Forwarded from منقضی
#نمایشگاه_نقاشی
#سمانه_احسانینیا هنرمندی است که، با وجود همه مشکلات فیزیکیاش، با ارادهای مثالزدنی ایستادگی کرده و بهخلاقیت پرداخته. آثار این هنرمند برجسته و سختکوش جلوهگاه امید و زندگیاند.
از همه دعوت میکنم از نمایشگاه نقاشی سمانه احسانینیا، که روز جمعه ۹ تیر ۱۳۹۶ در گالری شمارۀ ۲ فرهنگسرای نیاوران گشایش مییابد، بازدید کنند.
ضمناً گروهی در حمایت از این هنرمند در تلگرام ایجاد شده که با عضویت در آن میتوانید شناخت بیشتر و بهتری از او کسب کنید:
https://t.me/joinchat/AAAAAERsvmAk6El-WdSUeQ
@MohsenSalahiRad
https://plink.ir/teWMW
#نمایشگاه_نقاشی
#سمانه_احسانینیا هنرمندی است که، با وجود همه مشکلات فیزیکیاش، با ارادهای مثالزدنی ایستادگی کرده و بهخلاقیت پرداخته. آثار این هنرمند برجسته و سختکوش جلوهگاه امید و زندگیاند.
از همه دعوت میکنم از نمایشگاه نقاشی سمانه احسانینیا، که روز جمعه ۹ تیر ۱۳۹۶ در گالری شمارۀ ۲ فرهنگسرای نیاوران گشایش مییابد، بازدید کنند.
ضمناً گروهی در حمایت از این هنرمند در تلگرام ایجاد شده که با عضویت در آن میتوانید شناخت بیشتر و بهتری از او کسب کنید:
https://t.me/joinchat/AAAAAERsvmAk6El-WdSUeQ
@MohsenSalahiRad
https://plink.ir/teWMW
Forwarded from سایه سار شعر
شعرِ بیست و سوم (۲۳)
شاعر: علی اشتری «فرهاد»
قالب: غزل
#اشک
گرچه افکندی ز چشمِ خویش آسانم چو اشک
یکدم ای آرامِ جان بنشین به دامانم چو اشک
تا به خاکِ تیره غلطم یا به دامانِ گلی
بر خود از این بازیِ تقدیر لرزانم چو اشک
مردمِ چشمِ مرا مانند، مردم، لاجرم
من از این تیرهدل مردم گریزانم چو اشک
گر به چشمی بوسه دادم یا به رخساری چه سود
کاین زمان با حسرتی در خاک غلطانم چو اشک
بر دلی گر مینشینم بیثباتم همچو آه
ور به چشمی جای گیرم باز لغزانم چو اشک
سوزِ پنهانِ درون است اینکه پیدا میشود
گه به لبهایم چو شعر و گه به چشمانم چو اشک.
#علی_اشتری_فرهاد
زادروز: ۱۳۰۱
درگذشت: ۱۳۴۰
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
منبع: دیوان علی اشتری «فرهاد» ، علی اشتری، چاپ اول، انتشارات کتابفروشی خیام، تهران، ۱۳۴۴، ص ۵.
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
@sayesareshear
🔴جهت ارسال شعر🔽
@Faridfakhr
🔴یا↙️
@N_Fadakar
شاعر: علی اشتری «فرهاد»
قالب: غزل
#اشک
گرچه افکندی ز چشمِ خویش آسانم چو اشک
یکدم ای آرامِ جان بنشین به دامانم چو اشک
تا به خاکِ تیره غلطم یا به دامانِ گلی
بر خود از این بازیِ تقدیر لرزانم چو اشک
مردمِ چشمِ مرا مانند، مردم، لاجرم
من از این تیرهدل مردم گریزانم چو اشک
گر به چشمی بوسه دادم یا به رخساری چه سود
کاین زمان با حسرتی در خاک غلطانم چو اشک
بر دلی گر مینشینم بیثباتم همچو آه
ور به چشمی جای گیرم باز لغزانم چو اشک
سوزِ پنهانِ درون است اینکه پیدا میشود
گه به لبهایم چو شعر و گه به چشمانم چو اشک.
#علی_اشتری_فرهاد
زادروز: ۱۳۰۱
درگذشت: ۱۳۴۰
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
منبع: دیوان علی اشتری «فرهاد» ، علی اشتری، چاپ اول، انتشارات کتابفروشی خیام، تهران، ۱۳۴۴، ص ۵.
