#معرفی_اثر_تالیفی📯
نام : خورشید نفرین شده ( غروب خورشید )
نویسنده: زهرا افشار زیبا
معرفی: 🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰
کیان با هزاران کینه و دردی که از کودکی در قلبش دارد و سودای مقام و قدرتی که در تمام وجودش زبانه میکشد، گردن بندی جادویی میسازد و نام ((خورشید)) را بر آن میگذارد، برای آن پنچ الماس با قدرتهای کاملا متفاوت در نظر میگیرد و در راه ساخت الماسها از افراد بسیاری کمک میگیرد و هیچکس از اهداف شوم و سیاه او با خبر نیست...
اما او بیخبر از کسی است که سالها در کنار او گام برمیداشته و علیهاو میاندیشد..
⭕️پ.ن۱ : این کتاب توسط نشر موج به چاپ رسیده است.
⭕️پ.ن۲ : اگر احساس میکنید که این پست به تصحیح و یا اضافه کردن مطلبی نیازمند است مخصوصا در قسمت معرفی، به ما اطلاع دهید.
⭕️پ.ن۳ : لطفا اگر از این مطلب جایی اشاره کردید نام کانال را هم در گوشه ی آن ذکر کنید.✨
📕📕📕📕📕📕📕📕
@fantasylibrary
📕📕📕📕
لینک کانال↙↙↙↙↙↙
https://telegram.me/fantasylibrary
#خورشیدنفرینشده
#زهر_افشارزیبا
@Fantasylibrary🎭
نام : خورشید نفرین شده ( غروب خورشید )
نویسنده: زهرا افشار زیبا
معرفی: 🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰
کیان با هزاران کینه و دردی که از کودکی در قلبش دارد و سودای مقام و قدرتی که در تمام وجودش زبانه میکشد، گردن بندی جادویی میسازد و نام ((خورشید)) را بر آن میگذارد، برای آن پنچ الماس با قدرتهای کاملا متفاوت در نظر میگیرد و در راه ساخت الماسها از افراد بسیاری کمک میگیرد و هیچکس از اهداف شوم و سیاه او با خبر نیست...
اما او بیخبر از کسی است که سالها در کنار او گام برمیداشته و علیهاو میاندیشد..
⭕️پ.ن۱ : این کتاب توسط نشر موج به چاپ رسیده است.
⭕️پ.ن۲ : اگر احساس میکنید که این پست به تصحیح و یا اضافه کردن مطلبی نیازمند است مخصوصا در قسمت معرفی، به ما اطلاع دهید.
⭕️پ.ن۳ : لطفا اگر از این مطلب جایی اشاره کردید نام کانال را هم در گوشه ی آن ذکر کنید.✨
📕📕📕📕📕📕📕📕
@fantasylibrary
📕📕📕📕
لینک کانال↙↙↙↙↙↙
https://telegram.me/fantasylibrary
#خورشیدنفرینشده
#زهر_افشارزیبا
@Fantasylibrary🎭
Telegram
Fantasy Library
📚| Fantasy Library |🐉
Instagram🆔:
instagram.com/Fantasy._.Library
📧Email:FantasyLibrary2016@gmail.com
🗣Admin: @StarTrouble
🗂 آرشیو برنامه شب های فانتزی:
📥 @Podcast_Fantasy_Night
Instagram🆔:
instagram.com/Fantasy._.Library
📧Email:FantasyLibrary2016@gmail.com
🗣Admin: @StarTrouble
🗂 آرشیو برنامه شب های فانتزی:
📥 @Podcast_Fantasy_Night
✂️ #برشی_از_متن
🖋 #جان_کندی_تول
📖 #اتحادیه_ابلهان
🌍🌎🌏🌍🌎🌏🌍🌎🌏🌍🌎🌏🌍🌎🌏
سانتا گفت:"چیه همش خودشو حبس کرده تو اون خونه؟ با اون بچههای تخس. باید بیاد بیرون آنجلو. این دختره چه مرگشه؟"
آنجلو غمگینانه پاسخ داد:"اصاب.مشکل عصبی داره."
خانم رایلی گفت:"اعصاب خیلی بده. میدونی چی شده سانتا؟ آنجلو کتابی رو که ایگنیشس بهش داده بود گم کرد. میبینی؟ من برام مهم نیست ولی هیچوقت به ایگنیشس چیزی نگو. یه دعوای حسابی تو راهه."
