بخش آشنایی با قرون وسطی
به دلیل این که بسیاری از داستان های فانتزی حالت قرون وسطی دارند و خیلی از شما دوستان هم به این موضوع علاقه نشون دادید.
قصد داریم تا در این بخش سنت ها، باورها، انواع سلاح ها و میزان واقعی کاربرد اون ها، جنگ های بزرگ تاریخ و تمام مسائل مربوط به این دوران رو پوشش بدیم
ادمین بخش : @Copycrow
#بخش_های_جدید
#آشنایی_با_قرون_وسطی
@FantasyLibrary
به دلیل این که بسیاری از داستان های فانتزی حالت قرون وسطی دارند و خیلی از شما دوستان هم به این موضوع علاقه نشون دادید.
قصد داریم تا در این بخش سنت ها، باورها، انواع سلاح ها و میزان واقعی کاربرد اون ها، جنگ های بزرگ تاریخ و تمام مسائل مربوط به این دوران رو پوشش بدیم
ادمین بخش : @Copycrow
#بخش_های_جدید
#آشنایی_با_قرون_وسطی
@FantasyLibrary
بخش معرفی دنیاهای فانتزی
با این که اکثر دنیاهای فانتزی که قدم به سینما یا تلوزیون گذاشتند تا حدی برای هواداران فانتزی نام آشنا هستند.
ولی هنوز دنیاها و عوالم شگفت انگیز زیادی در بین مجموعه هایی که در ایران کمتر شناخته شده هستند وجود داره.
در این بخش ما جذاب ترین نکات در مورد دنیاهای مختلف فانتزی رو به شما معرفی خواهیم کرد.
ادمین بخش : @Narrator_to_Lamorys
#بخش_های_جدید
#دنیاهای_فانتزی
@FantasyLibrary
با این که اکثر دنیاهای فانتزی که قدم به سینما یا تلوزیون گذاشتند تا حدی برای هواداران فانتزی نام آشنا هستند.
ولی هنوز دنیاها و عوالم شگفت انگیز زیادی در بین مجموعه هایی که در ایران کمتر شناخته شده هستند وجود داره.
در این بخش ما جذاب ترین نکات در مورد دنیاهای مختلف فانتزی رو به شما معرفی خواهیم کرد.
ادمین بخش : @Narrator_to_Lamorys
#بخش_های_جدید
#دنیاهای_فانتزی
@FantasyLibrary
بخش بازی های فانتزی
در این بخش ما بازی های فانتزی موجود رو همراه با نقدی بی طرفانه به شما دوستان عزیز معرفی می کنیم.
ادمین بخش : @Copycrow
#بخش_های_جدید
#معرفی_بازی_ها
@FantasyLibrary
در این بخش ما بازی های فانتزی موجود رو همراه با نقدی بی طرفانه به شما دوستان عزیز معرفی می کنیم.
ادمین بخش : @Copycrow
#بخش_های_جدید
#معرفی_بازی_ها
@FantasyLibrary
بخش شب های فانتزی
بخشی صوتی که در اون سعی می کنیم صدای خودمون رو به گوش شما دوستان برسونیم و کنار برنامه های جذابی که براتون آماده کردیم مهمون های زیادی رو هم به برنامه بیاریم.
بخشی که نویسنده ها، ادیتورها، منتقدین و فعالان فانتزی به اون دعوت می شند تا تمام نگفته هاشون رو به گوش شما برسونند و شما هم اون ها رو بیشتر بشناسید.
ادمین بخش : @Red_Force
#بخش_های_جدید
#شب_های_فانتزی
@FantasyLibrary
بخشی صوتی که در اون سعی می کنیم صدای خودمون رو به گوش شما دوستان برسونیم و کنار برنامه های جذابی که براتون آماده کردیم مهمون های زیادی رو هم به برنامه بیاریم.
بخشی که نویسنده ها، ادیتورها، منتقدین و فعالان فانتزی به اون دعوت می شند تا تمام نگفته هاشون رو به گوش شما برسونند و شما هم اون ها رو بیشتر بشناسید.
