Fantasy Library
5.28K subscribers
13.2K photos
632 videos
3.21K files
1.72K links
📚| Fantasy Library |🐉
Instagram🆔:
instagram.com/Fantasy._.Library
📧Email:FantasyLibrary2016@gmail.com
🗣Admin: @StarTrouble
🗂 آرشیو برنامه شب های فانتزی:
📥 @Podcast_Fantasy_Night
Download Telegram
#شخصیت_شناسی
#لیچ_کینگ

آرتاس منتیل یه نمونه کلاسیک سقوط اخلاقی از پیوند خوردن تعصب، عقده ناتوانی، و ترس از شکسته. فقط "قهرمان شدن" رو نمی‌خواست؛ می‌خواست شکست‌ناپذیر باشه. این میل، وقتی با فشار محیط و انتظارات سلطنتی ترکیب شد، تبدیل به یه وسواس بیمارگونه برای کنترل سرنوشت شد. آرتاس تحمل ناتوانی رو نداشت. و اولین لغزش‌ها از همین‌جا شروع شد.

می‌تونست اشتباهات انسانی رو بپذیره، ولی نپذیرفت. نکته اینه آرتاس به محض اینکه فهمید ممکنه جلوی Plague شکست بخوره، رفت سمت انتخاب‌های رادیکال. انتخاب‌هایی که ناشی از یه مکانیزم دفاعی ناخودآگاه بود: اگه نمی‌تونم شکست رو تحمل کنم، پس می‌جنگم تا هر قیمتی که لازم باشه، پرداخت بشه. حتا به قیمت از دست دادن انسانیتم.

اینجا نقطه‌ایه که قهرمان‌ها ازش عبور نمی‌کنن، ولی روان‌شناسی سقوط آرتاس دقیقا همین جاست: ترسش از شکست، بزرگ‌تر از ارزش‌های اخلاقیشه. به مرور آرتاس شروع به ساختن یه روایت دروغین از خودش کرد: من تنها کسیم که می‌تونه جهان رو نجات بده، حتا اگه مجبور باشم بدترین تصمیم‌ها رو بگیرم.

اکثریت فکر می‌کنن Frostmourne عامل سقوط آرتاس بود اما شمشیر فقط دروازه‌ای بود برای آشکار شدن چیزی که از قبل درونش وجود داشت. با انتخاب این تیغ، اعلام کرد: به قدرتی اعتماد دارم که از من قوی‌تره، چون اعتماد به خودم کافی نبود. این نقطه‌ایه که نشون میده هویت قهرمانانه آرتاس در سطح ناخودآگاه همیشه شکننده بوده.

وقتی آرتاس با Frostmourne یکی شد، هنوز یه "انسان آسیب‌دیده" بود که روی زخم‌هاش خاکستر پاشیده شده بود. اما وقتی تاج یخ‌زده رو پذیرفت، اون لحظه یک اتفاق افتاد: آرتاس بالاخره به نهایت میل بیمارگونه‌ش به کنترل رسید. کنترلی که دیگه نه بر سرنوشت و نه بر دشمنان، بلکه کنترل بر مرگ خودش و مرگ دیگران بود. این نقطه دقیقا همون جاییه که سقوطش از سطح فردی تبدیل به یه ایدئولوژی وجودی میشه.

یه اشتباه رایج دیگه اینه که خیال میشه تاج، آرتاس رو به یه هیولا تبدیل کرد. نه؛ تاج فقط آخرین مقاومت‌های درونی او رو خاموش کرد. تا قبلش: هنوز خاطره داشت، هنوز پشیمانی‌های دفنی داشت، هنوز شبحی از آگاهی انسانی درش باقی مونده بود، هنوز صدای درونیش رو قفل کرده بود، اما با تاج، همون بقایای انسانیت هم‌ سانسور میشه؛ نه با زور بیرونی، بلکه با رضایت کامل خودش.

در ذهنش، تبدیل شدن به لیچ‌کینگ یه فداکاریه: من باید بار فرمانروایی بر مرگ رو به دوش بکشم تا جهان از تهدید مشابه در امان بمونه. این یکی از پیچیده‌ترین خودفریبی‌هاشه: آرتاس دیگه به دنبال پیروزی نیست؛ به دنبال تثبیت روایت خودشه. تاج، پایان سقوط نیست، آخرین توجیه "قهرمان بودن" در ذهن خودشه.

