#Most_Common_Writing_Mistakes
#رایج_ترین_اشتباه_ها_در_نوشتن
#Character_Overload
📌تعدد بیش از حد کاراکتر
برای پیچیدن یک لامپ به هر تعداد کاراکتر - که خواننده توانایی دنبال کردن آن ها را در یک زمان داشته باشد- نیاز است.
وقتی نویسنده ها با تعداد زیادی کاراکتر سر و کار دارند و یا حتی در صحنه هایی که نیاز به معرفی سریع بیش از دو یا سه کاراکتر است، خواننده ها همواره در معرض رویارویی با شخصیت های بسیار زیاد و آزار دهنده قرار می گیرند. در این موارد تعداد زیاد کاراکتر می تواند به اثر آسیب برساند.
✅ نیاز به شخصیت در اثر را بازبینی کنید.
آیا به همه 13 کاراکتر در این صحنه نیاز دارید؟ قبل نوشتن حتی یک خط دیگر دست نگه دارید و کاراکتر هایتان را بازبینی کنید. آیا امکان دارد که بتوانید دو یا تعداد بیشتری از این کاراکتر ها را ترکیب و جمع بندی کاراکتر ها و خط داستانی را محکم تر کنید؟
✅معرفی ها را در چند صحنه پخش کنید.
بعد از آن که تعداد کاراکتر ها را به عدد مناسبی رساندید، صحنه را بررسی کنید. آیا واقعا نیاز است که همه این کاراکتر ها در این یک صحنه معرفی شوند؟ آیا می توانید آن ها را در چند صحنه پخش کنید تا به خواننده شانس تحلیل کردن هر کاراکتر را بدهید؟
✅برای معرفی در یک صحنه بین آن ها فاصله بیاندازید
اگر مطمئن هستید که قطعا همه کاراکتر ها باید در این یک صحنه معرفی شوند، پس حداقل بین معرفی ها فاصله بیاندازید. به طور مثال به جای معرفی پشت سر هم شخصیت ها، فرصت دهید تا کمی دیالوگ رد و بدل شده و شخصیت در ذهن خواننده پایدار شود.
✅هر کاراکتر را به یاد ماندنی کنید.
بالاخره مهمترین چیزی که باعث می شود کاراکترها در خاطر بمانند سرعت معرفی نیست؛ بلکه به یاد ماندنی بودن آن ها است. به جای صرفا نام بردن شخصیت ها، یک رفتار یا حرکت یا یک خط دیالوگ به آن ها بدهید تا در خاطر خواننده بمانند.
#writing📝
@fantasylibrary📚
#رایج_ترین_اشتباه_ها_در_نوشتن
#Character_Overload
📌تعدد بیش از حد کاراکتر
برای پیچیدن یک لامپ به هر تعداد کاراکتر - که خواننده توانایی دنبال کردن آن ها را در یک زمان داشته باشد- نیاز است.
وقتی نویسنده ها با تعداد زیادی کاراکتر سر و کار دارند و یا حتی در صحنه هایی که نیاز به معرفی سریع بیش از دو یا سه کاراکتر است، خواننده ها همواره در معرض رویارویی با شخصیت های بسیار زیاد و آزار دهنده قرار می گیرند. در این موارد تعداد زیاد کاراکتر می تواند به اثر آسیب برساند.
✅ نیاز به شخصیت در اثر را بازبینی کنید.
آیا به همه 13 کاراکتر در این صحنه نیاز دارید؟ قبل نوشتن حتی یک خط دیگر دست نگه دارید و کاراکتر هایتان را بازبینی کنید. آیا امکان دارد که بتوانید دو یا تعداد بیشتری از این کاراکتر ها را ترکیب و جمع بندی کاراکتر ها و خط داستانی را محکم تر کنید؟
✅معرفی ها را در چند صحنه پخش کنید.
بعد از آن که تعداد کاراکتر ها را به عدد مناسبی رساندید، صحنه را بررسی کنید. آیا واقعا نیاز است که همه این کاراکتر ها در این یک صحنه معرفی شوند؟ آیا می توانید آن ها را در چند صحنه پخش کنید تا به خواننده شانس تحلیل کردن هر کاراکتر را بدهید؟
✅برای معرفی در یک صحنه بین آن ها فاصله بیاندازید
اگر مطمئن هستید که قطعا همه کاراکتر ها باید در این یک صحنه معرفی شوند، پس حداقل بین معرفی ها فاصله بیاندازید. به طور مثال به جای معرفی پشت سر هم شخصیت ها، فرصت دهید تا کمی دیالوگ رد و بدل شده و شخصیت در ذهن خواننده پایدار شود.
✅هر کاراکتر را به یاد ماندنی کنید.
