این وضعیت توی روز های مربوط به مراسمات شدید تر بود ولی روز های عادی هم فرق چندانی نداشت.
خوراکی که در قلعه برای اشراف سرو می شد با بهتریت و تازه ترین مواد اولیه و توسط ماهر ترین سرآشپز ها آماده می شد. وعده ها در سرسرای بزرگی که مختص همین امر بود، روی میز هایی طویل و چوبی صرف می شدن. بسته به اهمیت پست، جای نشستن افراد مختلف فرق می کرد. به این صورت که بخش بالایی میز مختص لرد و خانواده ش بود و بخش پایینی مختص به خدمه.
طبعا نوع غذایی که برای هر شخص سرو می شد هم فرق می کرد. اشراف وعده های شاهانه و مقوی و متنوعی داشتن در حالی که خدمه ی ته میز، معمولا غذاهای مانده، تکراری و ارزان قیمت مصرف می کردن.
با این حال وضعشون از خدمه خارج از قلعه بهتر بود. خدمه خارج از قلعه علی رغم این که برای اشراف درون قلعه کار می کردن ولی وظیفه پیدا کردن غذا و سرپناه مطلقا به عهده خودشون و بدون هیچ کمکی از سمت اشراف بود.
#قرون_وسطی
#قلعه_های_قرون_وسطی
#medieval_ages
@FantasyLibrary
خوراکی که در قلعه برای اشراف سرو می شد با بهتریت و تازه ترین مواد اولیه و توسط ماهر ترین سرآشپز ها آماده می شد. وعده ها در سرسرای بزرگی که مختص همین امر بود، روی میز هایی طویل و چوبی صرف می شدن. بسته به اهمیت پست، جای نشستن افراد مختلف فرق می کرد. به این صورت که بخش بالایی میز مختص لرد و خانواده ش بود و بخش پایینی مختص به خدمه.
طبعا نوع غذایی که برای هر شخص سرو می شد هم فرق می کرد. اشراف وعده های شاهانه و مقوی و متنوعی داشتن در حالی که خدمه ی ته میز، معمولا غذاهای مانده، تکراری و ارزان قیمت مصرف می کردن.
با این حال وضعشون از خدمه خارج از قلعه بهتر بود. خدمه خارج از قلعه علی رغم این که برای اشراف درون قلعه کار می کردن ولی وظیفه پیدا کردن غذا و سرپناه مطلقا به عهده خودشون و بدون هیچ کمکی از سمت اشراف بود.
#قرون_وسطی
#قلعه_های_قرون_وسطی
#medieval_ages
@FantasyLibrary
لرد و همسرش که در قلعه زندگی می کردن عملا هیچ کاری انجام نمی دادن! وظیفه اونا محدود به تصمیمات کلی در خصوص مسائل ارضی و زمینه های سیاسی مثل مذاکره و ارتباط با لرد های دیگه بود. ولی خب از نظر خودشون این وظایف اونقدر خطیر بودن که دیگه فرصت و توانی برای انجام کار های روز مره براشون نمی موند.
به همین خاطر قلعه ها همون طور که گفته شد تعداد قابل توجهی خدمه داشتن که ساده ترین امور رو برای خانواده اشراف راه اندازی کنن.
#قرون_وسطی
#قلعه_های_قرون_وسطی
#medieval_ages
@FantasyLibrary
به همین خاطر قلعه ها همون طور که گفته شد تعداد قابل توجهی خدمه داشتن که ساده ترین امور رو برای خانواده اشراف راه اندازی کنن.
#قرون_وسطی
#قلعه_های_قرون_وسطی
#medieval_ages
@FantasyLibrary
قلعه ها توی خودشون یک کلیسای اختصاصی داشتن که پایه ی معماری و ساخت کل قلعه بود. باقی بخش های قلعه با توجه به کلیسا و اطراف اون ساخته می شد و کلیسا عملا توی قلب قلعه قرار داشت.