وقتی سقوط می‌کنه و آخرین تکه‌های آگاهی انسانیش برمی‌گردن، یه اتفاق شکافنده رخ میده: آرتاس با حقیقتی مواجه میشه که تمام دوران لیچ‌کینگ بودنش ازش فرار کرده بود: هیچ‌وقت قهرمان نبوده، هیچ‌وقت نجات‌دهنده نبوده. و هیچ‌وقت قدرتش باعث نجات کسی نشده. این همون چیزی بود که روانش ازش می‌ترسید. این همون هویتی بود که سال‌ها با مرگ و یخ پوشانده بود.

آرتاس قهرمان سقوط‌کرده نبود؛ انسان شکست‌گریزی بود که خودش رو خالی کرد. لیچ‌کینگ شدنش نه فساد بود، نه تسخیر؛ یه پذیرش بود. پذیرش این که: اگه نمی‌تونم انسان خوبی باشم، پس قدرت مطلق رو انتخاب می‌کنم. لیچ‌کینگ بودن، نسخه نهایی آرتاسه: انسانی که از انسانی بودن درد می‌کشید. شخصیت نهاییش نه یه هیولاست و نه قربانی؛ کسیه که از مواجهه با خودش فرار کرد تا بتونه قدرت رو توجیه کنه.

#World_of_Warcraft
📚| @FantasyLibrary |🐉
👍92
🔺🔻ALL ABOUT DEMONS🔺🔻
#شیاطین

👀 همه‌چیز درباره‌ی شیاطین 🧩

قسمت 5⃣0⃣   فصل دوم  

《کرامپوس؛ هیولای کریسمس》

🎄 واسه خیلی‌ها کریسمس زمان خوشی و با خانواده بودنه. واسه بچه‌ها هم کریسمس یعنی تعطیلی مدارس و کلی هدیه‌.
اما بعضیا با بدشانسی، روی تاریک کریسمس رو تجربه می‌کنن. کسایی که بابانوئل بهشون سر نمی‌زنه چون تو لیست بچه شیطون‌ها هستن.
اما اگه این فقط یه لیست ساده از چندتا اسم نباشه چی؟ اگه این لیست اسم‌ها واسه یه موجود دیگه باشه چی؟

در شب‌های تاریک و سرد زمستون شاید چشمتون به موجودی شاخ‌دار بخوره که بیرون گشت میزنه، با سبدی رو پشتش و ترکه‌ای تو دستش.

از دل داستان‌های محلی مردمان آلپ در دل اروپا، موجودی به نام کرامپوس زاده شده.
این مناطق وابسته به کوه‌های آلپ شامل چندین کشور از اتریش، آلمان و سوییس تا جاهایی از فرانسه و شمال ایتالیا، چک و اسلوواکی می‌شه.

کرامپوس دیوآسا اهل هدیه دادن نیست، بلکه کارش انجام تنبیه‌های بی‌رحمانه‌ی جسمی بچه‌هاییه که حرف گوش نمیدن و بدرفتاری می‌کنن.

‼️ کرامپوس در واقع foil سینت نیکلاس هست (Foil شخصیتی در یک داستان یا اثر هنریه که در تضاد با شخصیت دیگری -معمولا قهرمان داستان- هست تا ویژگی‌های خاص اونو برجسته کنه).
سینت نیکلاس اسقف برجسته‌ی کاتولیکه که به هدیه دادن تنقلات کوچیک مثل شکلات و آجیل در اوایل ماه دسامبر به پسر بچه‌ها و دختر بچه ها معروفه.

⁉️ درمورد اینکه اسم کرامپوس از کجا میاد دوتا فرضیه مطرحه‌.
اول اینکه از کلمه‌ی معادل پنجه (Claw= Kralle) در زبان آلمانی میانه (فرمی از زبان آلمانی که طی سالهای 1050 تا 1350صحبت می‌شد) میاد.
دوم اینکه از کلمه‌‌ی Krampon در گویش بایرنی-اتریشی معادل چیزی که بی‌جان و عاری از زندگیه اومده.