بالاخره مهمترین چیزی که باعث می شود کاراکترها در خاطر بمانند سرعت معرفی نیست؛ بلکه به یاد ماندنی بودن آن ها است. به جای صرفا نام بردن شخصیت ها، یک رفتار یا حرکت یا یک خط دیالوگ به آن ها بدهید تا در خاطر خواننده بمانند.
#writing📝
@fantasylibrary📚
#Most_Common_Writing_Mistakes
#رایج_ترین_اشتباه_ها_در_نوشتن
📌هیچ اتفاقی در صحنه نمی افتد
همه ما می خواهیم خواننده ها از خود بپرسند که حالا قرار است چه اتفاقی بیافتد؟ گاهی برای این که چیزی اتفاق بیافتد، ابتدا باید قبل از آن اتفاق دیگری افتاده باشد. هر چند در نگاه اول این نکته ای کاملا واضح است؛ اما در واقع نوشتن پشت سرهم صحنه هایی که هیچ اتفاقی در آن ها نمی افتد، آسان است. به این ترتیب می توان رمانی نوشت که در کل آن هیچ اتفاقی نمی افتد.
در زیر نگاهی به بعضی نشانه ها می اندازیم که بیشتر از مدل صحنه هایی که در آن ها هیچ اتفاقی نمی افتد، پیروی می کنند.
🔍1-صحنه "کارهای روزانه "
در مواردی توضیح با جزییات در مورد رفتار معمول روزانه یک کاراکتر می تواند جالب باشد و به شناخت بیشتر او کمک کند؛ اما بیشتر اوقات این صحنه فقط تکنیک نویسنده ای است که سعی در شناخت کاراکترش دارد، یا نمی داند قرار است بعد این چه اتفاقی بیافتد.
🔍2- صحنه داستان پیش زمینه (Backstory)
داستان پیش زمینه برای هر رمانی ضروری است؛ اما باید با مهارت و در زمان مناسب با داستان تلفیق شود. یک صحنه داستان پیش زمینه برای توضیح تاریخچه حرفه ای کاراکتر - هنگامی که به محل کار می رسد غیرضروری است و نشانه این است که احتمالا در محیط کاری فعلی هم شانس موفقیت زیادی وجود ندارد.
🔍3-صحنه یا گفتگو های کوتاه (Chitchat)
دیالوگ معمولا پرانرژی ترین، پرکشمکش ترین و بهترین پیش برنده طرح در هر داستانی است؛ اما این فقط زمانی پاسخگوست که دیالوگ واقعا به پیش بردن طرح داستان کمک کند. دو کاراکتر که وقت می گذرانند و احوال پرسی می کنند، در زندگی عادی به اندازه کافی خسته کننده اند، چه برسد به داستان!
🔍4- صحنه ای با توصیف بیش از حد
توصیف در داستان خوب است. توصیفات نویسنده از کاراکترها و محیط، تنها ارتباط خواننده برای شناخت و تعامل با داستان است؛ اما توصیف بیش از حد آزار دهنده است. صحنه ای که تمرکز اولیه اش بر توصیف است صحنه ای است که تضمین می کند که اتفاق خاصی در آن روی نخواهد داد.
🔍5- صحنه مونولوگ های بی هدف
افکار توسعه یافته کاراکتر - که توصیف راوی روایت می شوند- باید هدفی داشته و طرح را به جلو ببرند. اگر فکر کردن کاراکتر تنها درباره این که باید لاک پریده ناخنش را درست کند، یا این که فرد که چای می خواهد مشتری 113 امروز اوست، پس اتفاق زیادی در این صحنه نمی افتد.
🔍6-صحنه " وقت کشی کردن"
صحنه هایی وجود دارند که بلافاصله بعد از یک صحنه اکشن اتفاق می افتند که به کاراکتر ها فرصت می دهند تا نفسی تازه کنند و ریتم داستان را متعادل کنند. این صحنه ها برای داستان حیاتی اند؛ اما اجازه ندهید تا کاراکترها فقط پرسه بزنند و به ترک های سقف خیره شوند. مطمئن شوید حرکات و دیالوگ های آن ها هنوز داستان را پیش می برد.
اگر بتوانید چنین ویژگی را برای تمام صحنه ها فراهم کنید، اطمینان داشته باشید که تمام صفحات کتاب برای خواننده ها جالب خواهد بود.
#writing📝
@fantasylibrary📚
#رایج_ترین_اشتباه_ها_در_نوشتن
📌هیچ اتفاقی در صحنه نمی افتد
همه ما می خواهیم خواننده ها از خود بپرسند که حالا قرار است چه اتفاقی بیافتد؟ گاهی برای این که چیزی اتفاق بیافتد، ابتدا باید قبل از آن اتفاق دیگری افتاده باشد. هر چند در نگاه اول این نکته ای کاملا واضح است؛ اما در واقع نوشتن پشت سرهم صحنه هایی که هیچ اتفاقی در آن ها نمی افتد، آسان است. به این ترتیب می توان رمانی نوشت که در کل آن هیچ اتفاقی نمی افتد.