در بعضی قلعه ها، کلیسا در طبقات بالا ساخته می شد که محیط مطلوب تری برای عبادت داشته باشه. بعضی اوقات حتی دو محراب ساخته می شد، یکی برای اشراف که در طبقات بالا قرار داشت و دیگری در طبقات پایین و برای خدمه.
خانواده اشرافی قلعه معمولا به صورت روزانه به کلیسا می رفتند و به عبادت مشغول می شدن. در هر حال این دوره ها دوره قدرت کلیسا ها بود و دین نقش قابل توجه و غیرقابل انکاری توی فرمانروایی ها داشت.
#قرون وسطی
#قلعه_های_قرون_وسطی
#medieval_ages
@FantasyLibrary
در بعضی قلعه ها، کلیسا در طبقات بالا ساخته می شد که محیط مطلوب تری برای عبادت داشته باشه. بعضی اوقات حتی دو محراب ساخته می شد، یکی برای اشراف که در طبقات بالا قرار داشت و دیگری در طبقات پایین و برای خدمه.
خانواده اشرافی قلعه معمولا به صورت روزانه به کلیسا می رفتند و به عبادت مشغول می شدن. در هر حال این دوره ها دوره قدرت کلیسا ها بود و دین نقش قابل توجه و غیرقابل انکاری توی فرمانروایی ها داشت.
#قرون وسطی
#قلعه_های_قرون_وسطی
#medieval_ages
@FantasyLibrary
در کل می شه گفت که زندگی در قلعه در قرون وسطی برای افرادی که ثروتمند یا جزو خانواده های اشرافی نبودن، تجربه ای فوق العاده سخت و حتی تا حدودی مرگبار بوده.
وضعیت معیشت و بهداشت ابدا قابل قبول نبوده. فقط کافیه جریان طاعون سیاه در اروپا رو به یاد بیارید. یک لالایی کودکانه هست که الهام گرفته از این دورانه و متن اون به خوبی تاریکی اون دوران رو نشون میده.
لالایی به این صورته:
Ring around the rosie
حلقه ای دور گل سرخ
Pocket full of posies
جیب پر از گل
Ashes, ashes, we all fall down
خاکستر، خاکستر، ما همه خواهیم افتاد (خواهیم مرد).
این لالایی به حلقه ی سرخ دور چشم قربانیان طاعون اشاره داره و باور مردم اون زمان که فکر می کردن بوی بد حامل طاعونه، برای همین همیشه گل و گیاه معطر به همراه داشتن. در آخر هم به سوخته شدن اجساد قربانیان اشاره شده.
منهای سختی های معمول زندگی در قلعه، به نظر می رسه نه تنها قلعه، بلکه هیچ جای دیگه ای در این دوران برای زندگی مناسب به نظر نمی رسیده!
#قرون_وسطی
#قلعه_های_قرون_وسطی
#medieval_ages
@FantasyLibrary
وضعیت معیشت و بهداشت ابدا قابل قبول نبوده. فقط کافیه جریان طاعون سیاه در اروپا رو به یاد بیارید. یک لالایی کودکانه هست که الهام گرفته از این دورانه و متن اون به خوبی تاریکی اون دوران رو نشون میده.
لالایی به این صورته:
Ring around the rosie
حلقه ای دور گل سرخ
Pocket full of posies
جیب پر از گل
Ashes, ashes, we all fall down
خاکستر، خاکستر، ما همه خواهیم افتاد (خواهیم مرد).
این لالایی به حلقه ی سرخ دور چشم قربانیان طاعون اشاره داره و باور مردم اون زمان که فکر می کردن بوی بد حامل طاعونه، برای همین همیشه گل و گیاه معطر به همراه داشتن. در آخر هم به سوخته شدن اجساد قربانیان اشاره شده.
منهای سختی های معمول زندگی در قلعه، به نظر می رسه نه تنها قلعه، بلکه هیچ جای دیگه ای در این دوران برای زندگی مناسب به نظر نمی رسیده!
