در همون گیر و دار، بوداسَف #کوانیین (Kuanyin) و مریدش #موکشا (Moksa) که با خیال خوش برای جشنوارهی هلوی قسمت قبلی اومده بودن، تازه میرسن به قصر بهشت و در کمال تعجب میبینن که قصر حسابی به هم ریخته. کوانیین میپرسه که قضیه چیه و وقتی براش توضیح میدن، موکشا رو میفرسته که از نزدیک ببینه چه خبر شده. موکشا درست به موقع به کوهستان گلمیوهای میرسه، ینی وقتی که ووکنگ دیگه حسابی دهن بهشتیها رو سرویس کرده و نفسکش میطلبه. موکشا و ووکنگ یه مقدار با هم میجنگن اما موکشا متاسفانه زورش به میمونشاه نمیرسه و مجبور میشه که شکست رو بپذیره و به بهشت برگرده. اما کوانیین که حالا دیگه قشنگ فهمیده چه خبره، یه یارویی رو پیشنهاد می ده که بفرستنش به جنگ ووکنگ: #ارلانگ (Erlang)، ربالنوع آتشبهاختیار قدرتمندی که کاری به قوانین امپراتور یشم نداشت و کار خودش را میکرد.
🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
پس ارلانگ رو خبر میکنن و میفرستنش بره برا ووکنگ. وقتی میرسه ووکنگ میگه که «اِه، سلام. اگه زحمتی نیست میشه بقیه دیواراجا (Devaraja)ها رو هم خبر کنی که بیان با من بجنگن؟ دیگه خسته شدم از این وضع.» و ارلانگ هم میگه «از این خستهتر هم میشی!» و با هم میجنگن. هر دوشون نهایتا به هیولاهایی در حدواندازهی گودزیلا تبدیل میشن تا اینکه ووکنگ (باز هم سهواً!) ارتش خودش رو با قیافهی ترسناکش به وحشت میندازه و وقتی ارتشش ازش فرار میکنن، میمونشاه روحیهاش رو میبازه و دوباره کوچیک میشه و در میره.
اما ارلانگ رو نمیشه به این آسونیها پیچوند. از چشم سوم سحرآمیزش (آره راستی، از اینا هم داره) استفاده میکنه و ووکنگ رو پیدا میکنه که به یه گنجشک مظلوم کوچولو تبدیل شده. ارلانگ هم با تبدیل شدن به یه قرقی جوابش رو میده و ووکنگ هم در جواب اون خودش رو به یه قرهغاز میکنه و تا یه مدت به این کلکل تغییرشکلیشون ادامه میدن. درنهایت، رفیق قدیمیمون لائو تزوئه که موفق میشه میمونشاه رو با گیر انداختنش توی یه تلهای از جنس الماس دستگیر کنه.
🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
اما ارلانگ رو نمیشه به این آسونیها پیچوند. از چشم سوم سحرآمیزش (آره راستی، از اینا هم داره) استفاده میکنه و ووکنگ رو پیدا میکنه که به یه گنجشک مظلوم کوچولو تبدیل شده. ارلانگ هم با تبدیل شدن به یه قرقی جوابش رو میده و ووکنگ هم در جواب اون خودش رو به یه قرهغاز میکنه و تا یه مدت به این کلکل تغییرشکلیشون ادامه میدن. درنهایت، رفیق قدیمیمون لائو تزوئه که موفق میشه میمونشاه رو با گیر انداختنش توی یه تلهای از جنس الماس دستگیر کنه.
🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
🔰تاپ 10
دنيای هری پاتر مملو از جادو و وسایل خارق العاده است.
در این لیست 10 تا از اسرارآمیزترین اشیای جهان هری پاتر رو با هم مرور میکنیم
@FantasyLibrary
دنيای هری پاتر مملو از جادو و وسایل خارق العاده است.