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
@sayesareshear
🔴جهت ارسال شعر🔽
@Faridfakhr
🔴یا↙️
@N_Fadakar
#بر_صفحهی_همیشهی_نیلوفر
با آن بلند و سبز سپیداران
خطّی نوشته سرخ
بر صفحهٔ همیشهٔ نیلوفر؛
جنگل
طنینِ نعرهٔ سرداران...
بهمن ۱۳۸۶
#فرخ_سائس
#قرق
@Faranbagh
با آن بلند و سبز سپیداران
خطّی نوشته سرخ
بر صفحهٔ همیشهٔ نیلوفر؛
جنگل
طنینِ نعرهٔ سرداران...
بهمن ۱۳۸۶
#فرخ_سائس
#قرق
@Faranbagh
Forwarded from منقضی
#گرداب
گفتی
«دیگر تمام شد
این آخرین شکنجۀ انسان است»
حتی هنوز هم
میگویی
تبریز، ۴ شهریور ۱۳۸۸
#محسن_صلاحی_راد
https://t.me/flishsa/139
@MohsenSalahiRad
#گرداب
گفتی
«دیگر تمام شد
این آخرین شکنجۀ انسان است»
حتی هنوز هم
میگویی
تبریز، ۴ شهریور ۱۳۸۸
#محسن_صلاحی_راد
https://t.me/flishsa/139
@MohsenSalahiRad
#منشور_فردوسی
شبی خواب دیدم که دانایِ توس
نشسته به تختی ز عاجْآبنوس
به تختِ دگر، کرده از عاج و ساج
نشسته یکی شاهِ با فرّ و تاج
بپرسیدم از نامِ آن سرفراز
هُمِر خواندش نام، دانایِ راز
پرستندگان گردشان صف زده
بسی رامشی بربط و دف زده
یکی چنگیِ پیر، چنگی به دست
درانداخته چنگ در چنگ مست
دو شاهِ سخنگویِ گردنفراز
زده جام بر جامِ هم چارهساز:
«که ما شهریارانِ افسانهایم
به حکمت جهان را چو دردانهایم
ندید و نبیند چو ما هیچگاه
جهان، زیبِ دیهیم و زیبایِ گاه»
✨
در آن حلقه بودند چندی دگر
نشسته به تختی ز سیم و ز زر
نپرسیدم از نامشان، شرم، راه
ببست و نشستم برِ پیشگاه
بفرمود فردوسیِ پاکزاد:
«که جاوید بادی تو آزاد و شاد
تو را بخت، تختِ بلندی بداد
به سر برْت تاجِ بزرگی نهاد
کنون نامهٔ این کهنشهریار
بگردان به درّ دری شاهوار
گشاده زبان و جوانیْت هست
سخن گفتنِ پهلوانیْت هست*
شو این نامهٔ نامور باز گوی
بدین جوی نزدِ مهان آبروی*»
بدو گفتم: «این کارنامهیْ سترگ
دلیری بخواهد سترگ و بزرگ
نه من در خورِ نامهٔ این شهم
بترسم که خوانَد جهان گمرهم»
✨
به پا خاست، تاج از سرش برگرفت
بدو مانده چشمِ من اندر شگفت
مرا تاج بخشید و فرمود: «رو
که آیینِ شاهان بود نو به نو»
✨✨✨
شد آن انجمن ناگهان ناپدید
کس اندر جهان این شگفتی ندید
زمین و زمان در برم رنگ باخت
جهان گشت در دیدهام ناشناخت
روان گشت بر پایم آبی شگرف
جهان غوطه خوردی به دریایِ ژرف
دلم تنگ و تار و روانم دُژَم
جز از خود ندیدم به دریایِ غم
نه با من صدایی، نه با آبها
خزیدم به خاموشیِ خوابها
عجوزی بدیدم در آن خوابِ خواب
جهان را فرو برده در زیرِ آب
جهان خواستی تا بر آید ز آب
به آواز کردی جهان را به خواب
✨
صدایی سُویِ آسمان برگذشت
چو طومارش آمد کسی درنَوَشت
جهان شد خلأ هیچ پیدا نبود
زمانه زمانی هویدا نبود
✨
دگرباره در خوابِ خوابانِ خواب
بدیدم من آن خواب با آب و تاب
زدم نعره وز خواب جَستم به درد
سُویِ نامهٔ شاه رفتم چو گرد...
