Fantasy Library
5.44K subscribers
13.2K photos
632 videos
3.21K files
1.72K links
📚| Fantasy Library |🐉
Instagram🆔:
instagram.com/Fantasy._.Library
📧Email:FantasyLibrary2016@gmail.com
🗣Admin: @StarTrouble
🗂 آرشیو برنامه شب های فانتزی:
📥 @Podcast_Fantasy_Night
Download Telegram
Fantasy Library pinned «بهترین بازی فانتزی دهه اخیر؟»
Forwarded from Fantasy Library (S.A.Sadeghi)
Forwarded from Fantasy Library (S.A.Sadeghi)
Forwarded from Fantasy Library (S.A.Sadeghi)
Forwarded from Fantasy Library (S.A.Sadeghi)
فرهنگ انتقاد
Voice Recorder
#شب‌های_فانتزی
#قسمت_هشتم
#فرهنگ_انتقاد

بررسی مقوله نقد داستان‌ها به خصوص برای نویسندگان جوانی که داستان‌های خودشون رو در فضای مجازی برای نقد می‌گذارند.

@fantasylibrary
Fantasy Library pinned an audio file
Forwarded from Fantasy Library (S.A.Sadeghi)
با سلام مجدد خدمت شما دوستان عزیز

✴️برای ارتقا کیفیت برنامه شب های فانتزی بدون شک نیازمند کمک شما هستیم
✴️همون طور که توی قسمت چهارم مطرح شد قراره بخشی به اسم بخش "پیام ها" به هر برنامه اضافه بشه

بخشی که درش شما به ما پیام میدید و ⚡️"هر سوالی"⚡️ که دارید رو از ما می پرسید.

📍 تاکیید میشه که سوال می تونه هر چیزی باشه
البته مشخصا اگه سوال ها به فانتزی ربط داشته باشه که بهتره
ولی باز هم محدودیتی وجود نداره

هر سوالی که دلتون می خواد می تونید ❗️ همراه با اسم و شهرتون ❗️ برای ما بفرستید

و ما سوال رو در برنامه می خونیم و جواب میدیم

بدیهیه هرچقدر سوال جذاب تر باشه احتمال خونده شدنش در برنامه بالاتر


✅ پس اسمتون، شهرتون و سوالتون رو به بات پایین بفرستید تا در کنار شما برنامه رو جذاب تر کنیم

https://telegram.me/HarfBeManBot?start=MTYxOTI3NjUy

@FantasyLibrary
سفر به غرب
ده قسمت اول | قسمت یازدهم

آن‌چه گذشت....
راهب پارسا، شوان‌زانگ، ملقب به تریپیتاکا، اسیر دیوی در غار گشت چنان ددمنش که حتی سان ووکنگ عظیم را به زانو در‌آورد. میمون‌شاه و مرید جدید تریپیتاکا، خوک –به‌راستی خوک‌صفت – به یاری بوداسف لینگ‌چی، چاره‌ای جسته و پوزه‌ی دیو غار را به خاک مالیده و ارباب خویش را از اسارت رهایی دادند. اما خطری تازه در کمین‌شان نشسته بود، روحی از ارواح رود، چنان قدرتمند که راهشان را سد کرده و چاره از خورجین‌شان ربود. ووکنگ که از مهارت شنا بویی نبرده، دست به دامان خوک شد که دیو رود را به بیرون آب تطمیع کند و به کارزار وی بیاورد، اما چاره‌ای از این کار نیز حاصل نبود. درنهایت کوان‌یین بخشاینده و مهربان به دادشان رسیده و آشکار می‌کند که آن دیو رود، از یاران حاملین کتاب بوده و قضا از پیش، بر پیوستن وی به مریدان راهب پارساست. حال که تمامی یاران گرد هم آمدند، نوبت آغاز سفری طولانی و دراز، به سوی غرب است...