در این لیست 10 تا از اسرارآمیزترین اشیای جهان هری پاتر رو با هم مرور میکنیم
@FantasyLibrary
🔰 شب های فانتزی
🔰 قسمت 46
📣 بزرگ داشت روز تالکین خوانی
🖋 اهمیت تالکین و ارباب حلقه ها
🖋 دلایل کلاسیک ماندن ارباب حلقه ها
🖋 چرا ارباب حلقه ها ارزش دوباره خوانی دارد
@FantasyLibrary
🔰 قسمت 46
📣 بزرگ داشت روز تالکین خوانی
🖋 اهمیت تالکین و ارباب حلقه ها
🖋 دلایل کلاسیک ماندن ارباب حلقه ها
🖋 چرا ارباب حلقه ها ارزش دوباره خوانی دارد
@FantasyLibrary
سفر به غرب|| قسمت پنجم
بعد از مدتها تلاش برای دستگیریش، ووکنگ بلاخره رنگ جایگاه اعدام هیولاها رو میبینه. اما به نظر میرسه که دربار بهشت معنی کلمهی «جاودان» رو یادش رفته، چون کلی چیز سمتش پرت میکنن و هیچ چیش نمیشه و امپراتور یشم هم جلو همه حسابی خیط میشه.
اما لائو تزو پیشنهادی مطرح میکنه. اگر بتونن اون رو توی پاتیل هفتنماد سهخطیاش (Brazer of Eight Trigrams) بندازنش و برای چهلونه روز (هفتهفتتا! میبینید؟) اون تو نگهش دارن، موفق میشن اکسیر جاودانگی رو از بدنش بیرون بکشن و بلاخره اگه خدا بخواد میمونشاه خرابکار رو به درک واصل کنن.
همینکار رو میکنن و چهلونه روز میگذره و وقتی در پاتیل رو برمیدارن، میبینن اکسیر هنوز عین خون تو بدن ووکنگ جریان داره و تنها فرقی که با قبل کرده، این بوده که دود داخل پاتیل چشماش رو قرمز کرده و نگاهش از قبل نافذتر و خفنتر شده. سلامتی چشقرمزا!
🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
بعد از مدتها تلاش برای دستگیریش، ووکنگ بلاخره رنگ جایگاه اعدام هیولاها رو میبینه. اما به نظر میرسه که دربار بهشت معنی کلمهی «جاودان» رو یادش رفته، چون کلی چیز سمتش پرت میکنن و هیچ چیش نمیشه و امپراتور یشم هم جلو همه حسابی خیط میشه.
اما لائو تزو پیشنهادی مطرح میکنه. اگر بتونن اون رو توی پاتیل هفتنماد سهخطیاش (Brazer of Eight Trigrams) بندازنش و برای چهلونه روز (هفتهفتتا! میبینید؟) اون تو نگهش دارن، موفق میشن اکسیر جاودانگی رو از بدنش بیرون بکشن و بلاخره اگه خدا بخواد میمونشاه خرابکار رو به درک واصل کنن.
همینکار رو میکنن و چهلونه روز میگذره و وقتی در پاتیل رو برمیدارن، میبینن اکسیر هنوز عین خون تو بدن ووکنگ جریان داره و تنها فرقی که با قبل کرده، این بوده که دود داخل پاتیل چشماش رو قرمز کرده و نگاهش از قبل نافذتر و خفنتر شده. سلامتی چشقرمزا!
🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
ووکنگ که حالا دیگه یک ثانیه هم تحمل بهشتیها رو نداره، با کل ارتش بهشتی میجنگه که راهش رو به بیرون باز کنه. امپراتور یشم هم دیگه هیچ چارهای براش نمونده و میره سراغ آخرین سنگر: خود شخص بودا.
بنابراین بودا و دوتا از بهترین مریدهاش، آناندا و کاشیاپا میرن پیش ووکنگ و میبینن که همزمان داره با سیوشیشتا ربالنوع تندر مختلف میجنگه، چون چرا که نه؟ بودا از ووکنگ میپرسه که چی از جون این دنیا میخواد و ووکنگ میگه که
«هممم میدونی چیه؟ امروز هوس کردم امپراتور یشم رو از سلطنت خلع کنم! جالب میشه نه؟!»