در زیر نگاهی به بعضی نشانه ها می اندازیم که بیشتر از مدل صحنه هایی که در آن ها هیچ اتفاقی نمی افتد، پیروی می کنند.
🔍1-صحنه "کارهای روزانه "
در مواردی توضیح با جزییات در مورد رفتار معمول روزانه یک کاراکتر می تواند جالب باشد و به شناخت بیشتر او کمک کند؛ اما بیشتر اوقات این صحنه فقط تکنیک نویسنده ای است که سعی در شناخت کاراکترش دارد، یا نمی داند قرار است بعد این چه اتفاقی بیافتد.
🔍2- صحنه داستان پیش زمینه (Backstory)
داستان پیش زمینه برای هر رمانی ضروری است؛ اما باید با مهارت و در زمان مناسب با داستان تلفیق شود. یک صحنه داستان پیش زمینه برای توضیح تاریخچه حرفه ای کاراکتر - هنگامی که به محل کار می رسد غیرضروری است و نشانه این است که احتمالا در محیط کاری فعلی هم شانس موفقیت زیادی وجود ندارد.
🔍3-صحنه یا گفتگو های کوتاه (Chitchat)
دیالوگ معمولا پرانرژی ترین، پرکشمکش ترین و بهترین پیش برنده طرح در هر داستانی است؛ اما این فقط زمانی پاسخگوست که دیالوگ واقعا به پیش بردن طرح داستان کمک کند. دو کاراکتر که وقت می گذرانند و احوال پرسی می کنند، در زندگی عادی به اندازه کافی خسته کننده اند، چه برسد به داستان!
🔍4- صحنه ای با توصیف بیش از حد
توصیف در داستان خوب است. توصیفات نویسنده از کاراکترها و محیط، تنها ارتباط خواننده برای شناخت و تعامل با داستان است؛ اما توصیف بیش از حد آزار دهنده است. صحنه ای که تمرکز اولیه اش بر توصیف است صحنه ای است که تضمین می کند که اتفاق خاصی در آن روی نخواهد داد.
🔍5- صحنه مونولوگ های بی هدف
افکار توسعه یافته کاراکتر - که توصیف راوی روایت می شوند- باید هدفی داشته و طرح را به جلو ببرند. اگر فکر کردن کاراکتر تنها درباره این که باید لاک پریده ناخنش را درست کند، یا این که فرد که چای می خواهد مشتری 113 امروز اوست، پس اتفاق زیادی در این صحنه نمی افتد.
🔍6-صحنه " وقت کشی کردن"
صحنه هایی وجود دارند که بلافاصله بعد از یک صحنه اکشن اتفاق می افتند که به کاراکتر ها فرصت می دهند تا نفسی تازه کنند و ریتم داستان را متعادل کنند. این صحنه ها برای داستان حیاتی اند؛ اما اجازه ندهید تا کاراکترها فقط پرسه بزنند و به ترک های سقف خیره شوند. مطمئن شوید حرکات و دیالوگ های آن ها هنوز داستان را پیش می برد.
اگر بتوانید چنین ویژگی را برای تمام صحنه ها فراهم کنید، اطمینان داشته باشید که تمام صفحات کتاب برای خواننده ها جالب خواهد بود.
#writing📝
@fantasylibrary📚
✳️#معرفی_کتاب
📚
#House_of_salt_and_sorrow
✍🏻اثر:
#ErinACraig
T#ارین_ا_کریگ
• House of salt and sorrow by Erin A. Craig
🥇امتیاز: 4/5
🗓سال انتشار:
2019
✨ژانر:
#fantasy
#Young_Adult
#YA
📝دیگر آثار نویسنده:
_
📙آثار پیشنهادی مشابه:
Gravemeidens
Serpant and Dove
What monsterous gods
Nocturna
Crown of coral and pearl
🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰
در خانه ای کنار دریا،12 خواهر طلسم شده اند...
آنالی یک زندگی محافظه کارانه در هایمور(یک خانه کنار دریا) را با خواهران و مادر ناتنی و پدرش میگذراند...
زمانی 12 نفر بودند،ولی حالا که 4 نفر از دختر ها مرده اند سکوت راهرو ها را پر میکند...
هر مرگ،از مرگ قبلی وحشتناک تر...
یکی با طاعون...یکی با افتادن از ارتفاع...یکی غرق شد....و یکی با شیرجه ی اشتباه...
زمزمه هایی در روستاهای اطراف درباره ی طلسم بودن خانواده شنیده میشد...
آرامش آنالی با چندین دفعه دیدار با ارواح بهم خورده و حالا به شدت به این مشکوک شده که شاید مرگ خواهر هایش صرفا یک تصادف نبوده...