#قرون_وسطی
#قلعه_های_قرون_وسطی
#medieval_ages
@FantasyLibrary
Fantasy Library
Voice Recorder – شب های فانتزی (1)
چالش قسمت اول : با بردن یکی از دوستان خودتون به کتاب فروشی مورد علاقه تون از اون حمایت کنید و عکس های خودتون از اون کتاب فروشی رو برای ما بفرستید تا بتونیم اون رو به دیگران معرفی کنیم.
#چالش
@FantasyLibrary
#چالش
@FantasyLibrary
❤1
سفر به غرب
قسمت اول | قسمت دوم | قسمت سوم
هفتهی پیش از خرابکاریهای ووکنگ توی بهشت بهتون گفتیم و گفتیم که چطور چهاربار جاودان شد و البته حسابی گند بالا آورد و بلاخره برگشت به کوهستان گلمیوهای.
در همون حین، اون هفت ندیمهی جاودان، ساقیهای جشنواره، نگهبانای مخزن شراب، لائو تزو، همکارای ووکنگ توی دفترش تو بهشت و اون یارویی که دعوت شده بود و ووکنگ ظاهرش رو دزدید، یکبهیک میان و پیش امپراتور یشم از ووکنگ شکایت میکنن. امپراتور هم سریع یه دودوتا چارتا میکنه و تقریبا کل ارتش بهشت رو اعزام میکنه که سان ووکنگ رو دستگیر کنن. اما چون ووکنگ حالا دیگه به طرز عجیبی زورش زیادش شده، این هم فایدهای نداره و چیزی که قرار بود یه عملیات دستگیری ساده باشه،تبدیل میشه به یه جنگ تمام عیار بین نیروهای بهشت و ارتش میمونهای شیطانی سان ووکنگ.
#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
قسمت اول | قسمت دوم | قسمت سوم
هفتهی پیش از خرابکاریهای ووکنگ توی بهشت بهتون گفتیم و گفتیم که چطور چهاربار جاودان شد و البته حسابی گند بالا آورد و بلاخره برگشت به کوهستان گلمیوهای.
در همون حین، اون هفت ندیمهی جاودان، ساقیهای جشنواره، نگهبانای مخزن شراب، لائو تزو، همکارای ووکنگ توی دفترش تو بهشت و اون یارویی که دعوت شده بود و ووکنگ ظاهرش رو دزدید، یکبهیک میان و پیش امپراتور یشم از ووکنگ شکایت میکنن. امپراتور هم سریع یه دودوتا چارتا میکنه و تقریبا کل ارتش بهشت رو اعزام میکنه که سان ووکنگ رو دستگیر کنن. اما چون ووکنگ حالا دیگه به طرز عجیبی زورش زیادش شده، این هم فایدهای نداره و چیزی که قرار بود یه عملیات دستگیری ساده باشه،تبدیل میشه به یه جنگ تمام عیار بین نیروهای بهشت و ارتش میمونهای شیطانی سان ووکنگ.
#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
در همون گیر و دار، بوداسَف #کوانیین (Kuanyin) و مریدش #موکشا (Moksa) که با خیال خوش برای جشنوارهی هلوی قسمت قبلی اومده بودن، تازه میرسن به قصر بهشت و در کمال تعجب میبینن که قصر حسابی به هم ریخته. کوانیین میپرسه که قضیه چیه و وقتی براش توضیح میدن، موکشا رو میفرسته که از نزدیک ببینه چه خبر شده. موکشا درست به موقع به کوهستان گلمیوهای میرسه، ینی وقتی که ووکنگ دیگه حسابی دهن بهشتیها رو سرویس کرده و نفسکش میطلبه. موکشا و ووکنگ یه مقدار با هم میجنگن اما موکشا متاسفانه زورش به میمونشاه نمیرسه و مجبور میشه که شکست رو بپذیره و به بهشت برگرده. اما کوانیین که حالا دیگه قشنگ فهمیده چه خبره، یه یارویی رو پیشنهاد می ده که بفرستنش به جنگ ووکنگ: #ارلانگ (Erlang)، ربالنوع آتشبهاختیار قدرتمندی که کاری به قوانین امپراتور یشم نداشت و کار خودش را میکرد.