----------------------------------------------
*دو بیت با اندکی تغییر (از خسروان به نامور) از فردوسیست.
#فرخ_سائس، ایلیادِ هومر به نظمِ فارسی، تبریز، نشر هلتاک، ۱۳۹۴، ص۱۴ و ۱۵.
@Faranbagh
شبی خواب دیدم که دانایِ توس
نشسته به تختی ز عاجْآبنوس
به تختِ دگر، کرده از عاج و ساج
نشسته یکی شاهِ با فرّ و تاج
بپرسیدم از نامِ آن سرفراز
هُمِر خواندش نام، دانایِ راز
پرستندگان گردشان صف زده
بسی رامشی بربط و دف زده
یکی چنگیِ پیر، چنگی به دست
درانداخته چنگ در چنگ مست
دو شاهِ سخنگویِ گردنفراز
زده جام بر جامِ هم چارهساز:
«که ما شهریارانِ افسانهایم
به حکمت جهان را چو دردانهایم
ندید و نبیند چو ما هیچگاه
جهان، زیبِ دیهیم و زیبایِ گاه»
✨
در آن حلقه بودند چندی دگر
نشسته به تختی ز سیم و ز زر
نپرسیدم از نامشان، شرم، راه
ببست و نشستم برِ پیشگاه
بفرمود فردوسیِ پاکزاد:
«که جاوید بادی تو آزاد و شاد
تو را بخت، تختِ بلندی بداد
به سر برْت تاجِ بزرگی نهاد
کنون نامهٔ این کهنشهریار
بگردان به درّ دری شاهوار
گشاده زبان و جوانیْت هست
سخن گفتنِ پهلوانیْت هست*
شو این نامهٔ نامور باز گوی
بدین جوی نزدِ مهان آبروی*»
بدو گفتم: «این کارنامهیْ سترگ
دلیری بخواهد سترگ و بزرگ
نه من در خورِ نامهٔ این شهم
بترسم که خوانَد جهان گمرهم»
✨
به پا خاست، تاج از سرش برگرفت
بدو مانده چشمِ من اندر شگفت
مرا تاج بخشید و فرمود: «رو
که آیینِ شاهان بود نو به نو»
✨✨✨
شد آن انجمن ناگهان ناپدید
کس اندر جهان این شگفتی ندید
زمین و زمان در برم رنگ باخت
جهان گشت در دیدهام ناشناخت
روان گشت بر پایم آبی شگرف
جهان غوطه خوردی به دریایِ ژرف
دلم تنگ و تار و روانم دُژَم
جز از خود ندیدم به دریایِ غم
نه با من صدایی، نه با آبها
خزیدم به خاموشیِ خوابها
عجوزی بدیدم در آن خوابِ خواب
جهان را فرو برده در زیرِ آب
جهان خواستی تا بر آید ز آب
به آواز کردی جهان را به خواب
✨
صدایی سُویِ آسمان برگذشت
چو طومارش آمد کسی درنَوَشت
جهان شد خلأ هیچ پیدا نبود
زمانه زمانی هویدا نبود
✨
دگرباره در خوابِ خوابانِ خواب
بدیدم من آن خواب با آب و تاب
زدم نعره وز خواب جَستم به درد
سُویِ نامهٔ شاه رفتم چو گرد...
----------------------------------------------
*دو بیت با اندکی تغییر (از خسروان به نامور) از فردوسیست.
#فرخ_سائس، ایلیادِ هومر به نظمِ فارسی، تبریز، نشر هلتاک، ۱۳۹۴، ص۱۴ و ۱۵.
@Faranbagh
Forwarded from Deleted Account
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
🌸🍃🌸🍃🌸🍃
🌸🍃🌸🍃
🌸🍃
🌸
🍁💫 بهپاسِ علمِ یقینِ قلندرانِ قدر
مَثَل ز شبههٔ شیخ و جهولِ شک بزنیم...💫🍁
متنِ کاملِ شعرِ «زمانهوار» فرّخ سائس را اینجا بخوانید:
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
farrokhsaaesfollowers.blog.ir
🌸🍃🌸🍃🌸🍃
🌸🍃🌸🍃
🌸🍃
🌸
🍁💫 بهپاسِ علمِ یقینِ قلندرانِ قدر
مَثَل ز شبههٔ شیخ و جهولِ شک بزنیم...💫🍁
متنِ کاملِ شعرِ «زمانهوار» فرّخ سائس را اینجا بخوانید:
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
farrokhsaaesfollowers.blog.ir
#آواز_مخالف
به:
#محسن_صلاحیراد
ناوازِ غوک و زاغ و زغن
- در پردهٔ لجن -
ثبت است بر جریدهٔ مرداب؛
بگذار
تا هنوز
آوازِ مرغِ حق
نشنیده
ضبطِ جاریِ جویِ زمان شود...