خاهور هایش هرشب دزدکی به بیرون از خانه میروند تا در مراسم های رقص رنگارنگ شرکت کنند،تا طلوع آفتاب با لباس های ابریشمی و کفش های براق برقصند...
آنالی مطمئن نیست که باید جلوی آنها را بگیرد یا به آنها ملحق شود...چون آنها با چه کسی-یا چه چیزی؟- میرقصند؟
زمانی که رابطه ی آنالی با پسر غریبه ای که او نیز راز های خود را دارد پیچیده تر میشود،باید از شر تاریکی ای که خانواده اش را در بر گرفته خلاص شود،قبل از اینکه به عنوان قربتنی بعدی انتخاب شود.....
🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰
#کتاب_انگلیسی
♡join us:@fantasylibrary
📚
#House_of_salt_and_sorrow
✍🏻اثر:
#ErinACraig
T#ارین_ا_کریگ
• House of salt and sorrow by Erin A. Craig
🥇امتیاز: 4/5
🗓سال انتشار:
2019
✨ژانر:
#fantasy
#Young_Adult
#YA
📝دیگر آثار نویسنده:
_
📙آثار پیشنهادی مشابه:
Gravemeidens
Serpant and Dove
What monsterous gods
Nocturna
Crown of coral and pearl
🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰
در خانه ای کنار دریا،12 خواهر طلسم شده اند...
آنالی یک زندگی محافظه کارانه در هایمور(یک خانه کنار دریا) را با خواهران و مادر ناتنی و پدرش میگذراند...
زمانی 12 نفر بودند،ولی حالا که 4 نفر از دختر ها مرده اند سکوت راهرو ها را پر میکند...
هر مرگ،از مرگ قبلی وحشتناک تر...
یکی با طاعون...یکی با افتادن از ارتفاع...یکی غرق شد....و یکی با شیرجه ی اشتباه...
زمزمه هایی در روستاهای اطراف درباره ی طلسم بودن خانواده شنیده میشد...
آرامش آنالی با چندین دفعه دیدار با ارواح بهم خورده و حالا به شدت به این مشکوک شده که شاید مرگ خواهر هایش صرفا یک تصادف نبوده...
خاهور هایش هرشب دزدکی به بیرون از خانه میروند تا در مراسم های رقص رنگارنگ شرکت کنند،تا طلوع آفتاب با لباس های ابریشمی و کفش های براق برقصند...
آنالی مطمئن نیست که باید جلوی آنها را بگیرد یا به آنها ملحق شود...چون آنها با چه کسی-یا چه چیزی؟- میرقصند؟
زمانی که رابطه ی آنالی با پسر غریبه ای که او نیز راز های خود را دارد پیچیده تر میشود،باید از شر تاریکی ای که خانواده اش را در بر گرفته خلاص شود،قبل از اینکه به عنوان قربتنی بعدی انتخاب شود.....
🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰
#کتاب_انگلیسی
♡join us:@fantasylibrary
Telegram
attach 📎
#booktweet 📘
📚خوشبختانه،
درمیان آبهای طغیانی این زندگی،
چند جزیره کوچک هست، که بتوان
بدان پناه برد :
کتاب های زیبا،
شاعران،
موسیقی ...
🚩رومن رولان
@Fantasylibrary🧜♂
📚خوشبختانه،
درمیان آبهای طغیانی این زندگی،
چند جزیره کوچک هست، که بتوان
بدان پناه برد :
کتاب های زیبا،
شاعران،
موسیقی ...
🚩رومن رولان
@Fantasylibrary🧜♂
✳️#معرفی_کتاب
📚
#To_kill_a_mockingbird
#کشتن_مرغ_مینا
✍🏻اثر:
#Harper_lee
#هارپر_لی
♡To kill a mochingbird
♡Harper Lee
🥇امتیاز:4.27 از 5
🏆جوایز:
Pulitzer Prize, Audie Award, National Book Award Finalist, Alabama Author Award
🗓سال انتشار:
2006
✨ژانر:
#fiction
#classic
📝دیگر اثر نویسنده:
Go set a watch man
📙آثار پیشنهادی مشابه:
Lord of files, A wrinklein time, Anna karenina, through the looking glass, speak, water ship down, the underground railroad
🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰
⚠معرفی کتاب یکم اسپویل ناکه☺
هارپر لی از مرغ مینا بهعنوان نماد معصومیت استفاده کرده است. رمان کشتن مرغ مینا از زبان دختری به نام اسکات فینچ روایت میشود که دختر وکیل سفیدپوستی به نام آتیکاس فینچ است که دفاع از جوان سیاهپوستی به نام تام رابینسون را که به اتهام ناروای تجاوز به یک دختر سفیدپوست در در شهر کوچکی به نام مِیکوم، آلاباما محاکمه میشود، به عهده میگیرد.