#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
پس ارلانگ رو خبر میکنن و میفرستنش بره برا ووکنگ. وقتی میرسه ووکنگ میگه که «اِه، سلام. اگه زحمتی نیست میشه بقیه دیواراجا (Devaraja)ها رو هم خبر کنی که بیان با من بجنگن؟ دیگه خسته شدم از این وضع.» و ارلانگ هم میگه «از این خستهتر هم میشی!» و با هم میجنگن. هر دوشون نهایتا به هیولاهایی در حدواندازهی گودزیلا تبدیل میشن تا اینکه ووکنگ (باز هم سهواً!) ارتش خودش رو با قیافهی ترسناکش به وحشت میندازه و وقتی ارتشش ازش فرار میکنن، میمونشاه روحیهاش رو میبازه و دوباره کوچیک میشه و در میره.
اما ارلانگ رو نمیشه به این آسونیها پیچوند. از چشم سوم سحرآمیزش (آره راستی، از اینا هم داره) استفاده میکنه و ووکنگ رو پیدا میکنه که به یه گنجشک مظلوم کوچولو تبدیل شده. ارلانگ هم با تبدیل شدن به یه قرقی جوابش رو میده و ووکنگ هم در جواب اون خودش رو به یه قرهغاز میکنه و تا یه مدت به این کلکل تغییرشکلیشون ادامه میدن. درنهایت، رفیق قدیمیمون لائو تزوئه که موفق میشه میمونشاه رو با گیر انداختنش توی یه تلهای از جنس الماس دستگیر کنه.
#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
اما ارلانگ رو نمیشه به این آسونیها پیچوند. از چشم سوم سحرآمیزش (آره راستی، از اینا هم داره) استفاده میکنه و ووکنگ رو پیدا میکنه که به یه گنجشک مظلوم کوچولو تبدیل شده. ارلانگ هم با تبدیل شدن به یه قرقی جوابش رو میده و ووکنگ هم در جواب اون خودش رو به یه قرهغاز میکنه و تا یه مدت به این کلکل تغییرشکلیشون ادامه میدن. درنهایت، رفیق قدیمیمون لائو تزوئه که موفق میشه میمونشاه رو با گیر انداختنش توی یه تلهای از جنس الماس دستگیر کنه.
#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
بعد از مدتها تلاش برای دستگیریش، ووکنگ بلاخره رنگ جایگاه اعدام هیولاها رو میبینه. اما به نظر میرسه که دربار بهشت معنی کلمهی «جاودان» رو یادش رفته، چون کلی چیز سمتش پرت میکنن و هیچ چیش نمیشه و امپراتور یشم هم جلو همه حسابی خیط میشه.
اما لائو تزو پیشنهادی مطرح میکنه. اگر بتونن اون رو توی پاتیل هفتنماد سهخطیاش (Brazer of Eight Trigrams) بندازنش و برای چهلونه روز (هفتهفتتا! میبینید؟) اون تو نگهش دارن، موفق میشن اکسیر جاودانگی رو از بدنش بیرون بکشن و بلاخره اگه خدا بخواد میمونشاه خرابکار رو به درک واصل کنن.
همینکار رو میکنن و چهلونه روز میگذره و وقتی در پاتیل رو برمیدارن، میبینن اکسیر هنوز عین خون تو بدن ووکنگ جریان داره و تنها فرقی که با قبل کرده، این بوده که دود داخل پاتیل چشماش رو قرمز کرده و نگاهش از قبل نافذتر و خفنتر شده. سلامتی چشقرمزا!