ادمین بخش : @Red_Force
#بخش_های_جدید
#شب_های_فانتزی
@FantasyLibrary
امیدوارم در کنار شما با بخش های جدید تولید محتوای بهتری داشته باشیم و بخش هامون به اندازه کافی برای شما جذاب باشند.
گرچه این تمام توان ما نیست و به زودی با حمایت شما قراره قدم های بزرگ تر دیگری رو هم برداریم. غافل گیری هایی که ارزش صبر کردن دارند.
@FantasyLibrary
گرچه این تمام توان ما نیست و به زودی با حمایت شما قراره قدم های بزرگ تر دیگری رو هم برداریم. غافل گیری هایی که ارزش صبر کردن دارند.
@FantasyLibrary
اساطیر ملل
قسمت اول
#یو (Io)
داستان مثل خیلی از داستانهای دیگه از اساطیر یونان، با یه خانوم خوشگل شروع میشه که سرش تو کار خودشه، تا جایی که #زئوس یهو از آسمون میاد (به معنای واقعی کلمه حتی) و به این نتیجه میرسه که این خانوم دیگه نیمهی گمشده و عشق حقیقی زندگیشه.
وقتی زئوس سر و کلهاش پیدا میشه و خودش رو از میان انوار شکوهمند الهیاش پدیدار میکنه و به خانوم خوشگله امر میکنه که دنبالش بیاد توی جنگل تاریک و تنگ پشت سرشون تا نیزهاش رو که رعدوبرق میزنه، بهش نشون بده و شب رو به زفاف بگذرونن، یو، یعنی همین خانوم کذایی، عقلش میرسه و قبل از اینکه زئوس دمودستگاه آسانسور آسمانیش رو راه بندازه، فرار رو به قرار ترجیح میده.
#اساطیر_ملل
قسمت اول
#یو (Io)
داستان مثل خیلی از داستانهای دیگه از اساطیر یونان، با یه خانوم خوشگل شروع میشه که سرش تو کار خودشه، تا جایی که #زئوس یهو از آسمون میاد (به معنای واقعی کلمه حتی) و به این نتیجه میرسه که این خانوم دیگه نیمهی گمشده و عشق حقیقی زندگیشه.
وقتی زئوس سر و کلهاش پیدا میشه و خودش رو از میان انوار شکوهمند الهیاش پدیدار میکنه و به خانوم خوشگله امر میکنه که دنبالش بیاد توی جنگل تاریک و تنگ پشت سرشون تا نیزهاش رو که رعدوبرق میزنه، بهش نشون بده و شب رو به زفاف بگذرونن، یو، یعنی همین خانوم کذایی، عقلش میرسه و قبل از اینکه زئوس دمودستگاه آسانسور آسمانیش رو راه بندازه، فرار رو به قرار ترجیح میده.
#اساطیر_ملل
از بدبختی یو، حقهاش مثمر ثمر واقع نمیشه، چون زئوس یه مشت ابر طوفانی از جیب درمیآره و میفرسته دنبال یو تا بلاخره بهش برسه و ... آره. مرتیکه لا...ابالی.
در همین اثنا در #المپ، #هرا متوجه تودهی ابر مشکوکی میشه که بخش قابلتوجهی از سرزمینهای بیزبون یونان رو پوشونده و وقتی تصمیم میگیره یه نگاهی بندازه، چیزی نمیبینه جز زئوس که خیلی بیگناه و معصوم یه گوشه نشسته، و یه گاو خیلی خیلی عصبانی.
تعجبی نداره که اون گاو، کسی نیست جز یو، که زئوس (در یک حرکت به خیال خودش هوشمندانه) تغییرشکلش داده تا هرا به جماعش با یه حیوون شک نکنه، آخه همه از خویشتنداری مثالزدنی زئوس باخبریم.
#اساطیر_ملل
در همین اثنا در #المپ، #هرا متوجه تودهی ابر مشکوکی میشه که بخش قابلتوجهی از سرزمینهای بیزبون یونان رو پوشونده و وقتی تصمیم میگیره یه نگاهی بندازه، چیزی نمیبینه جز زئوس که خیلی بیگناه و معصوم یه گوشه نشسته، و یه گاو خیلی خیلی عصبانی.
