#شخصیت_شناسی
#ملکه_خارها
It's a Game of Thrones.
#Game_of_Thrones
#A_Song_of_Ice_And_Fire
📚| @FantasyLibrary |🐉
#ملکه_خارها
It's a Game of Thrones.
#Game_of_Thrones
#A_Song_of_Ice_And_Fire
📚| @FantasyLibrary |🐉
🔥11❤1
نقدهای بسیار مثبت برای کتاب جدید جیمز آیلینگتون! 💯
کتاب Will of the Many در سال ۲۰۲۳ سر و صدای بسیاری به پا کرد و به یکی از قویترین و تحسینبرانگیزترین کتابهای فانتزی سالهای اخیر تبدیل شد. بسیاری از مخاطبها هماکنون از کتاب آیلینگتون به عنوان یکی از بهترین تجربههای مطالعه چندسال گذشته خود یاد میکنند.
📜 کتاب دوم این سری با نام Strength of the Few هفته گذشته به بازار آمد و به نظر میرسد که با واکنش بسیار مثبت منتقدان و مخاطبان همراه شده است. بسیاری این کتاب را دنبالهای درخور برای عنوان اول میدانند که داستان این جهان تازهنفس و جذاب را به شکل جاهطلبانهای گسترش میدهد.
اگر از کتابهایی مثل 👇
🔸 The Name of the Wind
🔹 Red Rising
🔸 Mistborn
🔹 Lightbringer
لذت میبرید، خواندن مجموعه هایرارکی (Hierarchy) از جیمز آیلینگتون شدیدا پیشنهاد میشه!
#News #Fantasy
📚| @FantasyLibrary 🐉
کتاب Will of the Many در سال ۲۰۲۳ سر و صدای بسیاری به پا کرد و به یکی از قویترین و تحسینبرانگیزترین کتابهای فانتزی سالهای اخیر تبدیل شد. بسیاری از مخاطبها هماکنون از کتاب آیلینگتون به عنوان یکی از بهترین تجربههای مطالعه چندسال گذشته خود یاد میکنند.
📜 کتاب دوم این سری با نام Strength of the Few هفته گذشته به بازار آمد و به نظر میرسد که با واکنش بسیار مثبت منتقدان و مخاطبان همراه شده است. بسیاری این کتاب را دنبالهای درخور برای عنوان اول میدانند که داستان این جهان تازهنفس و جذاب را به شکل جاهطلبانهای گسترش میدهد.
اگر از کتابهایی مثل 👇
🔸 The Name of the Wind
🔹 Red Rising
🔸 Mistborn
🔹 Lightbringer
لذت میبرید، خواندن مجموعه هایرارکی (Hierarchy) از جیمز آیلینگتون شدیدا پیشنهاد میشه!
#News #Fantasy
📚| @FantasyLibrary 🐉
❤19
📚 "The moment you doubt whether you can fly, you cease for ever to be able to do it."
✒️ Peter Pan by J.M. Barrie
— نقل قول از «پیتر پن» اثر جیمز بری
#Quotes
📚| @FantasyLibrary |🐉
آن لحظهای که در بال گشودنت شک کنی، فروغ پروازت برای همیشه خاموش خواهد شد.
✒️ Peter Pan by J.M. Barrie
— نقل قول از «پیتر پن» اثر جیمز بری
#Quotes
📚| @FantasyLibrary |🐉
❤9❤🔥5
Guardian Angel
Riverside
There is a place beyond the farthest dawn,
Where twilight gathers in trembling hands,
And pours its light upon the waking worlds
Like a prayer no mortal understands
And all the realms of shadowed time
Stand hushed beneath that cosmic fire,
For even creation holds its breath,
Yearning, aching, wild, and deep,
Dreaming of what it almost touched
In the age before the stars could weep
So the sky keeps learning how to dream,
Night after night, in silent flame,
Reaching for something it cannot name,
Yet reaching for it all the same
#Music #Poem
📚| @FantasyLibrary |🐉
Where twilight gathers in trembling hands,
And pours its light upon the waking worlds
Like a prayer no mortal understands
And all the realms of shadowed time
Stand hushed beneath that cosmic fire,
For even creation holds its breath,
Yearning, aching, wild, and deep,
Dreaming of what it almost touched
In the age before the stars could weep
So the sky keeps learning how to dream,
Night after night, in silent flame,
Reaching for something it cannot name,
Yet reaching for it all the same
#Music #Poem
📚| @FantasyLibrary |🐉
❤5
🔺🔻ALL ABOUT DEMONS🔺🔻
#شیاطین
👀 همهچیز دربارهی شیاطین 🧩
قسمت 4⃣0⃣ فصل دوم
《پزوزو و لاماشتو》
‼️قبل از کتاب مقدس و قبل از شیاطینی که در کتابهای جادو ازشون اسم برده شده، شیاطینی وجود داشتن که تمدنهای اولیه از اونها میترسیدن.
در لوحهای گلی بینالنهرین اسمهایی وحشتآور نوشته شده:
لاماشتو؛ پیامآور کابوس و پزوزو: پادشاه بادها و بلاها
❌اینا واسه مردم سومر و آکد و بابل داستان نبودن بلکه شیاطینی بیرحم و قدرتمند بودن.
مهد تمدن، بینالنهرین (سرزمینی بین رودهای دجله و فرات)، محل تولد اولین شهرها و امپراطوریها و شیاطین بود.
📜 در اسطورههای سومری، خدایان و ارواح همهی جنبههای زندگی رو دربر میگرفتن.خدایان بزرگ Enlil، Anu و Enki بر زمین و بهشت حکمرانی میکردن.
