری
گشود رشتهای از پودههایِ تارِ ترِ خویش
به کارخانهٔ ایّام، اشک چون گهران ریخت
به کارگاهِ غمان دیدم آهِ کارگرِ خویش
شکایت از که کند فرّخ ار کند، که نبیند
درین سراچهٔ بازی، چو خویش پردهدرِ خویش
مرداد ۱۳۸۷
#سینهسرخها
#فرخ_سائس
@Faranbagh