و بودا میگه که
«آهان. بذار یه چیز بهت بگم. باهات یه شرط میبندم. خب؟ اگر بتونی با موفقیت از کف دستم بیرون بپری، من به شایستگیت برای حکمرانی به بهشت ایمان میآرم.»
🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
بنابراین بودا و دوتا از بهترین مریدهاش، آناندا و کاشیاپا میرن پیش ووکنگ و میبینن که همزمان داره با سیوشیشتا ربالنوع تندر مختلف میجنگه، چون چرا که نه؟ بودا از ووکنگ میپرسه که چی از جون این دنیا میخواد و ووکنگ میگه که
«هممم میدونی چیه؟ امروز هوس کردم امپراتور یشم رو از سلطنت خلع کنم! جالب میشه نه؟!»
و بودا میگه که
«آهان. بذار یه چیز بهت بگم. باهات یه شرط میبندم. خب؟ اگر بتونی با موفقیت از کف دستم بیرون بپری، من به شایستگیت برای حکمرانی به بهشت ایمان میآرم.»
🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
ووووو.... بیاین دوباره حدس بزنین که ووکنگ قراره چیکار کنه؟ از ابهت بودا بترسه و دمش رو بندازه رو کولش و بره؟ نچ! شرط بودا رو مشکوک و نکتهدار ببینه و بلاخره یه جایی احتیاط رو در دستور کار قرار بده؟ از بیخ غلط. «حله داداش، پایهام، بزن بریم.»؟ کاملا درست! بنابراین همونطور که انتظارشو داشتین ووکنگ شرط رو میپذیره و از روی کف دست بودا جوری میپره که تقریبا روی لبهی آخر دنیا فرود میآد. اونجا پنجتا ستون میبینه که آسمون رو نگه داشتن و بعد از اینکه روی یکی از ستونها یادگاری مینویسه (جان جدم، نیستین در حدم، SWK) و خب البته پای یکیشون یه مقدار رفع حاجت میکنه، یادتون نره که هر چی باشه میمونه.
🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
بعد ووکنگ یه جهش گندهی دیگه میزنه و برمیگرده روی کف دست بودا و میگه که «بفرما، پیری خان! تا خود ستونهای هستی رفتم و برگشتم. چی فکر کردی!» و بودا میگه «جدی؟ خب محکم بشین که قراره جا بخوری. میدونی، یکی از مزایای روشنگری و آزادگی همینه که من همه چیز رو دارم و همونطور که دیدی، به هیچ وجه مبالغه نیست!» و بعد ووکنگ میبینه که روی یکی از انگشتهای بودا، یادگاریش نوشته شده (جان جدم، نیستین در حدم، SWK) و یهکم هم خیسه و بوی ادرار میمون میده. ووکنگ متوجه میشه که جهان واقعا و بهمعنای کلمه، کف دست بوداست. (برگاش!) ووکنگ که حسابی گرخیده، سعی میکنه فلنگ رو ببنده و در بره اما بودا از جادوش استفاده میکنه و یه کوهستان روی سرش خراب میکنه، که میگن درواقع اون یکی دستشه! (بوداست دیگه.) درحالت عادی ووکنگ میتونه خیلی راحت از زیر کوهستان بیرون بیاد و بره خونهاش، اما نوک قله رو با جادو مهروموم میکنن تا دیگه از این خبرا نباشه و ووکنگ پونصدسال آیندهاش رو همینجا بگذرونه، زیر یه کوهستان چشمنواز و زیبا، زیر کف دست چپ بودا.
🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
❇️ با سلام خدمت شما دوستان عزیز
📌 بیشتر از یک ساله که دارید پادکست ما یعنی شب های فانتزی رو دنبال می کنید و با حمایتت هاتون واقعا سنگ تموم گذاشتید
📌 برای تمام کسانی که برنامه ما رو از ابتدا دنبال نکردند آرشیو پادکست شب های فانتزی در برنامه castbox مشغول آپلود شدنه.
