سفر به غرب|| قسمت شانزدهم
خب، داشتیم میگفتیم. بچههامون درحال سفر توی یه کوهستان خالی از سکنه بودند که تریپیتاکا شکمش به قاروقور میافته و به میمون میگه که بره براش غذاش وجترین بیاره. میمون هم پروازکنان میره دنبال غذا و توی راه، به دیو کوهی به اسم روح سپیداستخوان برمیخوره. روح سپیداستخوان از حضور تریپیتاکا باخبر میشه و میفهمه این همون راهبیه که همهی دیوها دنبالشن، تجسم دوبارهی زنجرهی طلایی و پارساترین راهب. میدونه که اگه موفق بشه تریپیتاکا رو بخوره، به جاودانگی میرسه.
روح سپیداستخوان میره و گروهشون رو دید میزنه و میبینه سندی و خوک، دو سرباز آسمانی سابق، از تریپیتاکا محافظت میکنن و میفهمه که باید هوشمندانهتر از این حرفها عمل کنه. بنابراین تصمیم میگیره که به شکل یه بانوی جوان زیبا دربیاد و قدری برنج زهرآلود برای تریپیتاکا ببره. میره پیش تریپیتاکا و بامظلومنمایی براش از مادروپدر پیری میگه که تمام مدت باید ازشون مراقبت کنه (آره باشه.)
🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
خب، داشتیم میگفتیم. بچههامون درحال سفر توی یه کوهستان خالی از سکنه بودند که تریپیتاکا شکمش به قاروقور میافته و به میمون میگه که بره براش غذاش وجترین بیاره. میمون هم پروازکنان میره دنبال غذا و توی راه، به دیو کوهی به اسم روح سپیداستخوان برمیخوره. روح سپیداستخوان از حضور تریپیتاکا باخبر میشه و میفهمه این همون راهبیه که همهی دیوها دنبالشن، تجسم دوبارهی زنجرهی طلایی و پارساترین راهب. میدونه که اگه موفق بشه تریپیتاکا رو بخوره، به جاودانگی میرسه.
روح سپیداستخوان میره و گروهشون رو دید میزنه و میبینه سندی و خوک، دو سرباز آسمانی سابق، از تریپیتاکا محافظت میکنن و میفهمه که باید هوشمندانهتر از این حرفها عمل کنه. بنابراین تصمیم میگیره که به شکل یه بانوی جوان زیبا دربیاد و قدری برنج زهرآلود برای تریپیتاکا ببره. میره پیش تریپیتاکا و بامظلومنمایی براش از مادروپدر پیری میگه که تمام مدت باید ازشون مراقبت کنه (آره باشه.)
🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
مخ خوک که همون اول زده میشه اما وقتی که سپیداستخوان داره برنج خوشمزه و مثلا غیرسمی رو به تریپیتاکا تعارف میکنه. ووکنگ با پنج کیلو هلو سرمیرسه و با چشمان دیوبیناش (انصافا از قبل داشت این رو)، میبینه که اون دختر درواقع یه دیوه. هلوها رو میذاره زمین و چوبدستی قاتلش رو درمیآره، اما تریپیتاکا جلوش رو میگیره و میگه که «یارو خب چته؟ بانو به این خوشگلی!» میمون هم دیگه صداش درمیاد که «باشه عزیزم. ببین، حقهی دختر زیبارو برای گول زدن آدمها و خوردنشون دیگه خیلی خز شده. من خودم یه زمانی اینکاره بودم!» اما قضیه تو کَت تریپیتاکا نمیره. میمون هم دیگه صبر نمیکنه و تیکه میندازه که «به نظر میآد حسابی مخت رو زده. وقتشه من مخش رو بزنم!» و با چوبدستیش یدونه محکم میزنه تو مخ دختره.
🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
تریپیتاکا تقریبا از کوره در میره اما میمون بهش نشون میده که با مرگ دیو، اون برنج خوشمزه و مثلا غیرسمی، فاسد و کرمخورده شده. تریپیتاکا دیگه تقریبا باور میکنه اما خوک که حرصش از میمون دراومده، میگه «گولش رو نخور راهب جان. کدوم محتمل تره؟ اینکه میمون یه دیو رو کشته باشه، یا اینکه یه بانوی بیگناه رو کشته باشه و از جادوش استفاده کرده باشه که تو فکر کنی یه دیو بوده و تنبیهش نکنی؟»
تریپیتاکا هم به میمون شک میکنه و عصبانی میشه و دوباره بلای کوچیک شدن کلاه رو سرش میآره و میگه که قاتلها جایی پیش من ندارن. میمون اما میگه به کمک من احتیاج دارین و تریپیتاکا رو قانع میکنه که پیشش بمونه. بقیهی گروه دختر مثلا بیگناه رو خاک میکنن و درکمال بیمحلی به ووکنگ، به راهشون ادامه میدن.
🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
تریپیتاکا هم به میمون شک میکنه و عصبانی میشه و دوباره بلای کوچیک شدن کلاه رو سرش میآره و میگه که قاتلها جایی پیش من ندارن. میمون اما میگه به کمک من احتیاج دارین و تریپیتاکا رو قانع میکنه که پیشش بمونه. بقیهی گروه دختر مثلا بیگناه رو خاک میکنن و درکمال بیمحلی به ووکنگ، به راهشون ادامه میدن.
🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
کمی جلوتر، یه پیرزن جلوی راهشون رو میگیره و میگه «دختر بیچارهی برنج غیرسمی بهدست من رو ندیدین؟» ووکنگ هم درجا میفهمه که روح سپیداستخوان لحظاتی قبل از مرگ دختر بدن اون رو ترک کرده و از دستش فرار کرده و حالا دوباره در طمع برای خوردن گوشت لذیذ تریپیتاکا، به شکل اون پیرزن دراومده. بنابراین پیرزن هم رو هم میکشه، اما دوباره روح سپیداستخوان در لحظه آخر فرار میکنه. تریپیتاکا دیگه تحمل ووکنگ رو نداره و سردرد میمون بدبخت رو بیشتر و بیشتر میکنه، حتی دیگه واقعا میخواد بندازتش از گروه بیرون، اما مشکل اینجاست که یادش نمیآد چجوری طلسم کلاه رو برداره و به نظرش منصفانه نیست که میمون رو با اون سردرد به حال خودش رها کنه.
🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
بنابراین به راهشون ادامه میدن و اینبار به یه پیرمرد میرسن. خوک سریع درمیآد و میگه «این هم بزرگ خاندان اون دو انسان بیگناهیه که ووکنگ کشتشون! این رو هم میخواد بکشه! وا مصیبتا!» ووکنگ اما اینبار سریع عمل میکنه و روح سپیداستخوان رو توی همون جسم زندانی میکنه و با کشتنش، جسد پیرمرد به شکل دیو درمیآد. خوک اما از رو نمیره و میگه «وا مصیبتا! باز از جادوش استفاده کرد که جسد پیرمرد بیگناه رو به دیو تبدیل کنه و شما رو گول بزنه راهب جان!». تریپیتاکا هم که بهنظر گرسنگی روی عقلش تاثیر گذاشته، از کوره درمیره و سندی رو میفرسته که براش کاغذ و جوهر بیاره. وقت، وقت اخراج میمونشاه از گروهه. تریپیتاکا نامهی رسمی عزل و اخراج ووکنگ رو مینویسه و میده دستش. ووکنگ هم درکمال ناامیدی قبول میکنه. به سندی هشدار میده که گول حرفهای خوک رو نخوره، پروندهاش رو میزنه زیر بغل و از گروه جدا میشه.
مادر بگرید! خوب گند زدی به همهچی، تریپیتاکا خان!
🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
مادر بگرید! خوب گند زدی به همهچی، تریپیتاکا خان!
🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
#شبهایفانتزی
#قسمت_دهم
✅ پیام ها
✅ برترین ویلن ها
مهمان های این قسمت :
🔸 آرش پیوندی
🔸 سورن کریمی
برای شنیدن این قسمت در اپلیکیشن کست باکس کلیک کنید.
کانال تلگرام :
@Podcast_fantasy_night
@Fantasylibrary
#قسمت_دهم
✅ پیام ها
✅ برترین ویلن ها
مهمان های این قسمت :
🔸 آرش پیوندی
🔸 سورن کریمی
برای شنیدن این قسمت در اپلیکیشن کست باکس کلیک کنید.
کانال تلگرام :
@Podcast_fantasy_night
@Fantasylibrary
Castbox
اپیزود 10 -برترین ویلنها
<p> شبهای_فانتزی#</p><p> ...
#قلم_برتر
#یک_چهارم
#مسابقه_4
🔰 نام اثر: تلخ ترین نوشیدنی
🔰 نام نویسنده : توحید لطیفی
⚔️
🔰نام اثر : گوزن طلایی
🔰 نام نویسنده : سعید سواری
🔺 از خوندن آثار لذت ببرید و #نقد یا #نظر فراموش نشه ولو در حد 1 پاراگراف
🔺 خواهشمندیم از آثار به صورت عادلانه و منصفانه حمایت کنید
🔺 مدت مسابقه : 72 ساعت
🔺 برای رای دادن وارد گروه شده و تا پایان مهلت در گروه باقی بمانید.