در جهان زیرین، اودوگ (utuku) سایههای تاریک مرگ و edimmu ارواح تاریکی که زندگان رو شکار میکردن موجودات برجستهای بودن و از بین تمام موجودات جهان زیرین، لاماشتو و پزوزو هم وحشت آور بودن هم به نوعی پرستیده میشدن.
اولین شیطان تاریخ نه یک خدای بی رحم بود و نه یک دیو عظیمالجثه. بلکه موجودی مونث و بیرحم بود به نام لاماشتو که وحشت رو در تمام بین النهرین برمیانگیخت.
طعمهی لاماشتو مادرها و نوزادان بودن.
برعکس بقیهی شیاطین تاریخ که دشمنان خدا بودن، لاماشتو الههای بود که به شیطان تبدیل شد.
🔮 لاماشتو دختر Anu بود که از دستورات الهی سرپیچی کرد. بعدش بهشت رو ترک کرد و به سرزمین دنیوی تبعید شد در حالیکه طمعی سیری ناپذیر به نوزادان داشت.
📌توصیفاتی که از ظاهر لاماشتو در دست هست به این صورته: شیطانی با بدن خزنده و سر شیر و پرمو با بدنی اسکلتی و پنجههایی مثل پرندگان.
❌❌ لاماشتو در شب پرسه میزد، از درهای باز میگذشت و گوشهای قایم میشد و منتظر زمان مناسبی برای شکار نوزادان میشد.
لاماشتو همچنین باعث سقط، مرده به دنیا اومدن بچه و مرگ زنان باردار بود.
باور داشتن که لاماشتو خون نوزادان رو مینوشه و بعد گوشتشونو میبلعه و در مادرانی که از شرش زنده میمونن باعث تب و مریضی و کابوس میشه.
⚔ برای مبارزه با لاماشتو، طلسمهای حفاظت درست میکردن که با افسون و دعاهای مقدس حکاکی میشد.
این طلسمها اکثر مواقع تصویری از خود لاماشتو رو در بر داشت که ماری در دست داشت یا در حال نگهداری سگ یا خوک بود، نمادهایی از بیماری و تباهی.
اما بهترین سلاح علیه لاماشتو، شیطان دیگهای بود که در عین اینکه باعث وحشت مردم میشد، بهش احترام گذاشته میشد.
پزوزو. شیطانی که حتی حالا هم شنیدن اسمش هالهای از ناراحتی رو واسه انسان ایجاد میکنه. پزوزو شیطان باد و قحطی و بلا بود.
پزوزو شیطانی دورگه بود با بدنی انسانی با سر شیر یا سگ، چشمانی درامده و زبانی شبیه به زبان خزندگان.
پزوزو بر بادهای غربی حکومت میکرد و خشکسالی و نابودی رو با خودش میاورد و بیماریها رو در سطح شهرها و روستاها پخش میکرد. با وجود این قدرتهای وحشتناکش، پزوزو نقش بزرگی در حفاظت مردم در برابر لاماشتو داشت.
پزوزو دشمن اصلی لامشتو و تنها قدرتِ بازدارنده اون بود.
🧿 برای محفاظت در برابر لاماشتو، مادران و کاهنان اسم پزوزو رو میاوردن یا پلاکی ازش به دور گردن مینداختن یا مجسمهشو تو خونهشون میذاشتن.
⁉️ اما چرا یه شیطان باید با شیطان دیگه بجنگه؟
جواب این سوال در اعماق باورهای مردم بینالنهرین وجود داره: تعادل.
خدایان به طور مستقیم در کارهای شیاطین دخالت نمیکردن پس تنها راه برای متوقف کردن موجود قدرتمندی مثل لاماشتو، این بود که نیروی قدرتمند دیگهای رو در برابرش بذارن.
پس اینطور بود که پزوزو ناخواسته محافظ بچه ها و مادران شد.
#AllAboutDemons
📚| @FantasyLibrary |🐉
#شیاطین
👀 همهچیز دربارهی شیاطین 🧩
قسمت 4⃣0⃣ فصل دوم
《پزوزو و لاماشتو》
‼️قبل از کتاب مقدس و قبل از شیاطینی که در کتابهای جادو ازشون اسم برده شده، شیاطینی وجود داشتن که تمدنهای اولیه از اونها میترسیدن.
در لوحهای گلی بینالنهرین اسمهایی وحشتآور نوشته شده:
لاماشتو؛ پیامآور کابوس و پزوزو: پادشاه بادها و بلاها
❌اینا واسه مردم سومر و آکد و بابل داستان نبودن بلکه شیاطینی بیرحم و قدرتمند بودن.
مهد تمدن، بینالنهرین (سرزمینی بین رودهای دجله و فرات)، محل تولد اولین شهرها و امپراطوریها و شیاطین بود.
📜 در اسطورههای سومری، خدایان و ارواح همهی جنبههای زندگی رو دربر میگرفتن.خدایان بزرگ Enlil، Anu و Enki بر زمین و بهشت حکمرانی میکردن.
در جهان زیرین، اودوگ (utuku) سایههای تاریک مرگ و edimmu ارواح تاریکی که زندگان رو شکار میکردن موجودات برجستهای بودن و از بین تمام موجودات جهان زیرین، لاماشتو و پزوزو هم وحشت آور بودن هم به نوعی پرستیده میشدن.
اولین شیطان تاریخ نه یک خدای بی رحم بود و نه یک دیو عظیمالجثه. بلکه موجودی مونث و بیرحم بود به نام لاماشتو که وحشت رو در تمام بین النهرین برمیانگیخت.
طعمهی لاماشتو مادرها و نوزادان بودن.
برعکس بقیهی شیاطین تاریخ که دشمنان خدا بودن، لاماشتو الههای بود که به شیطان تبدیل شد.