بهمن ۱۳۸۶
#فرخ_سائس
#قرق
@Faranbagh
به:
#محسن_صلاحیراد
ناوازِ غوک و زاغ و زغن
- در پردهٔ لجن -
ثبت است بر جریدهٔ مرداب؛
بگذار
تا هنوز
آوازِ مرغِ حق
نشنیده
ضبطِ جاریِ جویِ زمان شود...
بهمن ۱۳۸۶
#فرخ_سائس
#قرق
@Faranbagh
Forwarded from سایه سار شعر
شعرِ بیست و چهارم (۲۴)
شاعر: محمدجلیل مظفری
قالب: غزل
#ساغر_شکست_و...
رفتی و عشقهای دلیرانه با تو رفت
سوی چراغ چشم من از خانه با تو رفت
دستی به گیسویت نکشیدیم و صبح شد
گیسوتْ سوگوار پیِ شانه با تو رفت
پر زد کبوترانه دل از بام سینهام
شیرینبهانه داشت پی دانه با تو رفت
ماندم خُمار و خُرد و خراب و خمود و لَخت
ساغر شکست و حرمت میخانه با تو رفت
الکن شدهست طبع لطیفی که داشتم
انگار شور و حال غزلخانه با تو رفت
دیگر امید معجزهای نیست از غزل
حتی تبِ دوبیتی و چارانه با تو رفت
ای عشق شور و حال جوانی که داشتم
دیدی که عاقبت سر پیرانه باتو رفت؟
#محمدجلیل_مظفری
زادروز: ۱۳۴۲
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
منبع: کانال تلگرامی شاعر؛ برفیترین آغوش
@barfitarinaghosh
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
@sayesareshear
🔴جهت ارسال شعر🔽
@Faridfakhr
🔴یا↙️
@N_Fadakar
شاعر: محمدجلیل مظفری
قالب: غزل
#ساغر_شکست_و...
رفتی و عشقهای دلیرانه با تو رفت
سوی چراغ چشم من از خانه با تو رفت
دستی به گیسویت نکشیدیم و صبح شد
گیسوتْ سوگوار پیِ شانه با تو رفت
پر زد کبوترانه دل از بام سینهام
شیرینبهانه داشت پی دانه با تو رفت
ماندم خُمار و خُرد و خراب و خمود و لَخت
ساغر شکست و حرمت میخانه با تو رفت
الکن شدهست طبع لطیفی که داشتم
انگار شور و حال غزلخانه با تو رفت
دیگر امید معجزهای نیست از غزل
حتی تبِ دوبیتی و چارانه با تو رفت
ای عشق شور و حال جوانی که داشتم
دیدی که عاقبت سر پیرانه باتو رفت؟
#محمدجلیل_مظفری
زادروز: ۱۳۴۲
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
منبع: کانال تلگرامی شاعر؛ برفیترین آغوش
@barfitarinaghosh
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
@sayesareshear
🔴جهت ارسال شعر🔽
@Faridfakhr
🔴یا↙️
@N_Fadakar
#اسم_شب
نامِ زیبای تو چیست؟
با منش باز بگو
تا من آن رازِ گرامی را
باطلالسحرِ طلسمِ شبِ دیوان بکنم...
اسفند ۱۳۸۶
#فرخ_سائس
#قرق
@Faranbagh
نامِ زیبای تو چیست؟
با منش باز بگو
تا من آن رازِ گرامی را
باطلالسحرِ طلسمِ شبِ دیوان بکنم...