👹 کرامپوس که نصف بز و نصف هیولاست، دندون‌های نیش بزرگ، سم‌های شکافته به جای پا و زبون دراز و باریک داره.
ورژنهای قدیمی و سنتیش چندین شاخ هم دارن و حتی چنگک‌های بلند و سبد همراهشونه تا بچه‌ها رو بگیرن بندازن توش‌. البته که در همه‌ی ورژن‌های کرامپوس حتما ترکه تو دستشه و بیشتر مواقع این ترکه از چوب نازک درختان درست شده.

👀 در ابتدا، وجود موجودی مثل کرامپوس فقط یه ایده‌ی ساده و نامشخص از یه لولوخرخره‌ای بود که پدر و مادرا باهاش بچه‌ها رو تهدید میکردن تا اونا رو بترسونن که به حرفشون گوش کنن. مخصوصا تو شب‌های زمستونی که غذا سخت پیدا می‌شد و نگهداری بچه‌ها تو شب‌های طولانی و تاریک کوهستان سخت بود‌.
بعدها باور این شد که بچه‌های خوب از سینت نیکلاس هدیه می‌گیرن و بچه‌های شیطون هم از کرامپوس چوب می‌خورن.
بدترین بچه‌ هم دست و پاش بسته و تو سبد چوبی هیولا انداخته می‌شد تا یا ببره بندازتش تو جهنم یا بخورتش.

#AllAboutDemons
📚| @FantasyLibrary |🐉
🔥64
#شیاطین

اما ریشه‌ ماهیت این موجود شاخ‌دار شیطانی کجاست؟ اصلا چرا باید یه هیولای کریسمسی واسه خودمون درست کنیم که بچه‌ها رو تنبیه کنه؟

📌 تاریخ کرامپوس به دو قسمت قبل و بعد مسیحیت تقسیم می‌شه.
رایج‌ترین باور اینه که داستان کرامپوس از خدایی که شاخ داره منشا گرفته. خدایان شاخ‌دار در چندین فرهنگ مختلف سرتاسر دنیا وجود داشتن. شباهت‌هایی بین کرامپوس و ساتیر یونان باستان وجود داره و هردوشون خشن و شرور بودن.

قبل از مسیحیت، در سنت پاگان‌ها، فستیوال‌های زمستانی برگزار می‌شد که مردم ماسک و لباس‌های درست شده از خز حیوانات می‌پوشیدن و تو روستاها راه می‌رفتن و مردمو اذیت می‌کردن. چیزی شبیه به فستیوالهایی که امروزه هم برگزار میشه.
در ابتدا هیچ ارتباطی بین کرامپوس و کریسمس مسیحی‌ها نبود، به جز اینکه از نظر زمانی تقریبا باهم تو یه تایم بودن.

در المان و اتریش عجیب نبود که افراد ماسک و لباسهای شیطانی بپوشن و تو زمانی که امروزه تایم تعطیلات کریسمس هست، مردم ازاری کنن.
در واقع این موضوع از اول بخاطر یادداشت خود کرامپوس نبوده، بلکه صرفا یه سنت قدیمی بود که از قدیم مونده بود و اجرا میشد.

#AllAboutDemons
📚| @FantasyLibrary |🐉
🔥63
#شیاطین

🔮 اگه بخوایم پیدا کنیم ریشه باور به کرامپوس از کجا میاد، می‌تونیم از شخصیتی اتریشی به نام "پرکتر (perchter) یا پرکتا (perchta)" بدونیمش که برادران گریم مختصر ازش چیزایی تعریف کردن.
پرکتر درواقع ترکیبی از بابانوئل و کرامپوس بود. فقط به جای اینکه خوب و بد با دو شخصیت متفاوت نشون داده بشن، پرکتر هم هدیه میداد هم تنبیه می‌کرد.
اواسط زمستون و طی ۱۲ روز کریسمس، پرکتر به خونه‌‌هایی که توش بچه‌ها بودن سر میزد.
بچه‌های خوب، صبح روز بعد تو یکی از کفشاشون یه سکه نقره پیدا می‌کردن.
بچه‌های بد اما عاقبت خوبی نداشتن. پرکتر شکمشونو باز می‌کرد، دل و روده‌شونو درمیاورد و جاشو با پوشال و سنگ‌ریزه پر می.کرد و می‌دوخت.

از ظاهر پرکتر دوتا توصیف هست. یکی زنی زیبا که لباسی سفید پوشیده و دیگری، ساحره‌ای پیر و چروکیده.