مردم این شهر در رمان، مردمی خودپسند و نژادپرست معرفی شدهاند. اتیکاس فینچ، وکیلی انساندوست، جسور و شجاع و پدری مهربان و دوستداشتنی است. او با قدرت و بیباکی از عدالت و انسانیت دفاع میکند و در مقابل تعصب، نفرت و خشونت نژادی و ریاکاری مردم میایستد.
تم اصلی رمان، معصومیت و قربانیشدن آن در برابر بیعدالتی و تعصب نژادی است و عنوان آن برگرفته از صحنهای است که در آن اتیکاس تفنگ بادیای بهعنوان هدیهٔ کریسمس برای فرزندانش میخرد و از آنها میخواهد که به خاطر داشته باشند که هیچگاه به مرغ مقلد شلیک نکنند، چون کشتن مرغ مینا «گناه» است.
🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰
#کتاب_انگلیسی
♡join us:@fantasylibrary
📚
#To_kill_a_mockingbird
#کشتن_مرغ_مینا
✍🏻اثر:
#Harper_lee
#هارپر_لی
♡To kill a mochingbird
♡Harper Lee
🥇امتیاز:4.27 از 5
🏆جوایز:
Pulitzer Prize, Audie Award, National Book Award Finalist, Alabama Author Award
🗓سال انتشار:
2006
✨ژانر:
#fiction
#classic
📝دیگر اثر نویسنده:
Go set a watch man
📙آثار پیشنهادی مشابه:
Lord of files, A wrinklein time, Anna karenina, through the looking glass, speak, water ship down, the underground railroad
🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰
⚠معرفی کتاب یکم اسپویل ناکه☺
هارپر لی از مرغ مینا بهعنوان نماد معصومیت استفاده کرده است. رمان کشتن مرغ مینا از زبان دختری به نام اسکات فینچ روایت میشود که دختر وکیل سفیدپوستی به نام آتیکاس فینچ است که دفاع از جوان سیاهپوستی به نام تام رابینسون را که به اتهام ناروای تجاوز به یک دختر سفیدپوست در در شهر کوچکی به نام مِیکوم، آلاباما محاکمه میشود، به عهده میگیرد.
مردم این شهر در رمان، مردمی خودپسند و نژادپرست معرفی شدهاند. اتیکاس فینچ، وکیلی انساندوست، جسور و شجاع و پدری مهربان و دوستداشتنی است. او با قدرت و بیباکی از عدالت و انسانیت دفاع میکند و در مقابل تعصب، نفرت و خشونت نژادی و ریاکاری مردم میایستد.
تم اصلی رمان، معصومیت و قربانیشدن آن در برابر بیعدالتی و تعصب نژادی است و عنوان آن برگرفته از صحنهای است که در آن اتیکاس تفنگ بادیای بهعنوان هدیهٔ کریسمس برای فرزندانش میخرد و از آنها میخواهد که به خاطر داشته باشند که هیچگاه به مرغ مقلد شلیک نکنند، چون کشتن مرغ مینا «گناه» است.
🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰
#کتاب_انگلیسی
♡join us:@fantasylibrary
Telegram
attach 📎
#Harper_Lee 🙌🏻
#معرفی_نویسنده ✍🏻✨
📓📘📗📔📙📕
نل هارپر لی، متولد سال ۱۹۲۶ ایالت آلاباما، در طی عمر ۸۹ سالهاش فقط دو کتاب به چاپ رسوند. 🇺🇸📘📕
۱.کشتن مرغ مینا و ۲. دیدبانی بگمار
هارپر تمام ایده و شخصیتپردازی کتاباش رو از خودش و خانواده و همسایههاش و وقایع زندگیشون الهام گرفته.💡 مادرش خانهدار بوده و پدرش ویراستاری روزنامه میکرده، و در عین حال از قانون و وکالت سررشته داشته و به همین دلیل اصرار میکرده که علیرغم علاقهی هارپر به ادبیات، در رشتهی حقوق تحصیل کنه؛👨🏻👩🏻 ولی بعد از دو بار تحصیل نیمه تمام رها شده،👩🏻🎓🙅🏻♀💔 لی در سال ۱۹۴۹ بدون مدرک و تحصیلات عالی به مدت ۷ سال در یک آژانس هواپیمایی مشغول به کار میشه.✈️ در اوقات فراغتش مینویسه و دور میاندازه دور📝🗑 و مینویسه و ناراضی میمونه 🤦🏻♀ و مینویسه و ناتمام میذاره... تا این که یک کریسمس🎄🦌، نامهای از طرف دوستاش میرسه که همراهش مبلغی بوده و به موهبت اون میتونسته یک سال رو بدون کار ثابت بگذرونه و واقعا بنویسه. 💪🏻✨
یک سال بعد هارپر نوشتهی خام داستانش رو به تای هاهوف ناشری که بهترین راهنما و همراهش هم میشه نشون میده، و همراه همدیگه به نسخهی نهایی میرسن. 📜⬅️📖