🔮 لاماشتو دختر Anu بود که از دستورات الهی سرپیچی کرد. بعدش بهشت رو ترک کرد و به سرزمین دنیوی تبعید شد در حالیکه طمعی سیری ناپذیر به نوزادان داشت.
📌توصیفاتی که از ظاهر لاماشتو در دست هست به این صورته: شیطانی با بدن خزنده و سر شیر و پرمو با بدنی اسکلتی و پنجههایی مثل پرندگان.
❌❌ لاماشتو در شب پرسه میزد، از درهای باز میگذشت و گوشهای قایم میشد و منتظر زمان مناسبی برای شکار نوزادان میشد.
لاماشتو همچنین باعث سقط، مرده به دنیا اومدن بچه و مرگ زنان باردار بود.
باور داشتن که لاماشتو خون نوزادان رو مینوشه و بعد گوشتشونو میبلعه و در مادرانی که از شرش زنده میمونن باعث تب و مریضی و کابوس میشه.
⚔ برای مبارزه با لاماشتو، طلسمهای حفاظت درست میکردن که با افسون و دعاهای مقدس حکاکی میشد.
این طلسمها اکثر مواقع تصویری از خود لاماشتو رو در بر داشت که ماری در دست داشت یا در حال نگهداری سگ یا خوک بود، نمادهایی از بیماری و تباهی.
اما بهترین سلاح علیه لاماشتو، شیطان دیگهای بود که در عین اینکه باعث وحشت مردم میشد، بهش احترام گذاشته میشد.
پزوزو. شیطانی که حتی حالا هم شنیدن اسمش هالهای از ناراحتی رو واسه انسان ایجاد میکنه. پزوزو شیطان باد و قحطی و بلا بود.
پزوزو شیطانی دورگه بود با بدنی انسانی با سر شیر یا سگ، چشمانی درامده و زبانی شبیه به زبان خزندگان.
پزوزو بر بادهای غربی حکومت میکرد و خشکسالی و نابودی رو با خودش میاورد و بیماریها رو در سطح شهرها و روستاها پخش میکرد. با وجود این قدرتهای وحشتناکش، پزوزو نقش بزرگی در حفاظت مردم در برابر لاماشتو داشت.
پزوزو دشمن اصلی لامشتو و تنها قدرتِ بازدارنده اون بود.
🧿 برای محفاظت در برابر لاماشتو، مادران و کاهنان اسم پزوزو رو میاوردن یا پلاکی ازش به دور گردن مینداختن یا مجسمهشو تو خونهشون میذاشتن.
⁉️ اما چرا یه شیطان باید با شیطان دیگه بجنگه؟
جواب این سوال در اعماق باورهای مردم بینالنهرین وجود داره: تعادل.
خدایان به طور مستقیم در کارهای شیاطین دخالت نمیکردن پس تنها راه برای متوقف کردن موجود قدرتمندی مثل لاماشتو، این بود که نیروی قدرتمند دیگهای رو در برابرش بذارن.
پس اینطور بود که پزوزو ناخواسته محافظ بچه ها و مادران شد.
#AllAboutDemons
📚| @FantasyLibrary |🐉
❤🔥6🔥3❤2
📚 "The dark is generous, and it is patient, and it always wins.
It always wins because it is everywhere.
It is in the wood that burns in your hearth, and in the kettle on the fire.
The brightest light casts the darkest shadow.
The dark is generous and it is patient and it always wins.
But in the heart of its strength lies its weakness: one lone candle is enough to hold it back.
Love is more than a candle.
Love can ignite the stars.”
✒️ The Revenge of the Sith Novel
— نقل قول از «انتقام سیث»
#Quotes
📚| @FantasyLibrary |🐉
It always wins because it is everywhere.
It is in the wood that burns in your hearth, and in the kettle on the fire.
The brightest light casts the darkest shadow.
The dark is generous and it is patient and it always wins.
But in the heart of its strength lies its weakness: one lone candle is enough to hold it back.
Love is more than a candle.
Love can ignite the stars.”
تاریکی بخشنده است، صبور است، و همیشه پیروز میشود.
پیروز میشود، چون همهجا حضور دارد.
در چوبی که در اجاق میسوزد، در کتریِ روی آتش؛
زیرِ صندلی، میز، و زیر ملافههای تختت پنهان است. در روشنای نیمروز قدم بزن تا ببینی تاریکی همراه توست، چسبیده به قدمهایت.
و درخشانترین نور، سیاهترین سایه را میافکند.
تاریکی بخشنده است و صبور است و همیشه پیروز میشود،
اما در ژرفای قدرت، ضعفش نهفته است:
تنها یک شمع برای عقب راندنش کافیست.
اما عشق… عشق فقط یک شمع نیست؛
عشق میتواند ستارهها را برافروزد.
✒️ The Revenge of the Sith Novel
— نقل قول از «انتقام سیث»
#Quotes
📚| @FantasyLibrary |🐉
🔥8
Fantasy Library
📚 "The dark is generous, and it is patient, and it always wins. It always wins because it is everywhere. It is in the wood that burns in your hearth, and in the kettle on the fire. The brightest light casts the darkest shadow. The dark is generous and it…
💫 اگر از طرفداران استاروارز هستید به خودتون یک لطفی بکنید و رمان رسمی Revenge of the Sith رو بخونید. به مراتب از فیلم اصلی بهتره و تقریبا از هر مدیای دیگه در این جهان بهتر و عمیقتر آناکین اسکایواکر رو میسازه و شخصیتپردازی میکنه!
📚| @FantasyLibrary |🐉
📚| @FantasyLibrary |🐉
❤9
👋سلام به همراهان فانتزی لایبریری. این هفته در #ابزارآلات مزایدهی سلاح جالبی رو داریم که مخصوص افرادی هست که به سلاحهایی با مهارت و خشونت زیاد علاقه دارند.