ووکنگ که حالا دیگه یک ثانیه هم تحمل بهشتیها رو نداره، با کل ارتش بهشتی میجنگه که راهش رو به بیرون باز کنه. امپراتور یشم هم دیگه هیچ چارهای براش نمونده و میره سراغ آخرین سنگر: خود شخص بودا.
#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
اما لائو تزو پیشنهادی مطرح میکنه. اگر بتونن اون رو توی پاتیل هفتنماد سهخطیاش (Brazer of Eight Trigrams) بندازنش و برای چهلونه روز (هفتهفتتا! میبینید؟) اون تو نگهش دارن، موفق میشن اکسیر جاودانگی رو از بدنش بیرون بکشن و بلاخره اگه خدا بخواد میمونشاه خرابکار رو به درک واصل کنن.
همینکار رو میکنن و چهلونه روز میگذره و وقتی در پاتیل رو برمیدارن، میبینن اکسیر هنوز عین خون تو بدن ووکنگ جریان داره و تنها فرقی که با قبل کرده، این بوده که دود داخل پاتیل چشماش رو قرمز کرده و نگاهش از قبل نافذتر و خفنتر شده. سلامتی چشقرمزا!
ووکنگ که حالا دیگه یک ثانیه هم تحمل بهشتیها رو نداره، با کل ارتش بهشتی میجنگه که راهش رو به بیرون باز کنه. امپراتور یشم هم دیگه هیچ چارهای براش نمونده و میره سراغ آخرین سنگر: خود شخص بودا.
#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
بنابراین بودا و دوتا از بهترین مریدهاش، آناندا و کاشیاپا میرن پیش ووکنگ و میبینن که همزمان داره با سیوشیشتا ربالنوع تندر مختلف میجنگه، چون چرا که نه؟ بودا از ووکنگ میپرسه که چی از جون این دنیا میخواد و ووکنگ میگه که
«هممم میدونی چیه؟ امروز هوس کردم امپراتور یشم رو از سلطنت خلع کنم! جالب میشه نه؟!»
و بودا میگه که
«آهان. بذار یه چیز بهت بگم. باهات یه شرط میبندم. خب؟ اگر بتونی با موفقیت از کف دستم بیرون بپری، من به شایستگیت برای حکمرانی به بهشت ایمان میآرم.»
#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
«هممم میدونی چیه؟ امروز هوس کردم امپراتور یشم رو از سلطنت خلع کنم! جالب میشه نه؟!»
و بودا میگه که
«آهان. بذار یه چیز بهت بگم. باهات یه شرط میبندم. خب؟ اگر بتونی با موفقیت از کف دستم بیرون بپری، من به شایستگیت برای حکمرانی به بهشت ایمان میآرم.»
#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
ووووو.... بیاین دوباره حدس بزنین که ووکنگ قراره چیکار کنه؟ از ابهت بودا بترسه و دمش رو بندازه رو کولش و بره؟ نچ! شرط بودا رو مشکوک و نکتهدار ببینه و بلاخره یه جایی احتیاط رو در دستور کار قرار بده؟ از بیخ غلط. «حله داداش، پایهام، بزن بریم.»؟ کاملا درست! بنابراین همونطور که انتظارشو داشتین ووکنگ شرط رو میپذیره و از روی کف دست بودا جوری میپره که تقریبا روی لبهی آخر دنیا فرود میآد. اونجا پنجتا ستون میبینه که آسمون رو نگه داشتن و بعد از اینکه روی یکی از ستونها یادگاری مینویسه (جان جدم، نیستین در حدم، SWK) و خب البته پای یکیشون یه مقدار رفع حاجت میکنه، یادتون نره که هر چی باشه میمونه.
