Fantasy Library
5.44K subscribers
13.2K photos
632 videos
3.21K files
1.72K links
📚| Fantasy Library |🐉
Instagram🆔:
instagram.com/Fantasy._.Library
📧Email:FantasyLibrary2016@gmail.com
🗣Admin: @StarTrouble
🗂 آرشیو برنامه شب های فانتزی:
📥 @Podcast_Fantasy_Night
Download Telegram
⛰اما، کوان‌یین و موکشا درحالی که دارن به سفرشون ادامه میدن، با یه کوه عظیم سر راهش غافل گیر می‌شن. کوهستان پنج عنصر که زیرش میمون‌شاه زندانی شده. (به‌ افتخارش!)

🐒ووکنگ که بلاخره بعد از ۵۰۰ سال آشنا دیده میگه: «کوان‌یییین! چه خبرا خواهر؟ خوشحالم که دیدمت. این پونصد سال اخیر کسی به دیدنم نمیاد حسابی تنها شدم.»
و کوان‌یین می‌گه: «آره منم خوشحال شدم. ببین. قراره برم یکیو پیدا کنم که برام یه سفر انجام بده. به زودی می‌رسه اینجا. از این کوهستان آزادت می‌کنه و بعد تو باید بهش کمک کنی که به مقصدش برسه. مفهومه؟»
ووکنگ هم میگه: «آره! صددرصد رفیق. بدجور پایه سفرم!»


#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
🎊کوان‌یین و موکشا در انتهای سفرشون به شهر چانگ‌آن می‌رسن. ظاهرشون رو عوض می‌کنن تا زیاد جلب توجه نکنن و بعد می‌رن دنبال یه راهب که بتونه سردستگی این ماموریت رو به عهده بگیره و حامل کتابی بشه که چهار‌ پنج نفر برای بخشیده شدن گناهانشون منتظرشن. اسمی به گوششون می‌خوره که می‌گن مناسب این سفره، شوان‌زانگ، که توی قسمتی براتون تعریف می‌کنیم چه پیشینه‌ی خانوادگی پیچیده‌ای داره.
(پایان قسمت چهارم)

