#معرفی_اثر_تالیفی📯
نام : قبرستان عمودی 📕📘📗
نویسنده: حمیدرضا شاه آبادی
معرفی: 🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰
دروازه مردگان» عنوان سهگانه حمیدرضا شاهآبادی است که نخستین جلد آن «قبرستان عمودی» نام گرفته است، این اثر در ژانر وحشت به نگارش درآمده و وقایع اصلی داستانها در دوره قاجار رخ میدهد و طی آنها جزئیاتی از تاریخ تهران قدیم و آدمهای آن دوران برای خوانندگان روایت میشود.
شاهآبادی درباره چگونگی نوشتن این داستان گفت: تقریباً سه سال پیش بود که در حال تهیه مقالهای درباره وضعیت کودکان ایران در دوره قاجار بودم که حین پژوهش برای نوشتنِ این مقاله به گزارشهای نظمیه دوره ناصرالدین شاه برخوردم و چیزی که در این گزارشها بیشتر از همه نظرم را جلب کرد خبرهایی بود که به غرق شدن کودکان خردسال در حوض خانهها اشاره داشتند، تقریباً هفتهای نبود که یک کودک در حوض خانهای خفه نشود. خواندن گزارشها حس خاصی در من ایجاد کرد. انگار این حوضها دروازهای بودند به جهان دیگر و این مقدمه نوشتن رمان سهگانه دروازه مردگان شد.
وی افزود: در داستان قبرستان عمودی پسر بچهای به اسم رضا به شکل غیر منتظرهای از یک خانه مرموز سر در میآورد. خانهای که در دیوارهای آن جنازههایی دفن شدهاند. در این خانه بچههای زیادی به کار قالیبافی مشغولند. به دنبال حادثهای یکی از بچهها در حوض خانه غرق میشود و بعد از آن حوادث عجیبی شکل میگیرد که بدنه رمان را خلق می کند.
شاهآبادی ادامه داد: از ویژگیهای این رمان میتوان به حضور میرزا حسنخان رشدیه به عنوان یکی از شخصیتهای اصلی داستان اشاره کرد».
⭕️پ.ن۱ : این کتاب توسط نشر افق به چاپ رسیده است.
⭕️پ.ن۲ : متن معرفی از سایت ایکنا میباشد.
⭕️پ.ن۳ : اگر احساس میکنید که این پست به تصحیح و یا اضافه کردن مطلبی نیازمند است مخصوصا در قسمت معرفی، به ما اطلاع دهید.
⭕️پ.ن۴ : لطفا اگر از این مطلب جایی اشاره کردید نام کانال را هم در گوشه ی آن ذکر کنید.✨
📕📕📕📕📕📕📕📕
@fantasylibrary
📕📕📕📕
لینک کانال↙↙↙↙↙↙
https://telegram.me/fantasylibrary
#قبرستان_عمودی
#حمیدرضا_شاهآبادی
@Fantasylibrary🎭
نام : قبرستان عمودی 📕📘📗
نویسنده: حمیدرضا شاه آبادی
معرفی: 🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰
دروازه مردگان» عنوان سهگانه حمیدرضا شاهآبادی است که نخستین جلد آن «قبرستان عمودی» نام گرفته است، این اثر در ژانر وحشت به نگارش درآمده و وقایع اصلی داستانها در دوره قاجار رخ میدهد و طی آنها جزئیاتی از تاریخ تهران قدیم و آدمهای آن دوران برای خوانندگان روایت میشود.
شاهآبادی درباره چگونگی نوشتن این داستان گفت: تقریباً سه سال پیش بود که در حال تهیه مقالهای درباره وضعیت کودکان ایران در دوره قاجار بودم که حین پژوهش برای نوشتنِ این مقاله به گزارشهای نظمیه دوره ناصرالدین شاه برخوردم و چیزی که در این گزارشها بیشتر از همه نظرم را جلب کرد خبرهایی بود که به غرق شدن کودکان خردسال در حوض خانهها اشاره داشتند، تقریباً هفتهای نبود که یک کودک در حوض خانهای خفه نشود. خواندن گزارشها حس خاصی در من ایجاد کرد. انگار این حوضها دروازهای بودند به جهان دیگر و این مقدمه نوشتن رمان سهگانه دروازه مردگان شد.
