Fantasy Library
5.45K subscribers
13.2K photos
632 videos
3.21K files
1.72K links
📚| Fantasy Library |🐉
Instagram🆔:
instagram.com/Fantasy._.Library
📧Email:FantasyLibrary2016@gmail.com
🗣Admin: @StarTrouble
🗂 آرشیو برنامه شب های فانتزی:
📥 @Podcast_Fantasy_Night
Download Telegram
سفر به غرب
قسمت اول | قسمت دوم | قسمت سوم

هفته‌ی پیش از خراب‌کاری‌های ووکنگ توی بهشت بهتون گفتیم و گفتیم که چطور چهاربار جاودان شد و البته حسابی گند بالا آورد و بلاخره برگشت به کوهستان گل‌میوه‌ای.
در همون حین، اون هفت ندیمه‌ی جاودان، ساقی‌های جشنواره، نگهبانای مخزن شراب، لائو تزو، همکارای ووکنگ توی دفترش تو بهشت و اون یارویی که دعوت شده بود و ووکنگ ظاهرش رو دزدید، یک‌به‌یک میان و پیش امپراتور یشم از ووکنگ شکایت می‌کنن. امپراتور هم سریع یه دودوتا چارتا می‌کنه و تقریبا کل ارتش بهشت رو اعزام می‌کنه که سان ووکنگ رو دستگیر کنن. اما چون ووکنگ حالا دیگه به طرز عجیبی زورش زیادش شده، این هم فایده‌ای نداره و چیزی که قرار بود یه عملیات دستگیری ساده باشه،تبدیل می‌شه به یه جنگ تمام عیار بین نیروهای بهشت و ارتش میمون‌های شیطانی سان ووکنگ.

