سالهای ۱۹۲۰ تا ۱۹۲۵: در «لیدز» علاوه بر تدریس به «ای. وی. گوردون» در چاپ «سر گاواین و شوالیه سبز» همکاری کرد. در این زمان به نوشتن کتابهای «داستانهای گمشده» ادامه داد و «زبانهای الفی» را اختراع کرد.
هنگام تدریس در «لیدز» دو پسر دیگرش هم به دنیا آمدند: «مایکل هیلاری روئل» در اکتبر ۱۹۲۰ و «کریستوفر روئل» در ۱۹۲۴.
در ۱۹۲۵ «تالکین» به سمت «استادی آنگلوساکسون» دانشگاه آکسفورد رسید.
سالهای ۱۹۲۵ تا ۱۹۳۵: «تالکین» تحقیقات ادبیش را زیاد منتشر نمیکرد. هرچند تحقیقات منتشر شدهاش عالمانه و نادر بودند و بسیار تاثیر گذار.
در آکسفورد «اینکلینگز» شکل گرفت. گروهی از نویسندگان مسیحی و محافظه کار آکسفورد که به طور غیررسمی و اکثراً در مهمانیها همدیگر را ملاقات میکردند. در این گروه «نویل کوگهیل»، «هوگو دایسون»، «چارلز ویلیامز»، «اوون بارفیلد» و در راس آنها «سی. اس. لوئیس» قرار داشتند و لوئیس تبدیل به یکی از دوستان صمیمی تالکین شد. آنها برای گفتگو، نوشیدن و خواندن مطالب نیمه تمامشان گرد هم میامدند.
«ادیت» آخرین فرزند و تنها دخترشان «پرسکیلا» را در ۱۹۲۹ بدنیا آورد.
«تالکین» شروع به نوشتن نامههایی دربارهٔ بچهها کرد که به «سانتا کلوس» معروف است و مجموعه اینها که در سال ۱۹۷۶ منتشر شد «نامههای کریسمس پدر» نام دارد. در دوران بزرگسالی «جان» به دنبال کشیشی رفت، «مایکل» و «کریستوفر» به «نیروی هوایی پادشاهی» خدمت کردند. بعد از آن «مایکل» معلم مدرسه شد و «کریستوفر» دانشیار دانشگاه و «پرسکیلا» نیز کارمند اجتماعی. ضمناً «تالکین» اسطورهشناسی و زبانش را نیز تکمیل کرد.
سالهای ۱۹۳۵ تا ۱۹۳۷: یک روز هنگامی که «تالکین» در حال تصحیح ورقههای امتحانی بود، مشاهده کرد یک نفر یک صفحه از پاسخنامهاش را خالی گذاشته و روی آن صفحه تالکین جملهای نوشت که محرک ذهنی او شد: «در داخل سوراخی در زمین هابیتی زندگی میکرد»! او سپس احساس کرد باید بداند «هابیت» چیست، در چه نوع سوراخی زندگی میکند، و اصلاً چرا در سوراخ زندگی میکند و غیره...
از این بازجویی داستانی ساخته شد که «تالکین» آن را برای بچههای کوچکش تعریف کرد. در سال ۱۹۳۶ نسخه ناکامل تایپ شدهای از این داستان بدست «سوزان داگنال»، کارمند «انتشارات جورج آلن و آنوین» رسید. او از «تالکین» خواست تا داستانش را کامل کند و نسخه کامل را به «استنلی آنوین» رئیس انتشارات ارائه داد و در ۱۹۳۷ داستان با نام «هابیت» منتشر شد.
سالهای ۱۹۳۷ تا ۱۹۵۵: در سال ۱۹۴۵ او استاد زبان و ادبیان انگلیسی شد و تا زمان بازنشستگی در ۱۹۵۹ این سمت را حفظ کرد.
«هابیت» به قدری موفق بود که «استنلی آنوین» از «تالکین» خواست تا اگر کاری مشابه برای انتشار دارد به او بدهد. «تالکین» در این زمان شروع به کار بروی افسانهٔ بزرگش «سیلماریلیون» کرده بود. اما ناشر عقیده داشت که کتاب از نظر تجاری قابل انتشار نیست! و دوباره از «تالکین» خواست تا دنبالهای بر «هابیت» بنویسد.