🔱گای بولگ (Gáe Bolg) نیزهی بی بازگشت.
«گای بولگ» نیزهای خاردار که بین تمام سلاحهای افسانهای، یکی از ترسناکترین و مرموزترینهاست.
این نیزه متعلق به قهرمان اسطورههای ایرلندی، کوهولین بود؛ جنگجویی که خودش هم به اندازهٔ سلاحش افسانهایه.
ویژگیها:
🐉1.میگن از استخوان یه هیولای دریایی ساخته شده.
🌵2.وقتی به بدن میخورد، خارهاش داخل گوشت باز میشدن و جدا کردنش تقریبا غیرممکن بود.
🩸3.تو بعضی روایتها میگن خارها بعد از باز شدن خون قربانی رو میکشن تا کامل از پا در بیاد.
⚰4.ضربهاش یه جور «مرگ حتمی» بود؛ کسی که بهش میخورد دیگه برنمیگشت.
☯5.فقط با یه تکنیک مخصوص فعال میشد که خود کوهولین بلد بود.
⛓نیزهای که با برخورد، درون بدن باز میشه و تا آخرین لحظه با قربانی میمونه…
سلاحی که بیشتر از اینکه وسیلهٔ جنگ باشه، نفرینی زنده محسوب میشد.
‼️هشدار: دور از دسترس کودکان نگهداری شود (البته اگر نمیخواین یه خار تو تمام بدنش ریشه کنه).
#ابزارآلات
⚔️| @FantasyLibrary |🐉
🔱گای بولگ (Gáe Bolg) نیزهی بی بازگشت.
«گای بولگ» نیزهای خاردار که بین تمام سلاحهای افسانهای، یکی از ترسناکترین و مرموزترینهاست.
این نیزه متعلق به قهرمان اسطورههای ایرلندی، کوهولین بود؛ جنگجویی که خودش هم به اندازهٔ سلاحش افسانهایه.
ویژگیها:
🐉1.میگن از استخوان یه هیولای دریایی ساخته شده.
🌵2.وقتی به بدن میخورد، خارهاش داخل گوشت باز میشدن و جدا کردنش تقریبا غیرممکن بود.
🩸3.تو بعضی روایتها میگن خارها بعد از باز شدن خون قربانی رو میکشن تا کامل از پا در بیاد.
⚰4.ضربهاش یه جور «مرگ حتمی» بود؛ کسی که بهش میخورد دیگه برنمیگشت.
☯5.فقط با یه تکنیک مخصوص فعال میشد که خود کوهولین بلد بود.
⛓نیزهای که با برخورد، درون بدن باز میشه و تا آخرین لحظه با قربانی میمونه…
سلاحی که بیشتر از اینکه وسیلهٔ جنگ باشه، نفرینی زنده محسوب میشد.
‼️هشدار: دور از دسترس کودکان نگهداری شود (البته اگر نمیخواین یه خار تو تمام بدنش ریشه کنه).
#ابزارآلات
⚔️| @FantasyLibrary |🐉
🔥15❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من وقتی بالاخره یکی با سلیقه مثل خودم تو کتاب٬ پیدا میکنم:
- Hey, How you doing?😎🤓
بفرست برای اونی که به خاطرش چنین حسی رو تجربه کردی.🫂
🔔 #having_fun 😂
✨| @FantasyLibrary |🐉
- Hey, How you doing?😎🤓
بفرست برای اونی که به خاطرش چنین حسی رو تجربه کردی.🫂
🔔 #having_fun 😂
✨| @FantasyLibrary |🐉
❤8😁5👍4
#شخصیت_شناسی
#لیچ_کینگ
🐉 وقتی از بیثباتی جهان میترسی، بهترین پناهگاهت مرگیه که هرگز تو رو غافلگیر نمیکنه.
نام: Arthas Menethil
لقب: Champion of Ner'zhul, Blessed Lord
عنوان: Lich King, Paladin of the Silver Hand
جنسیت: Male
نژاد: Human (undead)
خاندان: Menethil
معشوقه: Jaina Proudmoore
اثر: World of Warcraft
#World_of_Warcraft
📚| @FantasyLibrary |🐉
#لیچ_کینگ
🐉 وقتی از بیثباتی جهان میترسی، بهترین پناهگاهت مرگیه که هرگز تو رو غافلگیر نمیکنه.
نام: Arthas Menethil
لقب: Champion of Ner'zhul, Blessed Lord
عنوان: Lich King, Paladin of the Silver Hand
جنسیت: Male
نژاد: Human (undead)
خاندان: Menethil
معشوقه: Jaina Proudmoore
اثر: World of Warcraft
#World_of_Warcraft
📚| @FantasyLibrary |🐉
🔥5❤3😁1
#شخصیت_شناسی
#لیچ_کینگ
آرتاس منتیل یه نمونه کلاسیک سقوط اخلاقی از پیوند خوردن تعصب، عقده ناتوانی، و ترس از شکسته. فقط "قهرمان شدن" رو نمیخواست؛ میخواست شکستناپذیر باشه. این میل، وقتی با فشار محیط و انتظارات سلطنتی ترکیب شد، تبدیل به یه وسواس بیمارگونه برای کنترل سرنوشت شد. آرتاس تحمل ناتوانی رو نداشت. و اولین لغزشها از همینجا شروع شد.
میتونست اشتباهات انسانی رو بپذیره، ولی نپذیرفت. نکته اینه آرتاس به محض اینکه فهمید ممکنه جلوی Plague شکست بخوره، رفت سمت انتخابهای رادیکال. انتخابهایی که ناشی از یه مکانیزم دفاعی ناخودآگاه بود: اگه نمیتونم شکست رو تحمل کنم، پس میجنگم تا هر قیمتی که لازم باشه، پرداخت بشه. حتا به قیمت از دست دادن انسانیتم.
