Fantasy Library
5.33K subscribers
13.2K photos
632 videos
3.21K files
1.72K links
📚| Fantasy Library |🐉
Instagram🆔:
instagram.com/Fantasy._.Library
📧Email:FantasyLibrary2016@gmail.com
🗣Admin: @StarTrouble
🗂 آرشیو برنامه شب های فانتزی:
📥 @Podcast_Fantasy_Night
Download Telegram
🫀 داستان به‌شکلی فوق‌العاده تونسته واکنش‌ها، رفتار و احساس ووکنگ رو نمایش بده!
🧠 میمون بعد از دست دادن هدفش، با بحران‌های وجودی مواجه شده؛ و این بحران در نوسان‌ رفتارهاش بروز یافته. باید به یاد داشته باشیم که سفربه غرب، یک داستان تمثیلی‌ىه که در اون میمون جاودان و قدرتمند گروه، سمبولی از ذهن انسانه. بعد از طرد شدن از گروه، میمون غربت و دلتنگی برای وطن رو احساس می‌کنه، خشمی کاتارسیس ابراز می‌کنه، ضیافت‌های افراطی برپا می‌کنه و دوباره از اول. این رفتارها به سبب همون تمثیلی بودن، ملموس و قابل‌ درک شدن، با این وجود که کتاب برای حدود پنج قرن پیشه!
🪢 رفتارهای شخصیت‌ها، قابل درکه، چون هرکدوم نماینده‌ی بخشی از وجود خودمون هستن، و درواقع، همینه که اصل جوهره‌ی سفر به غرب رو تشکیل می‌ده.

📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
🌲🌲 علی ایحال، تریپیتاکا و برادران؛ به‌جز میمون، در راهشون به یک جنگل کاج شدیدا بدشگون می‌رسن و اونجاست که همه‌چی بدجوری اشتباه پیش می‌ره.

🥗 اول از همه، خوک موفق نمی‌شه برای تریپیتاکا غذای وجترین‌اش رو جور کنه، بیخیال میشه و می‌گیره می‌خوابه.
شا ووجینگ، درجست‌وجوی خوک، راهب رو تنها می‌ذاره. راهب هم موقعیت رو غنیمت می‌شماره و برای عود روشن کردن و عبادت وارد یک پاگودا (برج‌های عبادتگاه پیروان تائویسم) می‌شه.

👹 از اونجایی که دردسر کم داشتن، ایشون با موفقیت دیوی که اونجا در خواب بود رو بیدار می‌کنه و دیو هم تریپیتاکا رو به‌اسیری خودش درمیاره.

📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
🐽🐽 شا ووجینگ که با زو باجی برگشته بود، متوجه غیبت تریپیتاکا می‌شه و خیلی دقیق حدس می‌زنن که راهب قصه، باید به پاگودای همون اطراف سر زده باشه. با نزدیک‌تر شدن به محل، شا ووجینگ می‌فهمه پاگودا باید درواقع غار دیو باشه، و زوباجی، مقداری میمون‌بازی درمیاره و درگیر نبرید با دیو می‌شن.

🙊 در این نبردی که مجبورن بدون قدرت میمون جوادان×4 پیروزش بشن، مشخص می‌کنه که آیا تریپیتاکا می‌تونه سفرش رو ادامه بده یا تا ابد در چنگال دیو می‌مونه؟ منتظر قسمت بعدی باشید!

📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
4 داستان

🔰 میراث زندان
🔰 ارث آسمان
🔰 خاکستر سرگردان
🔰 گوزن طلایی

یک هفته مهلت دارند تا آخرین نسخه ویرایش شده داستان خودشون رو مجددا ارسال کنند

@FantasyLibrary |
🔰 با قلبی سرشار از غم و اندوه فوت هنرمند و مانگاکای ژاپنی کنتارو میورا رو به طرفداران این بزرگ مرد تسلیت میگیم

🔰کنتارو میورا سازنده اثر جهانی برسرک بود. ابر مانگایی که هر مانگافنی با اقتدار اسمش رو مثل مدال افتخاری به زبون می آورد. داستانی تاریک و عمیق که ما رو در قلمروی قرون وسطی جادویی می برد تا در اون جا داستان مبارز سرگشته، گاتس، رو دنبال کنیم. داستانی که فراموش کردنش برای خواننده ها غیرممکنه.