وی افزود: در داستان قبرستان عمودی پسر بچهای به اسم رضا به شکل غیر منتظرهای از یک خانه مرموز سر در میآورد. خانهای که در دیوارهای آن جنازههایی دفن شدهاند. در این خانه بچههای زیادی به کار قالیبافی مشغولند. به دنبال حادثهای یکی از بچهها در حوض خانه غرق میشود و بعد از آن حوادث عجیبی شکل میگیرد که بدنه رمان را خلق می کند.
شاهآبادی ادامه داد: از ویژگیهای این رمان میتوان به حضور میرزا حسنخان رشدیه به عنوان یکی از شخصیتهای اصلی داستان اشاره کرد».
⭕️پ.ن۱ : این کتاب توسط نشر افق به چاپ رسیده است.
⭕️پ.ن۲ : متن معرفی از سایت ایکنا میباشد.
⭕️پ.ن۳ : اگر احساس میکنید که این پست به تصحیح و یا اضافه کردن مطلبی نیازمند است مخصوصا در قسمت معرفی، به ما اطلاع دهید.
⭕️پ.ن۴ : لطفا اگر از این مطلب جایی اشاره کردید نام کانال را هم در گوشه ی آن ذکر کنید.✨
📕📕📕📕📕📕📕📕
@fantasylibrary
📕📕📕📕
لینک کانال↙↙↙↙↙↙
https://telegram.me/fantasylibrary
#قبرستان_عمودی
#حمیدرضا_شاهآبادی
@Fantasylibrary🎭
Telegram
Fantasy Library
📚| Fantasy Library |🐉
Instagram🆔:
instagram.com/Fantasy._.Library
📧Email:FantasyLibrary2016@gmail.com
🗣Admin: @StarTrouble
🗂 آرشیو برنامه شب های فانتزی:
📥 @Podcast_Fantasy_Night
Instagram🆔:
instagram.com/Fantasy._.Library
📧Email:FantasyLibrary2016@gmail.com
🗣Admin: @StarTrouble
🗂 آرشیو برنامه شب های فانتزی:
📥 @Podcast_Fantasy_Night
✨ #Comic - #کمیک
⭕ #CLANDESTINO
خلاصه داستان🖇:
کشور تایرونا بعد از کودتای نظامی تقریبا به کشوری بدون مرد تبدیل شده. حالا شورشی ها از سر تا سر این سرزمین شروع به مبارزه علیه رهبر دیکتاتورشان کرده اند و Clandestino که در کودکی به سختی توانسته بود از حملات نظامی جان سالم به در ببرد رهبری آن ها را بر عهده گرفته.
لینک دانلود👇
http://yon.ir/clandsfl
●Join us: @FantasyLibrary
⭕ #CLANDESTINO
خلاصه داستان🖇:
کشور تایرونا بعد از کودتای نظامی تقریبا به کشوری بدون مرد تبدیل شده. حالا شورشی ها از سر تا سر این سرزمین شروع به مبارزه علیه رهبر دیکتاتورشان کرده اند و Clandestino که در کودکی به سختی توانسته بود از حملات نظامی جان سالم به در ببرد رهبری آن ها را بر عهده گرفته.
لینک دانلود👇
http://yon.ir/clandsfl
●Join us: @FantasyLibrary
در هنگام تماشای یک فیلم شما رویا پردازی نصفه و نیمه یکی دیگر را می بینید اما در زمان خواندن یک کتاب این شما هستید که رویای خودتان رامی سازید، تازه آن هم بدون هیچ محدودیت فنی!
#booktweet🎈
📚 @Fantasylibrary🍓
#booktweet🎈
📚 @Fantasylibrary🍓
⭕️ داستان کوتاه
📝 دوست کشیش
✍ ای.ام. فورستر
مترجم: مهناز دقیق نیا
10 صفحه
#داستان_کوتاه
#ای_ام_فورستر
🎴@fantasylibrary
📝 دوست کشیش
✍ ای.ام. فورستر
مترجم: مهناز دقیق نیا
10 صفحه
#داستان_کوتاه
#ای_ام_فورستر
🎴@fantasylibrary
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹اولین #تریلر از لایو اکشن #مولان منتشر شد
🔹کمپانی #والت_دیزنی امروز اولین تیزر تریلر و پوستر رسمی فیلم #Mulan را منتشر کرد.