این دنباله به زودی به چیزی فراتر از داستان بچگانه بدل شد: «ارباب حلقهها»!
انتشارات این کتاب را در سه قسمت جداگانه در طول سالهای ۱۹۵۴ تا ۱۹۵۵ منتشر کرد. بزودی مشخص شد که نویسنده و ناشران تعداد چاپهای کتاب را بسیار کم برآورد کردند، زیرا کتاب با سرعتی نجومی به فروش میرفت.
سالهای ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۸: «ارباب حلقهها» نظریات مختلفی بدنبال داشت از نظریات پرشور و تشویق کنندهای چون «آئودن» و «لویس» تا منتقدانی چون «ویلسون» و «مویر»...
در سال ۱۹۶۸ «ارباب حلقهها» براستی تبدیل به انجیل نیمی از جامعه آمریکا شده بود.
سالهای ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۲: بعد از بازنشستگی در ۱۹۶۹ «ادیت» و «جان» به «بورنموت» رفتند.
مرگ:
در ۲۲ نوامبر ۱۹۷۱ «ادیت» درگذشت و «جان» به آکسفورد و اتاقهایی که توسط «کالج مرتون» آماده شده بود بازگشت. «جان» در ۲ سپتامبر ۱۹۷۳ درگذشت. او و «ادیت» در یک قبر به خاک سپرده شدند؛ در قسمت کاتولیکی قبرستان «وولورکوت»، شمال حومه «آکسفورد».
روی سنگ مزارشان، نوشتههای زیر به چشم میخورد:
ادیت مری تالکین، لوتین، ۱۸۸۹-۱۹۷۱
جان رونالد روئل تالکین، برن، ۱۸۹۲-۱۹۷۳
پس از مرگ تالکین، کوچک ترین پسرش، کریستوفر بار ویرایش، تکمیل و انتشار بزرگ ترین کار زندگی «تالکین» را بر دوش گرفت و بدین ترتیب «سیلماریلیون» در سال ۱۹۷۷، «داستانهای ناتمام» در ۱۹۸۰ و سری «تاریخهای سرزمین میانه» از ۱۹۸۴ تا ۱۹۹۷ و فرزندان هورین در ۲۰۰۷ منتشر شدند. به علاوه داستانهای دیگر مانند «آقای بلیس»، «رووراندم» و «نامههای کریسمس پدر» نیز منتشر شدند. افسانهٔ بزرگ «تالکین» که داستانهای مربوط به «دوران اول» و «دوران دوم» بود توسط «آلن و آنوین» منتشر شد.
جوایز و افتخارات:
برندهٔ جایزه بین الملی داستان خیالپردازی در سال ۱۹۵۷ به عنوان بهترین نویسندهٔ خیالپردازینویس برای ارباب حلقهها
هنگام تدریس در «لیدز» دو پسر دیگرش هم به دنیا آمدند: «مایکل هیلاری روئل» در اکتبر ۱۹۲۰ و «کریستوفر روئل» در ۱۹۲۴.
در ۱۹۲۵ «تالکین» به سمت «استادی آنگلوساکسون» دانشگاه آکسفورد رسید.
سالهای ۱۹۲۵ تا ۱۹۳۵: «تالکین» تحقیقات ادبیش را زیاد منتشر نمیکرد. هرچند تحقیقات منتشر شدهاش عالمانه و نادر بودند و بسیار تاثیر گذار.
در آکسفورد «اینکلینگز» شکل گرفت. گروهی از نویسندگان مسیحی و محافظه کار آکسفورد که به طور غیررسمی و اکثراً در مهمانیها همدیگر را ملاقات میکردند. در این گروه «نویل کوگهیل»، «هوگو دایسون»، «چارلز ویلیامز»، «اوون بارفیلد» و در راس آنها «سی. اس. لوئیس» قرار داشتند و لوئیس تبدیل به یکی از دوستان صمیمی تالکین شد. آنها برای گفتگو، نوشیدن و خواندن مطالب نیمه تمامشان گرد هم میامدند.
«ادیت» آخرین فرزند و تنها دخترشان «پرسکیلا» را در ۱۹۲۹ بدنیا آورد.