تعجبی نداره که اون گاو، کسی نیست جز یو، که زئوس (در یک حرکت به خیال خودش هوشمندانه) تغییرشکلش داده تا هرا به جماعش با یه حیوون شک نکنه، آخه همه از خویشتنداری مثالزدنی زئوس باخبریم.
#اساطیر_ملل
از بدبختی زئوس، هرا بعد یه عمر اون رو خوب میشناسه و بهمحض اینکه گاو خشمگین رو میبینه، از زیبایی گاوه تعریف میکنه و با ناز تمام خواهش میکنه که زئوس اون رو بهش هدیه بده.
زئوس هم که میبینه دریغ کردن یه گاو کاملاً معمولی از همسرش، عجیب به نظر میرسه، قبول میکنه. بعد، هرا یو رو به چراگاه میبره و براش محافظ میذاره که مطمئن شه زئوس باز دلش هوس مسخرهبازی نمیکنه.
#اساطیر_ملل
زئوس هم که میبینه دریغ کردن یه گاو کاملاً معمولی از همسرش، عجیب به نظر میرسه، قبول میکنه. بعد، هرا یو رو به چراگاه میبره و براش محافظ میذاره که مطمئن شه زئوس باز دلش هوس مسخرهبازی نمیکنه.
#اساطیر_ملل
این محافظ، #آرگوس ـه. غول صدچشمی که فقط دو تا از چشماش به نوبت میخوابن و نودوهشتتای باقی همیشه بیدارن و هشیار.
یو حسابی علف میخوره و مثل آدم بهش میرسن و اجازه داره که هر جا دلش میخواد چرا کنه، اما بلاخره هنوز گاوه و برخلاف بقیه گاوها، خبر داره که قدرتمندترین نیروی جهان که از قضا کودک درون بسیار فعالی هم داره، اون رو از انسانیت خودش محروم کرده.
بنابراین میره دنبال پدرش، خدای رود، #ایناکوس، و از اونجایی که مشخصاً نمیتونه حرف بزنه، براش قضیه رو روی خاک مینویسه و ایناکوس از اینکه میفهمه اون گاو شاخدار بیچاره، دختر گمشدهی خودشه، خودش هم از تعجب شاخ درمیآره.
#اساطیر_ملل
یو حسابی علف میخوره و مثل آدم بهش میرسن و اجازه داره که هر جا دلش میخواد چرا کنه، اما بلاخره هنوز گاوه و برخلاف بقیه گاوها، خبر داره که قدرتمندترین نیروی جهان که از قضا کودک درون بسیار فعالی هم داره، اون رو از انسانیت خودش محروم کرده.
بنابراین میره دنبال پدرش، خدای رود، #ایناکوس، و از اونجایی که مشخصاً نمیتونه حرف بزنه، براش قضیه رو روی خاک مینویسه و ایناکوس از اینکه میفهمه اون گاو شاخدار بیچاره، دختر گمشدهی خودشه، خودش هم از تعجب شاخ درمیآره.
#اساطیر_ملل
سگ گلهی هرا، یعنی آرگوس، از راه میرسه و چراگاه یو رو به کوهستانی دوردست عوض میکنه. اینجاست که زئوس اندازهی یه سر سوزن احساس «بدی» در مورد وضعیت بغرنج یو پیدا کرده و نمیتونه جلوی عذاب وجدان خودش رو بگیره.
پس #هرمس رو خبر میکنه و ازش میخواد که یو رو از شر نگهبانی آرگوس نجات بده. هرمس هم دمپاییهای بالدارش رو پا میکنه، کلاهخودش رو برمیداره و یه گله بز هم برا سیر کردن شکمش تو راه دنبال خودش راه میندازه. به زمین که میرسه، قیافهی یه چوپان حقیر به خودش میگیره و با نیاش نوایی دلنشین مینوازه.
آرگوس مجذوب ساز میشه و با چوپان بیآزار حسابی گرم میگیره. هرمس هم در حالی که با یه قصهی دراز راجعبه فلسفهی وجود نی و تلفیق موسیقی سنتی و صنعتی، آرگوس رو حسابی مست کرده، موفق میشه کمکم آرگوس رو بخوابونه و قصهاش رو با زدن سر غول صدچشم بلاخره به پایان برسونه.