اسفند ۱۳۸۶
#فرخ_سائس
#قرق
@Faranbagh
#پرستش_بهار
با الهام از «مناسکِ بهار» و «مرغِ آتشین» اثر ایگور استراوینسکی
ای پرندهٔ سپیدِ آتشین
با پرستُوان، پرستشِ بهار را نوید ده
با طنین بالهای آسمانیات،
با اثیرِ نغمههای کهکشانیات،
گوشِ روزگار را
نوید ده
آه ای پرندهٔ سپیدِ آتشین
- امیدِ روزهای سبز! -
با دلِ شکستگان
بر درختِ غم نشین و
آشیانه زن
وان عقیقِ سبز برگشا و
سرخ
- همچو گل -
جوانه زن...
اسفند ۱۳۸۶
#فرخ_سائس
#قرق
@Faranbagh
با الهام از «مناسکِ بهار» و «مرغِ آتشین» اثر ایگور استراوینسکی
ای پرندهٔ سپیدِ آتشین
با پرستُوان، پرستشِ بهار را نوید ده
با طنین بالهای آسمانیات،
با اثیرِ نغمههای کهکشانیات،
گوشِ روزگار را
نوید ده
آه ای پرندهٔ سپیدِ آتشین
- امیدِ روزهای سبز! -
با دلِ شکستگان
بر درختِ غم نشین و
آشیانه زن
وان عقیقِ سبز برگشا و
سرخ
- همچو گل -
جوانه زن...
اسفند ۱۳۸۶
#فرخ_سائس
#قرق
@Faranbagh
Forwarded from Deleted Account
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
🌸🍃🌸🍃🌸🍃
🌸🍃🌸🍃
🌸🍃
🌸
متنِ کاملِ رباعیِ «رند» فرّخ سائس را اینجا بخوانید:
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
farrokhsaaesfollowers.blog.ir
🌸🍃🌸🍃🌸🍃
🌸🍃🌸🍃
🌸🍃
🌸
متنِ کاملِ رباعیِ «رند» فرّخ سائس را اینجا بخوانید:
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
farrokhsaaesfollowers.blog.ir
#قو
بنْمای رخ ز باغ و گلستانِ آرزو
خورشیدرویِ زهرهجبینِ فرشتهخو
ای مهربانِ صبحتبسّم دمی بخند
لب واکن ای پریچهٔ شادِ شکفتهرو
بانوی سبزِ آب - که آبیتری ز عشق -
از آبهای سبز برآ، چشمِ من بجو؛
با سبزِ رازناکت - آیینهٔ بهشت -
رمزِ خیالِ سوختگان، بیسخن بگو*
چنگِ فسانهرنگِ پریهای آب را
پرواز ده چو موج، سوی بالههای قو
میسوزد -ای که آب ز تو آبرو گرفت-
در برکهٔ زلالِ تنت میلِ شستوشو
از شوقِ آن خیال چنان میروم فرا
وز ذوقِ این زلال چنین میشوم فرو؛
در آبهای مست فرو میشوم چو نور
وآنگاه میرسم به فراسویِ هیچسو
هیچ است کار و بارِ جهان، نیز هیچتر
گر زین میانه دست نگیرد میانِ مو
فرّخ! نشستهایم درین صبحِ بیفروغ
در انتظار طلعتِ خورشیدِ آرزو...
✨✨✨✨✨✨✨
*اندیشههای سوختهٔ ارغوان ببین
رمزِ خیالِ سوختگان بیسخن بگو
#ه_ا_سایه
✨✨✨✨✨✨✨
اسفند ۱۳۸۶
#فرخ_سائس
#قرق
@Faranbagh
بنْمای رخ ز باغ و گلستانِ آرزو
خورشیدرویِ زهرهجبینِ فرشتهخو
ای مهربانِ صبحتبسّم دمی بخند
لب واکن ای پریچهٔ شادِ شکفتهرو
بانوی سبزِ آب - که آبیتری ز عشق -
از آبهای سبز برآ، چشمِ من بجو؛
با سبزِ رازناکت - آیینهٔ بهشت -
رمزِ خیالِ سوختگان، بیسخن بگو*
چنگِ فسانهرنگِ پریهای آب را
پرواز ده چو موج، سوی بالههای قو
میسوزد -ای که آب ز تو آبرو گرفت-
در برکهٔ زلالِ تنت میلِ شستوشو
از شوقِ آن خیال چنان میروم فرا
وز ذوقِ این زلال چنین میشوم فرو؛
در آبهای مست فرو میشوم چو نور
وآنگاه میرسم به فراسویِ هیچسو
هیچ است کار و بارِ جهان، نیز هیچتر
گر زین میانه دست نگیرد میانِ مو
فرّخ! نشستهایم درین صبحِ بیفروغ
در انتظار طلعتِ خورشیدِ آرزو...