#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
خب، داشتیم می‌گفتیم. بچه‌هامون درحال سفر توی یه کوهستان خالی از سکنه بودند که تریپیتاکا شکمش به قاروقور می‌افته و به میمون می‌گه که بره براش غذاش وجترین بیاره. میمون هم پروازکنان می‌ره دنبال غذا و توی راه، به دیو کوهی به اسم روح سپیداستخوان برمی‌خوره. روح سپیداستخوان از حضور تریپیتاکا باخبر می‌شه و می‌فهمه این همون راهبیه که همه‌ی دیو‌ها دنبالشن، تجسم دوباره‌ی زنجره‌ی طلایی و پارساترین راهب. می‌دونه که اگه موفق بشه تریپیتاکا رو بخوره، به جاودانگی می‌رسه.
روح سپیداستخوان می‌ره و گروهشون رو دید می‌زنه و می‌بینه سندی و خوک، دو سرباز آسمانی سابق، از تریپیتاکا محافظت می‌کنن و می‌فهمه که باید هوشمندانه‌تر از این حرف‌ها عمل کنه. بنابراین تصمیم می‌گیره که به شکل یه بانوی جوان زیبا دربیاد و قدری برنج زهرآلود برای تریپیتاکا ببره. می‌ره پیش تریپیتاکا و بامظلوم‌نمایی براش از مادروپدر پیری می‌گه که تمام مدت باید ازشون مراقبت کنه (آره باشه.)

#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
مخ خوک که همون اول زده می‌شه اما وقتی که سپیداستخوان داره برنج خوشمزه و مثلا غیرسمی رو به تریپیتاکا تعارف می‌کنه. ووکنگ با پنج کیلو هلو سرمی‌رسه و با چشمان دیوبین‌اش (انصافا از قبل داشت این رو)، می‌بینه که اون دختر درواقع یه دیوه. هلوها رو می‌ذاره زمین و چوب‌دستی قاتلش رو درمی‌آره، اما تریپیتاکا جلوش رو می‌گیره و می‌گه که «یارو خب چته؟ بانو به این خوشگلی!» میمون هم دیگه صداش درمیاد که «باشه عزیزم. ببین، حقه‌ی دختر زیبارو برای گول زدن آدم‌ها و خوردنشون دیگه خیلی خز شده. من خودم یه زمانی این‌کاره بودم!» اما قضیه تو کَت تریپیتاکا نمی‌ره. میمون هم دیگه صبر نمی‌کنه و تیکه می‌ندازه که «به نظر می‌آد حسابی مخت رو زده. وقتشه من مخش رو بزنم!» و با چوب‌دستیش یدونه محکم می‌زنه تو مخ دختره.

#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
تریپیتاکا تقریبا از کوره در می‌ره اما میمون بهش نشون می‌ده که با مرگ دیو، اون برنج خوشمزه و مثلا غیرسمی، فاسد و کرم‌خورده شده. تریپیتاکا دیگه تقریبا باور می‌کنه اما خوک که حرصش از میمون دراومده، می‌گه «گولش رو نخور راهب جان. کدوم محتمل تره؟ این‌که میمون یه دیو رو کشته باشه، یا اینکه یه بانوی بی‌گناه رو کشته باشه و از جادوش استفاده کرده باشه که تو فکر کنی یه دیو بوده و تنبیهش نکنی؟»
تریپیتاکا هم به میمون شک می‌کنه و عصبانی می‌شه و دوباره بلای کوچیک شدن کلاه رو سرش می‌آره و می‌گه که قاتل‌ها جایی پیش من ندارن. میمون اما می‌گه به کمک من احتیاج دارین و تریپیتاکا رو قانع می‌کنه که پیشش بمونه. بقیه‌ی گروه دختر مثلا بی‌گناه رو خاک می‌کنن و درکمال بی‌محلی به ووکنگ، به راهشون ادامه می‌دن.

#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
کمی جلوتر، یه پیرزن جلوی راهشون رو می‌گیره و می‌گه «دختر بیچاره‌ی برنج غیرسمی به‌دست من رو ندیدین؟» ووکنگ هم درجا می‌فهمه که روح سپیداستخوان لحظاتی قبل از مرگ دختر بدن اون رو ترک کرده و از دستش فرار کرده و حالا دوباره در طمع برای خوردن گوشت لذیذ تریپیتاکا، به شکل اون پیرزن دراومده. بنابراین پیرزن هم رو هم می‌کشه، اما دوباره روح سپیداستخوان در لحظه آخر فرار می‌کنه. تریپیتاکا دیگه تحمل ووکنگ رو نداره و سردرد میمون بدبخت رو بیشتر و بیشتر می‌کنه، حتی دیگه واقعا می‌خواد بندازتش از گروه بیرون، اما مشکل اینجاست که یادش نمی‌آد چجوری طلسم کلاه رو برداره و به نظرش منصفانه نیست که میمون رو با اون سردرد به حال خودش رها کنه.