سال ۱۹۶۰، این کتاب چاپ میشه، پولیتزر و هر جایزهی ممکن دیگه رو میبره و توسط ژورنال لایبرری به عنوان بهترین داستان قرن شناخته میشه. 🏆🥇
هارپر اصرار داره که برای کتاباش مقدمهای ننویسن، مصاحبه نمیکرده، برای گرفتن خیلی از جایزههاش نمیرفته، و فقط و فقط مقاله میداده و گاها از کسایی که با تاثیر گرفتن از کتابش مینوشتن دیدن می کرده. خیلی خیلی به ندرت به نقدها جواب میداده، و در چندین و چند سال بعد که در منهتن ساکن بوده داستانهای جناییای مینویسه که بی سرانجام رها میشن. 🌆
در طی این سالها، رئیس جمهور جانسون ایشون رو عضوی رسمی از کنسول ملی هنر قرار میدن، رئیس جمهور بوش بهش مدال آزادی اعطا میکنم و در سال ۲۰۱۰ جناب اوباما مدال ملی هنر رو به سینهاش میزنن. 🌟💕
سالهای بعد.. هارپر کم توان میشه.. شنیدن و راه رفتن دیگه کار آسونی نبوده، به یاد آوردن یه چالش میشه و در گیر و دار شکایتکشی بابت حقکپی کتابش و غیره، سکته میکنه.
قرار بوده که لی یه مجموعهی ۳جلدی بنویسه و این کتاب اولیش باشه، ناشر کتابش کمکش میکنه تا هر طور شده کناب دوم هم در سال ۲۰۱۵ چاپ بشه، بعد ۵۵ سال. این وقفهی طولانی باعث میشه که بین مردم و رسانهها تشویش ایجاد بشه که نکنه هارپر رضایتی به این چاپ و نشر نداشته، وقایع پیچیده و بررسیهای پیچیدهتری اتفاق میافته، اما در آخر، رای به نفع چاپ شدن کتاب دوم صادر میشه. 📚⚖❣
و یک سال بعد، هارپر میمیره، صبح زود و در حین خواب. 🖤
📓📘📗📔📙📕
#هارپر_لی 🌱
#author_presentation ☕️🍪
#fiction 🐾🌥
@fantasylibrary 💫
#معرفی_نویسنده ✍🏻✨
📓📘📗📔📙📕
نل هارپر لی، متولد سال ۱۹۲۶ ایالت آلاباما، در طی عمر ۸۹ سالهاش فقط دو کتاب به چاپ رسوند. 🇺🇸📘📕
۱.کشتن مرغ مینا و ۲. دیدبانی بگمار
هارپر تمام ایده و شخصیتپردازی کتاباش رو از خودش و خانواده و همسایههاش و وقایع زندگیشون الهام گرفته.💡 مادرش خانهدار بوده و پدرش ویراستاری روزنامه میکرده، و در عین حال از قانون و وکالت سررشته داشته و به همین دلیل اصرار میکرده که علیرغم علاقهی هارپر به ادبیات، در رشتهی حقوق تحصیل کنه؛👨🏻👩🏻 ولی بعد از دو بار تحصیل نیمه تمام رها شده،👩🏻🎓🙅🏻♀💔 لی در سال ۱۹۴۹ بدون مدرک و تحصیلات عالی به مدت ۷ سال در یک آژانس هواپیمایی مشغول به کار میشه.✈️ در اوقات فراغتش مینویسه و دور میاندازه دور📝🗑 و مینویسه و ناراضی میمونه 🤦🏻♀ و مینویسه و ناتمام میذاره... تا این که یک کریسمس🎄🦌، نامهای از طرف دوستاش میرسه که همراهش مبلغی بوده و به موهبت اون میتونسته یک سال رو بدون کار ثابت بگذرونه و واقعا بنویسه. 💪🏻✨
یک سال بعد هارپر نوشتهی خام داستانش رو به تای هاهوف ناشری که بهترین راهنما و همراهش هم میشه نشون میده، و همراه همدیگه به نسخهی نهایی میرسن. 📜⬅️📖
سال ۱۹۶۰، این کتاب چاپ میشه، پولیتزر و هر جایزهی ممکن دیگه رو میبره و توسط ژورنال لایبرری به عنوان بهترین داستان قرن شناخته میشه. 🏆🥇
هارپر اصرار داره که برای کتاباش مقدمهای ننویسن، مصاحبه نمیکرده، برای گرفتن خیلی از جایزههاش نمیرفته، و فقط و فقط مقاله میداده و گاها از کسایی که با تاثیر گرفتن از کتابش مینوشتن دیدن می کرده. خیلی خیلی به ندرت به نقدها جواب میداده، و در چندین و چند سال بعد که در منهتن ساکن بوده داستانهای جناییای مینویسه که بی سرانجام رها میشن. 🌆
در طی این سالها، رئیس جمهور جانسون ایشون رو عضوی رسمی از کنسول ملی هنر قرار میدن، رئیس جمهور بوش بهش مدال آزادی اعطا میکنم و در سال ۲۰۱۰ جناب اوباما مدال ملی هنر رو به سینهاش میزنن. 🌟💕
سالهای بعد.. هارپر کم توان میشه.. شنیدن و راه رفتن دیگه کار آسونی نبوده، به یاد آوردن یه چالش میشه و در گیر و دار شکایتکشی بابت حقکپی کتابش و غیره، سکته میکنه.