#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
در همون گیر و دار، بوداسَف #کوان‌یین (Kuanyin) و مریدش #موکشا (Moksa) که با خیال خوش برای جشنواره‌ی هلوی قسمت قبلی اومده بودن، تازه می‌رسن به قصر بهشت و در کمال تعجب می‌بینن که قصر حسابی به هم ریخته. کوان‌یین می‌پرسه که قضیه چیه و وقتی براش توضیح می‌دن، موکشا رو می‌فرسته که از نزدیک ببینه چه خبر شده. موکشا درست به موقع به کوهستان گل‌میوه‌ای می‌رسه، ینی وقتی که ووکنگ دیگه حسابی دهن بهشتی‌ها رو سرویس کرده و نفس‌کش می‌طلبه. موکشا و ووکنگ یه مقدار با هم می‌جنگن اما موکشا متاسفانه زورش به میمون‌شاه نمی‌رسه و مجبور می‌شه که شکست رو بپذیره و به بهشت برگرده. اما کوان‌یین که حالا دیگه قشنگ فهمیده چه خبره، یه یارویی رو پیشنهاد می ده که بفرستنش به جنگ ووکنگ: #ارلانگ (Erlang)، رب‌النوع آتش‌به‌اختیار قدرتمندی که کاری به قوانین امپراتور یشم نداشت و کار خودش را می‌کرد.
#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
پس ارلانگ رو خبر می‌کنن و می‌فرستنش بره برا ووکنگ. وقتی می‌رسه ووکنگ می‌گه که «اِه، سلام. اگه زحمتی نیست میشه بقیه دیواراجا (Devaraja)ها رو هم خبر کنی که بیان با من بجنگن؟ دیگه خسته شدم از این وضع.» و ارلانگ هم می‌گه «از این خسته‌تر هم می‌شی!» و با هم می‌جنگن. هر دوشون نهایتا به هیولاهایی در حدواندازه‌ی گودزیلا تبدیل می‌شن تا اینکه ووکنگ (باز هم سهواً!) ارتش خودش رو با قیافه‌ی ترسناکش به وحشت می‌ندازه و وقتی ارتشش ازش فرار می‌کنن، میمون‌شاه روحیه‌اش رو می‌بازه و دوباره کوچیک می‌شه و در میره.
اما ارلانگ رو نمی‌شه به این آسونی‌ها پیچوند. از چشم سوم سحرآمیزش (آره راستی، از اینا هم داره) استفاده می‌کنه و ووکنگ رو پیدا می‌کنه که به یه گنجشک مظلوم کوچولو تبدیل شده. ارلانگ هم با تبدیل شدن به یه قرقی جوابش رو میده و ووکنگ هم در جواب اون خودش رو به یه قره‌غاز می‌کنه و تا یه مدت به این کل‌کل تغییرشکلی‌شون ادامه می‌دن. درنهایت، رفیق قدیمی‌مون لائو تزوئه که موفق می‌شه میمون‌شاه رو با گیر انداختنش توی یه تله‌ای از جنس الماس دستگیر کنه.
#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
بعد از مدتها تلاش برای دستگیریش، ووکنگ بلاخره رنگ جایگاه اعدام هیولاها رو می‌بینه. اما به نظر می‌رسه که دربار بهشت معنی کلمه‌ی «جاودان» رو یادش رفته، چون کلی چیز سمتش پرت می‌کنن و هیچ چیش نمی‌شه و امپراتور یشم هم جلو همه حسابی خیط می‌شه.
اما لائو تزو پیشنهادی مطرح می‌کنه. اگر بتونن اون رو توی پاتیل هفت‌نماد سه‌خطی‌اش (Brazer of Eight Trigrams) بندازنش و برای چهل‌ونه روز (هفت‌هفت‌تا! می‌بینید؟) اون تو نگهش دارن، موفق می‌شن اکسیر جاودانگی رو از بدنش بیرون بکشن و بلاخره اگه خدا بخواد میمون‌شاه خراب‌کار رو به درک واصل کنن.
همین‌کار رو می‌کنن و چهل‌ونه روز می‌گذره و وقتی در پاتیل رو برمی‌دارن، می‌بینن اکسیر هنوز عین خون تو بدن ووکنگ جریان داره و تنها فرقی که با قبل کرده، این بوده که دود داخل پاتیل چشماش رو قرمز کرده و نگاهش از قبل نافذتر و خفن‌تر شده. سلامتی چش‌قرمزا!
ووکنگ که حالا دیگه یک ثانیه هم تحمل بهشتی‌ها رو نداره، با کل ارتش بهشتی می‌جنگه که راهش رو به بیرون باز کنه. امپراتور یشم هم دیگه هیچ چاره‌ای براش نمونده و می‌ره سراغ آخرین سنگر: خود شخص بودا.
#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
بنابراین بودا و دوتا از بهترین مرید‌هاش، آناندا و کاشیاپا می‌رن پیش ووکنگ و می‌بینن که همزمان داره با سی‌وشیش‌تا رب‌النوع تندر مختلف می‌جنگه، چون چرا که نه؟ بودا از ووکنگ می‌پرسه که چی از جون این دنیا می‌خواد و ووکنگ می‌گه که
«هممم می‌دونی چیه؟ امروز هوس کردم امپراتور یشم رو از سلطنت خلع کنم! جالب می‌شه نه؟!»
و بودا می‌گه که
«آهان. بذار یه چیز بهت بگم. باهات یه شرط می‌بندم. خب؟ اگر بتونی با موفقیت از کف دستم بیرون بپری، من به شایستگیت برای حکمرانی به بهشت ایمان می‌آرم.»
#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
ووووو.... بیاین دوباره حدس بزنین که ووکنگ قراره چی‌کار کنه؟ از ابهت بودا بترسه و دمش رو بندازه رو کولش و بره؟ نچ! شرط بودا رو مشکوک و نکته‌دار ببینه و بلاخره یه جایی احتیاط رو در دستور کار قرار بده؟ از بیخ غلط. «حله داداش، پایه‌ام، بزن بریم.»؟ کاملا درست! بنابراین همون‌طور که انتظارشو داشتین ووکنگ شرط رو می‌پذیره و از روی کف دست بودا جوری می‌پره که تقریبا روی لبه‌ی آخر دنیا فرود می‌آد. اونجا پنج‌تا ستون می‌بینه که آسمون رو نگه داشتن و بعد از این‌که روی یکی از ستون‌ها یادگاری می‌نویسه (جان جدم، نیستین در حدم، SWK) و خب البته پای یکیشون یه مقدار رفع حاجت می‌کنه، یادتون نره که هر چی باشه میمونه.