#اساطیر_ملل
پس #هرمس رو خبر میکنه و ازش میخواد که یو رو از شر نگهبانی آرگوس نجات بده. هرمس هم دمپاییهای بالدارش رو پا میکنه، کلاهخودش رو برمیداره و یه گله بز هم برا سیر کردن شکمش تو راه دنبال خودش راه میندازه. به زمین که میرسه، قیافهی یه چوپان حقیر به خودش میگیره و با نیاش نوایی دلنشین مینوازه.
آرگوس مجذوب ساز میشه و با چوپان بیآزار حسابی گرم میگیره. هرمس هم در حالی که با یه قصهی دراز راجعبه فلسفهی وجود نی و تلفیق موسیقی سنتی و صنعتی، آرگوس رو حسابی مست کرده، موفق میشه کمکم آرگوس رو بخوابونه و قصهاش رو با زدن سر غول صدچشم بلاخره به پایان برسونه.
#اساطیر_ملل
اما هرا خشمگینه، از دست کی؟ یو. چرا یو؟ هیچکس نمیدونه.
بنابراین بعد از اینکه چشمهای آرگوس رو روی دم طاووس خودش نصب کرده و آرگوس رو نامیرا میکنه، طبق عادت خدایان یونان یک #فیوری میفرسته دنبال یو تا ردش رو بگیره و سرش رو بکنه زیر آب.
یو در حال فرار از دست فیوری، کل دریای مدیترانه رو یورتمه میره تا میرسه به #پرومتئوس زنجیری. پرومتئوس بهش یکم دلگرمی میده و پیشگویی میکنه که یو، یه روز به هیکل سابقش میرسه و نوادگانش بزرگترین قهرمانان تاریخ میشن و همچنین، دختری در تراس (منطقهی تراس منظورش بوده، نه بالکن.) به دنیا میآره به اسم #کروئسا که بعدها از #پوزیدون حامله میشه و پسری پس میندازه که یه روز شهر بیزانس رو بنا میکنه. (چه امیدی به یه گوسفند!)
درنهایت یو به کرانهی رود نیل میرسه و اونجا بلاخره کلهپا میشه. زئوس از هرا التماس میکنه که بیخیال یو بشه و به برکت رود استیکس قسم میخوره که دیگه با یو شیطونی نکنه.
هرا هم از خر شیطون میآد پایین، فیوری رو برمیگردونه و یو هم دوباره به شکل انسانی و خوشهیکلی سابقش میاد.
#اساطیر_ملل
بنابراین بعد از اینکه چشمهای آرگوس رو روی دم طاووس خودش نصب کرده و آرگوس رو نامیرا میکنه، طبق عادت خدایان یونان یک #فیوری میفرسته دنبال یو تا ردش رو بگیره و سرش رو بکنه زیر آب.
یو در حال فرار از دست فیوری، کل دریای مدیترانه رو یورتمه میره تا میرسه به #پرومتئوس زنجیری. پرومتئوس بهش یکم دلگرمی میده و پیشگویی میکنه که یو، یه روز به هیکل سابقش میرسه و نوادگانش بزرگترین قهرمانان تاریخ میشن و همچنین، دختری در تراس (منطقهی تراس منظورش بوده، نه بالکن.) به دنیا میآره به اسم #کروئسا که بعدها از #پوزیدون حامله میشه و پسری پس میندازه که یه روز شهر بیزانس رو بنا میکنه. (چه امیدی به یه گوسفند!)
درنهایت یو به کرانهی رود نیل میرسه و اونجا بلاخره کلهپا میشه. زئوس از هرا التماس میکنه که بیخیال یو بشه و به برکت رود استیکس قسم میخوره که دیگه با یو شیطونی نکنه.
هرا هم از خر شیطون میآد پایین، فیوری رو برمیگردونه و یو هم دوباره به شکل انسانی و خوشهیکلی سابقش میاد.