«تالکین» شروع به نوشتن نامههایی دربارهٔ بچهها کرد که به «سانتا کلوس» معروف است و مجموعه اینها که در سال ۱۹۷۶ منتشر شد «نامههای کریسمس پدر» نام دارد. در دوران بزرگسالی «جان» به دنبال کشیشی رفت، «مایکل» و «کریستوفر» به «نیروی هوایی پادشاهی» خدمت کردند. بعد از آن «مایکل» معلم مدرسه شد و «کریستوفر» دانشیار دانشگاه و «پرسکیلا» نیز کارمند اجتماعی. ضمناً «تالکین» اسطورهشناسی و زبانش را نیز تکمیل کرد.
سالهای ۱۹۳۵ تا ۱۹۳۷: یک روز هنگامی که «تالکین» در حال تصحیح ورقههای امتحانی بود، مشاهده کرد یک نفر یک صفحه از پاسخنامهاش را خالی گذاشته و روی آن صفحه تالکین جملهای نوشت که محرک ذهنی او شد: «در داخل سوراخی در زمین هابیتی زندگی میکرد»! او سپس احساس کرد باید بداند «هابیت» چیست، در چه نوع سوراخی زندگی میکند، و اصلاً چرا در سوراخ زندگی میکند و غیره...
از این بازجویی داستانی ساخته شد که «تالکین» آن را برای بچههای کوچکش تعریف کرد. در سال ۱۹۳۶ نسخه ناکامل تایپ شدهای از این داستان بدست «سوزان داگنال»، کارمند «انتشارات جورج آلن و آنوین» رسید. او از «تالکین» خواست تا داستانش را کامل کند و نسخه کامل را به «استنلی آنوین» رئیس انتشارات ارائه داد و در ۱۹۳۷ داستان با نام «هابیت» منتشر شد.
سالهای ۱۹۳۷ تا ۱۹۵۵: در سال ۱۹۴۵ او استاد زبان و ادبیان انگلیسی شد و تا زمان بازنشستگی در ۱۹۵۹ این سمت را حفظ کرد.
«هابیت» به قدری موفق بود که «استنلی آنوین» از «تالکین» خواست تا اگر کاری مشابه برای انتشار دارد به او بدهد. «تالکین» در این زمان شروع به کار بروی افسانهٔ بزرگش «سیلماریلیون» کرده بود. اما ناشر عقیده داشت که کتاب از نظر تجاری قابل انتشار نیست! و دوباره از «تالکین» خواست تا دنبالهای بر «هابیت» بنویسد.
این دنباله به زودی به چیزی فراتر از داستان بچگانه بدل شد: «ارباب حلقهها»!
انتشارات این کتاب را در سه قسمت جداگانه در طول سالهای ۱۹۵۴ تا ۱۹۵۵ منتشر کرد. بزودی مشخص شد که نویسنده و ناشران تعداد چاپهای کتاب را بسیار کم برآورد کردند، زیرا کتاب با سرعتی نجومی به فروش میرفت.
سالهای ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۸: «ارباب حلقهها» نظریات مختلفی بدنبال داشت از نظریات پرشور و تشویق کنندهای چون «آئودن» و «لویس» تا منتقدانی چون «ویلسون» و «مویر»...
در سال ۱۹۶۸ «ارباب حلقهها» براستی تبدیل به انجیل نیمی از جامعه آمریکا شده بود.
سالهای ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۲: بعد از بازنشستگی در ۱۹۶۹ «ادیت» و «جان» به «بورنموت» رفتند.
مرگ:
در ۲۲ نوامبر ۱۹۷۱ «ادیت» درگذشت و «جان» به آکسفورد و اتاقهایی که توسط «کالج مرتون» آماده شده بود بازگشت. «جان» در ۲ سپتامبر ۱۹۷۳ درگذشت. او و «ادیت» در یک قبر به خاک سپرده شدند؛ در قسمت کاتولیکی قبرستان «وولورکوت»، شمال حومه «آکسفورد».