#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
بعد ووکنگ یه جهش گنده‌ی دیگه می‌زنه و برمیگرده روی کف دست بودا و میگه که «بفرما، پیری خان! تا خود ستون‌های هستی رفتم و برگشتم. چی فکر کردی!» و بودا میگه «جدی؟ خب محکم بشین که قراره جا بخوری. می‌دونی، یکی از مزایای روشنگری و آزادگی همینه که من همه چیز رو دارم و همون‌طور که دیدی، به هیچ وجه مبالغه نیست!» و بعد ووکنگ می‌بینه که روی یکی از انگشت‌های بودا، یادگاریش نوشته شده (جان جدم، نیستین در حدم، SWK) و یه‌کم هم خیسه و بوی ادرار میمون می‌ده. ووکنگ متوجه می‌شه که جهان واقعا و به‌معنای کلمه، کف دست بوداست. (برگاش!) ووکنگ که حسابی گرخیده، سعی می‌کنه فلنگ رو ببنده و در بره اما بودا از جادوش استفاده می‌کنه و یه کوهستان روی سرش خراب می‌کنه، که می‌گن درواقع اون یکی دستشه! (بوداست دیگه.) درحالت عادی ووکنگ می‌تونه خیلی راحت از زیر کوهستان بیرون بیاد و بره خونه‌اش، اما نوک قله رو با جادو مهروموم می‌کنن تا دیگه از این خبرا نباشه و ووکنگ پونصدسال آینده‌اش رو همین‌جا بگذرونه، زیر یه کوهستان چشم‌نواز و زیبا، زیر کف دست چپ بودا.
(پایان قسمت سوم)

#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
گام ششم: تصوری از کشمکش اصلی
بعد از پیدا کردن بهترین شخصیت، وقت اون رسیده سوال《چه کسی با چه کسی سر چه چیزی دعوا دارد؟》را از داستانتان بپرسید و جواب را در یک جمله کوتاه و روشن بنویسید.
این جمله کوتاه حاوی تمام کشمکش های داستان شماست.
#پیش‌فرض
#آموزش_نویسندگی
@FantasyLibrary
گام هفتم: مسیر علت و معلولی را به دست آورید
هر داستان خوب و طبیعی دارای یک مسیر علت و معلولی واحد است. این مسیر همان ستون فقرات داستان است که اگر داستان شما آن را نداشته باشد یا چند تا از آن را داشته باشد، داستان شما از هم می‌پاشد.
اگر پیشفرض شما چند شخصیت اصلی دارد، هر خط داستانی شما باید این ستون فقرات را داشته باشد و این ستون فقرات های فرعی باید ستون اصلی و واحد داستان را بسازند که بزرگتر و فراگیرتر است.
#آموزش_نویسندگی
#پیش‌فرض
@FantasyLibrary
گام هشتم: تحول قهرمان یادتان نرود!
یکی از مهترین جز های یک پیشفرض خوب همین تحول است که باعث عمیقترین رضایت خواننده از شما می‌شود.
این تحول هم می‌تواند مثبت باشد و هم منفی!
تحول شخصیت همان چیزی است که قهرمان شما به کمک تلاش هایش و آموخته هایش در پایان داستان به آن می‌رسد.
در ساده ترین سطح تحول میتوان به معادله زیر رجوع کرد:

ض×ک=ت
ض= ضعف
ک= کنش
ت= تحول
در اکثر داستان ها شخصیت اصلی دارای نقاط ضعفی است که کنش داستان آن ها را هدف می‌گیرد و در نهایت شخصیت متحول می‌شود.
به طور مثال به پدرخوانده بپردازیم:
پیشفرض: جوانترین پسر یک خانواده مافیایی از گروهی از افراد انتقام می‌گیرد و پدرخوانده جدید می‌شود
ض= شخصیت در ابتدا بی اعتنا، ترسیده، معمولی و جدا از خانواده
ک= گرفتن انتقام
ت= مستبد و پدرخوانده جدید
#آموزش_نویسندگی
#پیش‌فرض
@FantasyLibrary
گام نهم: دو راهی اخلاقی
یکی از مضمون های اصلی اغلب داستان‌ها یک انتخاب اخلاقی سخت است که قهرمان معمولا باید نزدیک به پایان داستان انجام دهد.
این دوراهی و انتخاب زمانی صحیح است که بین دو پیامد مثبت و یا بین دو پیامد منفی باشد نه بین یک پیامد مثبت و یک پیامد منفی.
گزینه‌ها را تا حد امکان برابر کنید، درحالی که یکی از آن‌ها کمی بهتر به نظر برسد.
#آموزش_نویسندگی
#پیش‌فرض
@FantasyLibrary
گام دهم: میزان جذب مخاطب
از یکی از دوستان شنیدم که
:《نوشتن داستان شبیه این است که می‌خواهید خوابی را برای شخصی تعریف کنید و از او نه تنها توقع دارید که ساعت ها پای داستان گویی‌ شما بنشیند بلکه باید برای آن پول بدهد و آن را به بقیه معرفی کند.》
نوشتن داستان دقیقا همین است و شما باید به این هم فکر کنید که به جز خودتان آیا پیشفرض شما بقیه را جذب می‌کند یا خیر؟
قبل از نوشتن به پیشفرض خود نگاه کنید و اگر دیدید که فقط خودتان و خانواده‌تان آن را دوست دارید با بی رحمی می‌گویم که باید آن را بیخیال شوید و تغییر دهید.
#آموزش_نویسندگی
#پیش‌فرض
@FantasyLibrary
شب های فانتزی (2)
Voice Recorder
#شب‌های_فانتزی
#قسمت_دوم