اینجا نقطهایه که قهرمانها ازش عبور نمیکنن، ولی روانشناسی سقوط آرتاس دقیقا همین جاست: ترسش از شکست، بزرگتر از ارزشهای اخلاقیشه. به مرور آرتاس شروع به ساختن یه روایت دروغین از خودش کرد: من تنها کسیم که میتونه جهان رو نجات بده، حتا اگه مجبور باشم بدترین تصمیمها رو بگیرم.
اکثریت فکر میکنن Frostmourne عامل سقوط آرتاس بود اما شمشیر فقط دروازهای بود برای آشکار شدن چیزی که از قبل درونش وجود داشت. با انتخاب این تیغ، اعلام کرد: به قدرتی اعتماد دارم که از من قویتره، چون اعتماد به خودم کافی نبود. این نقطهایه که نشون میده هویت قهرمانانه آرتاس در سطح ناخودآگاه همیشه شکننده بوده.
وقتی آرتاس با Frostmourne یکی شد، هنوز یه "انسان آسیبدیده" بود که روی زخمهاش خاکستر پاشیده شده بود. اما وقتی تاج یخزده رو پذیرفت، اون لحظه یک اتفاق افتاد: آرتاس بالاخره به نهایت میل بیمارگونهش به کنترل رسید. کنترلی که دیگه نه بر سرنوشت و نه بر دشمنان، بلکه کنترل بر مرگ خودش و مرگ دیگران بود. این نقطه دقیقا همون جاییه که سقوطش از سطح فردی تبدیل به یه ایدئولوژی وجودی میشه.
یه اشتباه رایج دیگه اینه که خیال میشه تاج، آرتاس رو به یه هیولا تبدیل کرد. نه؛ تاج فقط آخرین مقاومتهای درونی او رو خاموش کرد. تا قبلش: هنوز خاطره داشت، هنوز پشیمانیهای دفنی داشت، هنوز شبحی از آگاهی انسانی درش باقی مونده بود، هنوز صدای درونیش رو قفل کرده بود، اما با تاج، همون بقایای انسانیت هم سانسور میشه؛ نه با زور بیرونی، بلکه با رضایت کامل خودش.
در ذهنش، تبدیل شدن به لیچکینگ یه فداکاریه: من باید بار فرمانروایی بر مرگ رو به دوش بکشم تا جهان از تهدید مشابه در امان بمونه. این یکی از پیچیدهترین خودفریبیهاشه: آرتاس دیگه به دنبال پیروزی نیست؛ به دنبال تثبیت روایت خودشه. تاج، پایان سقوط نیست، آخرین توجیه "قهرمان بودن" در ذهن خودشه.
وقتی سقوط میکنه و آخرین تکههای آگاهی انسانیش برمیگردن، یه اتفاق شکافنده رخ میده: آرتاس با حقیقتی مواجه میشه که تمام دوران لیچکینگ بودنش ازش فرار کرده بود: هیچوقت قهرمان نبوده، هیچوقت نجاتدهنده نبوده. و هیچوقت قدرتش باعث نجات کسی نشده. این همون چیزی بود که روانش ازش میترسید. این همون هویتی بود که سالها با مرگ و یخ پوشانده بود.
آرتاس قهرمان سقوطکرده نبود؛ انسان شکستگریزی بود که خودش رو خالی کرد. لیچکینگ شدنش نه فساد بود، نه تسخیر؛ یه پذیرش بود. پذیرش این که: اگه نمیتونم انسان خوبی باشم، پس قدرت مطلق رو انتخاب میکنم. لیچکینگ بودن، نسخه نهایی آرتاسه: انسانی که از انسانی بودن درد میکشید. شخصیت نهاییش نه یه هیولاست و نه قربانی؛ کسیه که از مواجهه با خودش فرار کرد تا بتونه قدرت رو توجیه کنه.
#World_of_Warcraft
📚| @FantasyLibrary |🐉
#لیچ_کینگ
آرتاس منتیل یه نمونه کلاسیک سقوط اخلاقی از پیوند خوردن تعصب، عقده ناتوانی، و ترس از شکسته. فقط "قهرمان شدن" رو نمیخواست؛ میخواست شکستناپذیر باشه. این میل، وقتی با فشار محیط و انتظارات سلطنتی ترکیب شد، تبدیل به یه وسواس بیمارگونه برای کنترل سرنوشت شد. آرتاس تحمل ناتوانی رو نداشت. و اولین لغزشها از همینجا شروع شد.
میتونست اشتباهات انسانی رو بپذیره، ولی نپذیرفت. نکته اینه آرتاس به محض اینکه فهمید ممکنه جلوی Plague شکست بخوره، رفت سمت انتخابهای رادیکال. انتخابهایی که ناشی از یه مکانیزم دفاعی ناخودآگاه بود: اگه نمیتونم شکست رو تحمل کنم، پس میجنگم تا هر قیمتی که لازم باشه، پرداخت بشه. حتا به قیمت از دست دادن انسانیتم.
اینجا نقطهایه که قهرمانها ازش عبور نمیکنن، ولی روانشناسی سقوط آرتاس دقیقا همین جاست: ترسش از شکست، بزرگتر از ارزشهای اخلاقیشه. به مرور آرتاس شروع به ساختن یه روایت دروغین از خودش کرد: من تنها کسیم که میتونه جهان رو نجات بده، حتا اگه مجبور باشم بدترین تصمیمها رو بگیرم.