[ #News #اخبار ] 🗞
[ @Fantasylibrary ] 📚
🔹کمپانی #والت_دیزنی امروز اولین تیزر تریلر و پوستر رسمی فیلم #Mulan را منتشر کرد.
[ #News #اخبار ] 🗞
[ @Fantasylibrary ] 📚
✨A great book should leave you with many experiences, and slightly exhausted at the end. You live several lives while reading.
✨
یک کتاب عالی باید در پایان تو را با تجربیات بسیار و کمی خسته رها کند.
تو زندگی های بسیاری را در حال خواندن زندگی کرده ای.
#booktweet🦄
@Fantasylibrary🌊
✨
یک کتاب عالی باید در پایان تو را با تجربیات بسیار و کمی خسته رها کند.
تو زندگی های بسیاری را در حال خواندن زندگی کرده ای.
#booktweet🦄
@Fantasylibrary🌊
✳ #معرفی_کتاب
📚#لیست_تنفر #Hate_List
✍🏻 اثر #جنیفر_براون #Jennifer_Brown
📚 Hate List by Jennifer Brown
📚لیست تنفر
✍🏻نویسنده: جنیفر براون
ستم. از سنگینی نگاههای معنادارشان میترسیدم. نگاههای معناداری که میگفت: «تو هم باید مثل اون خودکُشی میکردی.» حتی اگر این را بلند هم نمیگفتند؛ اما سنگینی نگاهشان غیرقابلتحمل بود. یا بدتر از این؛ میترسیدم مرا آدم شجاعی بدانند و بگویند ازخودگذشتگی کردم و این رفتار حالم را بدتر میکرد؛ دوستپسر من بود که آن بچهها را کُشت و ظاهراً رفتارم باعث شده بود به این نتیجه برسد که دلم میخواهد آنها بمیرند. اصلاً دلم نمیخواست به این فکر کنم که منِ احمق نمیدانستم پسری که عاشقش بودم، در مدرسه تیراندازی خواهد کرد، حتی بااینکه هرروز این را به من میگفت. هر بار که میخواستم این حرفها را به مادرم بزنم نمیتوانستم، فقط میگفتم این کارشون باورنکردنیه. حتی اگه بهم پول هم بدین به اون مراسم نمیرم. فکر کنم برای همهی آدمهای روی کرهی زمین، ترک عادت موجب مرض است. همان شب، آقای انگرسون، به خانهی ما آمد. او پشت میز آشپزخانه نشست و با مادرم در مورد... نمیدانم، خدا، سرنوشت، ضربهی روحی و اینجور چیزها صحبت کرد. منتظر بود که هرلحظه از اتاق بیرون بیایم، لبخند بزنم و بگویم خیلی به مدرسهام افتخار میکنم. منتظر بود بگویم احساس رضایت میکنم که جانم را به خاطر خانم بیعیب و نقصی مثل جسیکا کمپبل فدا کردم. شاید منتظر بود عذرخواهی هم بکنم. البته، اگر میتوانستم راهش را پیدا کنم، این کار را میکردم؛ اما حتی با گذشت زمان، بازهم برای انجام دادن چنین کار سختی، هیچ کلمهای به ذهنم نرسیده بود. وقتی آقای انگرسون در آشپزخانه بود، من صدای موسیقی را در اتاقم زیاد کردم و بیشتر زیر لحافم فرو رفتم و او را همانجا منتظر گذاشتم. اصلاً از اتاقم بیرون نرفتم، حتی وقتیکه مادرم در اتاقم را زد و ملتمسانه از من خواست که مؤدب باشم و به طبقهی پایین بروم، بازهم در اتاقم ماندم. آرام گفت: «والری!» در را آرام باز کرد و به داخل اتاق سرک کشید. جواب ندادم. لحاف را روی سرم کشیدم. نه اینکه دلم نمیخواست با او روبهرو شوم، نمیتوانستم؛ اما مادرم هیچوقت این را نمیفهمید. از دیدِ او، هرچه بیشتر آدمهای اطرافم مرا ببخشند، باید احساس گناهم کمتر شود؛ اما از دیدِ من... کاملاً برعکس بود. بعد از مدتی، دیدم که نور چراغهای اتومبیل آقای انگرسون از پنجرهی اتاقم دور شد. روی تختم نشستم، به ورودی پارکینگ جلوی خانه نگاه کردم. او داشت میرفت. چند دقیقه بعد، مادرم دوباره در اتاقم را زد. گفتم: «چیه؟» در را باز کرد، مثل بچه آهویی که به سمت تلهای میرود، تردید داشت. صورتش قرمز و پرههای بینیاش هم بزرگشده بودند. یک مدال احمقانه و یک تقدیرنامه از طرف مدرسه در دستش بود.