بررسی دلایل شکست یا موفقیت اقتباس های فانتزی نتفلیکس

📌بررسی آواتار آخرین بادافزار
📌بررسی سندمن
📌بررسی وان پیس

@FantasyLibrary
Fantasy Library pinned an audio file
#شکنجه❗️ بر اساس ماده یکم کنوانسیون منع شکنجه سازمان ملل متحد اینطور تعریف می‌شه:
هر عملی که به واسطهٔ اون و به صورت عمدی درد و رنجی شدید، خواه جسمی یا روحی، به فرد اعمال بشه، برای اهدافی از جمله کسب اطلاعات، اعتراف‌گیری، یا با هدف تنبیه اون به دلیل انجام عملی که اون یا شخصی ثالث مرتکب شدن یا مظنون به ارتکاب اونن، یا با هدف ارعاب و واداشتن اون یا شخص ثالث به انجام کاری، به ویژه وقتی که چنین درد و رنجی به تحریک از سمت یک مقام یا فرد دیگه ای که جایگاه رسمی داره، یا به رضایت اون انجام گرفته باشه ❗️

شکنجه در قرون وسطی عموما چند دلیل می تونست داشته باشه، کافر پنداشته شدن زندانی، مخالفت یا مزاحمتش برای خانواده سلطنتی و جرائم رایج مثل قتل و دزدی.

در این سری پست چند تا از شکنجه های شایع و به نسبت وحشیانه (!) ی این دوره رو معرفی می کنیم. ⚰🩸

#قرون_وسطی
#شکنجه_در_قرون_وسطی
#medieval_torture
@FantasyLibrary
🔴طناب

طناب جزو ساده ترین لوازم شکنجه در قرون وسطی محسوب میشه. واضح و رایج ترین کاربردش اعدام مجرمه.

ولی مسئولان شکنجه این دوره اساسا علاقه زیادی به کارشون داشتن و بخش قابل توجه کل نبوغ و خلاقیتی که در این دوره صرف شده، روی ابداع روش و لوازم جدید برای شکنجه مردم بخت برگشته بوده. ☠

از روش های خلاقانه استفاده از طناب میشه به آویخته شدن از درخت توی جنگل اشاره کرد که فرد رو مقابل وحش بی دفاع می گذاشت و در نهایت حتی اگه خورده نمی شد، از تشنگی و گرسنگی جون می داد.

یکی دیگه از روش های استفاده طناب، بستن دست های مجرم به زین اسب بود که بعد اسب رو به حرکت وا می داشتن و کشیده شدن مجرم روی زمین به مرور باعث مرگش می شد. ❌

#قرون_وسطی
#شکنجه_در_قرون_وسطی
#medieval_torture
@FantasyLibrary
🔴 قفسه

قفسه یا The Rack یکی از دردناک ترین شکنجه های این دوران محسوب میشه.

قفسه به صورت یه تخته افقیه که قوزک ها و مچ دست های مجرم به دو سر اون بسته میشه و با استفاده از اهرم و قرقره، بدن اون از دو طرف کشیده میشه.

با اضافه شدن به نیروی کشش، مفاصل مجرم کم کم از هم گسسته می شن و استخون هاش از جا در میرن، ماهیچه هاش هم اونقدر کشیده میشن که کم کم قابلیت انقباض رو از دست می دن و شخص به صورت دائمی فلج میشه. ‼️

#قرون_وسطی
#شکنجه_در_قرون_وسطی
#medieval_torture
@FantasyLibrary
🔴 به سیخ کشیده شدن ‼️

به سیخ کشیده شدن در این دوره صرفا یه اصطلاح نبود و بسته به نوع خطایی که فرد انجام می داد ممکن بود محکوم به این نوع از اعدام بشه.