#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
بعد ووکنگ یه جهش گندهی دیگه میزنه و برمیگرده روی کف دست بودا و میگه که «بفرما، پیری خان! تا خود ستونهای هستی رفتم و برگشتم. چی فکر کردی!» و بودا میگه «جدی؟ خب محکم بشین که قراره جا بخوری. میدونی، یکی از مزایای روشنگری و آزادگی همینه که من همه چیز رو دارم و همونطور که دیدی، به هیچ وجه مبالغه نیست!» و بعد ووکنگ میبینه که روی یکی از انگشتهای بودا، یادگاریش نوشته شده (جان جدم، نیستین در حدم، SWK) و یهکم هم خیسه و بوی ادرار میمون میده. ووکنگ متوجه میشه که جهان واقعا و بهمعنای کلمه، کف دست بوداست. (برگاش!) ووکنگ که حسابی گرخیده، سعی میکنه فلنگ رو ببنده و در بره اما بودا از جادوش استفاده میکنه و یه کوهستان روی سرش خراب میکنه، که میگن درواقع اون یکی دستشه! (بوداست دیگه.) درحالت عادی ووکنگ میتونه خیلی راحت از زیر کوهستان بیرون بیاد و بره خونهاش، اما نوک قله رو با جادو مهروموم میکنن تا دیگه از این خبرا نباشه و ووکنگ پونصدسال آیندهاش رو همینجا بگذرونه، زیر یه کوهستان چشمنواز و زیبا، زیر کف دست چپ بودا.
(پایان قسمت سوم)
#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
(پایان قسمت سوم)
#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
گام ششم: تصوری از کشمکش اصلی
بعد از پیدا کردن بهترین شخصیت، وقت اون رسیده سوال《چه کسی با چه کسی سر چه چیزی دعوا دارد؟》را از داستانتان بپرسید و جواب را در یک جمله کوتاه و روشن بنویسید.
این جمله کوتاه حاوی تمام کشمکش های داستان شماست.
#پیشفرض
#آموزش_نویسندگی
@FantasyLibrary
بعد از پیدا کردن بهترین شخصیت، وقت اون رسیده سوال《چه کسی با چه کسی سر چه چیزی دعوا دارد؟》را از داستانتان بپرسید و جواب را در یک جمله کوتاه و روشن بنویسید.
این جمله کوتاه حاوی تمام کشمکش های داستان شماست.
#پیشفرض
#آموزش_نویسندگی
@FantasyLibrary
گام هفتم: مسیر علت و معلولی را به دست آورید
هر داستان خوب و طبیعی دارای یک مسیر علت و معلولی واحد است. این مسیر همان ستون فقرات داستان است که اگر داستان شما آن را نداشته باشد یا چند تا از آن را داشته باشد، داستان شما از هم میپاشد.
اگر پیشفرض شما چند شخصیت اصلی دارد، هر خط داستانی شما باید این ستون فقرات را داشته باشد و این ستون فقرات های فرعی باید ستون اصلی و واحد داستان را بسازند که بزرگتر و فراگیرتر است.
#آموزش_نویسندگی
#پیشفرض
@FantasyLibrary
هر داستان خوب و طبیعی دارای یک مسیر علت و معلولی واحد است. این مسیر همان ستون فقرات داستان است که اگر داستان شما آن را نداشته باشد یا چند تا از آن را داشته باشد، داستان شما از هم میپاشد.
اگر پیشفرض شما چند شخصیت اصلی دارد، هر خط داستانی شما باید این ستون فقرات را داشته باشد و این ستون فقرات های فرعی باید ستون اصلی و واحد داستان را بسازند که بزرگتر و فراگیرتر است.
#آموزش_نویسندگی
#پیشفرض
@FantasyLibrary
گام هشتم: تحول قهرمان یادتان نرود!
یکی از مهترین جز های یک پیشفرض خوب همین تحول است که باعث عمیقترین رضایت خواننده از شما میشود.
این تحول هم میتواند مثبت باشد و هم منفی!
تحول شخصیت همان چیزی است که قهرمان شما به کمک تلاش هایش و آموخته هایش در پایان داستان به آن میرسد.