@FantasyLibraryGroup
@FantasyLibraryGroup
@FantasyLibraryGroup
@Fantasylibrary
#یک_چهارم
#مسابقه_4
🔰 نام اثر: تلخ ترین نوشیدنی
🔰 نام نویسنده : توحید لطیفی
⚔️
🔰نام اثر : گوزن طلایی
🔰 نام نویسنده : سعید سواری
🔺 از خوندن آثار لذت ببرید و #نقد یا #نظر فراموش نشه ولو در حد 1 پاراگراف
🔺 خواهشمندیم از آثار به صورت عادلانه و منصفانه حمایت کنید
🔺 مدت مسابقه : 72 ساعت
🔺 برای رای دادن وارد گروه شده و تا پایان مهلت در گروه باقی بمانید.
@FantasyLibraryGroup
@FantasyLibraryGroup
@FantasyLibraryGroup
@Fantasylibrary
📖 اعلامیه
✅ دوستان از امروز گروه نقد کانال فانتزی لایبرری با نام "شهر نقد" رو افتتاح می کنیم. گروهی که در اون می تونید داستان های کوتاه یا تک فصل خودتون رو برای ما بفرستید تا به دست دوستان نقد بشند.
✅ لطفا قوانین گروه رو مطالعه کنید.
✅ لینک : https://t.me/joinchat/XIV55JLg5Mg3NTk0
@Fantasylibrary
✅ دوستان از امروز گروه نقد کانال فانتزی لایبرری با نام "شهر نقد" رو افتتاح می کنیم. گروهی که در اون می تونید داستان های کوتاه یا تک فصل خودتون رو برای ما بفرستید تا به دست دوستان نقد بشند.
✅ لطفا قوانین گروه رو مطالعه کنید.
✅ لینک : https://t.me/joinchat/XIV55JLg5Mg3NTk0
@Fantasylibrary
سفر به غرب|| قسمت هفدهم::
🦧 بعد از وقایع قسمت یازدهم، سان ووکونگ، به خونهاش برمیگرده و متوجه میشه که در طول مدت حبسش زیر دست بودا، به معنی واقعی کلمه، ارلانگ (همونی که بهشت فرستاد تا سان ووکونگ رو بگیره و بندازنش تو پاتیل) همینجوری تفننی کل کوهستان گلمیوهای رو نابود کرده!
🔥سان ووکونگ هم با دیدن اینکه بازماندهی ملتش، در ترس و وحشت از شکارهای روزانهی گروه بزرگ شکارچیها زندگی میکنن؛ تصمیمی میگیره. دفعهی بعدیای که شکارچیها سر رسیدن، خودش باهاشون مقابله، و اون غیظ و غضب، و اضطرابی که در وجودش داشت رو سر شکارچیها خالی کنه!
🚶در همین حین کاسهکوزه سر شکارچی شکستنها و دوباره پادشاهی کردن ووکانگ، داستان به ادامهی سفر تریپیتاکا میپردازه...
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
🦧 بعد از وقایع قسمت یازدهم، سان ووکونگ، به خونهاش برمیگرده و متوجه میشه که در طول مدت حبسش زیر دست بودا، به معنی واقعی کلمه، ارلانگ (همونی که بهشت فرستاد تا سان ووکونگ رو بگیره و بندازنش تو پاتیل) همینجوری تفننی کل کوهستان گلمیوهای رو نابود کرده!
🔥سان ووکونگ هم با دیدن اینکه بازماندهی ملتش، در ترس و وحشت از شکارهای روزانهی گروه بزرگ شکارچیها زندگی میکنن؛ تصمیمی میگیره. دفعهی بعدیای که شکارچیها سر رسیدن، خودش باهاشون مقابله، و اون غیظ و غضب، و اضطرابی که در وجودش داشت رو سر شکارچیها خالی کنه!
🚶در همین حین کاسهکوزه سر شکارچی شکستنها و دوباره پادشاهی کردن ووکانگ، داستان به ادامهی سفر تریپیتاکا میپردازه...
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
اما این بین، ما خیلی پیام بازرگانیطور داستان رو متوقف میکنیم تا توجهتون رو به چنتا نکته جلب کنیم:😬
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
🫀 داستان بهشکلی فوقالعاده تونسته واکنشها، رفتار و احساس ووکنگ رو نمایش بده!