#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
بنابراین به راهشون ادامه می‌دن و این‌بار به یه پیرمرد می‌رسن. خوک سریع درمی‌آد و می‌گه «این هم بزرگ خاندان اون دو انسان بیگناهیه که ووکنگ کشتشون! این رو هم می‌خواد بکشه! وا مصیبتا!» ووکنگ اما این‌بار سریع عمل می‌کنه و روح سپیداستخوان رو توی همون جسم زندانی می‌کنه و با کشتنش، جسد پیرمرد به شکل دیو درمی‌آد. خوک اما از رو نمی‌ره و می‌گه «وا مصیبتا! باز از جادوش استفاده کرد که جسد پیرمرد بیگناه رو به دیو تبدیل کنه و شما رو گول بزنه راهب جان!». تریپیتاکا هم که به‌نظر گرسنگی روی عقلش تاثیر گذاشته، از کوره در‌میره و سندی رو می‌فرسته که براش کاغذ و جوهر بیاره. وقت، وقت اخراج میمون‌شاه از گروهه. تریپیتاکا نامه‌ی رسمی عزل و اخراج ووکنگ رو می‌نویسه و می‌ده دستش. ووکنگ هم درکمال ناامیدی قبول می‌کنه. به سندی هشدار می‌ده که گول حرف‌های خوک رو نخوره، پرونده‌اش رو می‌زنه زیر بغل و از گروه جدا می‌شه.
مادر بگرید! خوب گند زدی به همه‌چی، تریپیتاکا خان!
(پایان قسمت یازدهم)

#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
با سلام به شما دوستان عزیز

همون طور که وعده داده بودیم قراره بخش های جدید و جذابی به پادکست #شب_های_فانتزی اضافه کنیم.

این بار قراره در بخش #منابع_انسانی_شیلد با کاراکترهای دنیایی سینمایی مارول حسابی شوخی کنیم و برنامه طنزی در نقد اون ها بسازیم.

از تمام کسانی که خواهان همکاری با ما در این بخش هستند دعوت می کنیم تا به گروه زیر بپیوندند.

شرایط

✅ صدای مناسب برای بازیگر صدا شدن
✅ آشنایی با دنیای سینمایی مارول
✅ تعهد و همکاری

اگه دوست دارید به جای کاراکترهای محبوب خودتون نقش ایفا کنید به ما ملحق بشید.

🔰 لیست قوانین و شرح کار در گروه موجود است.

‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️
🔰 لینک گروه
https://t.me/joinchat/CabR5BysJzGDGGstch8UNA

‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️


@FantasyLibrary
خلاصه کتاب #دریایی_بی‌ستاره
زاکاری ازرا الوین ،یک دانشجو در ورمونت ، کتابی اسرار امیز در یک قفسه ای پیدا می کند. موقعی که شروع به خواندن کتاب می کند، در میان نوشته هایی از سرگذشت های زندانی های عاشق، نوشته های دستیاران کشیش و جمع کنندگان کلید ها، مطلب عجیبی توجهش را جلب می کند: داستانی از کودکی خودش. 
شگفت زده از عجایب این کتاب، زاکاری به دنبال این حقیقت که چگونه این کتاب زندگی او را ثبت کرده می گردد و سه سرنخ پیدا می کند- یک کلید، یک زنبور و یک شمشیر؛ که به ترتیب او را به یک مهمانی بالماسکه تاریخی، یک انجمن سری و به یک کتاب خانه تاریخی گم شده راهنمایی می کنند. محلی که شهر ها و دریا ها گم شدند و مرد‌‌‌گان داستان هایی را زمزمه می کنند....
#erin_morgenstern
#starless_sea
#معرفی_کتاب
@fantasylibrary
درمورد نویسنده:
#ارین_مورگنسترن نویسنده دو تک کتاب فانتزی است. کتاب اول او، #سیرک_شبانه به زبان های زیادی ترجمه و چاپ شده و جایزه locus award for best first novel را برده. کتاب دوم او در سال ۲۰۱۹ منتشر شده است.
اولین کتاب او ماجرایی عاشقانه و فانتزی است که در اواخر قرن ۱۹ در لندن رخ می‌دهد. این کتاب با سری #هری_پاتر و اثرات #نیل_گیمن #ری_برادبری و #سوزانا_کلارک مقایسه می‌شود.
کتاب بعدی او یک رمان جدا به نام #دریای_بی‌ستاره است که ماجرایی است که در دنیای زیرین، مکانی برای دزدان دریایی و نقاش ها و عاشقان و فریبکاران و کشتی هایی است که بر دریایی بی ستاره سفر می‌کنند.
این سری توسط انتشارات ایران بان ترجمه و توسط انتشارات جنگل به زبان اصلی چاپ شده است.
#معرفی_کتاب
#erin_morgenstern
#the_starless_sea
@fantasylibrary