توی این روش یه تیرک رو وارد بدن مجرم می کردن و بعد تیرک رو سر پا می کردن تا با فشار وزن، کاملا از بدن عبور کنه و شخص به سیخ کشیده بشه. در طول این روند مطمئن می شدن که تیرک از اعضای حیاتی مثل قلب و ریه عبور نکنه که فرد مدت بیشتری زنده بمونه و زجر بکشه. 🩸

اغلب اوقات فرد رو مجبور می کردن که روی تیرک بشینه و تیرک با عبور از مقعد و روده ها کم کم بدن اون رو بشکافه. تو این مورد تیرک در نهایت از دهان یا از شونه ی اون ها بیرون می زد و از باقی روش ها دردناک تر و مرگبار تر بود. 🗡

#قرون_وسطی
#شکنجه_در_قرون_وسطی
#medieval_torture
@FantasyLibrary
🔴 چنگال دو تیغه

این وسیله یکی از روش های شکنجه طولانی مدت محسوب می شد.

توی این روش وسیله ای مشابه شکل رو دور گردن مجرم می بستن که اون رو مجبور می کرد مدام سرش رو عقب نگه داره. ولی ماهیچه های گردن و شانه به مرور خسته می شدن، تا جایی که فرد کم کم سرش رو پایین می آورد و تیغه ها توی گلو و سینه ش فرو می رفتن. درد باعث می شد که باز سرش رو عقب ببره و این پروسه به صورت چرخه تکرار بشه ♻️ تا جایی که فرد از شدت خون ریزی، عفونت، درد یا فرو رفتن کامل تیغه توی گلوش بمیره. 💢

#قرون_وسطی
#شکنجه_در_قرون_وسطی
#medieval_torture
@FantasyLibrary
🔴 صندلی یهودا

این صندلی از جمله ابزار شکنجه ای بود که معمولا به مرگ منجر نمی شد و عموما برای اعتراف گیری یا ترسوندن مجرمان برای گردن گیری کاری که انجام ندادن استفاده می شد.

همون طور که توی تصویر مشخصه این صندلی با میخ های کلفت و تیز پوشونده شده بود و تسمه هایی داشت که مجرم رو به صندلی محکم کنن که نتونه بلند بشه. ❗️

توی موارد خاص به خاطر فلزی بودن میخ ها، می تونستن اون ها رو داغ کنن که به شدت شکنجه اضافه بشه.

استفاده از این وسیله به شدت کارآمد بود چون بدون به جا گذاشتن زخم مرگبار و به جاش، ایجاد هزاران زخم سطحی و دردناک، می تونستن مدت شکنجه و شدت درد رو افزایش بدن که به نظر مهم ترین فاکتور توی انتخاب روش شکنجه در اون دوره بوده! ❌💀
#قرون_وسطی
#شکنجه_در_قرون_وسطی
#medieval_torture
@FantasyLibrary
🔴 باران سربی

این روش جزو دسته بندی شکنجه های بلند مدت و "نه چندان مرگبار" قرار میگیره.

تو این روش وسیله ای رو که توی عکس نشون داده شده، پر از فلز مذاب (ترجیحا سرب) می کردن و آروم اون رو به صورت قطرات روی بخش های مختلف بدن مجرم از جمله چشم ها می ریختن. 👁‍🗨🔺

این روش سوختگی سطحی ولی به شدت دردناک به جا می ذاشت و خشک شدن سرب روی نقطه سوخته شده باعث میشه اون بخش عفونت نکنه و باعث مرگ نشه و صرفا درد وحشتناکی رو به فرد تحمیل کنه.

تو این زمینه شایان ذکره که سرب مذاب برای درمان سرطان سینه در اون دوره استفاده می شد. به این صورت که اگه رشد غده ی سرطانی با چشم قابل مشاهده بود، روی غده و بافت حاوی اون سرب مذاب می ریختن که اون رو بدون ایجاد عفونت از بین ببره. این روش همیشه جوابگو نبود و صرفا باعث می شد بیمار قبل از فوت شدنش یه تجربه وحشتناک سوختگی رو داشته باشه ‼️

#قرون_وسطی
#شکنجه_در_قرون_وسطی
#medieval_torture
@FantasyLibrary