🧠 میمون بعد از دست دادن هدفش، با بحرانهای وجودی مواجه شده؛ و این بحران در نوسان رفتارهاش بروز یافته. باید به یاد داشته باشیم که سفربه غرب، یک داستان تمثیلیىه که در اون میمون جاودان و قدرتمند گروه، سمبولی از ذهن انسانه. بعد از طرد شدن از گروه، میمون غربت و دلتنگی برای وطن رو احساس میکنه، خشمی کاتارسیس ابراز میکنه، ضیافتهای افراطی برپا میکنه و دوباره از اول. این رفتارها به سبب همون تمثیلی بودن، ملموس و قابل درک شدن، با این وجود که کتاب برای حدود پنج قرن پیشه!
🪢 رفتارهای شخصیتها، قابل درکه، چون هرکدوم نمایندهی بخشی از وجود خودمون هستن، و درواقع، همینه که اصل جوهرهی سفر به غرب رو تشکیل میده.
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
🧠 میمون بعد از دست دادن هدفش، با بحرانهای وجودی مواجه شده؛ و این بحران در نوسان رفتارهاش بروز یافته. باید به یاد داشته باشیم که سفربه غرب، یک داستان تمثیلیىه که در اون میمون جاودان و قدرتمند گروه، سمبولی از ذهن انسانه. بعد از طرد شدن از گروه، میمون غربت و دلتنگی برای وطن رو احساس میکنه، خشمی کاتارسیس ابراز میکنه، ضیافتهای افراطی برپا میکنه و دوباره از اول. این رفتارها به سبب همون تمثیلی بودن، ملموس و قابل درک شدن، با این وجود که کتاب برای حدود پنج قرن پیشه!
🪢 رفتارهای شخصیتها، قابل درکه، چون هرکدوم نمایندهی بخشی از وجود خودمون هستن، و درواقع، همینه که اصل جوهرهی سفر به غرب رو تشکیل میده.
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
🌲🌲 علی ایحال، تریپیتاکا و برادران؛ بهجز میمون، در راهشون به یک جنگل کاج شدیدا بدشگون میرسن و اونجاست که همهچی بدجوری اشتباه پیش میره.
🥗 اول از همه، خوک موفق نمیشه برای تریپیتاکا غذای وجتریناش رو جور کنه، بیخیال میشه و میگیره میخوابه.
شا ووجینگ، درجستوجوی خوک، راهب رو تنها میذاره. راهب هم موقعیت رو غنیمت میشماره و برای عود روشن کردن و عبادت وارد یک پاگودا (برجهای عبادتگاه پیروان تائویسم) میشه.
👹 از اونجایی که دردسر کم داشتن، ایشون با موفقیت دیوی که اونجا در خواب بود رو بیدار میکنه و دیو هم تریپیتاکا رو بهاسیری خودش درمیاره.
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
🥗 اول از همه، خوک موفق نمیشه برای تریپیتاکا غذای وجتریناش رو جور کنه، بیخیال میشه و میگیره میخوابه.
شا ووجینگ، درجستوجوی خوک، راهب رو تنها میذاره. راهب هم موقعیت رو غنیمت میشماره و برای عود روشن کردن و عبادت وارد یک پاگودا (برجهای عبادتگاه پیروان تائویسم) میشه.
👹 از اونجایی که دردسر کم داشتن، ایشون با موفقیت دیوی که اونجا در خواب بود رو بیدار میکنه و دیو هم تریپیتاکا رو بهاسیری خودش درمیاره.
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
🐽🐽 شا ووجینگ که با زو باجی برگشته بود، متوجه غیبت تریپیتاکا میشه و خیلی دقیق حدس میزنن که راهب قصه، باید به پاگودای همون اطراف سر زده باشه. با نزدیکتر شدن به محل، شا ووجینگ میفهمه پاگودا باید درواقع غار دیو باشه، و زوباجی، مقداری میمونبازی درمیاره و درگیر نبرید با دیو میشن.
🙊 در این نبردی که مجبورن بدون قدرت میمون جوادان×4 پیروزش بشن، مشخص میکنه که آیا تریپیتاکا میتونه سفرش رو ادامه بده یا تا ابد در چنگال دیو میمونه؟ منتظر قسمت بعدی باشید!
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
🙊 در این نبردی که مجبورن بدون قدرت میمون جوادان×4 پیروزش بشن، مشخص میکنه که آیا تریپیتاکا میتونه سفرش رو ادامه بده یا تا ابد در چنگال دیو میمونه؟ منتظر قسمت بعدی باشید!
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