روی سنگ مزارشان، نوشتههای زیر به چشم میخورد:
ادیت مری تالکین، لوتین، ۱۸۸۹-۱۹۷۱
جان رونالد روئل تالکین، برن، ۱۸۹۲-۱۹۷۳
پس از مرگ تالکین، کوچک ترین پسرش، کریستوفر بار ویرایش، تکمیل و انتشار بزرگ ترین کار زندگی «تالکین» را بر دوش گرفت و بدین ترتیب «سیلماریلیون» در سال ۱۹۷۷، «داستانهای ناتمام» در ۱۹۸۰ و سری «تاریخهای سرزمین میانه» از ۱۹۸۴ تا ۱۹۹۷ و فرزندان هورین در ۲۰۰۷ منتشر شدند. به علاوه داستانهای دیگر مانند «آقای بلیس»، «رووراندم» و «نامههای کریسمس پدر» نیز منتشر شدند. افسانهٔ بزرگ «تالکین» که داستانهای مربوط به «دوران اول» و «دوران دوم» بود توسط «آلن و آنوین» منتشر شد.
جوایز و افتخارات:
برندهٔ جایزه بین الملی داستان خیالپردازی در سال ۱۹۵۷ به عنوان بهترین نویسندهٔ خیالپردازینویس برای ارباب حلقهها
برندهٔ اولین جایزه گندالف (به افتخار یکی از شخصیتهای داستان ارباب حلقهها) در سال ۱۹۷۳ و گرفتن عنوان بزرگترین نویسنده خیالپردازینویس (در همین سال ایشان فوت کردند)
برندهٔ جایزه بین الملی لوکوس در سال ۱۹۷۸ به خاطر کتاب سیلماریلیون (بعد از مرگ)
برندهٔ جایزه مای توپیک در سال ۱۹۸۱ برای کتاب افسانههای ناتمام (بعد از مرگ)
برنده جایزه بالروگ (بعد از مرگ)
پس از رای گیری در سال ۱۹۹۹ توسط سایت آمازون (معتبرترین کتاب فروشی اینترنتی جهان)
کتاب ارباب حلقهها با دویست و پنجاه هزار رای (۲۵۰۰۰۰) از طرف کاربران اینترنتی کتاب هزاره دوم نام گرفت.
سومین کتاب پرفروش در تاریخ جهان با تیراژ ۱۰۰ میلیون نسخه بعد از انجیل با تیراژ شش بیلیون نسخه و پرسشها اثر ماو تسه تانگ با نهصد میلیون نسخه
دریافت جایزه اسکار در سال ۲۰۰۴ به عنوان بهترین فیلم بر مبنای داستان ارباب حلقهها
دریافت جایزه اسکار بهترین فیلم نامه اقتباسی در سال ۲۰۰۱ بر مبنای داستان ارباب حلقههادریافت جایزه اسکار بهترین فیلم نامه اقتباسی در سال ۲۰۰۳ بر مبنای داستان ارباب حلقهها
#جان_رونالد_روئل_تالکین #جی_ار_ار_تالکین
#معرفی_نویسنده #زندگی_نامه
📙📕📘📗 📙📕📘📗 📙📕📘📗 📙📕📘📗
@Fnatasylibrary
📙📕📘📗 📙📕📘📗 📙📕📘📗 📙📕📘📗
برندهٔ جایزه بین الملی لوکوس در سال ۱۹۷۸ به خاطر کتاب سیلماریلیون (بعد از مرگ)
برندهٔ جایزه مای توپیک در سال ۱۹۸۱ برای کتاب افسانههای ناتمام (بعد از مرگ)
برنده جایزه بالروگ (بعد از مرگ)
پس از رای گیری در سال ۱۹۹۹ توسط سایت آمازون (معتبرترین کتاب فروشی اینترنتی جهان)
کتاب ارباب حلقهها با دویست و پنجاه هزار رای (۲۵۰۰۰۰) از طرف کاربران اینترنتی کتاب هزاره دوم نام گرفت.
