Fantasy Library
5.33K subscribers
13.2K photos
632 videos
3.21K files
1.72K links
📚| Fantasy Library |🐉
Instagram🆔:
instagram.com/Fantasy._.Library
📧Email:FantasyLibrary2016@gmail.com
🗣Admin: @StarTrouble
🗂 آرشیو برنامه شب های فانتزی:
📥 @Podcast_Fantasy_Night
Download Telegram
🔰شب های فانتزی
🔰قسمت 48
🔰موضوع : زاویه دید و راوی های داستانی

📌مهمان این قسمت : سورن کریمی
📌ادیت : کیمیا صابری

📖 بررسی نغمه یخ و آتش
📖 بررسی قانون نخست
📖 بررسی اتک آن تایتان
📖 بررسی پرسی جکسون
📖 بررسی آواتار
📖 و ...

⬅️ لینک کانال مهمان
@whispersofbloodfall


@FantasyLibrary
#شب‌های‌فانتزی
#قسمت_سوم
#معرفی_و_بررسی_کتاب

منولوگ - نقد کتاب
📌 کتاب گورستان
📌 لژیون

مصاحبه با فرزاد خلیلیان به صورت پی دی اف در کانال تلگرامی ما ارسال شده

برای شنیدن این اپیزود در اپلیکشن کست باکس کلیک کنید.

کانال تلگرام ما:
@FantasyLibrary
@Podcast_Fantasy_Night
Fantasy Library
از کدام اثر لذت بیشتری بردید؟
📣 برنده : افسانه های محال با 39 رای
‼️توجه :

داستان های

🔺دیدار با ابلیس
🔺خاکستر سرگردان
🔺 تلخ ترین نوشیدنی
🔺 هزار تو
🔺 میراث زندان
🔺بی نقص
🔺 گوزن طلایی
🔺 افسانه های محال

🔔 این داستان های 2 هفته مهلت دارند تا بر اساس نقدهای دریافت شده در طی مسابقه داستان خودشون رو برای مرحله بعد ادیت کنند و مجددا برای من ارسال کنند
🔔 توجه داشته باشید که داستان ها رو "فقط" تا پایان این دو هفته قابل ارسال مجدد هستند

✔️ با تشکر از همه شما دوستان عزیز

@FantasyLibrary
Fantasy Library pinned «‼️توجه : داستان های 🔺دیدار با ابلیس 🔺خاکستر سرگردان 🔺 تلخ ترین نوشیدنی 🔺 هزار تو 🔺 میراث زندان 🔺بی نقص 🔺 گوزن طلایی 🔺 افسانه های محال 🔔 این داستان های 2 هفته مهلت دارند تا بر اساس نقدهای دریافت شده در طی مسابقه داستان خودشون رو برای مرحله بعد ادیت کنند…»
سفر به غرب|| قسمت یازدهم

🏞زوج استثنایی‌مون، که حالا تنش بینشون خوابیده، به راهشون ادامه می‌دن و طولی نمی‌کشه که به یه نهر دلپذیر و آروم می‌رسن که.... خونه‌ی یه اژدهای ددمنش و غول‌پیکره! ووکنگ که با وجود نفرین دیگه کاری از دستش برنمیاد فرار می‌کنه و تریپیتاکا هم می‌خواد مقاومت کنه اما اژدها اسبش رو درسته می‌خوره. تریپیتاکا هم که دیگه بی‌دفاع شده، جرئت نمی‌کنه که بذاره ووکنگ ترکش کنه بنابراین نفرین ووکنگ رو برمی‌داره و ووکنگ مقابل اژدها قرار می‌گیره.

🐉ووکنگ و اژدها یه مدت با هم می جنگن اما اژدها دیگه بیخیالش می‌شه و زیر آب رودخونه می‌ره و دیگه بیرون نمی‌آد. ووکنگ یه جادوجمبل از خودش درمیاره و اژدها رو دوباره از آب بیرون می‌کشه اما اژدها خودش رو به یه مار آبی تبدیل می‌کنه و فرار می‌کنه.

🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
😤‎اینجا دیگه ووکنگ صبرش به لب رسیده
اما روح کوهستانی که همون اطرافه بهشون خبر می‌ده اژدها دست‌نشانده‌ی کوان‌یینه و می‌خواد کمکشون کنه.
‎تریپیتاکا کوان‌یین رو فرامی‌خونه و بعد از اینکه ووکنگ حسابی حرص کلاه رو سرش خالی می‌کنه، کوان‌یین اژدها رو می‌آره و ووکنگ با اون هم دعوا می‌کنه. امروز کلا از دنده‌ی چپ پا شده میمون‌شاهمون.
🐴درنهایت، کوان‌یین اژدها رو دوباره به اسب تبدیل می‌کنه و به تریپیتاکا می‌دتش که جبران اسبی بشه که خود اژدهاهه خورده. همچنین با دادن سه برگِ «قسر در رفتن تضمینی و فوری» به ووکنگ، قضیه رو از دل اون هم درمیاره. تریپیتاکا، ووکنگ و اسب، خوشحال و راضی به راهشون ادامه می‌دن، راهی مستقیم به جایی که خورشید، غروب می‌کنه.

🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
ما رو در پیج اینستاگرام فانتزی لایبرری دنبال کنید:
| 🆔: instagram.com/Fantasy._.Library |

📚| @FantasyLibrary |🐉
#شب‌های‌فانتزی
#قسمت_چهارم

منولوگ
پیام ها

برای شنیدن این قسمت در اپلیکیشن کست باکس کلیک کنید

مصاحبه - سورن کریمی (فایل پی دی اف داخل کانال تلگرام قرار داده می شود)

کانال تلگرام ما :
@Fantasylibrary
@Podcast_Fantasy_Night
سفر به غرب|| قسمت دوازدهم

🔁توی قسمت قبلی از فرازوفرود رابطه‌ی بین ووکنگ و تریپیتاکا و مشاوره گرفتن ووکنگ از امپراتور اژدها گفتیم، و این‌که چطور اون اژدها دمارشون رو درآورد که البته کوان‌یین به دادشون رسید و درنهایت اژدها رو به اسب تبدیل کرد و گروه دو نفره‌ی حامل کتاب، شد دو نفر و یه اسب.
گروه سه نفره‌مون به راهش ادامه می‌ده و به یه صومعه می‌رسه که یه راهب پیر بدبجنس اداره‌اش می‌کنه. اونجا مدتی می‌مونن و راهب به محض این‌که چشمش به ردای زیبای تریپیتاکا می‌خوره، تمام فکر و ذکرش می‌شه ردای روحانی اون و از حسادت دیوونه می‌شه، تا جایی که تصمیم می‌گیره که صومعه‌ی خودش رو آتیش بزنه تا دیگه سر به تن ردائه نباشه. (راهب بودایی نمونه‌ی سال!)

🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
🔥بوی تند دود به بینی تیز ووکنگ می‌رسه و بعد از سبک سنگین کردن گزینه‌هاش، میفهمه بهترین راه برای حل این مشکل بدون این‌که اعصاب تریپیتاکا رو خورد کنه، اینه‌که بذاره صومعه کامل تو آتیش بسوزه. اما قبلش یه پوشش بزرگ ضدآتش از دوستای بهشتیش می‌گیره که مطمئن بشه تریپیتاکا و اسبش توی آتیش نمی‌سوزن (عجیبه که بعد اون همه شلوغ‌بازی توی بهشت، هنوز تحویلش می‌گیرن!)

☠️ صومعه دود و خاکستر می‌شه و وقتی بلاخره تریپیتاکا از خواب نازش بلند می‌شه، می‌فهمه تو اون گیرودار، یه دیو کوهستانی اومده و رداش رو دزدیده. فقط قیافه‌ی راهب اون صومعه رو تصور کنین وقتی که از این قضیه باخبر می‌شه. شکی نیست که خودش رو درجا می‌کشه!

🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
🐒🆚🧟‍♂️
خلاصه این‌که، ووکنگ می‌ره سراغ دیو کوهستانیه تا حسابش رو برسه اما وقتی دارن می‌جنگن، دیوه یه تایم ناهار و استراحت می‌گیره و خودش رو توی کوهستان مخفی می‌کنه. ووکنگ به خرابه‌‌ی صومعه برمیگرده تا یه چیز نوش جان کنه. اونجا سرووضع یه راهب رو به خودش می‌گیره و به کوهستان برمیگرده تا دیو رو اینجوری گول بزنه. که موفق هم می‌شه و تا با دیو می‌شینن که یه‌کم خوش و بش کنن، دوباره جنگ رو از سر می‌گیره. دیو دوباره فرار می‌کنه و ووکنگ تصمیم می‌گیره که نیرو سواره خبر کنه!