در ساده ترین سطح تحول میتوان به معادله زیر رجوع کرد:
ض×ک=ت
ض= ضعف
ک= کنش
ت= تحول
در اکثر داستان ها شخصیت اصلی دارای نقاط ضعفی است که کنش داستان آن ها را هدف میگیرد و در نهایت شخصیت متحول میشود.
به طور مثال به پدرخوانده بپردازیم:
پیشفرض: جوانترین پسر یک خانواده مافیایی از گروهی از افراد انتقام میگیرد و پدرخوانده جدید میشود
ض= شخصیت در ابتدا بی اعتنا، ترسیده، معمولی و جدا از خانواده
ک= گرفتن انتقام
ت= مستبد و پدرخوانده جدید
#آموزش_نویسندگی
#پیشفرض
@FantasyLibrary
یکی از مهترین جز های یک پیشفرض خوب همین تحول است که باعث عمیقترین رضایت خواننده از شما میشود.
این تحول هم میتواند مثبت باشد و هم منفی!
تحول شخصیت همان چیزی است که قهرمان شما به کمک تلاش هایش و آموخته هایش در پایان داستان به آن میرسد.
در ساده ترین سطح تحول میتوان به معادله زیر رجوع کرد:
ض×ک=ت
ض= ضعف
ک= کنش
ت= تحول
در اکثر داستان ها شخصیت اصلی دارای نقاط ضعفی است که کنش داستان آن ها را هدف میگیرد و در نهایت شخصیت متحول میشود.
به طور مثال به پدرخوانده بپردازیم:
پیشفرض: جوانترین پسر یک خانواده مافیایی از گروهی از افراد انتقام میگیرد و پدرخوانده جدید میشود
ض= شخصیت در ابتدا بی اعتنا، ترسیده، معمولی و جدا از خانواده
ک= گرفتن انتقام
ت= مستبد و پدرخوانده جدید
#آموزش_نویسندگی
#پیشفرض
@FantasyLibrary
گام نهم: دو راهی اخلاقی
یکی از مضمون های اصلی اغلب داستانها یک انتخاب اخلاقی سخت است که قهرمان معمولا باید نزدیک به پایان داستان انجام دهد.
این دوراهی و انتخاب زمانی صحیح است که بین دو پیامد مثبت و یا بین دو پیامد منفی باشد نه بین یک پیامد مثبت و یک پیامد منفی.
گزینهها را تا حد امکان برابر کنید، درحالی که یکی از آنها کمی بهتر به نظر برسد.
#آموزش_نویسندگی
#پیشفرض
@FantasyLibrary
یکی از مضمون های اصلی اغلب داستانها یک انتخاب اخلاقی سخت است که قهرمان معمولا باید نزدیک به پایان داستان انجام دهد.
این دوراهی و انتخاب زمانی صحیح است که بین دو پیامد مثبت و یا بین دو پیامد منفی باشد نه بین یک پیامد مثبت و یک پیامد منفی.
گزینهها را تا حد امکان برابر کنید، درحالی که یکی از آنها کمی بهتر به نظر برسد.
#آموزش_نویسندگی
#پیشفرض
@FantasyLibrary
گام دهم: میزان جذب مخاطب
از یکی از دوستان شنیدم که
:《نوشتن داستان شبیه این است که میخواهید خوابی را برای شخصی تعریف کنید و از او نه تنها توقع دارید که ساعت ها پای داستان گویی شما بنشیند بلکه باید برای آن پول بدهد و آن را به بقیه معرفی کند.》
نوشتن داستان دقیقا همین است و شما باید به این هم فکر کنید که به جز خودتان آیا پیشفرض شما بقیه را جذب میکند یا خیر؟
قبل از نوشتن به پیشفرض خود نگاه کنید و اگر دیدید که فقط خودتان و خانوادهتان آن را دوست دارید با بی رحمی میگویم که باید آن را بیخیال شوید و تغییر دهید.