قرار بوده که لی یه مجموعهی ۳جلدی بنویسه و این کتاب اولیش باشه، ناشر کتابش کمکش میکنه تا هر طور شده کناب دوم هم در سال ۲۰۱۵ چاپ بشه، بعد ۵۵ سال. این وقفهی طولانی باعث میشه که بین مردم و رسانهها تشویش ایجاد بشه که نکنه هارپر رضایتی به این چاپ و نشر نداشته، وقایع پیچیده و بررسیهای پیچیدهتری اتفاق میافته، اما در آخر، رای به نفع چاپ شدن کتاب دوم صادر میشه. 📚⚖❣
و یک سال بعد، هارپر میمیره، صبح زود و در حین خواب. 🖤
📓📘📗📔📙📕
#هارپر_لی 🌱
#author_presentation ☕️🍪
#fiction 🐾🌥
@fantasylibrary 💫
✨ #Comic - #کمیک
⭕ #witcher
🖤 #dark_horse
خلاصه ی داستان🖇:
شکارچی هیولا،گرالت در سفر خود با همسر ماهی گیر مرده ای آشنا می شود که در خانه ی شیشه ای وحشتانکی با اتاق های بی پایان زندگی می کند.
لینک دانلود👇
http://yon.ir/Witcherfl
●Join us: @FantasyLibrary
⭕ #witcher
🖤 #dark_horse
خلاصه ی داستان🖇:
شکارچی هیولا،گرالت در سفر خود با همسر ماهی گیر مرده ای آشنا می شود که در خانه ی شیشه ای وحشتانکی با اتاق های بی پایان زندگی می کند.
لینک دانلود👇
http://yon.ir/Witcherfl
●Join us: @FantasyLibrary
#booktweet📙
📚خیلی ذوق داشتم که یک نفر دیگر هم میخواهد آن را بخواند. کتابهای خوب نباید مخفی بمانند.
تا جایی که ممکن است آدمهای بیشتری باید این کتابها را بخوانند. هرچند بار بیشتر بهتر.
🚩الن گرتز نویسنده (این کتاب را ممنوع کنید)
@Fantasylibrary
📚خیلی ذوق داشتم که یک نفر دیگر هم میخواهد آن را بخواند. کتابهای خوب نباید مخفی بمانند.
تا جایی که ممکن است آدمهای بیشتری باید این کتابها را بخوانند. هرچند بار بیشتر بهتر.
🚩الن گرتز نویسنده (این کتاب را ممنوع کنید)
@Fantasylibrary
#Avatar_the_Last_Airbender
🌊⛰🔥🌪
هرچی از پرفکشن این سریال بگم کم گفتم
😭😍❤️
🔔 #having_fun 😂
✨| @FantasyLibrary |🐉
🌊⛰🔥🌪
هرچی از پرفکشن این سریال بگم کم گفتم
😭😍❤️
🔔 #having_fun 😂
✨| @FantasyLibrary |🐉
#معرفی_اثر_تالیفی📯
نام : خورشید نفرین شده ( غروب خورشید )
نویسنده: زهرا افشار زیبا
معرفی: 🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰
کیان با هزاران کینه و دردی که از کودکی در قلبش دارد و سودای مقام و قدرتی که در تمام وجودش زبانه میکشد، گردن بندی جادویی میسازد و نام ((خورشید)) را بر آن میگذارد، برای آن پنچ الماس با قدرتهای کاملا متفاوت در نظر میگیرد و در راه ساخت الماسها از افراد بسیاری کمک میگیرد و هیچکس از اهداف شوم و سیاه او با خبر نیست...
اما او بیخبر از کسی است که سالها در کنار او گام برمیداشته و علیهاو میاندیشد..
⭕️پ.ن۱ : این کتاب توسط نشر موج به چاپ رسیده است.
⭕️پ.ن۲ : اگر احساس میکنید که این پست به تصحیح و یا اضافه کردن مطلبی نیازمند است مخصوصا در قسمت معرفی، به ما اطلاع دهید.