🧝‍♀️بنابراین نزد کوان‌یین می‌ره و با کمک اون، راهی پیدا می‌کنن که ردا رو از دیو پس بگیرن.
این‌طوری که کوان‌یین خودش رو به‌شکل دوست دائوییست اون دیو ددمنش در می‌آره و میمون‌شاه هم به یک هدیه از اون دوست، تغییرشکل می‌ده، یه هدیه که یه زمانی برای ووکنگ حکم باقلوا داشت، یه قرص جاودانگی!

🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
🎁کوان‌یین و ووکنگ با‌ظاهر جدیدشون نزد دیوی میرن که ردای راهب‌ها رو پوشیده، یه جشن بالماسکه‌ی واقعی! اما وقتی که موقع باز کردن هدیه‌ها می‌شه، خب ترجیح میدم تصویرش رو توصیف نکنم، در همین حد که ووکنگ دشمنش رو از درون متلاشی کرد، البته به معنای واقعی کلمه.
🎊کوان‌یین هم ردا رو پس می‌گیره و ووکنگ هم میره بغل دست تریپیتاکا تا دوباره به راهشون ادامه بدن.
⁉️اما بلاخره چی؟ اصلا سان‌ووکنگ می‌تونه یه روزی، دوستی رو بالاتر از رفتارهای خرکیش بذاره؟ تریپیتاکا در سفرش به صومعه‌ی تندر موفق می‌شه؟ و از اینا مهم‌تر، اون اسب سفید احمق، یادش می‌آد که قبلا می‌تونسته پرواز کنه؟
داستان رو همچنان دنبال کنید!

🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
سفر به غرب|| قسمت سیزدهم

🔁تو قسمت قبل، گفتیم که یه دیو، ردای تریپیتاکا رو می‌دزده و برای پس گرفتنش مجبور می‌شن ووکنگ رو به شکل یه قرص جاودانگی دربیارن تا دیو رو گول بزنن و شکستش بدن.

🏘قهرمانان داستانمون به راهشون به سمت غرب ادامه می‌دن و به حوالی یه دهکده که می‌رسن که توش یه مردی به اسم کائو تسای ادعا میکنه اون دهکده رو یه هیولا تسخیر کرده.

🐗قضیه اینه که در گذشته، یه هیولای گنده‌ی بدریخت به یه مرد جوون خوشتیپ تغییرشکل می‌ده و با زن جوونی از خانواده کائو تسای ازدواج می‌کنه. اما بعد از ازدواج اون روی هیولاییش رو نشون می‌ده (مراقب دوستی‌های آنلاین باشید!) پدرزنش که می‌بینه ازدواج دخترش شکست خورده، کائو تسای رو می‌فرسته که اون هیولا رو از بین ببره. کائو تسای هم تا الان موفق نشده و دنبال کمک می‌گرده.

🐒میمون‌شاه هم ازبوداخواسته، می‌گه «پسر! تو چه خوش شانسی! من اصلا کارم همینه!»

🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
👴🏼داخل دهکده پدرزن هیولا رو پیدا میکنن. پیرمرد قضیه رو تایید می‌کنه و معلوم می‌شه که با‌اینکه اون مرد هیولایی آدم سخت‌کوش و عاشقی بوده، اما شبیه خوکه و زنش رو اذیت میکنه و به خاطر همینه که پیرمرد می‌خواد دخترش رو پس بگیره و هیولا رو بیرون کنه.

👫بنابراین میمون‌شاه رو می‌فرستن دنبال کارای طلاقش! خیلی راحت دختر پیرمرد رو از چنگ هیولا نجات می‌ده و بعد تغییرشکل می‌ده و خودش رو به شکل اون دختر درمیاره و منتظر هیولا می‌شینه. (از میمون‌شاه تا درگ‌کویین.)

💁🏻‍♀️طولی نمی‌کشه که هیولا سر می‌رسه. خانوم میمون‌شاه ادا درمیاره که «وای عزیزم! این خونواده من همه‌اش اذیتمون می‌کنن و نمی‌خوان ما به هم برسیم. شنیدم که می‌خوان اسیرت کنن و از بین ببرنت.» هیولا هم می‌گه: «نگران نباش عشقکم. هیچ دیوبند زنده‌ای نیست که بتونه منو شکست بده.» میمون‌شاه هم می‌گه «شنیدم اسمش... سان ووکنگه!» هیولا هم تا این رو می‌شنوه میگه «خب عزیزم خوشحال شدم از دیدنت. من میرم برای یه مدتی توی غار زندگی...»و خب بعد می‌بینه به جای زنش، یه ابرمیمون جلوشه.

🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
⚔️ ووکنگ و هیولای خوکی مدتی می‌جنگن و هیولا به مخفی‌گاهش ، غار راه ابری، فرار می‌کنه. تو مسیر غار که ووکنگ دنبالش می‌کنه، متوجه می‌شه که هیولا قبلا عضو دربار بهشت بوده. اما تمام مدت مست می‌کرده و می‌خواسته مخ یه دختری رو بزنه و به همین خاطر تنبیه می‌شه و با ریخت یه هیولا از بهشت اخراج می‌شه. نیازی نیست بگیم که می‌خواستن اعدامش کنن اما میانجی همیشگی ما، جلوش اعدامش رو می‌گیره.

🙈ووکنگ از تعقیب خسته می‌شه و مدتی برمی‌گرده و عصبانیتش رو سر تریپیتاکا خالی می‌کنه و اون پیرمرد رو هم به‌خاطر این‌که پدرزن بدی برای دوماد سخت‌کوش و عاشقش بوده، سرزنش می‌کنه. حسابی که خالی می‌شه، برمیگرده به جنگ با هیولای خوکی.

🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
🐗وسط اون گیرودار جنگ، میمون‌شاه یکهو یادش می‌آد که از هیولا بپرسه که چرا داره با یه چنگک می‌جنگه. هیولا هم می‌گه: چنگک؟ ها این؟ نه این یه چنگک معمولی نیست.» و خلاصه همین‌جوری سر صحبتشون باز می‌شه تا این‌که مشخص می‌شه که این هیولا، همون خوکیه که کوان‌یین قبلا برای کمک به تریپیتاکا وارد لیست کرده بود.

🎊میمون‌شاه، خوک رو می‌بره پیش تریپیتاکا و حامل کتابمون هم از پیوستن سومین همراه و مریدش حسابی استقبال می‌کنه. فک‌وفامیل کائو تسای یه جشن خداحافظی درست حسابی براشون می‌گیرن و گروه تریپیتاکا، میمون‌شاه، اسب و خوک، به سفر درازشون ادامه می‌دن.

🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
📯با سلام خدمت شما دوستان و همراهان همیشگی.

اگه شما برای مدتی ما رو دنبال کرده باشید نیاز به توضیح ندارید که خانواده کتابخانه فانتزی در زمینه ترجمه آثار فانتزی و ارائه مطالب گوناگون مربوط به دنیای فانتزی تمام تلاشی که در توانش باشه رو داره به نمایش می گذاره.

با این حال همیشه امکان برداشتن یک گام به سمت تکامل هست و چه بهتر که این گام رو در کنار افرادی برداریم که علاقه و زمان کافی برای ارتقا سطح فانتزی در ایران دارند.

به همین جهت از تمامی دوستانی که علاقه مند هستند تا در زمینه های
🔷 ترجمه کتاب
🔷 ترجمه ویدیو
🔷 گرافیک
ما رو همراهی کنند٬ دعوت می کنیم که به ما ملحق بشند تا در هر کدوم از این زمینه ها فعالیت داشته باشند.

هدف ما چیزی جز ارتقای سطح فانتزی در ایران و کتابخوان های ایرانی نیست
اگه شما هم این قصد و زمان لازم رو دارید باعث افتخار ماست تا در کنار شما این کار رو انجام بدیم. 📜

➡️🆔: @StarTrouble ⬅️
📚 و خداوند انسان را، قصه‌گو آفرید ...

📕 دوستان قصد داریم در چند هفته آتی طرح جدید "گروه نقد" رو راه بندازیم

📘 گروهی که شما دوستان عزیز فصل ها یا داستان های کوتاه خودتون رو در معرض قضاوت بقیه دوستان قرار میدید

📒 و بقیه دوستان هم نقد یا نظرشون در مورد اون داستان رو در گروه بیان می کنند.

چون این گروه قراره تخصصی باشه و نمی دونیم چقدر ازش استقبال میشه آمادگی خودتون رو در نظر سنجی زیر اعلام کنید.

🌺🌺

@FantasyLibrary