#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
داستان های طبیعی از آغاز تا پایان دست کم #هفت_گام را طی می‌کنند که این گام‌ها در کنار هم ساختاری را تشکیل می‌دهند که برخلاف ساختار #سه_پرده‌ایی مکانیکی و تحمیل شده از خارج نیست بلکه در زیر سطح داستان وجود دارد.
این #هفت_گام که همانند هسته و DNA داستان شماست مبتنی بر رفتار و کنش انسان است که عبارتند از:
۱. #ضعف_و_نیاز
۲. #آرزو
۳. #حریف
۴. #نقشه
۵. #نبرد
۶. #مکاشفه‌ی_نفس
۷. #تعادل_جدید
در ادامه به توضیح هرکدام خواهیم پرداخت:
#آموزش_نویسندگی
#هفت_گام
@FantasyLibrary
#ضعف_و_نیاز
از همان ابتدای داستان قهرمان شما یک یا چند نقطه #ضعف دارد که از آن‌ها آگاهی ندارد و مانع حرکت او به سمت هدفش می‌شوند و زندگی‌اش را خراب کرده اند.
نیاز سرچشمه و خاستگاه داستان است و تمام گام‌های دیگر بر روی آن استوار هستند.
همانطور که در ابتدا گفتم قهرمان شما نباید از ضعف و نیازش آگاهی داشته باشد وگرنه باید از قبل گوری برای داستانتان بکنید. قهرمان باید در مرحله #مکاشفه_نفس به ضعف و نیاز خود پی ببرد.
این نیاز‌ها هم می‌توانند حالت روان‌شناختی داشته باشند و هم اخلاقی اما هنگامی داستان شما قدرتمند می‌شود که هر دو حالت را داشته باشد.
به طور مثال در #سکوت_بره‌ها: کلاریس بی تجربه است و از خاطرات کودکی‌اش رنج می‌برد و او به این نیاز دارد که بر خاطرات تلخش غلبه کند و حرفه‌ایی شود.
#آموزش_نویسندگی
#هفت_گام
@FantasyLibrary
#ضعف_و_نیاز
برای خلق #نیاز_اخلاقی درست می‌شود از #تکنیک زیر استفاده کرد:
برای اینکه قهرمان نیاز اخلاقی داشته باشد باید در آغاز داستان حداقل به یک نفر دیگر آسیب برساند.
و برای صحیح‌تر شدن این نیاز می‌توانید آن را به نیاز روان‌شناختی ربط بدهید و به یک نقطه ضعف تبدیل کنید‌.
یکی دیگر از راه های خلق نیاز اخلاقی این است‌که یک نقطه اخلاقی خوب را آنقدر پیش ببرید که به یک ضعف تبدیل بشود.
#آموزش_نویسندگی
#هفت_گام
@FantasyLibrary
#آرزو
بعد از آنکه #ضعف_و_نیاز مشخص شد یک ارزو به قهرمان بدهید. آرزو تیروی محرکه داستان است که داستان را قدرتمند جلو می‌برد.
شاید بپرسید منطور از آرزو چیست؟ آرزو همان خواسته و هدف قهرمان است که رابطه تنگاتنگی با نیاز او دارد به طوری که وقتی او به آرزویش برسد نیازش را نیز برطرف می‌کند.
آرزو را نباید با نیاز یکی گرفت آرزو یک خ استه خارجی است که در ورای سطح ظاهری شخصیت وجود دارد در حالی که نیاز یک خواسته درونی است که برخلاف آرزو، قهرمان در ابتدا از آن خبری ندارد.
به طور مثال در نجات سرباز رایان:
نیاز: جان میلر باید وظیفه خود را بر خلاف ترسش (ضعف) انجام دهد.
آرزو: می‌خواهد سرباز رایان را سالم پیدا کند.
#آموزش_نویسندگی
#هفت_گام
@FantasyLibrary
#آرزو
بعضی نویسندگان تصمیم می‌گیرند که با شیطان دست بدهند و بیخیال مرحله اول یعنی ضعف و نیاز بشوند، هیچگاه این کار را نکنید هرچند که داستان سریع شروع می‌شود ولی در عین حال نتیجه گیری آخر داستان نابود می‌شود.
همانطور که گفتم #ضعف_و_نیاز زیربنای این #هفت_گام است و هر ساختمانی بدون زیربنا محکوم به نابودی است.
پس گان اول را درز نگیرید.
#آموزش_نویسندگی
#هفت_گام
@FantasyLibrary
#حریف
هر شخصیتی که صدای شیطانی دارد، ظاهر شیطانی دارد و یا اعمال شیطانی انجام می‌دهد حریف قهرمان شما نیست، باید از لحاظ کارکرو به حریف نگاه کنیم.
حریف واقعی کسی اسن که نه تنها قهرمان را از رسیدن به آرزویش باز می‌دارد بلکه با قهرمان بر سر هدف واحدی رقابت می‌کند.
این تعریف ارگانیک از خریف باعث ارتقای داستان و انسجام آن می‌شود و حریف را از شخصیتی احمق که فقط به فکر ناکامیقخرمان است نجات می‌دهد.
برای خلق حریف مناسب از هدف قهرمان شروع کنید.
به طور مثال در جنگ ستارگان، حریف لوک دارث ویدر بی رحم است و رقابت آن‌ها بر سر این است که چه کسی اختیار دنیا را بدست بگیرد.
#آموزش_نویسندگی
#هفت_گام
@FantasyLibrary
Audio
مجری: امیر صادقی
مهمان: محمد فائزی‌فرد

#شب‌های_فانتزی
#قسمت_سوم
@FantasyLibrary
Audio
مجری: امیر صادقی
مهمان: محمد فائزی‌فرد