#اساطیر_ملل
یو یه پایان خوشِ دلپذیر و منصفانه نصیبش میشه و همونجا با یه شاه مصری ازدواج میکنه، پسری به دنیا میآره به اسم #اپافوس، مثل یه خدا میپرستنش و دیگه هم هرگز مجبور نمیشه با زئوس سروکله بزنه.
پیشگویی پرومتئوس هم درست از آب میآد، چندینوچند نسل بعد از اپافوس، پسری به دنیا میآد به اسم #هراکلس (#هرکول رومیها) که میشه نوهی نوهی نوهی نوهی نوهی یو.
ارزشش رو داشت!
البته بگذریم از اینکه زئوس بعدا هم پدر هراکلس از آب درومد، هم پدر پدر بزرگش، هم جد جدش ...
#اساطیر_ملل
پیشگویی پرومتئوس هم درست از آب میآد، چندینوچند نسل بعد از اپافوس، پسری به دنیا میآد به اسم #هراکلس (#هرکول رومیها) که میشه نوهی نوهی نوهی نوهی نوهی یو.
ارزشش رو داشت!
البته بگذریم از اینکه زئوس بعدا هم پدر هراکلس از آب درومد، هم پدر پدر بزرگش، هم جد جدش ...
#اساطیر_ملل
بیایید ابتدا به کلیاتی در مورد داستان بپردازیم و بعد به چگونگی نوشتن یک داستان طبیعی برسیم.
همهی داستانهای بزرگ در بطن خود یک پیکره زنده هستند و همانطور که بدن انسان از سیستم عصبی، سیستم گردش خون، اسکلت و ... ساخته شده، داستان هم از نظام های فرعی مانند شخصیتها، پیرنگ، دنیای داستان، مباحثه اخلاقی، بافت صحنهها و دیالوگ ساخته شده است.
اما چه چیزی تک تک آنها را به داستان تبدیل کرده است؟
اجازه دهید تا من به شما بگویم: #کد_دراماتیک
کد دراماتیک توصیف هنری است از نحوه رشد و تحول فرد که در کل فرایند داستان جاری است و در نهایت همان چیزی است که خواننده از داستان خوب میگیرد.
پس کد دراماتیک را فراموش نکنید.
#آموزش_نویسندگی
@FantasyLibrary
همهی داستانهای بزرگ در بطن خود یک پیکره زنده هستند و همانطور که بدن انسان از سیستم عصبی، سیستم گردش خون، اسکلت و ... ساخته شده، داستان هم از نظام های فرعی مانند شخصیتها، پیرنگ، دنیای داستان، مباحثه اخلاقی، بافت صحنهها و دیالوگ ساخته شده است.
اما چه چیزی تک تک آنها را به داستان تبدیل کرده است؟
اجازه دهید تا من به شما بگویم: #کد_دراماتیک
کد دراماتیک توصیف هنری است از نحوه رشد و تحول فرد که در کل فرایند داستان جاری است و در نهایت همان چیزی است که خواننده از داستان خوب میگیرد.
پس کد دراماتیک را فراموش نکنید.
#آموزش_نویسندگی
@FantasyLibrary
همانطور که گفتم #کد_دراماتیک همان کد رشد و تحول و تغییر است.
اما چه چیزی باعث رشد و تحول در شخصیت شما میشود؟ آرزو و خواسته.
جملهایی را جایی خواندم که میگفت؛ وقتی که شخصیت آرزو و خواستهایی دارد داستان 《روی دوتا پا راه میرود》: عمل کردن و آموختن.
مفهومی که این جمله به ما میخواد برساند این است که شخصیت برای رسیدن به هدفش دست به تلاش میزند و اطلاعات تازهایی را کسب میکند تا مشکلات سر راهش را حل کند،
این دو باعث تغییرش میشوند که این تغییر همان کد دراماتیک است.
و در نهایت هدف نهایی کد دراماتیک و داستانگو عبارت است از نشان دادن تغییر در شخصیت یا نشان دادن این که تغییر چرا روی نداده است.
به احتمال زیاد هنگام خواندن این متن شخصیت های زیادی را به یاد میآوردید که در طول داستان تغییر کرده اند، اما همانطور که خودتان هم میدانید تغییر و کد دراماتیک هنگامی به داستان جان میبخشد که درست و منطقی باشد.