#AllAboutDemons
📚| @FantasyLibrary |🐉
🔥62
#شیاطین

❗️❗️حدودای قرن ۱۱، داستان سینت نیکلاس معروف شد و حدود قرن ۱۶، کرامپوسی که امروز ما می‌شناسیم به وجود اومد.
در طول زمان مردم داستان موجودی رو روایت کردن که برخاسته از پرکتر بود ولی با تغییرات اساسی. موجودی که به سینت نیکلاس خدمت میکرد و اسمش بود کرامپوس. موجودی پشمالو و شاخ.دار، با ظاهری شیطانی، دندونای تیز، پنجه‌های بلند و زبونی دراز.
در این دوران، مسیحیان ۶ دسامبر رو به عنوان روز سینت نیکلاس جشن می‌گرفتن و مثل کریسمس مدرن امروزی، سینت نیکلاس برای بچه‌های خوب هدیه می‌برد و بچه‌های بد یه مشت زغال و شاخ و برگ گیرشون میومد.
کلیسا از ایده‌ی وجود کرامپوس خوشش نمیومد ولی حریف مردم هم نمی‌شد که فراموشش کنن. پس تصمیم گرفتن یه جورایی کرامپوس رو به سینت نیکلاس گره بزنن و خودشون داستانشو کنترل کنن.
کرامپوس شد موجودی که همراه سینت نیکلاسه. یکیشون نماد خوبی. دیگری نماد شیطان.

#AllAboutDemons
📚| @FantasyLibrary |🐉
🔥52
#شیاطین

👿 با گذشت زمان، کرامپوس تبدیل به یک هیولای مسیحی شد. دورش زنجیر گذاشتن که نماد اسارت شیطان توسط کلیسا باشه و دستش ترکه‌هایی دادن تا باهاش بچه‌های بدرفتار رو بزنه. پشتش هم سبدی داشت که بچه‌های شیطونو بندازه اون تو تا بندازه تو جهنم و در نهایت، بچه‌هایی که خیلی بد بودن ممکن بود حتی کارشون به غرق شدن یا خورده شدن برسه!
حالا دیگه شب قبل از روز سینت نیکلاس، شده بود شب کرامپوس.
۵ دسامبر زمانی بود که این هیولا میومد تو خیابون‌ها و روستاها.
بعد از قرن ۱۶، داستان سینت نیکلاس تغییر کرد و تبدیل شد به سانتاکلاس(بابانوئل) برگرفته از کلمه هلندی sinterklaas.
داستان کرامپوس تقریبا بدون تغییر دیگه‌ای باقی موند و ۵دسامبر همچنان در بسیاری از کشورها شب کرامپوس تلقی میشد‌.

بعد از تغییر زمان کریسمس به ۲۵ دسامبر، برای کشورهای خارج از منطقه آلپ منطقی بود که شب کرامپوس رو هم به شب قبل کریسمس جدید تغییر بدن‌. هرچند که کشورهای منطقه آلپ همچنان به ۵ دسامبر پایبندند.
به همین خاطر ممکنه در تاریخهای مختلف فستیوالها برگزار بشه.

#AllAboutDemons
📚| @FantasyLibrary |🐉
6🔥2
#شیاطین

👺 یکی از فستیوال‌های معروف krampuslauf یا رژه کرامپوس، اینجوریه که گروهی از مردم شبیه کرامپوس لباس می‌پوشن و به خودشون زنگوله‌ و چیزای صدادار بزرگ وصل می.کنن تا صدای گشتنشون تو خیابون به گوش همه برسه. بعضی وقتا ممکنه فقط بچه‌ها رو بتوسونن و برن. بعضی وقتا به بچه‌ها گوله‌های برفی میزنن و بعضیا هم با ترکه‌ی تو دستشون، به پای بچه‌ها می‌زنن.

#AllAboutDemons
📚| @FantasyLibrary |🐉
7🔥1🥴1
#شخصیت_شناسی
#گندالف_چرخ_زمان

🐉 با چیزی که نمی‌تونی تغییرش بدی، زندگی کن.