سومین کتاب پرفروش در تاریخ جهان با تیراژ ۱۰۰ میلیون نسخه بعد از انجیل با تیراژ شش بیلیون نسخه و پرسشها اثر ماو تسه تانگ با نهصد میلیون نسخه
دریافت جایزه اسکار در سال ۲۰۰۴ به عنوان بهترین فیلم بر مبنای داستان ارباب حلقهها
دریافت جایزه اسکار بهترین فیلم نامه اقتباسی در سال ۲۰۰۱ بر مبنای داستان ارباب حلقههادریافت جایزه اسکار بهترین فیلم نامه اقتباسی در سال ۲۰۰۳ بر مبنای داستان ارباب حلقهها
#جان_رونالد_روئل_تالکین #جی_ار_ار_تالکین
#معرفی_نویسنده #زندگی_نامه
📙📕📘📗 📙📕📘📗 📙📕📘📗 📙📕📘📗
@Fnatasylibrary
📙📕📘📗 📙📕📘📗 📙📕📘📗 📙📕📘📗
👍1
💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍
ارباب حلقه ها
نویسنده : جی ار ار تالکین
خلاصه:
ارباب حلقهها رمانی به سبک خیالپردازی حماسی به قلم ج. ر. ر. تالکین نویسنده، زبانشناس و استاد دانشگاه آکسفورد است. این داستان ادامهای بر اثر پیشین تالکین با نام هابیت است که داستانی فانتزی است. این کتاب طی ۱۲ سال از سال ۱۹۳۷ تا ۱۹۴۹ که بیشتر آن در زمان جنگ جهانی دوم بوده نگارش شده است. اگرچه این کتاب دربین خوانندگان به شکل یک سه گانه جا افتاده است، اما در ابتدا بنا بود این اثر جلد اول کتاب سیلماریلیون باشد که نویسنده به دلایل اقتصادی تصمیم به حذف جلد دوم گرفت و کتاب ارباب حلقهها را در سال ۱۹۵۴ تا ۱۹۵۵ در سه جلد منتشر کرد و در ادامه کتاب سیلمارلیون را نیز به صورت اثری جداگانه ولی در ارتباط با این کتاب منتشر نمود
💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍
@fantasylibrary
💍💍💍💍💍
لینک کانال↙️↙️↙️↙️↙️↙️
https://telegram.me/fantasylibrary
#ارباب_حلقهها
#جی_ار_ار_تالکین
#سیلمارلیون
#هابیت
ارباب حلقه ها
نویسنده : جی ار ار تالکین
خلاصه:
ارباب حلقهها رمانی به سبک خیالپردازی حماسی به قلم ج. ر. ر. تالکین نویسنده، زبانشناس و استاد دانشگاه آکسفورد است. این داستان ادامهای بر اثر پیشین تالکین با نام هابیت است که داستانی فانتزی است. این کتاب طی ۱۲ سال از سال ۱۹۳۷ تا ۱۹۴۹ که بیشتر آن در زمان جنگ جهانی دوم بوده نگارش شده است. اگرچه این کتاب دربین خوانندگان به شکل یک سه گانه جا افتاده است، اما در ابتدا بنا بود این اثر جلد اول کتاب سیلماریلیون باشد که نویسنده به دلایل اقتصادی تصمیم به حذف جلد دوم گرفت و کتاب ارباب حلقهها را در سال ۱۹۵۴ تا ۱۹۵۵ در سه جلد منتشر کرد و در ادامه کتاب سیلمارلیون را نیز به صورت اثری جداگانه ولی در ارتباط با این کتاب منتشر نمود
💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍
@fantasylibrary
💍💍💍💍💍
لینک کانال↙️↙️↙️↙️↙️↙️
https://telegram.me/fantasylibrary
#ارباب_حلقهها
#جی_ار_ار_تالکین
#سیلمارلیون
#هابیت
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
❗️❗️ #توجه ❗️❗️
داستان ارباب حلقه ها یا به عبارتی دیگه دنیای تالکین دارای 4 بخش هست که اتفاقات این داستان ها به ظاهر جدا ولی کاملا به هم پیوسته اتفاق افتاده است
این 4 مجموعه عبارت اند از : سیلمارلیون - هابیت - ارباب حلقه ها و فرزندان هورین
که در ادامه به توضیح ترتیب مجموعه ها خواهیم پرداخت
👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆
@Fantasylibrary
⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️
لینک کانال↙️↙️↙️↙️↙️
https://telegram.me/fantasylibrary
#اطلاع_رسانی #توضیحات
❗️❗️ #توجه ❗️❗️
داستان ارباب حلقه ها یا به عبارتی دیگه دنیای تالکین دارای 4 بخش هست که اتفاقات این داستان ها به ظاهر جدا ولی کاملا به هم پیوسته اتفاق افتاده است
این 4 مجموعه عبارت اند از : سیلمارلیون - هابیت - ارباب حلقه ها و فرزندان هورین
که در ادامه به توضیح ترتیب مجموعه ها خواهیم پرداخت
👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆
@Fantasylibrary
⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️
لینک کانال↙️↙️↙️↙️↙️
https://telegram.me/fantasylibrary
#اطلاع_رسانی #توضیحات
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
❗️❗️ #توجه ❗️❗️
#نکته :
خب دوستان این مجموعه رو میشه به دو ترتیب خوندش.
یکیش ترتیبیه که چاپ شده یکیش ترتیبیه که خواننده ها فکر میکنن بهتره.من دو تا تربیت رو مینویسم اما تو کانال به صورت ترتیبی که از دید خواننده ها بهتره فایلا و خلاصه ها قرار میگیرن.
ترتیب چاپش:
1-ارباب حلقه ها
2- ضمائم
3-هابیت
4-سیلمارلوین
5-فرزندان هورین
ترتیبی که مورد پسند خواننده هاس و در کانال قرار میگیره:
1-سیلمارلوین
2-هابیت
3-ارباب حلقه ها
4- ضمائم
5-فرزندان هورین
👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆
@Fantasylibrary
⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️
لینک کانال↙️↙️↙️↙️↙️
https://telegram.me/fantasylibrary
#اطلاع_رسانی #توضیحات
❗️❗️ #توجه ❗️❗️
#نکته :
خب دوستان این مجموعه رو میشه به دو ترتیب خوندش.
یکیش ترتیبیه که چاپ شده یکیش ترتیبیه که خواننده ها فکر میکنن بهتره.من دو تا تربیت رو مینویسم اما تو کانال به صورت ترتیبی که از دید خواننده ها بهتره فایلا و خلاصه ها قرار میگیرن.
ترتیب چاپش:
1-ارباب حلقه ها
2- ضمائم
3-هابیت
4-سیلمارلوین
5-فرزندان هورین
ترتیبی که مورد پسند خواننده هاس و در کانال قرار میگیره:
1-سیلمارلوین
2-هابیت
3-ارباب حلقه ها
4- ضمائم
5-فرزندان هورین
👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆
@Fantasylibrary
⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️
لینک کانال↙️↙️↙️↙️↙️
https://telegram.me/fantasylibrary
#اطلاع_رسانی #توضیحات
🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀
سرزمین یخ زده
جلد سوم از مجموعه کارآموز رنجر
نویسنده : جان فلنگن
خلاصه : رنجرها، با رفتارهاي مرموزشان، هميشه ويل را عصباني كردهاند. از قضا، ويل پانزدهساله براي شاگردي رنجر پذيرفته ميشود. او هنوز نميداند كه رنجرها نگهبانان واقعي سرزمينش هستند و تا رسيدن ارتش با دشمن ميجنگند.
در هر جلد از این مجموعه ویل به کمک دوستانش با مشکلاتی که خودش و کشورش را تهدید میکند رو به رو میشود.
🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀
🌀🌀🌀🌀🌀🌀
@fantasylibrary
🌀🌀🌀🌀🌀🌀
لینک کانال↙️↙️↙️↙️↙️↙️
https://telegram.me/fantasylibrary
#کارآموز_رنجر
#جان_فلنگن
#سرزمین_یخ_زده
.
سرزمین یخ زده
جلد سوم از مجموعه کارآموز رنجر
نویسنده : جان فلنگن
خلاصه : رنجرها، با رفتارهاي مرموزشان، هميشه ويل را عصباني كردهاند. از قضا، ويل پانزدهساله براي شاگردي رنجر پذيرفته ميشود. او هنوز نميداند كه رنجرها نگهبانان واقعي سرزمينش هستند و تا رسيدن ارتش با دشمن ميجنگند.
در هر جلد از این مجموعه ویل به کمک دوستانش با مشکلاتی که خودش و کشورش را تهدید میکند رو به رو میشود.
🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀
🌀🌀🌀🌀🌀🌀
@fantasylibrary
🌀🌀🌀🌀🌀🌀
لینک کانال↙️↙️↙️↙️↙️↙️
https://telegram.me/fantasylibrary
#کارآموز_رنجر
#جان_فلنگن
#سرزمین_یخ_زده
.