✨✨✨✨✨✨✨
*اندیشههای سوختهٔ ارغوان ببین
رمزِ خیالِ سوختگان بیسخن بگو
#ه_ا_سایه
✨✨✨✨✨✨✨
اسفند ۱۳۸۶
#فرخ_سائس
#قرق
@Faranbagh
Forwarded from Deleted Account
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
🌸🍃🌸🍃🌸🍃
🌸🍃🌸🍃
🌸🍃
🌸
🍁💫 خرّم آن کز پیالهٔ فرّخ
جرعهشعری شرابِ ناب زده...💫🍁
متنِ کاملِ شعرِ «نیمکام» فرّخ سائس را اینجا بخوانید:
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
farrokhsaaesfollowers.blog.ir
🌸🍃🌸🍃🌸🍃
🌸🍃🌸🍃
🌸🍃
🌸
🍁💫 خرّم آن کز پیالهٔ فرّخ
جرعهشعری شرابِ ناب زده...💫🍁
متنِ کاملِ شعرِ «نیمکام» فرّخ سائس را اینجا بخوانید:
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
farrokhsaaesfollowers.blog.ir
#شبنامه
اینک
نامِ تو را
بر سنگ
بر هوا
بر یادنامهها
بر لالههای وحشی و
بر آسمانِ شب
- بر هر کجا -
اخطار میکنم
نامِ بلندِ تو
شبنامهٔ همیشهٔ باران است...
اسفند ۱۳۸۶
#فرخ_سائس
#قرق
@Faranbagh
اینک
نامِ تو را
بر سنگ
بر هوا
بر یادنامهها
بر لالههای وحشی و
بر آسمانِ شب
- بر هر کجا -
اخطار میکنم
نامِ بلندِ تو
شبنامهٔ همیشهٔ باران است...
اسفند ۱۳۸۶
#فرخ_سائس
#قرق
@Faranbagh
#اسم_اعظم
نامِ تو را
در شب - شبِ بزرگ -
صدا میزدم
چو نور
رنگ از رخِ سیاههٔ ایّام میپرید
نامت ستارهایست...
اسفند ۱۳۸۶
#فرخ_سائس
#قرق
@Faranbagh
نامِ تو را
در شب - شبِ بزرگ -
صدا میزدم
چو نور
رنگ از رخِ سیاههٔ ایّام میپرید
نامت ستارهایست...
اسفند ۱۳۸۶
#فرخ_سائس
#قرق
@Faranbagh
#جا_ َٕ_الحق
با آسمان سرودِ تو را خواندم
جز یک ستاره،
اخترکانش
فرو
چکید...
اسفند ۱۳۸۶
#فرخ_سائس
#قرق
@Faranbagh
با آسمان سرودِ تو را خواندم
جز یک ستاره،
اخترکانش
فرو
چکید...
اسفند ۱۳۸۶
#فرخ_سائس
#قرق
@Faranbagh
#مریم_سپید
در بسترم حریرِ خیالِ تو تا سحر
میپیچدم به خویش چو مهتابِ شامگاه
لغزد صدای عطرِ نفسهای روشنت
در گوشِ جانِ من به هوای خوشِ پگاه
یاد آورم ز بوسۀ شیرینت ای پری
وز چشمهای روشنِ تو - کورههای ناز -
یاد آورم ز بسترِ تو - آن حریرِ سبز -
وز عشوههای نغز پر از شورِ صد نیاز
یاد آرم از دمی که خزیدیم ما بههم
در باغسارِ طوبا، در بادهای مست
دستی به زلفِ مستِ تو بردم پر از نیاز
وآنگاه اشکِ ناز به چشمِ تو حلقه بست
بوسیدمت به شرم و، ربود از میانه باد
شوقی شکفته از لبِ گلرنگِ آرزو
میخواندیام به خویش بدان چشمِ پرفسون
میراندی از میانه بدین شیوه آبرو...
