✳️#معرفی_کتاب
📚
#آخرین_تک_شاخ
#The_Last_Unicorn
✍🏻اثر: #پیتر_اس_بیگل
#Peter_S_Beagle
📚The Last Unicorn
🥇امتیاز:4.17 از 5
🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰
کتاب آخرین تک شاخ، رمانی نوشته ی پیتر اس. بیگل است که برای اولین بار در سال 1968 انتشار یافت. تک شاخ داستان این رمان، برای مدتی بسیار طولانی در جنگلی زندگی می کرد که در آن، مرگ نمی توانست بر چیزی سلطه داشته باشد. زیبارویانی که می توانستند نیم نگاهی به زیبایی باشکوه او بیاندازند، تا آخر عمر این تجربه ی یگانه را فراموش نمی کردند. اما خارج از قلمروی شگفت انگیز تک شاخ، شایعاتی تاریک و بدشگون به گوش می رسید: تک شاخ ها در این جهان از بین رفته اند. تک شاخ به همراه جادوگری دست و پا چلفتی و دختری پرانرژی برای یافتن حقیقت پا به سفر می گذارد. اما او ترس این را دارد که حتی خرد جاودانش نیز در این دنیا ارزشی نداشته باشد؛ دنیایی که در آن، نیروهایی تاریک به دنبال نابود کردن آخرین تک شاخ هستند.
🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰
#کتاب_انگلیسی
♡join us: @FantasyLibrary
📚
#آخرین_تک_شاخ
#The_Last_Unicorn
✍🏻اثر: #پیتر_اس_بیگل
#Peter_S_Beagle
📚The Last Unicorn
🥇امتیاز:4.17 از 5
🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰
کتاب آخرین تک شاخ، رمانی نوشته ی پیتر اس. بیگل است که برای اولین بار در سال 1968 انتشار یافت. تک شاخ داستان این رمان، برای مدتی بسیار طولانی در جنگلی زندگی می کرد که در آن، مرگ نمی توانست بر چیزی سلطه داشته باشد. زیبارویانی که می توانستند نیم نگاهی به زیبایی باشکوه او بیاندازند، تا آخر عمر این تجربه ی یگانه را فراموش نمی کردند. اما خارج از قلمروی شگفت انگیز تک شاخ، شایعاتی تاریک و بدشگون به گوش می رسید: تک شاخ ها در این جهان از بین رفته اند. تک شاخ به همراه جادوگری دست و پا چلفتی و دختری پرانرژی برای یافتن حقیقت پا به سفر می گذارد. اما او ترس این را دارد که حتی خرد جاودانش نیز در این دنیا ارزشی نداشته باشد؛ دنیایی که در آن، نیروهایی تاریک به دنبال نابود کردن آخرین تک شاخ هستند.
🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰
#کتاب_انگلیسی
♡join us: @FantasyLibrary
Telegram
attach 📎
#Lord_of_the_Rings
👻🤵🏻👁💍👰🏻👻
به شرط اینکه موقعی که قراره حلقه ها رو بیارن سه چهار نفر شروع کنن بحث کردن، آخر یکیشون با صدای بلند بگه: «من میبرم! من حلقه رو به موردور میبرم!»
🔔 #having_fun 😂
✨| @FantasyLibrary |🐉
👻🤵🏻👁💍👰🏻👻
به شرط اینکه موقعی که قراره حلقه ها رو بیارن سه چهار نفر شروع کنن بحث کردن، آخر یکیشون با صدای بلند بگه: «من میبرم! من حلقه رو به موردور میبرم!»
🔔 #having_fun 😂
✨| @FantasyLibrary |🐉
#booktweet📘
📚یک کتاب شما را می شناسد، وقتی خیلی جدی به مشکلی رها شده اشاره می کند، مشکلی که به وجود شما سایه انداخته است.
@Fantasylibrary🧜♂
📚یک کتاب شما را می شناسد، وقتی خیلی جدی به مشکلی رها شده اشاره می کند، مشکلی که به وجود شما سایه انداخته است.
@Fantasylibrary🧜♂
✂️ #برشی_از_متن
🖋 #آدرین_یانگ
📖 #آسمانی_در_اعماق
🌍🌎🌏🌍🌎🌏🌍🌎🌏🌍🌎🌏🌍🌎🌏
فیسک در سکوت نگاهش کرد.
اما اینگه چیزی نگفت. فقط به او خیره ماند. سرتاپایش را نگاه کرد و بعد دوباره به چشمهایش زل زد. سعی داشت چیزی را بفهمد.
فیسک ایستاد. از کنارش گذشت و به طرف نردبان رفت. اینگه مدتی طولانی تکان نخورد. بعد چشمهایش را بست و لبهایش تکانی خوردند. داشت بی صدا دعا میکرد.
خودم را زیر پتوها پایینتر کشیدم. اینگه نمیدانست که من همان گذشتهای هستم که ایری پشت سر گذاشته بود و من همان چیزی بودم که باید دربارهاش دعا کند.
اما خیلی زود میفهمید.
🌎🌍🌏🌎🌍🌏🌎🌏🌎🌍🌏🌎🌍🌏🌎
🔍 مطالب مشابه را در کانال ما بیابید 🔎
👉 ✨ @FantasyLibrary ✨
🖋 #آدرین_یانگ
📖 #آسمانی_در_اعماق
🌍🌎🌏🌍🌎🌏🌍🌎🌏🌍🌎🌏🌍🌎🌏
فیسک در سکوت نگاهش کرد.
اما اینگه چیزی نگفت. فقط به او خیره ماند. سرتاپایش را نگاه کرد و بعد دوباره به چشمهایش زل زد. سعی داشت چیزی را بفهمد.
فیسک ایستاد. از کنارش گذشت و به طرف نردبان رفت. اینگه مدتی طولانی تکان نخورد. بعد چشمهایش را بست و لبهایش تکانی خوردند. داشت بی صدا دعا میکرد.
خودم را زیر پتوها پایینتر کشیدم. اینگه نمیدانست که من همان گذشتهای هستم که ایری پشت سر گذاشته بود و من همان چیزی بودم که باید دربارهاش دعا کند.
اما خیلی زود میفهمید.
🌎🌍🌏🌎🌍🌏🌎🌏🌎🌍🌏🌎🌍🌏🌎
🔍 مطالب مشابه را در کانال ما بیابید 🔎
👉 ✨ @FantasyLibrary ✨