#شب‌های_فانتزی
#قسمت_سوم
@FantasyLibrary
Audio
مجری: امیر صادقی
مهمان: محمد فائزی‌فرد

#شب‌های_فانتزی
#قسمت_سوم
@FantasyLibrary
Fantasy Library pinned an audio file
سفر به غرب
قسمت اول | قسمت دوم | قسمت سوم | قسمت چهارم | قسمت پنجم

🔁 توی قسمت قبلی، گفتیم که کوان‌یین و موکشا دنبال یه نفر بودن که براشون کتاب مقدس بودا رو حمل کنه و در این راه، سه‌چهار نفر از جمله ووکنگ رو سر راه علاف نگه داشتن تا حامل کتاب برسه. تا وقتی که بلاخره رسیدن به شهر چانگ‌آن و گزینه‌ی‌ مناسب برای حمل کتاب رو پیدا کردن؛ شوان‌‌زانگ راهب.

🦗 شوان‌زانگ شاید بین پروتاگونیست‌های تاریخ ادبیات حماسی، پیچیده‌ترین تاریخچه‌ی خانوادگی رو داشته باشه. پرداختن به کل قضیه خانواده‌اش از حوصله خارجه اما به طور خلاصه، شوان‌زانگ نوه‌ی یه امپراتوره که بعد از اینکه مادرش خیلی «موسی‌طور» اون رو رها میکنه، به‌عنوان یه راهب بزرگ می‌شه. شوان‌زانگ تجسم «زنجره‌ی زرین» (Golden Cicada) ئه، از مرید‌ان اصلی بودا محسوب می‌شه و یه انسان مقدسه.

#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
😇 خلاصه اینکه شوان‌زانگ بهترین انسان روی زمینه و علی‌رغم شرایط تولد عجیب‌غریبش، پسر خیلی صاف‌و‌ساده‌ایه.

🏆قضیه از این قراره که سه نفر از اعضای دربار بی‌خبر از قضیه‌ی حامل کتاب و ماموریت کوان‌یین، تصمیم میگیرن برای یه مراسم مذهبی بهترین راهب رو انتخاب کنن و همون‌طور که انتظار داشتیم شوان‌زانگه که به عنوان بهترین بچه‌مومن کل چین باستان انتخاب میشه.

🎁 کوان‌یین هم این قضیه به گوشش می‌رسه و می‌ره که ببینه که آیا این شخص، لایق انجام ماموریت و حمل کتاب از بهشت هست یا خیر.
کوان‌یین وارد دربار میشه و دوتا از هدایایی رو که بودا بهش سپرده بود تا به حامل کتاب عطا بشه، به اعضای دربار می‌ده تا اون‌ها هم این هدایا رو برسونن به دست پاکدامن‌ترین راهبی که می‌شناسن.

#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
🥼شوان‌زانگ از طرف کوان‌یین یه ردای خوشگل و یه عصای آخوندی گیرش می‌آد و کوان‌یین هم متوجه میشه که شوان‌زانگ بهترین آدم برای این کاره.
مراسم مذهبی بزرگی که شوان‌زانگ براش انتخاب شده بود برگزار می‌شه و شوان‌زانگ طی اون باید یه گرامیداشتی برای امپراتور تانگ اجرا کنه.

📚کوان‌یین از فرصت استفاده میکنه که نقل مجلس بشه و با تمام شکوه الهیش در دربار ظاهر می‌شه تا رسما اعلام کنه که برای ماموریتی شامل رفتن تا بهشت و آوردن تریپیتاکا (Tripitaka, سه سبد) که اسم رسمی کتاب بوداست، دنبال داوطلب می‌گرده.

#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
🎎 همون‌طور که پیش‌بینی می‌شد و دقیقا همون‌طور که کوان‌یین برنامه‌ریزی کرده بود، شوان‌زانگ داوطلب می‌شه، لقب تریپیتاکا (که اسم اون کتاب هم هست) رو دریافت میکنه و بعد با یه اسب و دو نفر که همراهیش کنن، راهی سفر می‌شه. زیاد به این دو همراه وابسته نشین چون به محض اینکه حرکت می‌کنن، یه دیو گروهشون رو اسیر می‌کنه و دو همراه تریپیتاکا کشته و خورده می‌شن. شروع طوفانی!