صفحه اول کتاب 👇🏽
بیشتر از چند ساعت به دماغه ی بادپناه فاصله نداشتند که به طوفانی عظیم برخورد کردند. در طی این سه روز، در میان دریایی که به آرامی یک حوضچه کوچک آب روان بود، به سمت شمال، به سمت اسکاندیا، میرفتند، و حقیقتاً ویل و ایولین شکرگزار این وضع آرام بودند.
ویل، وقتی که کشتی باریک به آرامی در میان امواج راه می گشود، گفت:
- اونقدرام بد نیست.
او داستان های بدی در مورد افرادی که در دریا بر روی عرشه ی کشتی ها به طور وحشتناکی بیمار می شدند شنیده بود. اما نمی توانست چیزی برای نگرانی در میان آن حرکت آرام و آهسته ببیند. ایولین با کمی شک و تردید سری به موافقت تکان داد. او به هیچ وجه شبیه یک ملوان باتجربه دریانورد نبود، اما قبلاً در دریا سفر کرده بود. او گفت:
- وقتی شروع بشه به همون بدیه.
ایولین هم متوجه نگاه های نگرانی که ارک، کاپیتان کشتی،به سمت شمال می انداخت شده بود و همین طور متوجه شده بود که ارک داشت پاروزنان کشتی ولف وایند را با سرعت بالایی به پیش می راند.
ارک هم می دانست این آب و هوای فریب آمیزِ آرام منادی تغییرات برای آب و هوای بدتری ست- خیلی بدتر. با حالتی افسرده، او می توانست خطوط طوفان تیره ای را در افق شمالی ببیند که در حال شکل گیری بودند. او می دانست که اگر نتوانند دماغه ی بادپناه را دور بزنند و به موقع وارد دریاهای وسیع دور از وزش باد بشوند، در میانه آن طوفان نیرومند گیر خواهند افتاد. برای چند دقیقه، سرعت و فواصل را ارزیابی کرد و با توجه به آنها، پیشرویی شان را با حرکت آن ابرهای طوفانی مقایسه کرد. سرانجام به اسوینگال گفت:
- نمی تونیم به اونجا برسیم.
فرمانده ی دوم سری به موافقت تکان داد. اسوینگال با حالتی فیلسوفانه گفت:
- این طوری به نظر می رسه.
ارک با تیزبینی نگاه سریعی به دور و اطراف کشتی انداخت، برای اینکه مطمئن شود هیچ ابزار یا وسیله ای رها نباشد، وسیله ای که نیاز باشد آن را به جایی ببندند. نگاهش به آن دو زندانی افتاد که در قسمت جلویی کشتی خودشان را جمع کرده بودند. او گفت: ...
#سرزمین_یخ_زده
#کارآموز_رنجر
.
بیشتر از چند ساعت به دماغه ی بادپناه فاصله نداشتند که به طوفانی عظیم برخورد کردند. در طی این سه روز، در میان دریایی که به آرامی یک حوضچه کوچک آب روان بود، به سمت شمال، به سمت اسکاندیا، میرفتند، و حقیقتاً ویل و ایولین شکرگزار این وضع آرام بودند.
ویل، وقتی که کشتی باریک به آرامی در میان امواج راه می گشود، گفت:
- اونقدرام بد نیست.
او داستان های بدی در مورد افرادی که در دریا بر روی عرشه ی کشتی ها به طور وحشتناکی بیمار می شدند شنیده بود. اما نمی توانست چیزی برای نگرانی در میان آن حرکت آرام و آهسته ببیند. ایولین با کمی شک و تردید سری به موافقت تکان داد. او به هیچ وجه شبیه یک ملوان باتجربه دریانورد نبود، اما قبلاً در دریا سفر کرده بود. او گفت:
- وقتی شروع بشه به همون بدیه.
ایولین هم متوجه نگاه های نگرانی که ارک، کاپیتان کشتی،به سمت شمال می انداخت شده بود و همین طور متوجه شده بود که ارک داشت پاروزنان کشتی ولف وایند را با سرعت بالایی به پیش می راند.