#کتاب_انگلیسی
●Join us: @FantasyLibrary
📚#لیست_تنفر #Hate_List
✍🏻 اثر #جنیفر_براون #Jennifer_Brown
📚 Hate List by Jennifer Brown
📚لیست تنفر
✍🏻نویسنده: جنیفر براون
ستم. از سنگینی نگاههای معنادارشان میترسیدم. نگاههای معناداری که میگفت: «تو هم باید مثل اون خودکُشی میکردی.» حتی اگر این را بلند هم نمیگفتند؛ اما سنگینی نگاهشان غیرقابلتحمل بود. یا بدتر از این؛ میترسیدم مرا آدم شجاعی بدانند و بگویند ازخودگذشتگی کردم و این رفتار حالم را بدتر میکرد؛ دوستپسر من بود که آن بچهها را کُشت و ظاهراً رفتارم باعث شده بود به این نتیجه برسد که دلم میخواهد آنها بمیرند. اصلاً دلم نمیخواست به این فکر کنم که منِ احمق نمیدانستم پسری که عاشقش بودم، در مدرسه تیراندازی خواهد کرد، حتی بااینکه هرروز این را به من میگفت. هر بار که میخواستم این حرفها را به مادرم بزنم نمیتوانستم، فقط میگفتم این کارشون باورنکردنیه. حتی اگه بهم پول هم بدین به اون مراسم نمیرم. فکر کنم برای همهی آدمهای روی کرهی زمین، ترک عادت موجب مرض است. همان شب، آقای انگرسون، به خانهی ما آمد. او پشت میز آشپزخانه نشست و با مادرم در مورد... نمیدانم، خدا، سرنوشت، ضربهی روحی و اینجور چیزها صحبت کرد. منتظر بود که هرلحظه از اتاق بیرون بیایم، لبخند بزنم و بگویم خیلی به مدرسهام افتخار میکنم. منتظر بود بگویم احساس رضایت میکنم که جانم را به خاطر خانم بیعیب و نقصی مثل جسیکا کمپبل فدا کردم. شاید منتظر بود عذرخواهی هم بکنم. البته، اگر میتوانستم راهش را پیدا کنم، این کار را میکردم؛ اما حتی با گذشت زمان، بازهم برای انجام دادن چنین کار سختی، هیچ کلمهای به ذهنم نرسیده بود. وقتی آقای انگرسون در آشپزخانه بود، من صدای موسیقی را در اتاقم زیاد کردم و بیشتر زیر لحافم فرو رفتم و او را همانجا منتظر گذاشتم. اصلاً از اتاقم بیرون نرفتم، حتی وقتیکه مادرم در اتاقم را زد و ملتمسانه از من خواست که مؤدب باشم و به طبقهی پایین بروم، بازهم در اتاقم ماندم. آرام گفت: «والری!» در را آرام باز کرد و به داخل اتاق سرک کشید. جواب ندادم. لحاف را روی سرم کشیدم. نه اینکه دلم نمیخواست با او روبهرو شوم، نمیتوانستم؛ اما مادرم هیچوقت این را نمیفهمید. از دیدِ او، هرچه بیشتر آدمهای اطرافم مرا ببخشند، باید احساس گناهم کمتر شود؛ اما از دیدِ من... کاملاً برعکس بود. بعد از مدتی، دیدم که نور چراغهای اتومبیل آقای انگرسون از پنجرهی اتاقم دور شد. روی تختم نشستم، به ورودی پارکینگ جلوی خانه نگاه کردم. او داشت میرفت. چند دقیقه بعد، مادرم دوباره در اتاقم را زد. گفتم: «چیه؟» در را باز کرد، مثل بچه آهویی که به سمت تلهای میرود، تردید داشت. صورتش قرمز و پرههای بینیاش هم بزرگشده بودند. یک مدال احمقانه و یک تقدیرنامه از طرف مدرسه در دستش بود.