تا دست حلقه کردم در گردنِ سپید
رگبارِ بوسه بود که آوار کردمت
در خود کشیدمت - که یکی شد نمود و بود -
وز بوسههای وسوسه سرشار کردمت
گیسوی بید بود و هوسبوسههای باد
زلفِ تو بود و بوسۀ ناسیرِ من بر او
لیموی ظهر بود و لبِ عصر میمکید؛
- صدگونه رنگهای رهای هوس در او -
✨✨✨
برخاستیم و باد هوسریز و عطربیز
افشاند قصّهها و و دلِ مستِ ما تپید
غمّازِ باد نامِ تو در گوشِ باغ گفت
وآنک زبانِ برگ که «...ای مریمِ سپید!...».
خرداد ۱۳۸۷
#قرق
#فرخ_سائس
@Faranbagh
در بسترم حریرِ خیالِ تو تا سحر
میپیچدم به خویش چو مهتابِ شامگاه
لغزد صدای عطرِ نفسهای روشنت
در گوشِ جانِ من به هوای خوشِ پگاه
یاد آورم ز بوسۀ شیرینت ای پری
وز چشمهای روشنِ تو - کورههای ناز -
یاد آورم ز بسترِ تو - آن حریرِ سبز -
وز عشوههای نغز پر از شورِ صد نیاز
یاد آرم از دمی که خزیدیم ما بههم
در باغسارِ طوبا، در بادهای مست
دستی به زلفِ مستِ تو بردم پر از نیاز
وآنگاه اشکِ ناز به چشمِ تو حلقه بست
بوسیدمت به شرم و، ربود از میانه باد
شوقی شکفته از لبِ گلرنگِ آرزو
میخواندیام به خویش بدان چشمِ پرفسون
میراندی از میانه بدین شیوه آبرو...
تا دست حلقه کردم در گردنِ سپید
رگبارِ بوسه بود که آوار کردمت
در خود کشیدمت - که یکی شد نمود و بود -
وز بوسههای وسوسه سرشار کردمت
گیسوی بید بود و هوسبوسههای باد
زلفِ تو بود و بوسۀ ناسیرِ من بر او
لیموی ظهر بود و لبِ عصر میمکید؛
- صدگونه رنگهای رهای هوس در او -
✨✨✨
برخاستیم و باد هوسریز و عطربیز
افشاند قصّهها و و دلِ مستِ ما تپید
غمّازِ باد نامِ تو در گوشِ باغ گفت
وآنک زبانِ برگ که «...ای مریمِ سپید!...».
خرداد ۱۳۸۷
#قرق
#فرخ_سائس
@Faranbagh
Forwarded from Deleted Account
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
🌸🍃🌸🍃🌸🍃
🌸🍃🌸🍃
🌸🍃
🌸
🍁💫 ترانهٔ «مرگ» از فرّخ سائس با صدای همایون دهقان را اینجا دریافت کنید:
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
farrokhsaaesfollowers.blog.ir
🌸🍃🌸🍃🌸🍃
🌸🍃🌸🍃
🌸🍃
🌸
🍁💫 ترانهٔ «مرگ» از فرّخ سائس با صدای همایون دهقان را اینجا دریافت کنید:
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
farrokhsaaesfollowers.blog.ir
#در_آبگند_جنگل_تاریک
وقتی که در مرداب میگنجد نهنگ و،
خندهٔ غوکان
- آوازهٔ خنیاگرانِ آبگندِ جنگلِ تاریک -
در پردهٔ لای و لجن از بوعطا خوانَد،
یاد آورد از سمفونیهای روانِ موج
- آن نغمههای آبیِ روشن -
وز شورِ همخوانیّ ِیارانِ دگر
- با رنگِ نتهای فرود و
فوجِ تحریرِ نوای اوج -
آنک
غمنالههای این غریبِ دور
در سینهٔ سبزینهٔ مرداب
میخشکد...
تیر ۱۳۸۷
#فرخ_سائس
#قرق
@Faranbagh
وقتی که در مرداب میگنجد نهنگ و،
خندهٔ غوکان
- آوازهٔ خنیاگرانِ آبگندِ جنگلِ تاریک -
در پردهٔ لای و لجن از بوعطا خوانَد،
یاد آورد از سمفونیهای روانِ موج
- آن نغمههای آبیِ روشن -
وز شورِ همخوانیّ ِیارانِ دگر
- با رنگِ نتهای فرود و
فوجِ تحریرِ نوای اوج -
آنک
غمنالههای این غریبِ دور
در سینهٔ سبزینهٔ مرداب
میخشکد...
تیر ۱۳۸۷
#فرخ_سائس
#قرق
@Faranbagh