Fantasy Library
5.41K subscribers
13.2K photos
632 videos
3.21K files
1.72K links
📚| Fantasy Library |🐉
Instagram🆔:
instagram.com/Fantasy._.Library
📧Email:FantasyLibrary2016@gmail.com
🗣Admin: @StarTrouble
🗂 آرشیو برنامه شب های فانتزی:
📥 @Podcast_Fantasy_Night
Download Telegram
صفحه اول کتاب 👇🏽
بیشتر از چند ساعت به دماغه ی بادپناه فاصله نداشتند که به طوفانی عظیم برخورد کردند. در طی این سه روز، در میان دریایی که به آرامی یک حوضچه کوچک آب روان بود، به سمت شمال، به سمت اسکاندیا، میرفتند، و حقیقتاً ویل و ایولین شکرگزار این وضع آرام بودند.
ویل، وقتی که کشتی باریک به آرامی در میان امواج راه می گشود، گفت:
- اونقدرام بد نیست.
او داستان های بدی در مورد افرادی که در دریا بر روی عرشه ی کشتی ها به طور وحشتناکی بیمار می شدند شنیده بود. اما نمی توانست چیزی برای نگرانی در میان آن حرکت آرام و آهسته ببیند. ایولین با کمی شک و تردید سری به موافقت تکان داد. او به هیچ وجه شبیه یک ملوان باتجربه دریانورد نبود، اما قبلاً در دریا سفر کرده بود. او گفت:
- وقتی شروع بشه به همون بدیه.
ایولین هم متوجه نگاه های نگرانی که ارک، کاپیتان کشتی،به سمت شمال می انداخت شده بود و همین طور متوجه شده بود که ارک داشت پاروزنان کشتی ولف وایند را با سرعت بالایی به پیش می راند.
ارک هم می دانست این آب و هوای فریب آمیزِ آرام منادی تغییرات برای آب و هوای بدتری ست- خیلی بدتر. با حالتی افسرده، او می توانست خطوط طوفان تیره ای را در افق شمالی ببیند که در حال شکل گیری بودند. او می دانست که اگر نتوانند دماغه ی بادپناه را دور بزنند و به موقع وارد دریاهای وسیع دور از وزش باد بشوند، در میانه آن طوفان نیرومند گیر خواهند افتاد. برای چند دقیقه، سرعت و فواصل را ارزیابی کرد و با توجه به آنها، پیشرویی شان را با حرکت آن ابرهای طوفانی مقایسه کرد. سرانجام به اسوینگال گفت:
- نمی تونیم به اونجا برسیم.
فرمانده ی دوم سری به موافقت تکان داد. اسوینگال با حالتی فیلسوفانه گفت:
- این طوری به نظر می رسه.
ارک با تیزبینی نگاه سریعی به دور و اطراف کشتی انداخت، برای اینکه مطمئن شود هیچ ابزار یا وسیله ای رها نباشد، وسیله ای که نیاز باشد آن را به جایی ببندند. نگاهش به آن دو زندانی افتاد که در قسمت جلویی کشتی خودشان را جمع کرده بودند. او گفت: ...
#سرزمین_یخ_زده
#کارآموز_رنجر
.
🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸
هری پاتر و سنگ جادو (جلد اول)
نویسنده:جی کی رولینگ
خلاصه:
 در ابتدا هری پاتر که نزد خاله و شوهر خاله اش زندگی می‌کند معرفی می‌شود ... هری ناگهان می‌فهمد که یک جادوگر است و لرد ولدمورت در کودکی به خانه آن‌ها حمله کرده و پدر و مادرش را کشته، ولی به طور شگفت انگیزی نتوانسته هری را نابود کند و جادویش به خودش بازگشته‌است، در نتیجه می‌فهمد که فردی که در آن جا به دنبال سنگ است استاد دیگری است که تحت کنترل ولدمورت در آمده‌است. آن‌ها نبرد کوچکی می‌کنند و سر انجام ولدمورت فرار می می کند.و می فهمد که اسنیپ جان او را نجات داده است هری در پایان می‌فهمد که دلیل اینکه در کودکی از طلسم ولدمورت نجات یافته اینست که مادرش خود را فدای او کرده و با به وجود آوردن جادویی باستانی به نام جادوی عشق ولدمورت را شکست داده‌است. اما ولدمورت از بین نرفته و دوباره بازگشته و این بار هم معلوم نیست که از بین رفته باشد!
🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸
@fantasylibrary
🕸🕸🕸🕸🕸🕸
لینک کانال
https://telegram.me/fantasylibrary
#هری_پاتر #هری_پاتر_و_سنگ_جادو #جی_کی_رولینگ
📙📕📘📗 📙📕📘📗 📙📕📘📗 📙📕📘📗
🖋زندگی نامه ی📖 ورنیکا راف یا راث📖:

ورونیکا راف (انگلیسی: Veronica Roth؛ زادهٔ ۱۹ اوت ۱۹۸۸) یک نویسنده، و پدیدآور اهلایالات متحده آمریکا است. سه‌گانه سنت شکن (سنت شکن، شورشی، هم پیمان + فور) که جز پرفروش ترین کتابهای فانتزی دنیاست اثر وی است.

#ورونیکا_راف #ورونیکا_راث #معرفی_نویسنده #زندگی_نامه
📙📕📘📗 📙📕📘📗 📙📕📘📗 📙📕📘📗
@Fantasylibrary
📙📕📘📗 📙📕📘📗 📙📕📘📗 📙📕📘📗
❗️❗️ #توجه ❗️❗️
#نکته : این مجموعه به صورت فایل زبان اصلی صورت میگیره.
#ناهمتا جلد اول مجموعه #ناهمتا از #ورونیکا_راث یا #ورونیکا_راف
🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯
ناهمتا
جلد اول مجموعه ناهمتا
نویسنده : ورونیکا راث یا راف
خلاصه:
 یک انتخاب می تواند تو را تغییر دهد. اولین کتاب پرفروش نیویورک تایمز ورونیکا راث به داستان ویرانشهری از انتخاب های هیجان انگیز، عواقب قدرتمند، داستان های عاشقانه ی غیر منتظره و “جامعه ی کامل” عمیقا معیوب می پردازد.

🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯
@fantasylibrary
🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯
لینک کانال
https://telegram.me/fantasylibrary
#ورونیکا_راث #ورونیکا_راف #ناهمتا #درخواستی