اکثریت فکر میکنن Frostmourne عامل سقوط آرتاس بود اما شمشیر فقط دروازهای بود برای آشکار شدن چیزی که از قبل درونش وجود داشت. با انتخاب این تیغ، اعلام کرد: به قدرتی اعتماد دارم که از من قویتره، چون اعتماد به خودم کافی نبود. این نقطهایه که نشون میده هویت قهرمانانه آرتاس در سطح ناخودآگاه همیشه شکننده بوده.
وقتی آرتاس با Frostmourne یکی شد، هنوز یه "انسان آسیبدیده" بود که روی زخمهاش خاکستر پاشیده شده بود. اما وقتی تاج یخزده رو پذیرفت، اون لحظه یک اتفاق افتاد: آرتاس بالاخره به نهایت میل بیمارگونهش به کنترل رسید. کنترلی که دیگه نه بر سرنوشت و نه بر دشمنان، بلکه کنترل بر مرگ خودش و مرگ دیگران بود. این نقطه دقیقا همون جاییه که سقوطش از سطح فردی تبدیل به یه ایدئولوژی وجودی میشه.
یه اشتباه رایج دیگه اینه که خیال میشه تاج، آرتاس رو به یه هیولا تبدیل کرد. نه؛ تاج فقط آخرین مقاومتهای درونی او رو خاموش کرد. تا قبلش: هنوز خاطره داشت، هنوز پشیمانیهای دفنی داشت، هنوز شبحی از آگاهی انسانی درش باقی مونده بود، هنوز صدای درونیش رو قفل کرده بود، اما با تاج، همون بقایای انسانیت هم سانسور میشه؛ نه با زور بیرونی، بلکه با رضایت کامل خودش.
در ذهنش، تبدیل شدن به لیچکینگ یه فداکاریه: من باید بار فرمانروایی بر مرگ رو به دوش بکشم تا جهان از تهدید مشابه در امان بمونه. این یکی از پیچیدهترین خودفریبیهاشه: آرتاس دیگه به دنبال پیروزی نیست؛ به دنبال تثبیت روایت خودشه. تاج، پایان سقوط نیست، آخرین توجیه "قهرمان بودن" در ذهن خودشه.
وقتی سقوط میکنه و آخرین تکههای آگاهی انسانیش برمیگردن، یه اتفاق شکافنده رخ میده: آرتاس با حقیقتی مواجه میشه که تمام دوران لیچکینگ بودنش ازش فرار کرده بود: هیچوقت قهرمان نبوده، هیچوقت نجاتدهنده نبوده. و هیچوقت قدرتش باعث نجات کسی نشده. این همون چیزی بود که روانش ازش میترسید. این همون هویتی بود که سالها با مرگ و یخ پوشانده بود.
آرتاس قهرمان سقوطکرده نبود؛ انسان شکستگریزی بود که خودش رو خالی کرد. لیچکینگ شدنش نه فساد بود، نه تسخیر؛ یه پذیرش بود. پذیرش این که: اگه نمیتونم انسان خوبی باشم، پس قدرت مطلق رو انتخاب میکنم. لیچکینگ بودن، نسخه نهایی آرتاسه: انسانی که از انسانی بودن درد میکشید. شخصیت نهاییش نه یه هیولاست و نه قربانی؛ کسیه که از مواجهه با خودش فرار کرد تا بتونه قدرت رو توجیه کنه.
#World_of_Warcraft
📚| @FantasyLibrary |🐉
👍9❤2
#شخصیت_شناسی
#لیچ_کینگ
My son. The day you were born, the very forests of Lordaeron whispered the name, Arthas.
#World_of_Warcraft
📚| @FantasyLibrary |🐉
#لیچ_کینگ
My son. The day you were born, the very forests of Lordaeron whispered the name, Arthas.
#World_of_Warcraft
📚| @FantasyLibrary |🐉
🔥8❤2
🔺🔻ALL ABOUT DEMONS🔺🔻
#شیاطین
👀 همهچیز دربارهی شیاطین 🧩
قسمت 5⃣0⃣ فصل دوم
《کرامپوس؛ هیولای کریسمس》
🎄 واسه خیلیها کریسمس زمان خوشی و با خانواده بودنه. واسه بچهها هم کریسمس یعنی تعطیلی مدارس و کلی هدیه.
اما بعضیا با بدشانسی، روی تاریک کریسمس رو تجربه میکنن. کسایی که بابانوئل بهشون سر نمیزنه چون تو لیست بچه شیطونها هستن.
اما اگه این فقط یه لیست ساده از چندتا اسم نباشه چی؟ اگه این لیست اسمها واسه یه موجود دیگه باشه چی؟
در شبهای تاریک و سرد زمستون شاید چشمتون به موجودی شاخدار بخوره که بیرون گشت میزنه، با سبدی رو پشتش و ترکهای تو دستش.
از دل داستانهای محلی مردمان آلپ در دل اروپا، موجودی به نام کرامپوس زاده شده.
این مناطق وابسته به کوههای آلپ شامل چندین کشور از اتریش، آلمان و سوییس تا جاهایی از فرانسه و شمال ایتالیا، چک و اسلوواکی میشه.
❌کرامپوس دیوآسا اهل هدیه دادن نیست، بلکه کارش انجام تنبیههای بیرحمانهی جسمی بچههاییه که حرف گوش نمیدن و بدرفتاری میکنن.
‼️ کرامپوس در واقع foil سینت نیکلاس هست (Foil شخصیتی در یک داستان یا اثر هنریه که در تضاد با شخصیت دیگری -معمولا قهرمان داستان- هست تا ویژگیهای خاص اونو برجسته کنه).
سینت نیکلاس اسقف برجستهی کاتولیکه که به هدیه دادن تنقلات کوچیک مثل شکلات و آجیل در اوایل ماه دسامبر به پسر بچهها و دختر بچه ها معروفه.
⁉️ درمورد اینکه اسم کرامپوس از کجا میاد دوتا فرضیه مطرحه.
اول اینکه از کلمهی معادل پنجه (Claw= Kralle) در زبان آلمانی میانه (فرمی از زبان آلمانی که طی سالهای 1050 تا 1350صحبت میشد) میاد.
دوم اینکه از کلمهی Krampon در گویش بایرنی-اتریشی معادل چیزی که بیجان و عاری از زندگیه اومده.
👹 کرامپوس که نصف بز و نصف هیولاست، دندونهای نیش بزرگ، سمهای شکافته به جای پا و زبون دراز و باریک داره.
ورژنهای قدیمی و سنتیش چندین شاخ هم دارن و حتی چنگکهای بلند و سبد همراهشونه تا بچهها رو بگیرن بندازن توش. البته که در همهی ورژنهای کرامپوس حتما ترکه تو دستشه و بیشتر مواقع این ترکه از چوب نازک درختان درست شده.
👀 در ابتدا، وجود موجودی مثل کرامپوس فقط یه ایدهی ساده و نامشخص از یه لولوخرخرهای بود که پدر و مادرا باهاش بچهها رو تهدید میکردن تا اونا رو بترسونن که به حرفشون گوش کنن. مخصوصا تو شبهای زمستونی که غذا سخت پیدا میشد و نگهداری بچهها تو شبهای طولانی و تاریک کوهستان سخت بود.
بعدها باور این شد که بچههای خوب از سینت نیکلاس هدیه میگیرن و بچههای شیطون هم از کرامپوس چوب میخورن.
بدترین بچه هم دست و پاش بسته و تو سبد چوبی هیولا انداخته میشد تا یا ببره بندازتش تو جهنم یا بخورتش.
#AllAboutDemons
📚| @FantasyLibrary |🐉
#شیاطین
👀 همهچیز دربارهی شیاطین 🧩
قسمت 5⃣0⃣ فصل دوم
《کرامپوس؛ هیولای کریسمس》
🎄 واسه خیلیها کریسمس زمان خوشی و با خانواده بودنه. واسه بچهها هم کریسمس یعنی تعطیلی مدارس و کلی هدیه.
اما بعضیا با بدشانسی، روی تاریک کریسمس رو تجربه میکنن. کسایی که بابانوئل بهشون سر نمیزنه چون تو لیست بچه شیطونها هستن.
اما اگه این فقط یه لیست ساده از چندتا اسم نباشه چی؟ اگه این لیست اسمها واسه یه موجود دیگه باشه چی؟
در شبهای تاریک و سرد زمستون شاید چشمتون به موجودی شاخدار بخوره که بیرون گشت میزنه، با سبدی رو پشتش و ترکهای تو دستش.
از دل داستانهای محلی مردمان آلپ در دل اروپا، موجودی به نام کرامپوس زاده شده.
این مناطق وابسته به کوههای آلپ شامل چندین کشور از اتریش، آلمان و سوییس تا جاهایی از فرانسه و شمال ایتالیا، چک و اسلوواکی میشه.
❌کرامپوس دیوآسا اهل هدیه دادن نیست، بلکه کارش انجام تنبیههای بیرحمانهی جسمی بچههاییه که حرف گوش نمیدن و بدرفتاری میکنن.
‼️ کرامپوس در واقع foil سینت نیکلاس هست (Foil شخصیتی در یک داستان یا اثر هنریه که در تضاد با شخصیت دیگری -معمولا قهرمان داستان- هست تا ویژگیهای خاص اونو برجسته کنه).
سینت نیکلاس اسقف برجستهی کاتولیکه که به هدیه دادن تنقلات کوچیک مثل شکلات و آجیل در اوایل ماه دسامبر به پسر بچهها و دختر بچه ها معروفه.
⁉️ درمورد اینکه اسم کرامپوس از کجا میاد دوتا فرضیه مطرحه.
اول اینکه از کلمهی معادل پنجه (Claw= Kralle) در زبان آلمانی میانه (فرمی از زبان آلمانی که طی سالهای 1050 تا 1350صحبت میشد) میاد.
دوم اینکه از کلمهی Krampon در گویش بایرنی-اتریشی معادل چیزی که بیجان و عاری از زندگیه اومده.
👹 کرامپوس که نصف بز و نصف هیولاست، دندونهای نیش بزرگ، سمهای شکافته به جای پا و زبون دراز و باریک داره.
ورژنهای قدیمی و سنتیش چندین شاخ هم دارن و حتی چنگکهای بلند و سبد همراهشونه تا بچهها رو بگیرن بندازن توش. البته که در همهی ورژنهای کرامپوس حتما ترکه تو دستشه و بیشتر مواقع این ترکه از چوب نازک درختان درست شده.
👀 در ابتدا، وجود موجودی مثل کرامپوس فقط یه ایدهی ساده و نامشخص از یه لولوخرخرهای بود که پدر و مادرا باهاش بچهها رو تهدید میکردن تا اونا رو بترسونن که به حرفشون گوش کنن. مخصوصا تو شبهای زمستونی که غذا سخت پیدا میشد و نگهداری بچهها تو شبهای طولانی و تاریک کوهستان سخت بود.
بعدها باور این شد که بچههای خوب از سینت نیکلاس هدیه میگیرن و بچههای شیطون هم از کرامپوس چوب میخورن.
بدترین بچه هم دست و پاش بسته و تو سبد چوبی هیولا انداخته میشد تا یا ببره بندازتش تو جهنم یا بخورتش.