#کتاب_انگلیسی
●Join us: @FantasyLibrary
با سلام خدمت تمامی دوستان کتاب خانه فانتزی
این ورق از دفتر زندگی در شرف کنار رفتن و بردن تابستان است. تابستانی که برای بسیاری از شما خاطرات خوشی را ساخته و کتابخانه فانتزی قصد داشته تا در این خاطره سازی خوش سهمی کوچک ایفا کند.
و اینک. در آخرین ساعات پایان تابستان، پیرو آخرین فراخوان، مفتخریم که آخرین غافل گیریمان را برای شما ارائه دهیم.
تیم رادیوی فانتزی لایبرری، اولین پادکست رادیوییِ این مجموعه را تقدیمِ مخاطبینِ خوشذوقِ خود میکند. اپیزودی که با نگاهی طنز آلود به شاهکار "رومئو و ژولیتِ" شکسپیر میپردازد.
این پادکست در نظر گرفته شد، تا شما عزیزان را با محیط و نوعِ کار رادیو آشنا کند. از آنجایی که مجموعهی ما، مجموعهای فانتزیاست، درنتیجه تمامی عوامل و زمینهها زیر سایهی این مفهوم شکل گرفته و فعالیت میکنند. به همین جهت از کسانی که فکر میکنند توانایی یا علاقه به فعالیت در این زمینه دارند به آیدی زیر مراجعه کنند تا با ما همکاری داشته باشند.
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
@Dead_Son1
[ @fantasylibrary ]
این ورق از دفتر زندگی در شرف کنار رفتن و بردن تابستان است. تابستانی که برای بسیاری از شما خاطرات خوشی را ساخته و کتابخانه فانتزی قصد داشته تا در این خاطره سازی خوش سهمی کوچک ایفا کند.
و اینک. در آخرین ساعات پایان تابستان، پیرو آخرین فراخوان، مفتخریم که آخرین غافل گیریمان را برای شما ارائه دهیم.
تیم رادیوی فانتزی لایبرری، اولین پادکست رادیوییِ این مجموعه را تقدیمِ مخاطبینِ خوشذوقِ خود میکند. اپیزودی که با نگاهی طنز آلود به شاهکار "رومئو و ژولیتِ" شکسپیر میپردازد.
این پادکست در نظر گرفته شد، تا شما عزیزان را با محیط و نوعِ کار رادیو آشنا کند. از آنجایی که مجموعهی ما، مجموعهای فانتزیاست، درنتیجه تمامی عوامل و زمینهها زیر سایهی این مفهوم شکل گرفته و فعالیت میکنند. به همین جهت از کسانی که فکر میکنند توانایی یا علاقه به فعالیت در این زمینه دارند به آیدی زیر مراجعه کنند تا با ما همکاری داشته باشند.
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
@Dead_Son1
[ @fantasylibrary ]
Fantasy Library
Fantasy Library Radio Team – How Romeo and Juliet should have ended
گویندگان :
راوی : کوروش
رومئو : امیرمحمد حیدری
ژولیت : سپیده محمودیه
میکسر : سام افشاری
نویسنده : سید امیررضا صادقی
پ.ن : کاور کار موقت بوده و در اجراهای اصلی کاور اختصاصی جایگزین خواهد شد.