#آموزش_نویسندگی
@FantasyLibrary
اما چه چیزی باعث رشد و تحول در شخصیت شما میشود؟ آرزو و خواسته.
جملهایی را جایی خواندم که میگفت؛ وقتی که شخصیت آرزو و خواستهایی دارد داستان 《روی دوتا پا راه میرود》: عمل کردن و آموختن.
مفهومی که این جمله به ما میخواد برساند این است که شخصیت برای رسیدن به هدفش دست به تلاش میزند و اطلاعات تازهایی را کسب میکند تا مشکلات سر راهش را حل کند،
این دو باعث تغییرش میشوند که این تغییر همان کد دراماتیک است.
و در نهایت هدف نهایی کد دراماتیک و داستانگو عبارت است از نشان دادن تغییر در شخصیت یا نشان دادن این که تغییر چرا روی نداده است.
به احتمال زیاد هنگام خواندن این متن شخصیت های زیادی را به یاد میآوردید که در طول داستان تغییر کرده اند، اما همانطور که خودتان هم میدانید تغییر و کد دراماتیک هنگامی به داستان جان میبخشد که درست و منطقی باشد.
#آموزش_نویسندگی
@FantasyLibrary
برویم سراغ یکی از مهترین پیهای ساختاری داستان یعنی؛
#خط_داستانی
همانطور که گفتم بهترین داستان طبیعیترین آنهاست.
اما یک داستان هم مانند هر موجود ارگانیک دیگری نیاز به حرکت دارد.
پس بیاید در مورد حرکت داستان صحبت کنیم:
گفتیم داستان طبیعی، پس اجازه بدهید برای حرکت داستان هم به طبیعت برگردیم، طبیعت بهترین داستانگو هاست.
طبیعت از چند الگوی بنیادی برای پیوند زدن عناصر در یک توالی استفاده میکند: الگوهای خطی، پرپیج و خم، حلزونی و شاخه ایی.
داستانگو هم از همین الگوها، به صورت جداگانه یا ترکیبی، استفاده میکند تا وقایع داستان را در زمان با یکدیگر پیوند بدهد.
در ادامه به معرفی هر کدام از این الگوها میپردازیم:
#آموزش_نویسندگی
@FantasyLibrary
#خط_داستانی
همانطور که گفتم بهترین داستان طبیعیترین آنهاست.
اما یک داستان هم مانند هر موجود ارگانیک دیگری نیاز به حرکت دارد.
پس بیاید در مورد حرکت داستان صحبت کنیم:
گفتیم داستان طبیعی، پس اجازه بدهید برای حرکت داستان هم به طبیعت برگردیم، طبیعت بهترین داستانگو هاست.
طبیعت از چند الگوی بنیادی برای پیوند زدن عناصر در یک توالی استفاده میکند: الگوهای خطی، پرپیج و خم، حلزونی و شاخه ایی.
داستانگو هم از همین الگوها، به صورت جداگانه یا ترکیبی، استفاده میکند تا وقایع داستان را در زمان با یکدیگر پیوند بدهد.
در ادامه به معرفی هر کدام از این الگوها میپردازیم:
#آموزش_نویسندگی
@FantasyLibrary
داستان #خطی:
داستانهای خطی به دسته داستانهایی گفته میشود که مسیر مشخصی راطی میکنند و هر رویداد روی یک خط راست بعد از اتفاق دیگری رخ میدهد و ما یک شخصیت اصلی منفرد را از آغاز تا پایان دنبال میکنیم.
شاید پیش بینی کردن این دسته از داستانها ساده باشد، اما هدف آنها بیشتر انتقال پیام و ساخت داستانی سرگرم کننده است تا غیر قابل پیش بینی.
داستان های خطی مسیری شامل : تثبیت دنیا و کاراکترها، افزایش تنش ، نقطه عطف، آرامش داستان و به نتیجه رسیدن سرنوشت داستان و کاراکترها میشود.
این خط داستانی را در خیلی از داستانها میتوانید پیدا کنید مثل اکثر فیلمهای هالیودی که روی یک قهرمان منفرد تمرکز میکنند که خواسته یا آرزویی دارد.