ارک هم می دانست این آب و هوای فریب آمیزِ آرام منادی تغییرات برای آب و هوای بدتری ست- خیلی بدتر. با حالتی افسرده، او می توانست خطوط طوفان تیره ای را در افق شمالی ببیند که در حال شکل گیری بودند. او می دانست که اگر نتوانند دماغه ی بادپناه را دور بزنند و به موقع وارد دریاهای وسیع دور از وزش باد بشوند، در میانه آن طوفان نیرومند گیر خواهند افتاد. برای چند دقیقه، سرعت و فواصل را ارزیابی کرد و با توجه به آنها، پیشرویی شان را با حرکت آن ابرهای طوفانی مقایسه کرد. سرانجام به اسوینگال گفت:
- نمی تونیم به اونجا برسیم.
فرمانده ی دوم سری به موافقت تکان داد. اسوینگال با حالتی فیلسوفانه گفت:
- این طوری به نظر می رسه.
ارک با تیزبینی نگاه سریعی به دور و اطراف کشتی انداخت، برای اینکه مطمئن شود هیچ ابزار یا وسیله ای رها نباشد، وسیله ای که نیاز باشد آن را به جایی ببندند. نگاهش به آن دو زندانی افتاد که در قسمت جلویی کشتی خودشان را جمع کرده بودند. او گفت: ...
#سرزمین_یخ_زده
#کارآموز_رنجر
.
🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸
هری پاتر و سنگ جادو (جلد اول)
نویسنده:جی کی رولینگ
خلاصه:
در ابتدا هری پاتر که نزد خاله و شوهر خاله اش زندگی میکند معرفی میشود ... هری ناگهان میفهمد که یک جادوگر است و لرد ولدمورت در کودکی به خانه آنها حمله کرده و پدر و مادرش را کشته، ولی به طور شگفت انگیزی نتوانسته هری را نابود کند و جادویش به خودش بازگشتهاست، در نتیجه میفهمد که فردی که در آن جا به دنبال سنگ است استاد دیگری است که تحت کنترل ولدمورت در آمدهاست. آنها نبرد کوچکی میکنند و سر انجام ولدمورت فرار می می کند.و می فهمد که اسنیپ جان او را نجات داده است هری در پایان میفهمد که دلیل اینکه در کودکی از طلسم ولدمورت نجات یافته اینست که مادرش خود را فدای او کرده و با به وجود آوردن جادویی باستانی به نام جادوی عشق ولدمورت را شکست دادهاست. اما ولدمورت از بین نرفته و دوباره بازگشته و این بار هم معلوم نیست که از بین رفته باشد!
🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸
@fantasylibrary
🕸🕸🕸🕸🕸🕸
لینک کانال↙↙↙↙↙↙
https://telegram.me/fantasylibrary
#هری_پاتر #هری_پاتر_و_سنگ_جادو #جی_کی_رولینگ
هری پاتر و سنگ جادو (جلد اول)
نویسنده:جی کی رولینگ
خلاصه:
در ابتدا هری پاتر که نزد خاله و شوهر خاله اش زندگی میکند معرفی میشود ... هری ناگهان میفهمد که یک جادوگر است و لرد ولدمورت در کودکی به خانه آنها حمله کرده و پدر و مادرش را کشته، ولی به طور شگفت انگیزی نتوانسته هری را نابود کند و جادویش به خودش بازگشتهاست، در نتیجه میفهمد که فردی که در آن جا به دنبال سنگ است استاد دیگری است که تحت کنترل ولدمورت در آمدهاست. آنها نبرد کوچکی میکنند و سر انجام ولدمورت فرار می می کند.و می فهمد که اسنیپ جان او را نجات داده است هری در پایان میفهمد که دلیل اینکه در کودکی از طلسم ولدمورت نجات یافته اینست که مادرش خود را فدای او کرده و با به وجود آوردن جادویی باستانی به نام جادوی عشق ولدمورت را شکست دادهاست. اما ولدمورت از بین نرفته و دوباره بازگشته و این بار هم معلوم نیست که از بین رفته باشد!
🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸🕸
@fantasylibrary
🕸🕸🕸🕸🕸🕸
لینک کانال↙↙↙↙↙↙
https://telegram.me/fantasylibrary
#هری_پاتر #هری_پاتر_و_سنگ_جادو #جی_کی_رولینگ