#آموزش_نویسندگی
#پیشفرض
@FantasyLibrary
از یکی از دوستان شنیدم که
:《نوشتن داستان شبیه این است که میخواهید خوابی را برای شخصی تعریف کنید و از او نه تنها توقع دارید که ساعت ها پای داستان گویی شما بنشیند بلکه باید برای آن پول بدهد و آن را به بقیه معرفی کند.》
نوشتن داستان دقیقا همین است و شما باید به این هم فکر کنید که به جز خودتان آیا پیشفرض شما بقیه را جذب میکند یا خیر؟
قبل از نوشتن به پیشفرض خود نگاه کنید و اگر دیدید که فقط خودتان و خانوادهتان آن را دوست دارید با بی رحمی میگویم که باید آن را بیخیال شوید و تغییر دهید.
#آموزش_نویسندگی
#پیشفرض
@FantasyLibrary
شب های فانتزی (2)
Voice Recorder
#شبهای_فانتزی
#قسمت_دوم
بررسی دلایل شکست یا موفقیت اقتباس های فانتزی نتفلیکس
📌بررسی آواتار آخرین بادافزار
📌بررسی سندمن
📌بررسی وان پیس
@FantasyLibrary
#قسمت_دوم
بررسی دلایل شکست یا موفقیت اقتباس های فانتزی نتفلیکس
📌بررسی آواتار آخرین بادافزار
📌بررسی سندمن
📌بررسی وان پیس
@FantasyLibrary
#شکنجه❗️ بر اساس ماده یکم کنوانسیون منع شکنجه سازمان ملل متحد اینطور تعریف میشه:
هر عملی که به واسطهٔ اون و به صورت عمدی درد و رنجی شدید، خواه جسمی یا روحی، به فرد اعمال بشه، برای اهدافی از جمله کسب اطلاعات، اعترافگیری، یا با هدف تنبیه اون به دلیل انجام عملی که اون یا شخصی ثالث مرتکب شدن یا مظنون به ارتکاب اونن، یا با هدف ارعاب و واداشتن اون یا شخص ثالث به انجام کاری، به ویژه وقتی که چنین درد و رنجی به تحریک از سمت یک مقام یا فرد دیگه ای که جایگاه رسمی داره، یا به رضایت اون انجام گرفته باشه ❗️
شکنجه در قرون وسطی عموما چند دلیل می تونست داشته باشه، کافر پنداشته شدن زندانی، مخالفت یا مزاحمتش برای خانواده سلطنتی و جرائم رایج مثل قتل و دزدی.
در این سری پست چند تا از شکنجه های شایع و به نسبت وحشیانه (!) ی این دوره رو معرفی می کنیم. ⚰🩸
#قرون_وسطی
#شکنجه_در_قرون_وسطی
#medieval_torture
@FantasyLibrary
هر عملی که به واسطهٔ اون و به صورت عمدی درد و رنجی شدید، خواه جسمی یا روحی، به فرد اعمال بشه، برای اهدافی از جمله کسب اطلاعات، اعترافگیری، یا با هدف تنبیه اون به دلیل انجام عملی که اون یا شخصی ثالث مرتکب شدن یا مظنون به ارتکاب اونن، یا با هدف ارعاب و واداشتن اون یا شخص ثالث به انجام کاری، به ویژه وقتی که چنین درد و رنجی به تحریک از سمت یک مقام یا فرد دیگه ای که جایگاه رسمی داره، یا به رضایت اون انجام گرفته باشه ❗️
شکنجه در قرون وسطی عموما چند دلیل می تونست داشته باشه، کافر پنداشته شدن زندانی، مخالفت یا مزاحمتش برای خانواده سلطنتی و جرائم رایج مثل قتل و دزدی.
در این سری پست چند تا از شکنجه های شایع و به نسبت وحشیانه (!) ی این دوره رو معرفی می کنیم. ⚰🩸
#قرون_وسطی
#شکنجه_در_قرون_وسطی
#medieval_torture
@FantasyLibrary