#AllAboutDemons
📚| @FantasyLibrary |🐉
🔥6❤4
#شیاطین
اما ریشه ماهیت این موجود شاخدار شیطانی کجاست؟ اصلا چرا باید یه هیولای کریسمسی واسه خودمون درست کنیم که بچهها رو تنبیه کنه؟
📌 تاریخ کرامپوس به دو قسمت قبل و بعد مسیحیت تقسیم میشه.
رایجترین باور اینه که داستان کرامپوس از خدایی که شاخ داره منشا گرفته. خدایان شاخدار در چندین فرهنگ مختلف سرتاسر دنیا وجود داشتن. شباهتهایی بین کرامپوس و ساتیر یونان باستان وجود داره و هردوشون خشن و شرور بودن.
قبل از مسیحیت، در سنت پاگانها، فستیوالهای زمستانی برگزار میشد که مردم ماسک و لباسهای درست شده از خز حیوانات میپوشیدن و تو روستاها راه میرفتن و مردمو اذیت میکردن. چیزی شبیه به فستیوالهایی که امروزه هم برگزار میشه.
در ابتدا هیچ ارتباطی بین کرامپوس و کریسمس مسیحیها نبود، به جز اینکه از نظر زمانی تقریبا باهم تو یه تایم بودن.
در المان و اتریش عجیب نبود که افراد ماسک و لباسهای شیطانی بپوشن و تو زمانی که امروزه تایم تعطیلات کریسمس هست، مردم ازاری کنن.
در واقع این موضوع از اول بخاطر یادداشت خود کرامپوس نبوده، بلکه صرفا یه سنت قدیمی بود که از قدیم مونده بود و اجرا میشد.
#AllAboutDemons
📚| @FantasyLibrary |🐉
اما ریشه ماهیت این موجود شاخدار شیطانی کجاست؟ اصلا چرا باید یه هیولای کریسمسی واسه خودمون درست کنیم که بچهها رو تنبیه کنه؟
📌 تاریخ کرامپوس به دو قسمت قبل و بعد مسیحیت تقسیم میشه.
رایجترین باور اینه که داستان کرامپوس از خدایی که شاخ داره منشا گرفته. خدایان شاخدار در چندین فرهنگ مختلف سرتاسر دنیا وجود داشتن. شباهتهایی بین کرامپوس و ساتیر یونان باستان وجود داره و هردوشون خشن و شرور بودن.
قبل از مسیحیت، در سنت پاگانها، فستیوالهای زمستانی برگزار میشد که مردم ماسک و لباسهای درست شده از خز حیوانات میپوشیدن و تو روستاها راه میرفتن و مردمو اذیت میکردن. چیزی شبیه به فستیوالهایی که امروزه هم برگزار میشه.
در ابتدا هیچ ارتباطی بین کرامپوس و کریسمس مسیحیها نبود، به جز اینکه از نظر زمانی تقریبا باهم تو یه تایم بودن.
در المان و اتریش عجیب نبود که افراد ماسک و لباسهای شیطانی بپوشن و تو زمانی که امروزه تایم تعطیلات کریسمس هست، مردم ازاری کنن.
در واقع این موضوع از اول بخاطر یادداشت خود کرامپوس نبوده، بلکه صرفا یه سنت قدیمی بود که از قدیم مونده بود و اجرا میشد.
#AllAboutDemons
📚| @FantasyLibrary |🐉
🔥6❤3
#شیاطین
🔮 اگه بخوایم پیدا کنیم ریشه باور به کرامپوس از کجا میاد، میتونیم از شخصیتی اتریشی به نام "پرکتر (perchter) یا پرکتا (perchta)" بدونیمش که برادران گریم مختصر ازش چیزایی تعریف کردن.
پرکتر درواقع ترکیبی از بابانوئل و کرامپوس بود. فقط به جای اینکه خوب و بد با دو شخصیت متفاوت نشون داده بشن، پرکتر هم هدیه میداد هم تنبیه میکرد.
اواسط زمستون و طی ۱۲ روز کریسمس، پرکتر به خونههایی که توش بچهها بودن سر میزد.
بچههای خوب، صبح روز بعد تو یکی از کفشاشون یه سکه نقره پیدا میکردن.
بچههای بد اما عاقبت خوبی نداشتن. پرکتر شکمشونو باز میکرد، دل و رودهشونو درمیاورد و جاشو با پوشال و سنگریزه پر می.کرد و میدوخت.
از ظاهر پرکتر دوتا توصیف هست. یکی زنی زیبا که لباسی سفید پوشیده و دیگری، ساحرهای پیر و چروکیده.
#AllAboutDemons
📚| @FantasyLibrary |🐉
🔮 اگه بخوایم پیدا کنیم ریشه باور به کرامپوس از کجا میاد، میتونیم از شخصیتی اتریشی به نام "پرکتر (perchter) یا پرکتا (perchta)" بدونیمش که برادران گریم مختصر ازش چیزایی تعریف کردن.
پرکتر درواقع ترکیبی از بابانوئل و کرامپوس بود. فقط به جای اینکه خوب و بد با دو شخصیت متفاوت نشون داده بشن، پرکتر هم هدیه میداد هم تنبیه میکرد.
اواسط زمستون و طی ۱۲ روز کریسمس، پرکتر به خونههایی که توش بچهها بودن سر میزد.
بچههای خوب، صبح روز بعد تو یکی از کفشاشون یه سکه نقره پیدا میکردن.
بچههای بد اما عاقبت خوبی نداشتن. پرکتر شکمشونو باز میکرد، دل و رودهشونو درمیاورد و جاشو با پوشال و سنگریزه پر می.کرد و میدوخت.
از ظاهر پرکتر دوتا توصیف هست. یکی زنی زیبا که لباسی سفید پوشیده و دیگری، ساحرهای پیر و چروکیده.
#AllAboutDemons
📚| @FantasyLibrary |🐉
🔥6❤2