خانم رایلی انگشت بر لب گذاشت تا نشان بدهد که گم شدن کتاب ایگنیشس باید برای همیشه یک راز باقی بماند.
🌎🌍🌏🌎🌍🌏🌎🌏🌎🌍🌏🌎🌍🌏🌎
🔍 مطالب مشابه را در کانال ما بیابید 🔎
👉 ✨ @FantasyLibrary ✨
🖋 #جان_کندی_تول
📖 #اتحادیه_ابلهان
🌍🌎🌏🌍🌎🌏🌍🌎🌏🌍🌎🌏🌍🌎🌏
سانتا گفت:"چیه همش خودشو حبس کرده تو اون خونه؟ با اون بچههای تخس. باید بیاد بیرون آنجلو. این دختره چه مرگشه؟"
آنجلو غمگینانه پاسخ داد:"اصاب.مشکل عصبی داره."
خانم رایلی گفت:"اعصاب خیلی بده. میدونی چی شده سانتا؟ آنجلو کتابی رو که ایگنیشس بهش داده بود گم کرد. میبینی؟ من برام مهم نیست ولی هیچوقت به ایگنیشس چیزی نگو. یه دعوای حسابی تو راهه."
خانم رایلی انگشت بر لب گذاشت تا نشان بدهد که گم شدن کتاب ایگنیشس باید برای همیشه یک راز باقی بماند.
🌎🌍🌏🌎🌍🌏🌎🌏🌎🌍🌏🌎🌍🌏🌎
🔍 مطالب مشابه را در کانال ما بیابید 🔎
👉 ✨ @FantasyLibrary ✨
#booktweet 📓
📚بعضیها به شعر
بعضی به ترانه
برخی به فیلم
و عدهای هم به کتاب پناه میبرند
اما مدتهاست که آدمها دیگر
به همدیگر پناه نمیبرند...
🍃 @Fantesylibrary🧜♂
📚بعضیها به شعر
بعضی به ترانه
برخی به فیلم
و عدهای هم به کتاب پناه میبرند
اما مدتهاست که آدمها دیگر
به همدیگر پناه نمیبرند...
🍃 @Fantesylibrary🧜♂
✳️#معرفی_کتاب
📚
#آخرین_تک_شاخ
#The_Last_Unicorn
✍🏻اثر: #پیتر_اس_بیگل
#Peter_S_Beagle
📚The Last Unicorn
🥇امتیاز:4.17 از 5
🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰
کتاب آخرین تک شاخ، رمانی نوشته ی پیتر اس. بیگل است که برای اولین بار در سال 1968 انتشار یافت. تک شاخ داستان این رمان، برای مدتی بسیار طولانی در جنگلی زندگی می کرد که در آن، مرگ نمی توانست بر چیزی سلطه داشته باشد. زیبارویانی که می توانستند نیم نگاهی به زیبایی باشکوه او بیاندازند، تا آخر عمر این تجربه ی یگانه را فراموش نمی کردند. اما خارج از قلمروی شگفت انگیز تک شاخ، شایعاتی تاریک و بدشگون به گوش می رسید: تک شاخ ها در این جهان از بین رفته اند. تک شاخ به همراه جادوگری دست و پا چلفتی و دختری پرانرژی برای یافتن حقیقت پا به سفر می گذارد. اما او ترس این را دارد که حتی خرد جاودانش نیز در این دنیا ارزشی نداشته باشد؛ دنیایی که در آن، نیروهایی تاریک به دنبال نابود کردن آخرین تک شاخ هستند.
🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰
#کتاب_انگلیسی
♡join us: @FantasyLibrary
📚
#آخرین_تک_شاخ
#The_Last_Unicorn
✍🏻اثر: #پیتر_اس_بیگل
#Peter_S_Beagle
📚The Last Unicorn
🥇امتیاز:4.17 از 5
🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰
کتاب آخرین تک شاخ، رمانی نوشته ی پیتر اس. بیگل است که برای اولین بار در سال 1968 انتشار یافت. تک شاخ داستان این رمان، برای مدتی بسیار طولانی در جنگلی زندگی می کرد که در آن، مرگ نمی توانست بر چیزی سلطه داشته باشد. زیبارویانی که می توانستند نیم نگاهی به زیبایی باشکوه او بیاندازند، تا آخر عمر این تجربه ی یگانه را فراموش نمی کردند. اما خارج از قلمروی شگفت انگیز تک شاخ، شایعاتی تاریک و بدشگون به گوش می رسید: تک شاخ ها در این جهان از بین رفته اند. تک شاخ به همراه جادوگری دست و پا چلفتی و دختری پرانرژی برای یافتن حقیقت پا به سفر می گذارد. اما او ترس این را دارد که حتی خرد جاودانش نیز در این دنیا ارزشی نداشته باشد؛ دنیایی که در آن، نیروهایی تاریک به دنبال نابود کردن آخرین تک شاخ هستند.
🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰
#کتاب_انگلیسی
♡join us: @FantasyLibrary
Telegram
attach 📎
#Lord_of_the_Rings
👻🤵🏻👁💍👰🏻👻
به شرط اینکه موقعی که قراره حلقه ها رو بیارن سه چهار نفر شروع کنن بحث کردن، آخر یکیشون با صدای بلند بگه: «من میبرم! من حلقه رو به موردور میبرم!»
🔔 #having_fun 😂
✨| @FantasyLibrary |🐉
👻🤵🏻👁💍👰🏻👻
به شرط اینکه موقعی که قراره حلقه ها رو بیارن سه چهار نفر شروع کنن بحث کردن، آخر یکیشون با صدای بلند بگه: «من میبرم! من حلقه رو به موردور میبرم!»
🔔 #having_fun 😂
✨| @FantasyLibrary |🐉
#booktweet📘
📚یک کتاب شما را می شناسد، وقتی خیلی جدی به مشکلی رها شده اشاره می کند، مشکلی که به وجود شما سایه انداخته است.
@Fantasylibrary🧜♂
📚یک کتاب شما را می شناسد، وقتی خیلی جدی به مشکلی رها شده اشاره می کند، مشکلی که به وجود شما سایه انداخته است.
@Fantasylibrary🧜♂
✂️ #برشی_از_متن
🖋 #آدرین_یانگ
📖 #آسمانی_در_اعماق
🌍🌎🌏🌍🌎🌏🌍🌎🌏🌍🌎🌏🌍🌎🌏
فیسک در سکوت نگاهش کرد.
اما اینگه چیزی نگفت. فقط به او خیره ماند. سرتاپایش را نگاه کرد و بعد دوباره به چشمهایش زل زد. سعی داشت چیزی را بفهمد.
فیسک ایستاد. از کنارش گذشت و به طرف نردبان رفت. اینگه مدتی طولانی تکان نخورد. بعد چشمهایش را بست و لبهایش تکانی خوردند. داشت بی صدا دعا میکرد.
خودم را زیر پتوها پایینتر کشیدم. اینگه نمیدانست که من همان گذشتهای هستم که ایری پشت سر گذاشته بود و من همان چیزی بودم که باید دربارهاش دعا کند.
اما خیلی زود میفهمید.
🌎🌍🌏🌎🌍🌏🌎🌏🌎🌍🌏🌎🌍🌏🌎
🔍 مطالب مشابه را در کانال ما بیابید 🔎
👉 ✨ @FantasyLibrary ✨
🖋 #آدرین_یانگ
📖 #آسمانی_در_اعماق
🌍🌎🌏🌍🌎🌏🌍🌎🌏🌍🌎🌏🌍🌎🌏
فیسک در سکوت نگاهش کرد.
اما اینگه چیزی نگفت. فقط به او خیره ماند. سرتاپایش را نگاه کرد و بعد دوباره به چشمهایش زل زد. سعی داشت چیزی را بفهمد.
فیسک ایستاد. از کنارش گذشت و به طرف نردبان رفت. اینگه مدتی طولانی تکان نخورد. بعد چشمهایش را بست و لبهایش تکانی خوردند. داشت بی صدا دعا میکرد.
خودم را زیر پتوها پایینتر کشیدم. اینگه نمیدانست که من همان گذشتهای هستم که ایری پشت سر گذاشته بود و من همان چیزی بودم که باید دربارهاش دعا کند.
اما خیلی زود میفهمید.
🌎🌍🌏🌎🌍🌏🌎🌏🌎🌍🌏🌎🌍🌏🌎
🔍 مطالب مشابه را در کانال ما بیابید 🔎
👉 ✨ @FantasyLibrary ✨