🥘دیو شکمش رو با اون دو همراه سیر می‌کنه و یه چرتی میزنه و شوان‌زانگ بدبخت رو می‌ذاره برای ناهار فردا. شوان‌زانگ هم دیگه خودش رو از نظر روانی برای خورده شدن آماده می‌کنه که یه پیرمردی از غیب ظاهر می‌شه و آزادش می‌کنه. تریپیتاکا دهنش وا می‌مونه و می‌گه «تو از کج پیدات شد؟» و پیرمرد هم می‌گه «سوال مسخره نپرس، بیا این هم اسبت.»

🌟تریپیتاکا و پیرمرد از غار بیرون می‌آن و تا
تریپیتاکا می‌خواد از پیرمرد تشکر کنه، می‌بینه پیرمرد ناپدید شده و صرفا یه پیامی گذاشته. روی پیام نوشته که پیرمرد، ستاره‌ی زرین زهره بوده (از قسمت‌های قبل یادتون هست!) و سهم خودش رو از دخالت‌های الهی انجام داده.

#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
😭 تریپیتاکا تنهایی یه نصف روز پیش می‌ره تا به این نتیجه می‌رسه که اصلا بنیه و پشتکار این ماموریت‌بازی رو نداره و خودش و اسبش دیگه صبرشون از همه‌چیز به سر اومده.

⚔️درست همون موقع کسی که باید، پیداش می‌شه. شکارچی خشن و بی‌ادبی به اسم پوشین (Poqin) که دمار از تک‌تک هیولاهای مزاحم تریپیتاکا درمی‌آره و تریپیتاکا رو دعوت می‌کنه به خونه‌اش.

🥦تریپیتاکا شام رو مهمون پوشین و خانواده‌اش می‌شه و از اونجایی که تریپیتاکا کامل وجترینه و خانواده‌ی پوشین اساساً شکارچی، خیلی معذب می‌شه. اما پوشین‌اینا با نهایت مهمون‌نوازی باهاش برخورد می‌کنن. تازه وقتی که تریپیتاکا دستش می‌خوره به روح پدر پوشین و خیلی اتفاقی روحش رو آرام می‌کنه، خودش بیشتر از قبل توی دل پوشین جا می‌کنه تا حدی که پوشین بهش پیشنهاد میده که تا کوهستان مرزی امپراتوری تانگ همراهیش کنه و مطمئن بشه که بلایی سرش نمیاد.

#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
«کسی گفت بلا؟»
⛓اینجوری که بوش می‌آد، این کوهستان، همون کوهستان پنج عنصره که رفیق قدیمی‌مون، سان ووکنگ زیرش گرفتار شده.
🐒ووکنگ داد می‌زنه: «هوی؟ بچه! تو همون یاروی حامل کتابی؟! کوان‌یین گفت می‌آی و من رو آزاد می‌کنی!» تریپیتاکا هم جواب می‌ده: «ای بابا. نمی‌شه که. کوهه سنگینه.» و ووکنگ هم بهش میگه که «باید بری نوک قله و مهر‌وموم طلایی رو باز کنی»
«آهان!»
🏔تریپیتاکا از کوه بالا می‌ره و خودش رو به نوک قله می‌رسونه و مهر و موم رو از بین می‌بره.
بعد از کوه پایین می‌آد و درحالی که فاصله‌ی ایمنی رو رعایت کرده، ووکنگ کوهستان رو با دستهاش می‌شکنه (درخانه انجام نشود) و از داخلش می‌پره بیرون تا به چندین‌قرن اسارت خودش توسط بودا پایان بده و راهی سفری بشه که مقصد خود بوداست.
(پایان قسمت پنجم)

#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary