Fantasy Library
5.42K subscribers
13.2K photos
632 videos
3.21K files
1.72K links
📚| Fantasy Library |🐉
Instagram🆔:
instagram.com/Fantasy._.Library
📧Email:FantasyLibrary2016@gmail.com
🗣Admin: @StarTrouble
🗂 آرشیو برنامه شب های فانتزی:
📥 @Podcast_Fantasy_Night
Download Telegram
ملت میمونی کوهستان گل‌میوه‌ای صدها سال به خوبی و خوشی زندگی می‌کنن تا این‌که یه روز، میمون‌شاه دچار بحران اگزیستانسیالیستی می‌شه و گیلگمش‌بازی درمی‌آره و خودش رو طی ماموریتی می‌فرسته دنبال راز جاودانگی.
نه سال بعد و دو قاره اون‌ورتر، با حکیم دائوئیست جاودانی آشنا می‌شه که روی نوک قله‌ای به اسم «قلب ‌و ‌ذهن»، داخل غاری به نام «ماه کج و سه ستاره» زندگی می‌کنه (اسم آسون‌تر نبود؟) حکیم جاودان یعنی #سوبودی (Subodhi) میمون‌شاه رو به مریدی می‌پذیره و اسمش رو می‌ذاره سان ووکنگ که به لیست بلندبالایی از صفات بسیار پیچیده اشاره داره اما به طور خلاصه، یعنی «میمونی که به پوچی رسیده».

#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
بعد از هفت‌سال تمرینات پی‌در‌پی، بلاخره سوبودی به سان ووکنگ راهی برای جاودانگی یاد می‌ده و ووکنگ هم دنبالش می‌کنه. سه سال دیگه هم می‌گذره و سون ووکنگ از زندگیش راضیه. به مذهب دائو گرویده و عملا جاودانه و همه‌چی روبه‌راهه. اما سوبودی بهش اخطار می‌ده که هنوز از خطر نجسته. بعد بوش درمیاد که این روش جاودان شدن مورد تایید استانداردهای دربار بهشت نیست و اگه بفهمن، سه مصیبت به فاصله‌ی هر پونصدسال سرش می‌آرن تا درنهایت بمیره. ابتدا با یه آذرخش حسابش رو می‌رسن، بعد اگه کارساز نبود به آتیش می‌کِشنش و اگه از هر دو جون سالم به در برد، یک‌راست ناپدیدش می‌کنن.
#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
این خبر مشخصا مثل خاری در چشم سان ووکنگ فرو می‌ره و سوبودی می‌گه بیا بهت هنر تعدد خاکی (Earthly Multitude) رو یاد بدم تا بتونی به هفتادودو چیز مختلف تغییرشکل بدی. این‌جوری، مصیبت‌ها دیگه اثری روش نداشتن. سوبودی همچنین هنر پرواز رو هم بهش یاد می‌ده، محض تفریح.
اما، همون‌طور که شاید انتظارش می‌رفت، دادن یه سری قدرت‌های ابرکهکشانی به میمونی که ولش کنی خودش رو به کشتن می‌ده، باعث می‌شه کلی دسته‌گل به آب بده و استاد سوبودی هم تا بیشتر از این آبروش پیش جهانیان نرفته و رازهای آموزشیش برای همه آشکار نشده، پرتش می‌کنه بیرون.
#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
سان ووکنگ که حالا بیست سال بزرگتر و (قاعدتا) عاقل‌تر شده و مرگ‌ هم دیگه روش اثری نداره، برمی‌گرده به همون غار آبشارپرده توی کوهستان گل‌میوه‌ای و به نظر می‌رسه که دقیقا سر موقع برمی‌گرده، چون مدتیه یه هیولایی به اسم «پادشاه ددمنش ویرانی» از ملت میمونی زورگیری کرده و ازشون به‌عنوان برده استفاده می‌کنه. سان ووکنگ میره و هیولا رو به نبرد تن‌به‌تن دعوت می‌کنه و در نهایت، موفق می‌شه با سوپرپاورهای دائوئیستی که تازه گیرش اومده دمار از روزگار یارو دربیاره. میمون‌های اسیر رو هم آزاد می‌کنه و به خونه برشون می‌گردونه.
#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
همه‌چیز توی کوهستان گل‌میوه‌ای به خوبی پیش می‌ره اما ووکنگ تصمیم می‌گیره که ملت میمونی‌اش به یه ارتش میمونی نیاز دارن تا دیگه هر هیولایی که از مادرش قهر می‌کنه نیاد بهشون زور بگه. برای همین، طی سفری به اقیانوس شرقی، به قصر اژدها می‌ره تا ببینه آیا پادشاه اژدها سلاحی در حدواندازه‌ی قدرت اون داره که ازش قرض بگیره یا نه.
سرتون رو درد نیاریم، پادشاه‌ اژدها هزار جور سلاح تیون‌شده و آخرین‌مدل براش میاره و ووکنگ تک‌تک‌شون رو رد می‌کنه و در نهایت یه میله‌ی آهنی گنده‌ و بی‌ریخت انتخاب می‌کنه که انگار جادوییه و می‌شه طولش رو عوض کرد، و مثل عصا می‌گیره دستش. بعد که حسابی از سلاح جدیدش ذوق‌مرگ می‌شه، به پادشاه اژدها می‌گه که براش یه ردا شیک و نو جور کنه که به سلاح خوشگل و تازه‌اش بیاد. پادشاه اژدها هم این‌قدر از کارای این فرامیمون به ستوه اومده که تمام اژدهاهای فک‌وفامیل‌ش رو جمع می‌کنه که بیان یه ردای شیک و مجلسی برای ووکنگ بدوزن تا بلکه دست از سرش برداره و از قصرشون بره بیرون.
#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
وقتی برمی‌گرده به کوهستان گل‌میوه‌ای حسابی پز لباس جدیدش رو جلو دروهمسایه می‌ده و اونا هم هی ازش تعریف می‌کنن تا این پررو می‌شه و برا چند لحظه اون روی شیطانیِ گوگولیش بالا می‌آد (اون‌قدر شیطانی که ابرشیاطین محل دم در خونه‌اش جمع می‌شن ازش امضا بگیرن) تا این‌که یه روز سر چرت بعداز‌ظهر، دو تا از فرستاده‌های یاما، پادشاه جهنم، می‌دزدنش و به جهان زیرین می‌برنش.

#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
ووکنگ هم این اتفاق حسابی اعصابشو خط‌خطی می‌کنه چون رفتن به جهان زیرین عملا مرگه و همه‌ی اون قضیه‌ «جاودانگی» رو زیر سوال می‌بره. بنابراین همه‌جا رو به‌هم می‌ریزه و با نابود کردن هر چی‌ سر دم دستشه، راهش رو به قصر تاریکی باز می‌کنه تا گله و شکایتش رو پیش ده پادشاه بازگو کنه.
ده‌ پادشاه هم می‌گن:‌ «آقا لابد اشتباهی رخ داده، شباهت اسمی بوده، حتما هزارتا سان ووکنگ دیگه هم اون بالا هست.» و ووکنگ هم می‌گه: «عه؟ جدی؟ نشونم بدین ببینم!» اونا هم دفتردستکشون رو میارن و ووکنگ توی لیست مردگان اسم خودش رو پیدا می‌کنه و خط می‌زنه. بعد متوجه می‌شه که هرچی میمون فوت‌شده می‌شناسه اسمش تو همون صفحه است (سان یا سون Sun در چینی یکی از معانیش میمونه) پس رو تک‌تک اسما خط می‌زنه و از سیطره خدایان جهان زیرین نجاتشون می‌ده. دوباره می‌ره سراغ جهان زیرین و این بار با لبخندی بر لب، نصف دیگه‌اش رو هم خراب می‌کنه تا راهش رو به دنیا باز کنه. بعد از چرتش بیدار می‌شه و خبر خوش رو به دوستان میمونش می‌ده.
اما خبرهای خوبی از پادشاهی بهشت به گوش نمی‌رسه...
(پایان قسمت اول)
#سفر_به_غرب
#اساطیر_ملل
@FantasyLibrary
راه‌های زیادی برای آغاز فرایند نوشتن وجود داره، اما یکی از راه‌های پرطرفدار پیش‌فرضه.
پیش‌فرض بیان کلی داستان در کوتاه‌ترین جمله محسوب می‌شه که ساده‌ترین ترکیب ممکن از شخصیت و پیرنگ رو داره. این پیش‌فرض معمولا بخش‌های اصلی داستان رو شامل می‌شه که یعنی: نقطه بحرانی، شخصیت اصلی، کنش اصلی و نتیجه نهایی.
به طور مثال: به پیشفرض پدرخوانده توجه کنید:
《جوانترین پسر خوانواده مافیایی از سوء قصد کنندگان به پدرش انتقام می‌گیرد و پدرخوانده جدید می‌شود》
همونطور که میبینید این جمله بیان کلی از داستانه و بخش‌های اصلی اون رو هم شامل می‌شه.
انتخاب پیش‌فرض مهمترین انتخاب شما در نحوه نوشتنه ودر حالی که به داستان شما چهارچوب میده یک زندان هم محسوب می‌شه که داستان شما رو محدود می‌کنه، پس باید در انتخاب پیشفرض خیلی خوب تصمیم بگیرد تا داستان شما بتونه موفق عمل کنه، در غیر این صورت هرچقدر هم توی سایر بعد های داستان کار کنید محکوم به شکست هستید چون زیربنای ساختمان (پیش‌فرض) شما ضعیف است.
چند گام اساسی در نوشتن پیشفرض به شما کمک می‌کنه که در ادامه به اون ها می‌پردازیم:
#آموزش_نویسندگی
#پیش‌فرض
@FantasyLibrary
گام اول: چیزی بنویسید که شاید زندگی‌تان را تغییر دهد
شاید خیلی رویایی به نظر برسه و استاندارد بالایی رو بخواد اما اگر از این گام پیروی کنید هیچ وقت شکست به سراغ شما و نوشته هایتان نخواهد آمد چرا که اگر داستان برای شما تا این حد مهم است، شاید برای تعداد زیادی از مخاطب های شما هم به همان اندازه مهم باشد.
برای این کار باید خودکاوی کنید؛
آرزوهایتان را بنویسید، تمام چیزهایی که دوست داشته اید در داستان ها بخوانید اما نخوانده اید پیدا کنید، علایقتان را هم صدا بزنید و در آخر از روی فهرستی که جمع کرده اید پیشفرض مناسبی را پیدا کنید.
#آموزش_نویسندگی
#پیش‌فرض
@FantasyLibrary
گام دوم: به دنبال امکانات باشید
مراقب باشید این گام خطرناک ترین گام در پیش‌فرضه.
پیشفرض شما ظرفیت ها و امکانات بالقوهایی دارد که اگر شما نتوانید آن‌ها را پیدا کنید داستان شما ضیف عمل خواهد کرد.
چیزی که در این مرحله باید به دنبالش باشید این است که ایده‌ی شما به کجاها می‌تواند برسد.
اگر ایده ایی پیدا کردید فورا به آن نچسبید، هرچند هم عالی باشد چون همیشه ایده‌های بهتری در راه هستند. گزینه ها را ارزیابی کنید و بهترینشان را انتخاب کنید: برای این انتخاب هم به تجربه نیاز دارید ک هم به تکنیک
یکی از این تکنیک ها سوال پرسیدن است. از ایده خود سوال بپرسید و سعی کنید در ذهنتان به آن جواب دهید، ایده هایتان را سانسور یا قضاوت نکنید و در آخر بهترین راه را انتخاب کنید.
#آموزش_نویسندگی
#پیش‌فرض
@FantasyLibrary
گام سوم: چالش‌ها و مشکلات داستانتان را بیابید
برخی از قوانین در مورد تمام داستان‌ها صادق هستند، اما هر داستان قوانین و چالش‌های خودش را دارد: یک سری مشکلات که فقط مختص به خود داستانه و ریشه در ایده و پیش‌فرض داستان دارد.
به جای اینکه این مشکلات را نادیده بگیرید باید آن‌ها را در آغوش بکشید و حل کنید. مهمترین قسمت این گام این است که شما بتوانید مشکلات را در پیش‌فرض داستان بیابید، شاید کمی سخت به نظر برسد اما با کمی تمرین می‌توانید به آن برسید.
#آموزش_نویسندگی
#پیش‌فرض
@FantasyLibrary
گام چهارم: اصل طراحی
اصل طراحی، هسته و نطفه داستان است و مهمترین عامل در تبدیل داستان به یک اثر خوب محسوب می‌شود. اصل طراحی به شما کمک می‌کند که به پیش‌فرض خود عمق دهید.
همه‌ی داستان‌ها پیش‌فرض دارند اما فقط داستان‌های خوب اصل طراحی دارند، پیش‌فرض، ملموس است؛ چیزی است که در واقع اتفاق می‌افتد اما اصل طراحی انتزاعی است، چیزی که در عمق داستان رخ می‌دهد.
برای مثال اصل طراحی به همان پدرخوانده برمی‌گردیم؛
《استفاده از روش کلاسیک قصه‌های پریان و نشان دادن اینکه چطور از میان سه پسر، یکی شاه می‌شود》
در آخر اصل طراحی را پیدا کنید و به آن وفادار باشید.
#آموزش_نویسندگی
#پیش‌فرض
@FantasyLibrary
گام پنجم: بهترین شخصیت خود را تعیین کنید
بعد از تسلط کامل روی اصل طراحی باید به قهرمان داستان برسید
منظور از بهترین شخصیت، سر به زیرترین یا خوب‌ترین شخصیت نیست بلکه منظور جذاب ترین و پیچیده‌ترین شخصیته، حتی اگر اون شخصیت دوست داشتنی نباشه.
اگر دارای چند خط داستانی هستید برای هر خط یک قهرمان اصلی پیدا کنید.
#آموزش_نویسندگی
#پیش‌فرض
@FantasyLibrary
دنیای #warhammer_40000
اولین چیزی که لازمه توضیح داده بشه اینه که اصلا #warhammer_40000 چیه؟ عده زیادی از دوستان تصور می کنند که #warhammer_40000 اسم یک بازیه که این درست نیست نام #warhammer_40000 درواقع اسم یک آی پی (Intellectual Property یا دارایی غیرفیزیکی) هستش.توضیح این که فرد یا موسسه خلاقی که نوآوری می کنه و یک داستان،یک مجموعه یا یک دنیا رو طراحی می کنه،حق انحصاری تولید محصولات مرتبط با اون رو داره.مثال هاش هم فراوونند! مثلا هری پاتر یا #Halo یا استارکرفت.اینها هر کدوم یک #IP یا به عبارت دیگه یک دنیا هستند که از روشون انواع و اقسام فیلم، کتاب،بازی،اکشن فیگور و ...منتشر شده و میلیاردها دلار فروش داشتند.
دنیای #warhammer_40000 در سال 1987 یعنی 24 سال قبل توسط کمپانی بازی سازی #gims_workshop خلق شد. در اون زمان اصلا دنیای بازی های کامپیوتری در اولین سال های عمر خودش بوده و در سال های ابتدایی بازی کامپیوتری از این دنیا ساخته نشده، ولی از روی اون انواع و اقسام بازی های رومیزی،بازی های کارتی،کتاب های داستان و رمان و Comic Book، مجسمه و اکشن فیگور و ...ساخته شده بوده.
#دنیاهای_فانتزی
#وارهمر
@FantasyLibrary
در سال 2001 شرکت #HTQ حق انحصاری تولید بازی های کامپیوتری از دنیای #warhammer_40000 رو از شرکت #Games_workshop دریافت می کنه و بعد از یک بازی ناموفق و ضعیف به نام #Fire_warrior
# که توسط یک استودیوی ضعیف ساخته میشه و نمرات پایینی می گیره، خود #HTQ حق تولید بازی از روی دنیای #warhammer_40000 رو به طور انحصاری در اختیار یکی از بهترین استودیوهای بازی سازی خودش یعنی #Relic قرار میده، و از اون زمان تا به حال Relic# بازی های زیادی رو از روی این دنیا تولید کرده که عمدتا بازی های استراتژی یکی از یکی موفق تر و کیفیت بالاتر بودند که اخیرا اکشن سوم شخص #warhammer_40000 :space Marine هم به این مجموعه اضافه شده.
#دنیاهای_فانتزی
#وارهمر
@FantasyLibrary
دنیای #warhammer_40000 همون طور که از اسمش پیداست سرنوشت انسان ها رو در سال 40,000 میلادی نشون میده. در این دنیا داستان بس یار سنگین و غم انگیزی از آینده انسان به تصویر کشیده میشه. در این داستان ابتدا انسان ها با گسترش نژاد خودشون به سیاره ها و دنیاهای مختلف در کهکشان یک تمدن شکوهمند رو ایجاد می کنند، ولی گسترش نژاد اونها به مرور زمان باعث درگیری و نبرد قدرت نژادها و موجودات دیگه ای که در دنیاهای دیگه زندگی می کردند و بسیار قوی تر از انسان ها بودند، با نوع بشر میشه. به مرور زمان به قدری دنیاها و سیاره های انسان ها توسط دشمنان قدرت مند اونها یکی بعد از دیگری نابود میشن که بشریت در سراشیبی سقوط و انقراض قرار می گیره و موجی از نا امیدی و یاس انسان هایی که در آستانه انقراض بودند، ولی به واسطه عدم اتحاد و سازمان دهی توان مقاومتی نداشتند رو فرا می گیره؛ تا این که در این دوران بحران و فاجعه و در بین ناامیدی محض انسان ها، در سال 30 هزار فردی به نام امپراتور در بین اونها به وجود میاد و در سیاره #Terra (یا همون زمین که وطن انسان ها بوده) به تخت سلطنت می نشینه.
#دنیاهای_فانتزی
#وارهمر
@FantasyLibrary
امپراتور یک #Psyker (فرد دارای نیروهای ماوراء طبیعی ذهنی) بود که با استفاده از نیروهای خارق العاده و بی نظیرش میلیاردها میلیارد انسان رو در گوشه و کنار کهکشان با هم متحد کرد و امپراتوری انسان ها (Imperium of Man) رو تشکیل داد، و همچنین با ایجاد سازمان های متعدد نظامی از قبیل گارد امپراتوری (Imperial Guard) و تفنگداران فضایی (Space Marines) در بدنه بشریت، به انسان ها شانسی برای مقاومت و بقا در مقابل تهدید های دشمنان بشریت بخشید. امپراتور پس از مدت ها خدمت به انسانیت، در نهایت جان خودش رو در نبردی بسیار سنگین فدای نوع بشر می کنه و در دنیای #warhammer_40000 مدت ده هزار ساله که انسان ها جسم فانی و نابود شده امپراتور رو در تخت زرین (Golden Throne) خودش در سیاره #Terra در زیر قوی ترین دستگاه های حمایت از حیات قرار دادند، فقط به خاطر این که بتونند هنوز از نیروی ذهن او در نبرد با دشمنان بشریت استفاده کنند.
#دنیاهای_فانتزی
#وارهمر
@FantasyLibrary
دنیای #warhammer_40000
اولین چیزی که لازمه توضیح داده بشه اینه که اصلا #warhammer_40000 چیه؟ عده زیادی از دوستان تصور می کنند که #warhammer_40000 اسم یک بازیه که این درست نیست نام #warhammer_40000 درواقع اسم یک آی پی (Intellectual Property یا دارایی غیرفیزیکی) هستش.توضیح این که فرد یا موسسه خلاقی که نوآوری می کنه و یک داستان،یک مجموعه یا یک دنیا رو طراحی می کنه،حق انحصاری تولید محصولات مرتبط با اون رو داره.مثال هاش هم فراوونند! مثلا هری پاتر یا #Halo یا استارکرفت.اینها هر کدوم یک #IP یا به عبارت دیگه یک دنیا هستند که از روشون انواع و اقسام فیلم، کتاب،بازی،اکشن فیگور و ...منتشر شده و میلیاردها دلار فروش داشتند.
دنیای #warhammer_40000 در سال 1987 یعنی 24 سال قبل توسط کمپانی بازی سازی #gims_workshop خلق شد. در اون زمان اصلا دنیای بازی های کامپیوتری در اولین سال های عمر خودش بوده و در سال های ابتدایی بازی کامپیوتری از این دنیا ساخته نشده، ولی از روی اون انواع و اقسام بازی های رومیزی،بازی های کارتی،کتاب های داستان و رمان و Comic Book، مجسمه و اکشن فیگور و ...ساخته شده بوده.
#دنیاهای_فانتزی
#وارهمر
@FantasyLibrary
زندگی در قلعه های قرون وسطی، بخش اول:

زندگی در قلعه های قرون وسطی خیلی متفاوت تر از اون چیزیه که توی مدیا و رسانه نشون داده شده. خیلی از جنبه های زندگی در چنین محیطی توی غالب فیلم ها و سریال ها نادیده گرفته شده و معمولا هیچکدوم از مشکلاتی که وجود داشتن توی پیشبرد خط داستانی اکثر این فیلم ها و سریال ها تاثیری نداشتن، در حالی که اگه یه نگاه دقیق بهشون بندازیم متوجه می شیم که تاثیر گذاری شون روی روند زندگی تا حد قابل توجهی بالاست. باید در نظر داشت که عمده قلعه هایی که در این دوره ساخته می شد اساسا کاربرد حفاظتی و حکم "دژ" رو داشتن و سکونت راحت توی اولویت قرار نداشته.


#قرون_وسطی
#قلعه_های_قرون_وسطی
#medieval_ages
@FantasyLibrary
در این دوره جاری کردن آب به صورت غیر طبیعی عملا غیر ممکن بود و سازه ای وجود نداشت که بتونه به عنوان پمپ عمل کنه، این قضیه در کنار دشواری برای پیدا کردن آب تمیز باعث می شد که قلعه ها عموما بوی غیرقابل تحملی داشته باشن!

دستشویی های قلعه برای خدمه به صورتی طراحی شده بودن که جاذبه, کار دور کردن خروجی (!) رو از شخص انجام بده.
بحث حریم خصوصی صرفا برای اشراف مطرح بود و برای خدمه ی قلعه، توی اتاقی که برای اجابت مزاج در نظر گرفته می شد، چند نیمکت چوبی با حفره می گذاشتن که هیچ حائلی بین اون ها قرار نداشت و به معنای واقعی کلمه "عمومی" بودن.

خروجی (!) ها توی یک مخزن بزرگ ذخیره می شدن که فاصله ای از قلعه نداشت و همین باعث می شد که قلعه ها بیشتر اوقات بوی خیلی بدی بدن. همونطور که ذکر شد کمبود آب تمیز هم مزید بر علت می شد چون حموم هم مثل حریم شخصی، صرفا به اشراف اختصاص داشت و خدمه تمام مدت مجبور بودن با کثافتی که در طول زمان بدنشون رو می گرفت کنار بیان!


#قرون_وسطی
#قلعه_های_قرون_وسطی
#medieval_ages
@FantasyLibrary
این قضیه در کنار جمعیتی که توی قلعه زندگی می کردن باعث می شد که وضعیت به مراتب بدتر از اون چیزی بشه که می تونست باشه. قلعه ها به طور میانگین صد نفر خدمه داشتن، منهای نسل های متواتر اشراف که توی قلعه به دنیا می اومدن و همونجا زندگی می کردن، چنین جمعیتی با اون وضعیت بهداشت قطعا شرایط مطلوبی رو ایجاد نمی کرد.

نکته دیگه ای که هست اینه که خدمه، خلاف اشراف، اغلب اوقات پول کافی برای تهیه دارو نداشتن و بیشتر اوقات مجبور بودن با بیماری های واگیر و مضمن حین انجام وظایفشون دست و پنجه نرم کنن. به دلیل فقر این قشر و عدم توانایی درمان بیماری های واگیر، بیمار شدن یک نفر بیشتر وقت ها منجر به بیمار شدن تعداد زیادی از خدمه می شد گه باعث می شد محیط در کنار بوی بد و فضای نامطبوع، عفونی هم باشه.

#قرون_وسطی
#قلعه_های_قرون_وسطی
#medieval_ages
@FantasyLibrary