#آموزش_نویسندگی
#خط_داستانی
@FantasyLibrary
داستانهای خطی به دسته داستانهایی گفته میشود که مسیر مشخصی راطی میکنند و هر رویداد روی یک خط راست بعد از اتفاق دیگری رخ میدهد و ما یک شخصیت اصلی منفرد را از آغاز تا پایان دنبال میکنیم.
شاید پیش بینی کردن این دسته از داستانها ساده باشد، اما هدف آنها بیشتر انتقال پیام و ساخت داستانی سرگرم کننده است تا غیر قابل پیش بینی.
داستان های خطی مسیری شامل : تثبیت دنیا و کاراکترها، افزایش تنش ، نقطه عطف، آرامش داستان و به نتیجه رسیدن سرنوشت داستان و کاراکترها میشود.
این خط داستانی را در خیلی از داستانها میتوانید پیدا کنید مثل اکثر فیلمهای هالیودی که روی یک قهرمان منفرد تمرکز میکنند که خواسته یا آرزویی دارد.
#آموزش_نویسندگی
#خط_داستانی
@FantasyLibrary
داستان #پرپیجوخم:
داستان پرپیجوخم مسیری پیچدرپیچ را بدون یک جهت آشکار، دنبال میکند.
وقتی میگوییم پرپیچوخم منظورم این نیست که پیچ و تاپ و تویست های زیاد داشته باشد، نه بلکه در این داستانها، قهرمان آرزو یا خواستهایی دارد اما داستان آن را نادیده میگیرد، نه اینکه آن را فراموش کند بلکه شخصیت وارد یک سری اتفاقها میشود و همچنان پیش میرود.
اسطورههایی مانند: اودیسه و بسیاری از آثار دینکز مثل: دیوید کاپرفیلد دارای این فرم هستند.
#آموزش_نویسندگی
#خط_داستانی
@FantasyLibrary
داستان پرپیجوخم مسیری پیچدرپیچ را بدون یک جهت آشکار، دنبال میکند.
وقتی میگوییم پرپیچوخم منظورم این نیست که پیچ و تاپ و تویست های زیاد داشته باشد، نه بلکه در این داستانها، قهرمان آرزو یا خواستهایی دارد اما داستان آن را نادیده میگیرد، نه اینکه آن را فراموش کند بلکه شخصیت وارد یک سری اتفاقها میشود و همچنان پیش میرود.
اسطورههایی مانند: اودیسه و بسیاری از آثار دینکز مثل: دیوید کاپرفیلد دارای این فرم هستند.
#آموزش_نویسندگی
#خط_داستانی
@FantasyLibrary
داستان #حلزونی:
داستانهای حلزونی شامل دسته داستانهایی می شوند که در آنها عناصر بنیادی داستان مثل کاراکتر، فضا، قوانین و کلیات، وعده های داستانی، لحن و داستان به ترتیب و مرور به خواننده معرفی میشونو و در مرحله بعدی به تمامی عناصری که از قبل معرفی شده وباره لایهی دیگری اضافه میشود و ما به مرور دانش بیشتری نسبت به عناصر و وقایع داستان خود پیدا میکنیم.
#آموزش_نویسندگی
#خط_داستانی
@FantasyLibrary
داستانهای حلزونی شامل دسته داستانهایی می شوند که در آنها عناصر بنیادی داستان مثل کاراکتر، فضا، قوانین و کلیات، وعده های داستانی، لحن و داستان به ترتیب و مرور به خواننده معرفی میشونو و در مرحله بعدی به تمامی عناصری که از قبل معرفی شده وباره لایهی دیگری اضافه میشود و ما به مرور دانش بیشتری نسبت به عناصر و وقایع داستان خود پیدا میکنیم.
#آموزش_نویسندگی
#خط_داستانی
@FantasyLibrary
داستان #شاخهایی:
سادهترین داستانهای غیرخطی از یک ساختار شاخهدار استفاده میکنند. از ابتدا گزینههای مختلفی به شما داده میشود و این گزینهها منجر به انتخابهای جدید میشوند، که هر یک منجر به انتخابهای جدید می شوند و ... که این یعنی یک ساختار شاخهایی.
