Fantasy Library
5.34K subscribers
13.2K photos
632 videos
3.21K files
1.72K links
📚| Fantasy Library |🐉
Instagram🆔:
instagram.com/Fantasy._.Library
📧Email:FantasyLibrary2016@gmail.com
🗣Admin: @StarTrouble
🗂 آرشیو برنامه شب های فانتزی:
📥 @Podcast_Fantasy_Night
Download Telegram
#مدلین_میلر رمان نویس آمریکایی است که در سال 1978 در بوستون متولد شد . وی فارغ التحصیل ادبیات کلاسیک از دانشگاه براون و همچنین فارغ‌التحصیل رشته نمایش نامه نویسی از دانشگاه ییل است. او علاوه بر نویسندگی بیش از پانزده سال ادبیات لاتین، یونان و آثار شکسپیر را به دانش‌آموزان دبیرستانی تدریس می‌کند و در حال حاضر در پنسیلوانیا ساکن است. او اولین کتابش را در طی ده سال نوشت که داستان بین اشیل و پاتروکلوس را روایت می کند. این نویسنده از کتاب های کلاسیک قدیمی برای نوشته هایش استفاده می کند. هر دو کتاب او جایزه های بسیاری بردند.
#Fact
📚| @FantasyLibrary |🐉
@FantasyLibrary -The Song of Achilles . MadelineMiller.epub
592.9 KB
فایل این کتاب تک جلدی به زبان انگلیسی

📚| @FantasyLibrary |🐉
1
🔰 شب های فانتزی
🔰 قسمت 47
🔰 شاهنامه شناس 4

⚔️ گرشاسب که بود؟
⚔️ نریمان که بود؟
⚔️ سام که بود؟
⚔️ زال که بود؟

@FantasyLibrary
👍1
سفر به غرب|| قسمت هشتم

🔁 توی قسمت قبلی، گفتیم که کوان‌یین و موکشا دنبال یه نفر بودن که براشون کتاب مقدس بودا رو حمل کنه و در این راه، سه‌چهار نفر از جمله ووکنگ رو سر راه علاف نگه داشتن تا حامل کتاب برسه. تا وقتی که بلاخره رسیدن به شهر چانگ‌آن و گزینه‌ی‌ مناسب برای حمل کتاب رو پیدا کردن؛ شوان‌‌زانگ راهب.

🦗 شوان‌زانگ شاید بین پروتاگونیست‌های تاریخ ادبیات حماسی، پیچیده‌ترین تاریخچه‌ی خانوادگی رو داشته باشه. پرداختن به کل قضیه خانواده‌اش از حوصله خارجه اما به طور خلاصه، شوان‌زانگ نوه‌ی یه امپراتوره که بعد از اینکه مادرش خیلی «موسی‌طور» اون رو رها میکنه، به‌عنوان یه راهب بزرگ می‌شه. شوان‌زانگ تجسم «زنجره‌ی زرین» (Golden Cicada) ئه، از مرید‌ان اصلی بودا محسوب می‌شه و یه انسان مقدسه.

🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
😇 خلاصه اینکه شوان‌زانگ بهترین انسان روی زمینه و علی‌رغم شرایط تولد عجیب‌غریبش، پسر خیلی صاف‌و‌ساده‌ایه.

🏆قضیه از این قراره که سه نفر از اعضای دربار بی‌خبر از قضیه‌ی حامل کتاب و ماموریت کوان‌یین، تصمیم میگیرن برای یه مراسم مذهبی بهترین راهب رو انتخاب کنن و همون‌طور که انتظار داشتیم شوان‌زانگه که به عنوان بهترین بچه‌مومن کل چین باستان انتخاب میشه.

🎁 کوان‌یین هم این قضیه به گوشش می‌رسه و می‌ره که ببینه که آیا این شخص، لایق انجام ماموریت و حمل کتاب از بهشت هست یا خیر.
کوان‌یین وارد دربار میشه و دوتا از هدایایی رو که بودا بهش سپرده بود تا به حامل کتاب عطا بشه، به اعضای دربار می‌ده تا اون‌ها هم این هدایا رو برسونن به دست پاکدامن‌ترین راهبی که می‌شناسن.

🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
🥼شوان‌زانگ از طرف کوان‌یین یه ردای خوشگل و یه عصای آخوندی گیرش می‌آد و کوان‌یین هم متوجه میشه که شوان‌زانگ بهترین آدم برای این کاره.
مراسم مذهبی بزرگی که شوان‌زانگ براش انتخاب شده بود برگزار می‌شه و شوان‌زانگ طی اون باید یه گرامیداشتی برای امپراتور تانگ اجرا کنه.

📚کوان‌یین از فرصت استفاده میکنه که نقل مجلس بشه و با تمام شکوه الهیش در دربار ظاهر می‌شه تا رسما اعلام کنه که برای ماموریتی شامل رفتن تا بهشت و آوردن تریپیتاکا (Tripitaka, سه سبد) که اسم رسمی کتاب بوداست، دنبال داوطلب می‌گرده.

🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
#قلم_برتر_2
#مسابقه_8

🔰 افسانه های محال
🔰رضا حوره نژاد




⚔️⚔️⚔️⚔️⚔️⚔️⚔️⚔️⚔️⚔️⚔️⚔️⚔️

🔰علیا
🔰 مهدیه حاجی حسینی



🖋 از شما دوستان عزیز خواهشمندیم برای رای دادن هر دو داستان رو مطالعه کنید و تنها معیارتون کیفیت یک اثر باشه.

🖋 نظر خودتون در مورد داستان رو با هشتگ #نقد در گروه قرار بدید

🖋 گروه : @FantasyLibraryGroup

@FantasyLibrary
29 - افسانه های محال.pdf
323.5 KB
#قلم_برتر_2
نویسنده : رضا حوره نژاد

@FantasyLibrary
28 - علیا.pdf
183.1 KB
#قلم_برتر_2
نویسنده : مهدیه حاجی حسینی
@FantasyLibrary
Fantasy Library pinned «از کدام اثر لذت بیشتری بردید؟»
سفر به غرب|| قسمت نهم

🎎 همون‌طور که پیش‌بینی می‌شد و دقیقا همون‌طور که کوان‌یین برنامه‌ریزی کرده بود، شوان‌زانگ داوطلب می‌شه، لقب تریپیتاکا (که اسم اون کتاب هم هست) رو دریافت میکنه و بعد با یه اسب و دو نفر که همراهیش کنن، راهی سفر می‌شه. زیاد به این دو همراه وابسته نشین چون به محض اینکه حرکت می‌کنن، یه دیو گروهشون رو اسیر می‌کنه و دو همراه تریپیتاکا کشته و خورده می‌شن. شروع طوفانی!

🥘دیو شکمش رو با اون دو همراه سیر می‌کنه و یه چرتی میزنه و شوان‌زانگ بدبخت رو می‌ذاره برای ناهار فردا. شوان‌زانگ هم دیگه خودش رو از نظر روانی برای خورده شدن آماده می‌کنه که یه پیرمردی از غیب ظاهر می‌شه و آزادش می‌کنه. تریپیتاکا دهنش وا می‌مونه و می‌گه «تو از کج پیدات شد؟» و پیرمرد هم می‌گه «سوال مسخره نپرس، بیا این هم اسبت.»

🌟تریپیتاکا و پیرمرد از غار بیرون می‌آن و تا
تریپیتاکا می‌خواد از پیرمرد تشکر کنه، می‌بینه پیرمرد ناپدید شده و صرفا یه پیامی گذاشته. روی پیام نوشته که پیرمرد، ستاره‌ی زرین زهره بوده و سهم خودش رو از دخالت‌های الهی انجام داده.

🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
😭 تریپیتاکا تنهایی یه نصف روز پیش می‌ره تا به این نتیجه می‌رسه که اصلا بنیه و پشتکار این ماموریت‌بازی رو نداره و خودش و اسبش دیگه صبرشون از همه‌چیز به سر اومده.

⚔️درست همون موقع کسی که باید، پیداش می‌شه. شکارچی خشن و بی‌ادبی به اسم پوشین (Poqin) که دمار از تک‌تک هیولاهای مزاحم تریپیتاکا درمی‌آره و تریپیتاکا رو دعوت می‌کنه به خونه‌اش.

🥦تریپیتاکا شام رو مهمون پوشین و خانواده‌اش می‌شه و از اونجایی که تریپیتاکا کامل وجترینه و خانواده‌ی پوشین اساساً شکارچی، خیلی معذب می‌شه. اما پوشین‌اینا با نهایت مهمون‌نوازی باهاش برخورد می‌کنن. تازه وقتی که تریپیتاکا دستش می‌خوره به روح پدر پوشین و خیلی اتفاقی روحش رو آرام می‌کنه، خودش بیشتر از قبل توی دل پوشین جا می‌کنه تا حدی که پوشین بهش پیشنهاد میده که تا کوهستان مرزی امپراتوری تانگ همراهیش کنه و مطمئن بشه که بلایی سرش نمیاد.

🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
👍1
«کسی گفت بلا؟»
اینجوری که بوش می‌آد، این کوهستان، همون کوهستان پنج عنصره که رفیق قدیمی‌مون، سان ووکنگ زیرش گرفتار شده.
🐒ووکنگ داد می‌زنه: «هوی؟ بچه! تو همون یاروی حامل کتابی؟! کوان‌یین گفت می‌آی و من رو آزاد می‌کنی!» تریپیتاکا هم جواب می‌ده: «ای بابا. نمی‌شه که. کوهه سنگینه.» و ووکنگ هم بهش میگه که «باید بری نوک قله و مهر‌وموم طلایی رو باز کنی»
«آهان!»
🏔تریپیتاکا از کوه بالا می‌ره و خودش رو به نوک قله می‌رسونه و مهر و موم رو از بین می‌بره.
بعد از کوه پایین می‌آد و درحالی که فاصله‌ی ایمنی رو رعایت کرده، ووکنگ کوهستان رو با دستهاش می‌شکنه (درخانه انجام نشود) و از داخلش می‌پره بیرون تا به چندین‌قرن اسارت خودش توسط بودا پایان بده و راهی سفری بشه که مقصد خود بوداست.

🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
سفر به غرب|| قسمت دهم

🔁 توی قسمت قبلی گفتیم که تریپیتاکا چطوری انتخاب شد و از پس سختی‌های اول سفر براومد و با آزاد کردن سان ووکنگ از زیر کوهستان، اولین همسفر خودش رو پیدا کرد‌.

👬حالا تریپیتاکا و سان‌ ووکنگ هنوز چند قدم بیشتر دوشادوش هم نرفتن که ناگهان سروکله‌ی راهزن‌‌ها پیدا می‌شه. ووکنگ می‌گه «نگران نباش ارباب، کاملا میدونم توی این شرایط باید چیکار کرد.» و می‌ره که راهزن‌ها رو با چوبدستی موردعلاقه‌اش بکشه اما تریپیتاکا صداش درمیاد که «سان، عزیزم، ما آدم نمی‌کشیم.»
ووکنگ میگه «فکر کنم منظورت اینه که تو آدم نمی‌کشی.» و تریپیتاکا هم میگه «نه نه، بابا الان تو بودایی هستی مثلا، بودایی‌ها آدم نمی‌کشن.»

🙉ووکنگ هم از کوره درمیره و «اووووه، ببین کی می‌خواد بهم بگه کیو می‌تونم بکشم و کیو نه! ضدحال!» و قهر می‌کنه و زوزه‌کشان دور می‌شه. اگه سرعت فراموش‌‌نکردنی ووکنگ رو فراموش نکرده باشید، متوجهید که وقتی می‌گم قبل از اینکه تریپیتاکا دهن بجنبونه، ووکنگ در افق محو می‌شه، یعنی چی.

🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
👵🏻تریپیتاکا یه مدت تنهایی به راهش ادامه میده تا به یه پیرزن مرموز می‌رسه که کلاه و پیرهن خفن دستشه. پیرزنه تا می‌بینتش، میگه «آهای، چی شده بچه جون؟ چرا طوری اخم کردی که انگار رفیق گنده‌ی بزن‌بهادرت باهات قهر کرده؟» و تریپیتاکا هم می‌گه «آخ گفتی مادر جون! هعی. کاش می‌شد آدمش کنم، شاید خدا کرد این داستان بلاخره جلو رفت!» و پیرزن هم میگه «زودتر بگو دیگه! پیشنهاد من بهت، اینه که این لباس‌های خفن رو بهش بدی و بعد این ورد رو بخونی....یه حس خیلی عجیبی بهم میگه اینجوری سر عقل می‌آد.»

تریپیتیکا هم در کمال سادگی قبول می‌کنه و پیرزن هم که کارش تموم شده، میان دود و نور محو می‌شه، آخه درواقع کوان‌یین بود که خودشو به اون سر و وضع درآورده بود. تا الان ۲ بار از ۲ باری که تریپیتاکا آدم پیر دیده، درواقع از خدایان و الهه‌ها بوده.

🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
🐲در همون حال، ووکنگ نشسته با امپراتور اژدها چای می‌نوشه و امپراتور اژدها بهش نصیحت می‌کنه که پیش تریپیتاکا برگرده و مسیر روشنایی و جاودانگی حقیقی رو به خاطر یه دعوای کوچولو ترک نکنه. ووکنگ به سرعت به سمت غرب حرکت می‌کنه و سر راه می‌خوره به کوان‌یین که اتفاقا دنبالش می‌گشته و اون هم می‌خواسته نصیحتش کنه، و با گذر از کوان‌یین به تریپیتاکا می‌رسه و تریپیتاکا هم لباس‌هایی که کوان‌یین بهش داده بود رو هدیه می‌ده به ووکنگ. ووکنگ هم همیشه به نظرش کمدش خالیه، بنابراین باخوشحالی لباس رو قبول می‌کنه و با پوشیدنش متوجه می‌شه کاملا به سایزش می‌خورن (معجزه است!)

👒گرچه وقتی که تریپیتاکا ورد رو می‌خونه و کلاه شروع می‌کنه به کوچیک شدن و فشار آوردن به سرش، خوشحالی ووکنگ محو می‌شه. و نیازی نیست بگیم که کلاهه اونقدر جادویی هست که نشه درش آورد. خلاصه بعد از چند دقیقه مهیج که ووکنگ تلاش می‌کنه خودشو از شر کلاهه خلاص کنه، با این قضیه کنار میاد که دیگه نمی‌تونه مثل سابق شر به پا کنه.

🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
🔰 تایپ 10

مجموعه‌ی جنگ ستارگان در دنیای سینما تاریخچه‌ای طولانی و تاثیرگذار دارد که بر کسی پوشیده نیست.

در ادامه برجسته‌ترین نبردهای دنیای کنن در جنگ ستارگان را بررسی می کنیم.

@FantasyLibrary