راوی : کوروش
رومئو : امیرمحمد حیدری
ژولیت : سپیده محمودیه
میکسر : سام افشاری
نویسنده : سید امیررضا صادقی
پ.ن : کاور کار موقت بوده و در اجراهای اصلی کاور اختصاصی جایگزین خواهد شد.
👆👆👆👆👆👆👆
با سلام.
لازم به ذکر است که قدم پیش رو در خانواده کتابخانه فانتزی ایجاد یک پادکست رادیویی را دارد.
همان طور که می دانید پادکست یا رایوی اینترنتی به فرآیند تهیه و پخش مجموعه ای از پرونده های رسانه دیجیتال صوتی است.
📋و ما در پادکست پیش رو قصد ایجاد بخشی منحصر به فرد و جذاب را داریم که در آن دنیای فانتزی را در نگاهی جذاب و مفرح به زندگی در بیاریم.
برنامه های بلند مدت زیاد و خطوط داستانی حرفه ای زیادی برای پادکست پیش رو طراحی شده است که بتواند با اقتدار کار خود را شروع کند و به کار خود ادامه دهد.
📋تمام شما پسران و دخترانی که علاقه به همراهی ما در این زمینه دارید و می خواید صدای شما در قالب کاراکترهای پادکست ما به گوش صدها و هزاران نفر برسد می توانید در این پادکست نقشی داشته باشید.
تنها شروط برای سهیم بودن در این گام بزرگ و هیجان انگیز
✍️ انگیزه
✍️ مهارت
✍️ تعهد
است. ویژگی هایی که به ندرت در بین فانتزی دوستان پیدا نمی شود.
📋 از آن جهت که بعد از شروع فعالیت پادکست به صورت رسمی فرآیند عضو گیری شکل دیگری به خود خواهد گرفت از شما تقاضا می شود هرچه سریع تر به فراخوان پاسخ دهید تا به جایگاهی که مناسب توانایی هایتان است در این پروژه بزرگ برسید.
با تشکر و آرزوی موفقیت برای شما
| @FantasyLibrary |
با سلام.
لازم به ذکر است که قدم پیش رو در خانواده کتابخانه فانتزی ایجاد یک پادکست رادیویی را دارد.
همان طور که می دانید پادکست یا رایوی اینترنتی به فرآیند تهیه و پخش مجموعه ای از پرونده های رسانه دیجیتال صوتی است.
📋و ما در پادکست پیش رو قصد ایجاد بخشی منحصر به فرد و جذاب را داریم که در آن دنیای فانتزی را در نگاهی جذاب و مفرح به زندگی در بیاریم.
برنامه های بلند مدت زیاد و خطوط داستانی حرفه ای زیادی برای پادکست پیش رو طراحی شده است که بتواند با اقتدار کار خود را شروع کند و به کار خود ادامه دهد.
📋تمام شما پسران و دخترانی که علاقه به همراهی ما در این زمینه دارید و می خواید صدای شما در قالب کاراکترهای پادکست ما به گوش صدها و هزاران نفر برسد می توانید در این پادکست نقشی داشته باشید.
تنها شروط برای سهیم بودن در این گام بزرگ و هیجان انگیز
✍️ انگیزه
✍️ مهارت
✍️ تعهد
است. ویژگی هایی که به ندرت در بین فانتزی دوستان پیدا نمی شود.
📋 از آن جهت که بعد از شروع فعالیت پادکست به صورت رسمی فرآیند عضو گیری شکل دیگری به خود خواهد گرفت از شما تقاضا می شود هرچه سریع تر به فراخوان پاسخ دهید تا به جایگاهی که مناسب توانایی هایتان است در این پروژه بزرگ برسید.
با تشکر و آرزوی موفقیت برای شما
| @FantasyLibrary |
😻طبق این الگو عمل کن یعنی کتابی که نخوانده ای هرگز به کودکان هدیه نده.
جرج برنارد شاو🎭
@fantasylibrary🍓
#booktweet🥳
۱۸ تیر ماه روز ادبیات کودکان و نوجوانان را گرامی بداریم.🤝
جرج برنارد شاو🎭
@fantasylibrary🍓
#booktweet🥳
۱۸ تیر ماه روز ادبیات کودکان و نوجوانان را گرامی بداریم.🤝