⭕️پ.ن۳ : لطفا اگر از این مطلب جایی اشاره کردید نام کانال را هم در گوشه ی آن ذکر کنید.✨
📕📕📕📕📕📕📕📕
@fantasylibrary
📕📕📕📕
لینک کانال↙↙↙↙↙↙
https://telegram.me/fantasylibrary
#خورشیدنفرینشده
#زهر_افشارزیبا
@Fantasylibrary🎭
نام : خورشید نفرین شده ( غروب خورشید )
نویسنده: زهرا افشار زیبا
معرفی: 🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰
کیان با هزاران کینه و دردی که از کودکی در قلبش دارد و سودای مقام و قدرتی که در تمام وجودش زبانه میکشد، گردن بندی جادویی میسازد و نام ((خورشید)) را بر آن میگذارد، برای آن پنچ الماس با قدرتهای کاملا متفاوت در نظر میگیرد و در راه ساخت الماسها از افراد بسیاری کمک میگیرد و هیچکس از اهداف شوم و سیاه او با خبر نیست...
اما او بیخبر از کسی است که سالها در کنار او گام برمیداشته و علیهاو میاندیشد..
⭕️پ.ن۱ : این کتاب توسط نشر موج به چاپ رسیده است.
⭕️پ.ن۲ : اگر احساس میکنید که این پست به تصحیح و یا اضافه کردن مطلبی نیازمند است مخصوصا در قسمت معرفی، به ما اطلاع دهید.
⭕️پ.ن۳ : لطفا اگر از این مطلب جایی اشاره کردید نام کانال را هم در گوشه ی آن ذکر کنید.✨
📕📕📕📕📕📕📕📕
@fantasylibrary
📕📕📕📕
لینک کانال↙↙↙↙↙↙
https://telegram.me/fantasylibrary
#خورشیدنفرینشده
#زهر_افشارزیبا
@Fantasylibrary🎭
Telegram
Fantasy Library
📚| Fantasy Library |🐉
Instagram🆔:
instagram.com/Fantasy._.Library
📧Email:FantasyLibrary2016@gmail.com
🗣Admin: @StarTrouble
🗂 آرشیو برنامه شب های فانتزی:
📥 @Podcast_Fantasy_Night
Instagram🆔:
instagram.com/Fantasy._.Library
📧Email:FantasyLibrary2016@gmail.com
🗣Admin: @StarTrouble
🗂 آرشیو برنامه شب های فانتزی:
📥 @Podcast_Fantasy_Night
✂️ #برشی_از_متن
🖋 #جان_کندی_تول
📖 #اتحادیه_ابلهان
🌍🌎🌏🌍🌎🌏🌍🌎🌏🌍🌎🌏🌍🌎🌏
سانتا گفت:"چیه همش خودشو حبس کرده تو اون خونه؟ با اون بچههای تخس. باید بیاد بیرون آنجلو. این دختره چه مرگشه؟"
آنجلو غمگینانه پاسخ داد:"اصاب.مشکل عصبی داره."
خانم رایلی گفت:"اعصاب خیلی بده. میدونی چی شده سانتا؟ آنجلو کتابی رو که ایگنیشس بهش داده بود گم کرد. میبینی؟ من برام مهم نیست ولی هیچوقت به ایگنیشس چیزی نگو. یه دعوای حسابی تو راهه."
خانم رایلی انگشت بر لب گذاشت تا نشان بدهد که گم شدن کتاب ایگنیشس باید برای همیشه یک راز باقی بماند.
🌎🌍🌏🌎🌍🌏🌎🌏🌎🌍🌏🌎🌍🌏🌎
🔍 مطالب مشابه را در کانال ما بیابید 🔎
👉 ✨ @FantasyLibrary ✨
🖋 #جان_کندی_تول
📖 #اتحادیه_ابلهان
🌍🌎🌏🌍🌎🌏🌍🌎🌏🌍🌎🌏🌍🌎🌏
سانتا گفت:"چیه همش خودشو حبس کرده تو اون خونه؟ با اون بچههای تخس. باید بیاد بیرون آنجلو. این دختره چه مرگشه؟"
آنجلو غمگینانه پاسخ داد:"اصاب.مشکل عصبی داره."
خانم رایلی گفت:"اعصاب خیلی بده. میدونی چی شده سانتا؟ آنجلو کتابی رو که ایگنیشس بهش داده بود گم کرد. میبینی؟ من برام مهم نیست ولی هیچوقت به ایگنیشس چیزی نگو. یه دعوای حسابی تو راهه."
خانم رایلی انگشت بر لب گذاشت تا نشان بدهد که گم شدن کتاب ایگنیشس باید برای همیشه یک راز باقی بماند.
🌎🌍🌏🌎🌍🌏🌎🌏🌎🌍🌏🌎🌍🌏🌎
🔍 مطالب مشابه را در کانال ما بیابید 🔎
👉 ✨ @FantasyLibrary ✨