نام: Moiraine Damodred
نام مستعار: Alys
عنوان: Lady
جنسیت: Female
رنک: Aes Sedai | Blue Ajah
خاندان: Damodred
اثر: Wheel of Time

#Wheel_of_Time
#Moiraine_Damodred
📚| @FantasyLibrary |🐉
🔥7👍1
#شخصیت_شناسی
#گندالف_چرخ_زمان

مویرین دمودرد یه شخصیت بسیار دقیق، کنترل‌گر و استراتژیکه. مویرین منسجم‌ترین و یکی از سردترین شخصیت‌هاست اما نه از سر بی‌احساسی؛ از سر انضباط. تقریبا هیچ‌وقت از مسیر پیدا کردن Dragon Reborn منحرف نمیشه. این تمرکز شدید، گاهی باعث میشه شبیه ماشین تصمیم‌گیری به‌ نظر برسه. این ویژگی عالیه برای دنیا، اما برای اطرافیان خسته‌کننده و حتا آزاردهنده‌ست.

مویرین همیشه اطلاعات رو جیره‌بندی می‌کنه. از نظرش، حقیقت فقط زمانی قابل بیانه که نتیجه‌اش قابل‌ مدیریت باشه. این اخلاق از دید همراهانش مشکل‌سازه، اما از نگاه خواننده منطقیه: مویرین از نوجوان‌های روستایی انتظار نداشت مسئولیت Tarmon Gai'don | The Last Battle رو به عهده بگیرن، پس به‌ زور هدایتشون کرد. در بحرانی‌ترین لحظات هم ترک نمی‌خوره. این ثبات شخصیتی نقطه قوتشه اما باعث میشه دیگران احساس کنن با یه دیوار از یخ روبه‌رو هستن.

به‌ عنوان یه اشراف‌زاده Cairhienin، سیاست رو می‌فهمه و از بازی Daes Dae'mar برای پیشبرد هدفش استفاده می‌کنه. مویرین نه‌ تنها به لحاظ قدرت مجاوری، بلکه به‌ لحاظ سیاسی هم بازیگر سطح بالاییه. مویرین مهربونه، اما دلسوزیش عملیه، نه احساسی. برای نجات دنیا از زندگی افراد می‌گذره؛ و با اینکه خودش رو سرزنش می‌کنه، کار رو انجام میده. مویرین کتاب‌ها یه رهبر خونسرد و فوق‌العاده عمل‌گراست. اگه ازش خوشتون میاد به این دلیله که موثر و حرفه‌ایه و نه قابل‌لمس و احساسی.

سریال، مویرین رو قابل‌دسترس‌تر و احساسی‌تر کرده. این الزام سریاله، اما از زاویه صداقت اگه نگاه کنیم: سریال عمدا بخش زیادی از آرامش و یخ‌زدگی او رو کم کرده. مویرین سریال خیلی راحت‌تر احساساتش رو نشون میده و رابطه فردیش با لن پررنگ‌تر شده. این برای یه درام تلویزیونی منطقیه، اما نسخه‌ای کم‌صلب‌تر از مویرین می‌سازه.

در کتاب‌ها، جذابیت مویرین در کنترل روایت و پنهان‌کاری خردمندانشه. سریال به‌ خاطر نیاز به درام و ساختار بصری، اطلاعات بیشتری از او و درگیری‌هاش رو می‌کنه. نتیجه‌اش: مویرین دمودرد دیگه کمتر به عنوان "مغز متفکر ناشناخته" شناخته میشه.

سریال، One Power رو به شکل سینمایی‌تر نشون میده، بنابراین مویرین بصری قدرتمندتره، حتا اگه از لحاظ شخصیت‌شناختی در سریال وزن اقتدار و آرامش او رو کم کرده باشن. سریال، او رو بیشتر در جایگاه قهرمان فردی نشون میده تا عضوی از یه هیئت سیاسی قدرت‌مند. در کتاب‌ها، او به‌ رغم استقلال، کاملا در شبکه سیاسی خاندانش و آمرلین سیت ریشه دوانده.

در آخر باید گفت که مویرین کتاب‌ها: استراتژیست یخی، بسیار کنترل‌گر، کم‌حرف و عمیقا هدف‌محوره. مویرین سریال: احساسی‌تر، رابطه‌محورتر، نمایشی‌تر، و انسانی‌تره، اما به نسبت نسخه کتاب کمتر شکست‌ناپذیر و کمتر ضدگلوله‌ست.

#Wheel_of_Time
#Moiraine_Damodred
📚| @FantasyLibrary |🐉
🔥81