این نوع از خط داستانی بیشتر در داستانهای چند قهرمانی دیده میشودکه هر قهرمان شاخههای مختص به خود را داراست.
#آموزش_نویسندگی
#خط_داستانی
@FantasyLibrary
سادهترین داستانهای غیرخطی از یک ساختار شاخهدار استفاده میکنند. از ابتدا گزینههای مختلفی به شما داده میشود و این گزینهها منجر به انتخابهای جدید میشوند، که هر یک منجر به انتخابهای جدید می شوند و ... که این یعنی یک ساختار شاخهایی.
این نوع از خط داستانی بیشتر در داستانهای چند قهرمانی دیده میشودکه هر قهرمان شاخههای مختص به خود را داراست.
#آموزش_نویسندگی
#خط_داستانی
@FantasyLibrary
زره مونث در آثار هنری بصری با تم فانتزی معمولا دیده میشه. این پست مربوط به بررسی این موضوع هست که این تصاویر چقدر به واقعیت نزدیک هستن و از اون مهمتر، آیا وجود چیزی تحت عنوان "زره زنانه" لازمه؟
که در پاسخ باید گفت که در واقعیت و در طول تاریخ چیزی تحت عنوان "زره زنانه" وجود نداشته. بررسی این موضوع حائز اهمیته، چون فانتزی با وجود این که ویژگی بارزش اینه که از چهارچوب واقعیت فراتر میره و لزومی بر اقتباس از تاریخ واقعی در اون نیست، ولی یکی از پایه های اصلی هر اثر اینه که از یه منطق خاص و قابل باور و توجیه پیروی کنه که بشه در نهایت یه چهارچوب محکم و باورپذیر از جهت کارایی و قابل شناخت بودن براش تشکیل داد.
#زره_زنانه
#قرون_وسطی
#medieval_ages
@FantasyLibrary
که در پاسخ باید گفت که در واقعیت و در طول تاریخ چیزی تحت عنوان "زره زنانه" وجود نداشته. بررسی این موضوع حائز اهمیته، چون فانتزی با وجود این که ویژگی بارزش اینه که از چهارچوب واقعیت فراتر میره و لزومی بر اقتباس از تاریخ واقعی در اون نیست، ولی یکی از پایه های اصلی هر اثر اینه که از یه منطق خاص و قابل باور و توجیه پیروی کنه که بشه در نهایت یه چهارچوب محکم و باورپذیر از جهت کارایی و قابل شناخت بودن براش تشکیل داد.
#زره_زنانه
#قرون_وسطی
#medieval_ages
@FantasyLibrary
اولین چیزی که باید ذکر بشه اینه که در دنیای واقعی عموما چه فاکتور هایی روی طراحی زره تاثیر میذارن؛ طراحی زره و محافظ، در کنار درجه کارآمد بودن که مهم ترین فاکتور هست، به اندازه قابل توجهی تحت تاثیر دید زیباشناسی دوره ای که زره به اون تعلق داره هم هستن و تفاوت فرهنگ توی دید زیباشناسی ملل در سطح جهان روی این قضیه تاثیر داشته.
یکی از مثال های مستقیمی که در این زمینه میشه زد اینه که در دوره بین قرن پانزدهم و شانزدهم ، داشتن کمر و میان تنه باریک برای مردان، یک ویژگی مطلوب بوده و همونطور که در تصویر بعدی دیده میشه، این دید تاثیر مستقیمی روی زره های اون دوران داشته.
#زره_زنانه
#قرون_وسطی
#medieval_ages
@FantasyLibrary
یکی از مثال های مستقیمی که در این زمینه میشه زد اینه که در دوره بین قرن پانزدهم و شانزدهم ، داشتن کمر و میان تنه باریک برای مردان، یک ویژگی مطلوب بوده و همونطور که در تصویر بعدی دیده میشه، این دید تاثیر مستقیمی روی زره های اون دوران داشته.
#زره_زنانه
#قرون_وسطی
#medieval_ages
@FantasyLibrary