🔰 آرت، داستان و تم برسرک منبع الهام داستان های زیادی از شرق و غرب دنیا بوده از جمله، دارک سولز ، بلادبورن، فاینل فانتزی، استورم لایت، دیمون سلیر ، کستلونیا واگاباند و ...

🔰 کنتارو میورا در سن 54 سالگی دیار فانی رو وداع گفت. امّا ارثیه‌ی اون برای ده ها سال و شاید بیشتر نامش رو در قلب ما زنده نگه می داره.

@FantasyLibrary
🔰 شب های فانتزی
🔰 قسمت 50

🔰 بازی Vs کتاب
🖋 آیا بازی ژانر برتر داستان گویی در فانتزی است؟
🖋 ویژگی های بازی نسبت به کتاب چیست؟
🖋 ویژگی های کتاب نسبت به بازی چیست؟

📚 مهمان این برنامه : امیرعلی محمدی

@FantasyLibrary
#قلم_برتر
#نیمه_نهایی
#مسابقه_1

🔰 نام اثر: میراث زندان
🔰 نام نویسنده : علی‌رضا زادنورد

⚔️
🔰نام اثر : ارث آسمان
🔰 نام نویسنده :اویس دلبری

🔺 از خوندن آثار لذت ببرید و #نقد یا #نظر فراموش نشه ولو در حد 1 پاراگراف
🔺 خواهشمندیم از آثار به صورت عادلانه و منصفانه حمایت کنید
🔺 مدت مسابقه : 72 ساعت

🔺 برای رای دادن وارد گروه شده و تا پایان مهلت در گروه باقی بمانید.
@FantasyLibraryGroup
@FantasyLibraryGroup
@FantasyLibraryGroup
🔰 نظر سنجی

از کدام داستان ابر قهرمانی لذت بیشتری بردید؟

📕 شکست ناپذیر
📘 پسران

@FantasyLibrary
کدوم اثر رو بیشتر دوست داشتید؟
Anonymous Poll
52%
شکست ناپذیر
48%
پسران
سفر به غرب|| خلاصه‌ی قسمت هفدهم

🔄 قسمت قبلی، با اسارت تریپیتاکا در چنگال‌های دیو درون غار تموم شد؛ وقتی که شا ووجینگ بلاخره خوک تنبل‌مون رو پیدا کرد تا متوجه بشه عضو اصلی گروه گم شده! خوشبختانه، گروه غار و دیوش( و البته راهب اسیر) رو پیدا می‌کنه؛ اما میمون‌شاه هنوز هم تو کوهستان مشغول خوش‌گذرانی و نبرد پیاپیه. پس شاید این مبارزه با یه گروه نصفه‌نیمه و تریپیتاکای اسیر خیلی خوب پیش نره!

📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
سفر به غرب|| قسمت هجدهم

🌾📜 همونطور که سندی و خوک دارن با دیو مبارزه می‌کنن، تریپیتاکا می‌فهمه اونقدرام بدشانس نیست. چون معلوم می‌شه که همسر دیو، در واقع یه شاهدخت ربوده شده است به اسم "شرم صد گل"، ( به به! چه اسم با مسمایی!) که حاضره در ازای اینکه تریپیتاکا موقعیت جغرافیاییشو به خانوادش (که از قضا طرفای غرب زندگی می‌کردن) اطلاع بده، کمکش کنه. پس راهب قصه ما رو آزاد می‌کنه و یه نامه می‌ده دستش، و شوهرشو قانع می‌کنه که دیگه از جنگیدن با دوستای تریپیتاکا دست بکشه. این سه تا هم‌سفر هم با عجله از در پشتی فلنگ رو می‌بندن و راهشونو به سمت غرب ادامه می‌دن.

📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
🪨🌾 خیلی زود، به همون قلمرویی می‌رسن که "شرمِ صد گل" از اونجا دزدیده شده بود و تریتیپاکا نامه رو میده به پادشاه.
پادشاه خیلی خوشحاله که بالاخره یه خبری از دختر دسته گلش به گوشش رسیده اما اعلام می‌کنه که متاسفانه مملکتشون امکانات و تحهیزات لازم رو برای جنگیدن با یک دیو نداره.
هرچند... حتما تریپیتاکا که یه دور از دست دیو فرار کرده می‌تونه عملیات نجات رو ساماندهی کنه. مگه نه...؟
پس دوتا دوست دیگه‌ش رو صدا می‌کنه و پادشاه می‌پرسه کدومشون دیو ها رو بهتر سلاخی می‌کنه؟
🐷🐽 خوک هم خیلی مغرورانه قدرت های باحالشو رو می‌کنه و همه رو قانع می‌کنه که می‌تونه دیو رو شکست بده. (بله دقیقا همون دیوی که دفعه قبل، موقع جنگیدن باهاش به "غلط کردم" افتاده بود.)
راه میفته و سندی هم میره دنبالش که یه وقت شست پاش نره تو چشمش.

📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
🪓🏹 خلاصه می‌رسن به غار و خوک در رو با اعتماد به نفس باز می‌کنه و هوار می‌زنه که "آییی نفس کش!" ولی خب همونطور که حدس زدید، هنوز کلامش منعقد نشده دیو یه جوری حسابشو می‌رسه که دم فسقلیشو بذاره رو کولش و در بره؛ و سندی بیچاره می‌مونه که باید تنهایی با این دیو رو به رو بشه و باز هم همونطور که حدس زدین، مبارزه ی رقت انگیزی شکل می‌گیره که باعث می‌شه سندی گیر بیفته، درحالی که خوک شجاعانه لای بوته ها قایم شده.

📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
👀🔢 جناب دیو علیرغم دیو بودنش، یه چیزایی از منطق و استدلال حالیش می‌شه و با یه دو دوتا چهارتا، به این نتیجه میرسه که اینکه سندی و خوک برگشتن، یه ربطی به نامه ای که شاهدخت داده بود دستشون داره. پس می‌ره و زنشو بازخواست می‌کنه که "همه ی اینا زیر سر توعه؟" اونم می‌گه نه.
دیو محض احتیاط رو می‌کنه به سندی و ازش می‌پرسه:" همه ی اینا زیر سر زن منه؟"
سندی طفلک هم می‌گه نه.
دیو هم باورش می‌شه و انقدر خوشحال می‌شه که زنش نقشه قتلشو نکشیده بوده، که عواطفش حسابی غلیان می‌کنه و خودشو شبیه آدم می‌کنه که بره دست‌بوسی پدرزنش.

📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
🐅🐅 دیو میرسه به قصر و برای پادشاه یه داستانی سرهم می‌کنه که آره یه ببر شیطانی گنده می‌خواست دختر شما رو بخوره و بهش حمله کرد، ولی من نجاتش دادم و باهاش ازدواج کردم و باور کنید نمی‌دونستم که شاهدخته.
بعد مثلا چشمش میخوره به تریپیتاکا و جیغ میزنه و میگه:" ای وای این یارو همونیه که تبدیل میشه به ببر شیطانی!" و برای اثبات حرفش، یه توهمی دور تریپیتاکا ایجاد میکنه که همه اونو به شکل یه ببر ترسناک ببینن...

💥 منتظر ادامه‌ی داستان باشید! 💥

📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