📌 کیفیت فایل های صوتی قدیمی چندین و چند برابر قبل بهبود پیدا کرده و قسمت ها یکپارچه شدند.
📌 امیدواریم به این جا سر بزنید، با انتشار لینک، کامنت دادن و گوش دادن به پادکست از ما حمایت کنید
❤️ با آرزوی بهترین ها
لینک
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
https://castbox.fm/va/3907204
https://castbox.fm/va/3907204
https://castbox.fm/va/3907204
📌 بیشتر از یک ساله که دارید پادکست ما یعنی شب های فانتزی رو دنبال می کنید و با حمایتت هاتون واقعا سنگ تموم گذاشتید
📌 برای تمام کسانی که برنامه ما رو از ابتدا دنبال نکردند آرشیو پادکست شب های فانتزی در برنامه castbox مشغول آپلود شدنه.
📌 کیفیت فایل های صوتی قدیمی چندین و چند برابر قبل بهبود پیدا کرده و قسمت ها یکپارچه شدند.
📌 امیدواریم به این جا سر بزنید، با انتشار لینک، کامنت دادن و گوش دادن به پادکست از ما حمایت کنید
❤️ با آرزوی بهترین ها
لینک
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
https://castbox.fm/va/3907204
https://castbox.fm/va/3907204
https://castbox.fm/va/3907204
Castbox
Fantasy Nights | Listen Free on Castbox.
" شب های فانتزی"<br /><br />،پادکستی برای مصاحبه با نویسندگان و مترجمین ایرانی<br /> ،معرفی آثار فانتزی برجسته و کمتر شناخته شده<br ...
#قلم_برتر_2
🔰 خاکستر سرگردان
🔰رضا سلیمانی محد
⚔️⚔️⚔️⚔️⚔️⚔️⚔️⚔️⚔️⚔️⚔️⚔️⚔️
🔰مذاکرات 2200
🔰 متین شایگان راد
🖋 از شما دوستان عزیز خواهشمندیم برای رای دادن هر دو داستان رو مطالعه کنید و تنها معیارتون کیفیت یک اثر باشه.
🖋 نظر خودتون در مورد داستان رو با هشتگ #نقد در گروه قرار بدید (رای فقط در گروه)
❌ بعد از رای دادن در گروه بمونید تا رای شما حساب بشه
🖋 گروه : @FantasyLibraryGroup
🔰 خاکستر سرگردان
🔰رضا سلیمانی محد
⚔️⚔️⚔️⚔️⚔️⚔️⚔️⚔️⚔️⚔️⚔️⚔️⚔️
🔰مذاکرات 2200
🔰 متین شایگان راد
🖋 از شما دوستان عزیز خواهشمندیم برای رای دادن هر دو داستان رو مطالعه کنید و تنها معیارتون کیفیت یک اثر باشه.
🖋 نظر خودتون در مورد داستان رو با هشتگ #نقد در گروه قرار بدید (رای فقط در گروه)
❌ بعد از رای دادن در گروه بمونید تا رای شما حساب بشه
🖋 گروه : @FantasyLibraryGroup
سفر به غرب|| قسمت ششم
🔄 تا اینجا گفتیم که میمونشاه خرابکار، سان ووکنگ، چپ رفت راست رفت جاودان شد و بهشتیا دستگیرش کردن و انداختنش تو پاتیل تا اکسیر رو از وجودش بخار کنن اما قهرمان داستان ما اینکارها براش بچهبازی بود و شر بیشتری بهپا کرد. اما وقتی که بودا سر رسید، کوه روی سر ووکنگ خراب شد (به معنای کلمه) و بلاخره شرش خوابید.
🕉 بودا برمیگرده به خونهاش، صومعهی تندر و ۵۰۰ سال بعد رو مشغول نوشتن کتاب مقدسش میشه و درنهایت سه کتاب مقدس چاپ میکنه که ظاهراً اونقدر قدرت دارن که گناهکارترین گناهکارها رو هم به راه راست هدایت کنه. (من که شک دارم، ولی هرچی بودا بگه. بلاخره کل جهان کف دستشه!)
🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
🔄 تا اینجا گفتیم که میمونشاه خرابکار، سان ووکنگ، چپ رفت راست رفت جاودان شد و بهشتیا دستگیرش کردن و انداختنش تو پاتیل تا اکسیر رو از وجودش بخار کنن اما قهرمان داستان ما اینکارها براش بچهبازی بود و شر بیشتری بهپا کرد. اما وقتی که بودا سر رسید، کوه روی سر ووکنگ خراب شد (به معنای کلمه) و بلاخره شرش خوابید.
🕉 بودا برمیگرده به خونهاش، صومعهی تندر و ۵۰۰ سال بعد رو مشغول نوشتن کتاب مقدسش میشه و درنهایت سه کتاب مقدس چاپ میکنه که ظاهراً اونقدر قدرت دارن که گناهکارترین گناهکارها رو هم به راه راست هدایت کنه. (من که شک دارم، ولی هرچی بودا بگه. بلاخره کل جهان کف دستشه!)
🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
📚 این سه کتاب مقدس رو باید یکی به سرزمین شرق ببره و بین مردم اونجا که از گناهکارترینهان، بازاریابی کنه اما مشکل اینجاست که بودا خودش نمیتونه اینکار رو بکنه و از اون جا که اون موقع نه پست بوده نه پیدیاف، بنابراین به یه نفر نیاز دارن که از شرق پا شه و بیاد به بهشت غربی تا کتابها رو برداره و برگرده.
📯بوداسف کوانیین داوطلب میشه که چنین فردی رو پیدا کنه و با ۵ وسیلهی جادویی که به فرد حامل کتابها بده، به سمت شرق میره تا یه نفر رو پیدا کنه که لایق انجام ماموریت «سفر به غرب» باشه.
🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
📯بوداسف کوانیین داوطلب میشه که چنین فردی رو پیدا کنه و با ۵ وسیلهی جادویی که به فرد حامل کتابها بده، به سمت شرق میره تا یه نفر رو پیدا کنه که لایق انجام ماموریت «سفر به غرب» باشه.
🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
🗺کوانیین و مریدش موکشا راهی میشن و از همونی راهی میرن که حامل کتاب باید بره تا همه جا رو بررسی کنن و مطمئن بشن که اصلا این سفر عملی هست یا نه. همون اول که از صومعه تندر بیرون میان، به یه روحِ رودخونهایِ قاتل برمیخورن که خیلی نشونهی خوبی نیست. اما کوانیین روح رو قانع میکنه که صبر کنه و منتظر حامل کتاب باشه و وقتی که رسید به اونجا، بهش بپیونده و کمکش کنه و در عوض، گناهانی که باعث تبعیدش به اون رودخونه شده، بخشیده میشه.
🧞♂️روح این شرط رو میپذیره و اسمش رو میذارن #شا_ووجینگ (Sha Wujing) اما ما تو خونه #سندی (Sandy، هیولای ماسهای) صداش میکنیم.
🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
🧞♂️روح این شرط رو میپذیره و اسمش رو میذارن #شا_ووجینگ (Sha Wujing) اما ما تو خونه #سندی (Sandy، هیولای ماسهای) صداش میکنیم.
🖋 آرش پیوندی
📜| #سفر_به_غرب - #اساطیر_ملل |🌍
📚| @FantasyLibrary | 🕊
Fantasy Library
Photo
📌در این قسمت به روش داستان گویی در گیم و طرح مراحل و رویدادها میپردازیم.
📌تفاوت آن با باقی مدیومها
📌جهان باز و خطی
📌شکل گیری کوئست و انجام
#گیم
@FantasyLibrary
📌تفاوت آن با باقی مدیومها
📌جهان باز و خطی
📌شکل گیری کوئست و انجام
#گیم
@FantasyLibrary